این جوری مردنه که رفتن رو تلخ می کنه :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

این جوری مردنه که رفتن رو تلخ می کنه

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۰۱:۵۰ ب.ظ

 

نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه درآورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه‌ی پر ملات بسازن، رفتن...  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می‌میرن. باید قصه بشیم. قصه‌ی شبای بلند ِ بچه‌های ِ بعد از خودمون. باید اون قصه‌ای بشیم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. مامان‌بزرگ بابابزرگا از تعریف کردنش آروم بغض کنن و بچه ها بخندن و تو عالم بچگی شون هیچ وقت نفهمن که چی شد بابابزرگ، مامان‌بزرگ شون توی اون داستان خنده‌دار بغض کردن...

 

ما باید قصه بشیم. و الا بعد رفتنمون، می‌میریم. من دوست ندارم بمیرم. این جوری مردنه که رفتن رو تلخ می‌کنه. و الا چی هیجان انگیزتر از رفتن؟ من دوست ندارم تلخ برم. باید قصه بشم. واسه شبای بلند ِ بچه ها... |asimeh|

 

پ.ن:

دعا می‌کنم حال مردممون خوب بشه

با مسئولین فعلا کاری ندارم :)

نظرات (۱۵)

مردن با قصه یا بی قصه؟ عنوان ایهام داشت:)

 

 

پ.ن.آمین

کاش حداقل خودمون هوای خودمون رو داشته باشیم

پاسخ:
ابهامش چی بود؟
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • دقت کردید ما هیچوقت با مسئولین کاری نداریم؟؟!

    پاسخ:
    شاید به خاطر اینکه انقلاب ما یه انقلاب مردمی بوده از اول
    شاید...

    آمین...

    پاسخ:
    هووم...
    اِقلیمِ اِقلیما

    منم هاا 😌🤩

    پاسخ:
    تو توی قفس اقلیما چکار میکنی پس؟

    شهوت موندن در یاد و اینا هم نباید داشت.

    پاسخ:
    هوم به نکته مهمی اشاره کردی
    ولی اینو میشه مصداق توصیه آنحضرت دانست که فرمود: جان خود را به بهای اندک نفروشید

    حالا من در جریان قفس اقلیما نیستم...

    اما یحتمل اسیر شدم.

     

    پاسخ:
    :))) اینجا رو ببین
    http://yek-hesse-gharib.blog.ir
    عکس پروفایلشون رو برداشتم یهویی
  • میرزا مهدی
  • @ام شهرآشوب

    وقتی کسی باهات کار نداره همون بهتر که باهاش کار نداشته باشی.

    D:

    برادر برای همینه که پدرم رو وادار کردم خاطراتش رو بنویسه. همه ی ما میتونیم مردنی شیرین داشته باشیم(به تعبیر تو) فقط باید قصه های بچه های آینده رو از درونِ خودمون بکشیم بیرون. این قصه ها نسل به نسل داره کمرنگ تر میشه.

    مثلا بابا بزرگ من انقدر داستان زندگیش شرینیه که وصف ناشدنیه. بابام یه کم کمتر . من که اصلا هیچی. هجویاته. فرزندم قطعا یه رباتیه که به درد هیچی نمیخوره جز خودش.///

     

    به قول خودت بیا تا دیر نشده (بیا دیگه. عه نِشَسته) قصه ی شرینی بشیم برای شبهای بچه های آینده.

    من میخوام  مرد عنکبوتی باشم. تو زورو

    پاسخ:
    :))))) خیلی قشنگ بود :))))

    اون پاسخ به شهرآشوب رو میگم


    + اتفاقا من تصمیم گرفتم بشینم سوابق همون رزومه ام رو بنویسم :) شاید به درد خورد یه روز

    خیلیا میان و میرن

    و برای اکثر آدمای جهان ناشناس میمونن...

     

    پاسخ:
    نه حالا مردم جهان
    حداقل آدم باید باعث عزت و سربلندی خانواده خودش باشه حداقل :)

    و دوستی که این مطلب رو نوشته میخواسته جزو این خیلیا نباشه
    و من که بازنشرش کردم

    عکس پرنده ای ک برای بق بقو فرستادین

    لبخند اورد رو لبم

    برای چند نفر فرستادم اونا هم گفتن چ قشنگهه با ایموجی چشم قلبی:)

    اگه خدایی نکرده مردید! 

    یادم میمونه که باعث حال دل خوب چند نفر شدید حتی برای چندلحظه:)

    پاسخ:
    فرض دیگه ای به ذهنت نرسید جز مردن من؟

    همونم خوبه...

    خب خواستم مرتبط با پست باشه:/

    پاسخ:
    به هر حال :)

    کار خوبی میکنین...با مسئولین کاری نداشته باشین....چون اونام با ما کاری ندارن :پی

    زبان سرخم آخر سرمو به باد میده!

    پاسخ:
    شما جوانید
    نکنید اینکارو با خودتون
  • دایی مشتی
  • داستان من رو کسی باور نمیکنه

    من همین حالا هم مردم

    نکته اخلاقی: یوسف هم اگر باشی،با زلیخا که تنها شی...

    پاسخ:
    زنده باشی دای

    ربطی نداشت!

    پاسخ:
    چرا من خیال میکردم ربط داره؟
  • امید شمس آذر
  • د نه د! باید کار داشته باشی. باید یقۀ سردار حاجی‌زاده رو بچسبی که: کم سواد! چرا عرضه نداشتی قه قه بخندی و بگی اصلاً من خبر نداشتم موشکها کی شلّیک شد؟؟؟.....

    پاسخ:
    بقول قزوینا ولمان کُن بابا
  • امید شمس آذر
  • یک وبلاگ نویس هیچوقت این حرفو نمیزنه.

    پاسخ:
    تکبیر :)

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات