علوم اقتصادی& مدیریت :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۱۰۲ مطلب با موضوع «علوم اقتصادی& مدیریت» ثبت شده است

محبّتِ همسرِ شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهید محبّتش محفوظ بماند، باید رفتار خودتان را محبّت برانگیز کنید. بایستی وفاداری کنید، امانت نشان بدهید، صفا نشان بدهید. توقّعات خود را خیلی بالا نبرید، باید همکاری کنید، باید اظهار محبّت کنید، اینها محبّت ایجاد می‌کند.

 

محبّت ورزیدن، سرمایه‌ای است که در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هدیه می‌کند. به یکدیگر محبّت پیدا می‌کنند. این را باید نگه داشت. |link|

 

من دوست‌های خیلی خوبی توی بلاگستان پیدا کردم. دوست‌هایی که بیشترشون عقایدِ نه تنها متفاوت، بلکه متضادی با من داشتن. اما من حفظ دوستی رو در اولویت قرار دادم. گاهی اون‌ها پست‌هایی می‌نوشتن که حتی با بنیادی‌ترین اعتقادات من هم مخالفت می‌کرد. اما من می‌خواستم دوستِ اون‌ها بمونم. هیچوقت کمترین تلاشی نکردم تا یکی رو قانع کنم که اشتباه فکر میکنه چون من جورِ دیگه‌ای فکر میکنم. من اون‌ها رو مستقل از عقیده‌شون دوست داشتم.|link|

چارلی عزیز؛ به خاطر حرمتی که برای واژه دوستی قائل هستی تو را تحسین می‌کنم و دوستت دارم.

 

 

ایما رجل رای فی منزله شیئا من الفجور

هرگاه فردی ببیند در خانه ی خود امر ناشایستی را

 

فلم یغیر،

ولی واکنشی به آن نشان ندهد،

 

بعث الله تعالی بطیر ابیض فیظل ببابه اربعین صباحا،

خداوند متعال پرنده سفیدی را می فرستد که تا چهل روز بر سردر منزل وی می نشیند.

 

فیقول له کلما دخل و خرج: غیر! غیر!

و هر بار که آن فرد خروج و ورود می کند به او یادآوری میکند که نسبت به این امر ناشایست واکنش نشان بده

 

فان غَیٌر و الا ...

اگر مطلب را اصلاح کرد که هیچ وگرنه ...

 

مسح بجناحه علی عینیه

آن پرنده بالش را میکند در چشم وی [یا میکشید بر چشمش]

 

و ان رای حسنا لم یره حسنا و آن رای فبیحا لم ینکره؛

و بعد از آن دیگر اگر چیز خوبی ببیند خوبی آن چیز را نمی فهمد و اگر باز امر قبیحی در آن خانه رخ دهد متوجه نمی شود [گویی بعد از چهل روز بی حس و بی تفاوت می شود ]

تیتر چطور بود ؟

استعاره شما تو زندگی چیه؟ 

 

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.

 

خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد.

 

دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم.

 

همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوه‎های بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟

فهیم_عطار

 

 

+وقتی این متن و خوندم به خودم گفتم آفرین دختر...دمت گرم :)

چون حس میکنم تنها ویژگی مثبتم باشه که خودم با اطمینان میتونم ازش حرف بزنم..و به نظرم تعریف کردن ازش خود شیفتگی نباشه، چون کار سختی نیست..و بدست آوردن این ویژگی خیلی راحته..و اکثر آدما قبولش دارن ولی اجراش نمیکنن:)

 

ولی خب واقعا بعضیا جنبشو ندارن:|مثلا اونقدر ذهن کثیفی دارن که ممکنه فکر کنن داری بهشون حسودی میکنی! یا مثلا میخوای نخ بدی..هردوی این موارد برام پیش اومده:||البته تعریف کردن بی‌مقدمه از آدما یه کم غیر معقوله ولی بیاید تو تعریف کردن از خانواده و دوست و فامیل و اونایی که باهاشون راحتیم و میدونیم ذوق میکنن و با ظرفیت کم نذاریم:)

 


پی‌نوشت‌ها:
  • اون دوستانی که ناشناس کامنت گذاشتند اگر دوست دارند تشریف بیارن خصوصی بگن کامنتشون کدوم بوده.
  • دقت کردین مدتیه زدم توو خط بازنشر؟

بازنشرها:

 

 

ابوریحان بیرونی بلوغ را به سه مرحله تقسیم کرده:

 

۱. بلوغ جسمی: آن‌که جسم انسان به رشد خودش برسد و بتواند تولید مثل کند.

 

۲. بلوغ عقلی: آن‌که نفس فکری و ناطقه‌ی انسان کامل شود و عقل، از قوه به فعل در آید.

 

۳. بلوغ تدبیری: آن‌که انسان اگر تنها ماند بتواند خودش را مدیریت کند، اگر خانواده تشکیل داد بتواند خانواده‌اش را مدیریت کند و اگر به ریاست رسید بتواند زیردستانش را مدیریت کند.

 

 

 برگرفته از lucy-may.blog.ir

 

 

این پست رو می‌نویسم تا دلایل منطقی و عقلانی برای تصمیمی که هنوز در موردش مرددم بررسی کنم.  1ashena.ir  _زمان خوانش: 5-6 minutes

 

 


 

 

 

سوالیه که این روزا مدام با خودم تکرار میکنم! و جواب هایی که پیدا می‌کنم چندان رضایت‌بخش نیست!

 

این روزا هر ایرانیی رو که می‌بینی و ازش می‌پرسی چه خبر؛ میگه دارم کارام رو می‌کنم که برم؛ فلان دانشگاه پذیرش گرفتم یا فلان شرکت درخواست کار دارم؛ یا میگه خدا کریمه می‌ریم ببینم که چی میشه دیگه؛ یه جوری همه تو تب و تاب رفتن افتادن که آدم با خودش فکر می‌کنه اگر در این خصوص کاری انجام نده از قافله زندگی عقب افتاده و چیزی رو از دست میده که دیگه به این سادگی‌ها قابل دستیابی نیست.

 

وظیفه عقل این است که انسانها را تعالی ببخشد. عقل انسان را به مقام توحید میرساند؛ عقل انسان را به سبْک زندگی اسلامی میرساند؛ عقل ارتباطات مادّی زندگی دنیا را تنظیم میکند؛ همه‌ی اینها کار عقل است.

 

مطلب مرتبط:همه احکام الهی ارشادی است.

باز نشر: بدون تعارف با یک انقلابی بی مسؤولیت

 

 

در وبلاگ یکی از دوستان مطلبی به قلم نادر ابراهیمی خواندم که اگر روزی معلم بشوم مطالعه آن را به دانش آموزانم توصیه می‌کنم: زمان مورد نیاز برای مطالعه: 10-12 minutes
اشتباه است که ما خیال کنیم که در آخرت خوردن یعنی چه، نوشیدن یعنی چه، اینها حیوانیت است! اینها در دنیا از آن جهت حیوانیت شمرده می‌شود که تندروی و افراط در این امور سبب غفلت از خدا و نرسیدن به هر کمال انسانی می شود. و لهذا در دنیا هم افرادی وقتی که به آن نهایت درجه کمال برسند، برای آنها لذتهای دنیایی همان حالتی را دارد که اهل بهشت در آخرت دارند:

 

پیغمبر برای اینکه خود را لحظه ای از آن عالم منصرف کند، پی درپی به زانوی عایشه میزند و می گوید: کَلِّمینی یا حُمَیْرا کمی حرف بزن که من بتوانم به این طرف توجه پیدا کنم.|link|

 

 

 

از گذشته خبر داده شده بود که یک منجی‌ای خواهد آمد و آن منجی هم موسی است؛ حالا موسی آمده، بنی اسرائیل منتظر بودند بمجرّدی‌که موسی آمد، دستگاه فرعون کن‌فیکون بشود؛ نشده بود- آمدند پیش حضرت موسی و گفتند که «اوذینا مِن قَبلِ اَن تَأتِیَنا وَ مِن بَعدِ ما جِئتَنا»؛  قبل از اینکه بیایی هم ما را آزار میکردند، زیر فشار بودیم، حالا هم که آمدی باز زیر فشاریم. حضرت موسی گفت صبر کنید: اِنَّ الاَرضَ لله یورِثُها مَن یَشاءُ مِن عِبادِه وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقین؛ صبر لازم است. اینکه ما بگوییم چرا نشد، چه‌جوری شد، پا به زمین بزنیم، درست نیست.

 

 

فاصله گرفتن ایرانیان از سگ و دیگر حیوانات خانگی، نتیجه آموزه های اسلامی و باور به نجاست سگ است، این در حالی است که در هیچ کجای قرآن نه به نجس بودن سگ اشاره ای شده و نه هیچ کلامی که تعبیری منفی در مورد سگ داشته باشد در این کتاب آمده است. |link|

 

  • چون لینک فیلتره inja رو بخونید.
  • امروز تولد ویل دورانت هم هست|عرض تبریک به دوستداران آثار ایشان :)
  • پست مرتبط: نمیدونم اسمش رو چی بذارم ؟! |link|

 

 

هنگامی که گفتید ای موسی ما بر غذای یک جور نمی توانیم بسازیم و آن نیکوترین خوراک یعنی مرغ بریان و ترنجبین بود. پس دعا کن پروردگارت برای ما از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز بیرون آورد. موسی (ع) فرمود: آیابدل می کنید پست تر را با بهتر؟ اهبطوامصرا: به این شهر فرود آئید، و به سوی حیات پست دنیوی هبوط کنید.

 

پیش از این نامه ای از «ویل دورانت» دریافت کردیم که ما را به هم اندیشی درباره معنای زندگی در عصر پیشرفت های علمی و صنعتی فرا می‌خواند.|620| حالا امروز می‌خواهم پرسش‌های دیگری از همان جنس در جمع همراهان مطرح کنم. همراه گرامی سلام! آیا لحظه‌ای دست از کارتان می‌کشید و با من وارد بازی اندیشه می‌شوید؟

 

 

آیا ما یک ملت متمدن و بافرهنگ هستیم؟ پس...

ما یک ملتی هستیم که  عادت داریم به این گرسنگی خوردن ها ... اگر بنا باشد که آنها محاصره اقتصادی بکنند، ما همان جو و گندمی که خودمان در مملکت خودمان کشت می کنیم، اقتصاد می کنیم و برای خودمان همان مقدار کافی است. ما در هر هفته یک روز گوشت می خوریم، گوشت خوردن خیلی چیز خوبی هم نیست و یک وعده هم ممکن است غذا بخوریم. ما را از این چیزها اینها نترسانند. اگر امر دایر بشود بین اینکه آبروی ما حفظ بشود یا شکم ما سیر بشود، ما ترجیح می دهیم که آبرویمان حفظ بشود، شکممان گرسنه باشد.

من می‌گفتم: مصطفی تو مال منی. می‌گفت: هر چیزی از عشق زیبا است. تو به ملکیت توجه می‌کنی. من مال خدا هستم، همه این وجود مال خدا هست. برایش نوشتم: کاش یکدفعه پیر بشوی من منتظر پیرشدنت هستم که نه کلاشینکف تورا از من بگیرد و نه جنگ. و او جواب داد که: این خودخواهی است. اما من خودخواهی تو را دوست دارم.

«بگو اگر در روى زمین فرشتگانى بودند که با اطمینان راه مى‌رفتند، البته بر آنان [نیز] فرشته‌اى را بعنوان پیامبر از آسمان نازل مى‌کردیم.» قُلْ لَوْ کَانَ فِی الْأَرْضِ مَلَائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنَا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ مَلَکًا رَسُولًا (اسراء: 95)

 

به وسیله ازدواج، زاد و ولد صورت مى‌گیرد و این عمل منجر مى‌شود که افرادى جدید به روى زمین بیایند و افراد صالحى داراى اعمال صالح پدید آیند. این امر موجب مى‌گردد خیرات و ثواب، هم نصیب خودشان بشود و هم نصیب پدرانى که موجب پیدایش آنان شدند.

 

و در داستان موسى آن گاه که او را با دلایلى روشن به سوى فرعون فرستادیم. ولى او با سپاهیانش روى برتافت و گفت: موسى جادوگر است و بار دیگر گفت: او دیوانه است. پس او و سپاهیانش را گرفتیم و آنان را به دریا افکندیم در حالى که او در اثر این کفر و سرکشى درخور سرزنش بود.

«قطعاً مهمترین چیزی که جامعة انسانی را بر‏اساس خود قوام می بخشد و پایدار می سازد، امور اقتصادی جامعه است

ملاحظه کنید که چگونه آن برابری نخستین در امریکای مستعمره از راه هزاران اختلاف اقتصادی و سیاسی ناپدید شده است تا جایی که امروز در امریکا شکاف میان ثروتمندترین مردم با بی‌چیزترین مردم بیشتر از هر دوره ای است که تاریخ از زمان حکومت اغنیا در رم تا امروز به یاد دارد. 332

بخش عمده‌ی جنگ نرم و جنگ روانی دشمن در کشور ما ناظر به همین مسئله [حجاب] است.

محبّت، سرمایه‌ای است که در اوّل ازدواج، خدا به دختر و پسر هدیه می‌کند. به یکدیگر محبّت پیدا می‌کنند. این را باید نگه داشت. محبّتِ همسرِ شما به شما، وابسته به عمل شماست. اگر بخواهید همسرتان به شما آن محبّتش محفوظ بماند، باید رفتار خودتان را محبّت برانگیز کنید .

 

 

 

روز مادر و زیرشاخه های آن [مادرزن، مادربزرگ و ...] و روز زن را به همسر عزیزم و تمامی بانوان محترم که خواننده اینجا هستند تبریک می گویم؛ مخصوصا به اونهایی که امسال اولین سال ازدواج یا مادر شدنشون هست.

غرایز جوانان سالم است و زود می‌تواند تحت قید و بند درآید ولی پدران محتاط و مادران حسود برای زن دادن به فرزندشان نخست از درآمد داماد می پرسند... اینها هیجان‌های مرده‌ی خودشان را فراموش می‌کنند و نمی دانند که قلب جوانان ممکن است دلایلی داشته باشد که پیران از فهم آن ناتوان باشند.

اگر شهری به خانه های مادربزرگ‌هاش احترام نگذارد، فرو می‌پاشد. اگر مادربزرگ جناب شهردار، هر شهرداری اهل همان شهر نباشد، شهر توسعه پیدا نمی‌کند. بزرگ می‌شود اما توسعه پیدا نمی کند.

زندگی اخلاقی ما با انحلال آداب و رسوم قدیم در معرض تهدید است. همه ی اعمال و اندیشه های ما تازه و در معرض آزمایش است و هنوز چیزی مستقر نگشته است: امروز دوباره عصر سقراط است، که دین قدیم کنار رفته است ولی سبک زندگی جدیدی جایش را نگرفته است.

اگر فردی برای انجام کارهایی که قرار است در یک روز انجام دهد، اولویت‌بندی درستی نداشته باشد به احتمال زیاد از انجام یک یا چند کار مهم باز خواهد ماند.



نکته: تنبلی یعنی به آینده موکول کردن کارهایی که تصمیم به انجام آن ها در زمان مشخصی گرفته ایم یا حذف هدف هایی که به دلیل نداشتن تلاش کافی به آن ها نرسیده ایم.

در مورد برنامه ریزی+نظم سرچ کردم به یه سری صفحاتی رسیدم که توی یکی از اونها یک کامنت نظرم رو جلب کرد. نشستم و خوندمش. شما هم بخونید ببینید اولا منظورش چی بوده بعدشم اینکه شما این حرف رو قبول دارید یا نه؟ تجربیات خود را در این زمینه هم بگویید.

در علوم طبیعی بیان شده است که اخلاق و عادات انسانی، تابع مزاج بدن او هستند؛ اگر بلغم بر مزاج او غالب شود، آرامش و وقار و بردباری بر رفتار او حاکم می‌شود. کسی که صفراء بر مزاجش غالب شود، خشم و غضب بر او چیره باشد. کسی که سودا بر او مستولی شود، بدخُلق خواهد بود و هرکدام از اینها منشأ اخلاقی دیگر هستند...

وقتى مردم فعل گناهى را علنى و به دفعات فراوان انجام دادند قبح آن گناه در نظر آنها مى‌ریزد و کم‌کم کار به این‌جا مى‌کشد که اصلا در حرمت آن تشکیک مى‌کنند و مى‌گویند: از کجا معلوم که این کار حرام باشد؟! شاید حدیث آن درست نباشد!

مطالعه باید موضوعی باشد، یعنی شخص هر چندی یک بار، موضوعی را برای تفکر انتخاب کند، فکر کند، یادداشت کند، خلاصه و نتیجه مطالعات خود را بنویسد و در نهایت خلاصه و نتیجه را در یکی از قفسه‌های حافظه  بگذارد.

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات