نقد بیوتن| بازتاب حیرت در زندگیِ بدون شعار :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

نقد بیوتن| بازتاب حیرت در زندگیِ بدون شعار

سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۱۷ ق.ظ
حالا که در ایام قرنطینه و خانه نشینی اجباری دوستان اهل کتاب (خواندن) هم شده‌اند این مطلب را منتشر می‌کنم تا با یک نویسنده دیگر بیشتر آشنا شویم: تا انتها بخوانید

 

بیوتن البته به خودی خود جذابیتی برایم نداشت، ولی این که ادامهٔ «ارمیا» بود جالبش می‌کرد. ارمیا نماد یک آدم دردمند بود، از آن آدم‌هایی که «به بیداری دچارند».

 

امیرخانی خود را موظف به روایت دین‌داری در دنیای مدرن می‌داند و بیوتن روایت خمودگی و خستگی یک دین‌دار در مدرن‌ترین کشور این دنیاست.

آن‌چه که مهم است به نظر من برخورد ارمیای خسته و بی‌حوصله با آدم‌هایی سرحال و خجسته است. من اگر ارمیا با یک دختر متشرع مذهبی ولو ساکن آمریکا ازدواج می‌کرد شاید دیگر باقی داستان را نمی‌خواندم. واقعیت این است که این تضاد بین ارمیا و آرمیتا داستان را جذاب‌تر می‌کند.

 

اما چرا ارمیا تکلیفش با خودش معلوم نیست. چشم و گوش بستهٔ ارمیا و روزهٔ سکوتی که در قبال انتقاد‌ها یا حتی توهین‌ها به مقدساتش و فرهنگی که با آن بزرگ شده، گرفته است، مخاطب را هم مشتاق می‌کند و هم عصبی.

 

ارمیای بیوتن خیلی خسته‌تر از ارمیای ارمیا است. اما خستگی ارمیا یک خستگی عادی نیست؛ چون او اصلا دنبال خستگی در کردن نیست، بر عکس، می‌رود آمریکا تا خسته‌تر شود، اما تغییر زبان، زمان، مکان و آدم‌ها هیچ‌کدام شرایط را برای او ذره‌ای عوض نمی‌کند و همین باعث می‌شود که حس کنی هیچ تفاوتی نیست حتی بین زنده بودن و نبودنش. چون ارمیا تقریبا هیچ تاثیر مثبت یا منفی اجتماعی ندارد؛ نه روی خودش نه روی باقی آدم‌ها. از همهٔ ایمان و اعتقاد و آرمان و عقیده‌اش فقط مانده «مسئولیت توزیع گوشت حلال» از مزرعهٔ «اندی و پسران» به تک و توک خانواده‌ها و فروشگاه‌های مسلمان در نیویورک و همین.

 

برخورد ارمیا با آدم‌های تازه در آمریکا باعث می‌شود تا خیلی حرف‌ها داشته باشد برای گفتن، اما هیچ‌کدام را نمی‌گوید. مدام تکرار می‌کند که باید حرف بزند؛ اما این کار را نمی‌کند. چرا؟چون شعاری می شود؛ و این همان مستحب موکدی است که واجب‌های زیادی در بیوتن قربانی‌اش می‌شوند. می‌رود دیسکو به بهانه‌ای؛ قطعا نه برای کیف و لذت و رقص و... برای این که اگر آن شب همراه جانی و میان‌دار نمی‌رفت دیسکو شعاری می‌شد. حتی اگر دربارهٔ هر چیزی که آزارش می‌دهد با آرمیتا حرف بزند باز هم شعاری می‌شود.

 

این تلاش برای شعار ندادن باعث شده نویسنده، مصطفای ارمیا را به کل رها کند و این بار از رفقای ارمیا از سهراب بنویسد که از گردان لات‌ها بوده است.

 

اما یک اشکال بزرگ وجود دارد و آن این که دنیای اطراف ارمیا در مقابل خستگی و بی‌حوصلگی و بعضا وادادگی ارمیا بسیار سخاوتمندانه با او تا می‌کند. ارمیا بیش از استحقاقش توجه و کمک نصیبش می‌شود و نویسنده هر چقدر که واقعیات را سر و ته کند یا درهم و جا‌به‌جا بنویسد این قدر باید سرش توی حساب باشد که ارمیا را مثل یک قدیس تصویر نکند...

 

جناب امیرخانی! پایان داستان و دستگیر شدن ارمیا برای موضوع حقیری مثل خودکشی سوزی چه ارتباطی دارد با سیدالشهدا و خیل وحشی و حرامی؟ آیا حیف نبود ارمیای شما چنین پوچ و بی‌معنا و بی‌تناسب به پایان برسد؟ به نظر نویسنده این متن بخش‌های محدود کاملا شعاری بیوتن به مراتب جذاب‌تر است تا این پایان غیرقابل‌فهم. |talajen/12|

نظرات (۲۹)

سلام

همون اولش که‌چاپ شد خوندمش... یادمه منم زیاد خوشم نیومد! و تا جاییکه یادمه بیشتر نقدهای ایشون بهش وارد بود!

البته برخلاف بقیه من هیچ وقت شخصیت ارمیا برام حذاب نبود! شخصیت های، من  او، رو بیشتر دوست داشتم...

پاسخ:
من او هم بعضی جاهاش برام گیج کننده بود. درست نمی فهمیدم کی به کیه :)

سلام علیکم

I have no idea. Salam 

پاسخ:
سلام علیکم خوش آمدید :)

مصاحبه زهیر توکلی با امیرخانی در همشهری و جلسه نقد و بررسی مشترکشون درباره بیوتن رو هم بخونید. به نظرم مهم‌ترین جاهایی هستن که امیرخانی سعی کرده و تونسته حرفاش رو درباره این کتاب واضح‌تر بیان کنه. یه نقدی هم بود از جایی به اسم مدرسه مجازی وتر -اگه اشتباه نکنم- که تو کانال تلگرامشون خونده بودم. نقد بی‌رحمانه و بیش از حد یک طرفه‌ای بود ولی همون هم خیلی برای فهمیدن متن راهگشا بود.

پاسخ:
فکر میکنم یادداشت خود آقای توکلی درباره بیوتن رو توی نشریه پنجره خونده بودم. دقیق یادم نیست.
ولی مرسی برای معرفی مصاحبه. تا اینجا تونستم لینکش رو پیدا کنم.
https://www.hamshahrionline.ir/news/60735

مهمترین مشکل بیوتن اینه که امیرخانی انگار در حالی سعی می‌کنه رمان بنویسه که بلد نیست قصه تعریف کنه و الزامی نمی‌بینه که خودش رو محدود کنه به اسباب داستان. برای همین دنبال یه بهونه کشکی می‌گرده که پای ارمیا رو وا کنه به امریکا یا وا کنه به رابطه عاشقانه با آرمیتا. یا دنبال یه بهونه کشکی‌تر مثل توزیع فلان می‌گرده تا برسه به فلافلی لبنانی و سفره افطاری امپایر استیت و الخ.


اینا همه بهونه هایی هستن که تنبلی جناب نویسنده رو در جفت و جور کردن اسباب منظقی برای گفتن حرفاش جبران کنن. برای همین قصه بیقواره به نطر میاد. اصلا خود ارمیا بهانه‌ست برای اینکه ما رو بکشونه وسط اون فضای دین داری عجیب و غریب. ارمیا دوربینه. برای همین اینقدر منفعله.


من اما با تموم این حرفا و اون حرفای بالا بیوتن رو دوست دارم چون یکی از معدود تلاش‌های یک انسان مسلمان ایرانی برای به تصویر کشیدن هنرمندانه آخرالزمانه در قالب یک رمان پیچیده و چندلایه.

تلاشیه برای به تصویر کشیدن چالش‌های دین داری وسط ساز و کارها و نظام‌های مدرن حاکم بر زندگیامون. دین داری وسط تهرانی که روز به روز سعی می‌کنه ولو یه گام به منهتن نزدیک‌تر بشه.


بیوتن قصه دست و پا زدن خودمونه و صادقانه اعتراف می‌کنم که قصه تلخ و اعصاب خورد کنیه و مزخرفیه. برای همین دوستش دارم.

پاسخ:
این که گفتید ارمیا صرفا یک دوربین تصویر برداری از وضعیت بوده جالب بود. چون نویسنده این مطلب هم یکی از انتقاداتش به بیوتن، همین انفعال کاملش هست.
اونجا که بولد کردم رو هم خودم خوشم اومد :) سپاس

سلام

:)

کنجکاو شدم بخونمش:))

ولی احتمالا شروعش کنم مثل ۳-۴تا کتابی که تو چند ماه اخیر خوندمو نصفه موندن 

نصفه رها خواهد شد:/)

 

+کاش اینجا هم مثل اینستا قابلیت ذخیره پستا بود:(

الان یه لحظه دلم خواست این پستو ذخیره کنم تا یادم نره برم سر فرصت سراغ کتابه:):

 

پاسخ:
سلام علیکم محیا خانم. داستانهاش که تقریبا خوب و به هم پیوسته بود. فضای این رمان هم یه مقدار متفاوت با بقیه رمانها هستش(مثلا توش سجده واجبه سجده مستحبه و اینها هست:) به خاطر همین احتمالا تا انتها بتونید بخونید.
فعلا هیچ راهی به ذهنم نرسید که راهنمایی تون کنم چجوری یادتون بمونه :))

خیلی ممنون بابت معرفی

:)

نوشتم اسمشو قسمت یاد آوری امور شخصی پنلم جلو چشمم باشه یادم بمونه:))

دقیقا چون حس کردم متفاوته فضاش کنجکاوم کرد بخونم:)

 

پاسخ:
شاید اینکه نقدهای زیادی هم درموردش نوشته نشون میده حرفای مهمی زده.
  • رفیقِ نیمه راه
  • من فکر کنم تا چند سال در بند اون نویسنده ای که تو پست قبل ازش گفتی بمونم...

    پاسخ:
    شهید مطهری؟ تصمیمت درسته

    سلام و خداقوت 

    چه خوب نوشتین

    پاسخ:
    خوشتون اومد؟ :) سلام علیکم
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • حالا یه چیز جالب اینکه ارمیا اینجا کشته نمیشه! توی کتاب رهش باز از آمریکا برمیگرده و کوه نشین میشه :| 

    اصلا افراسیاب رویین تنه این ارمیا

    پاسخ:
    کره شمالی هم بردتش لابد؟ :)
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • نه، تو کوههای شمال تهران چوپانی میکنه

    البته اصل قضیه ارمیا نیست ها، آخراش اضافه میسه به داستان

    اونم قشنگه کتابش

    پاسخ:
    باشه گفتید اسمش

    رهش

    بود؟
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • بله

    درمورد آلودگی تهرانه

    پاسخ:
    مایلم بخرید بهمون هدیه اش کنید تا بخونیمش
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • :|

    من خودم یه بار بعنوان باج از حضرت آقا هدیه ش گرفتم :|

    پاسخ:
    در ضمن! من الکترونیکی دوست ندارم. کتاب کاغذی لطفا

    بچه تر  که بودم عاشق امیرخانی بودم 

    اول ارمیا را خوندم ..بعد از به ....بعد بیوتن نشت نشا و...قیدار ..رهش

    البته که حالا به نظرم عجب نویسنده مزخرفی بود ..عجب مالیخولیایی به خوردم داد ...حیف وقت 

    فقط ارمیا و از به قابل تحمل بود ...

    نکته مهم اینکه ابن نویسنده دستوز نگلرش و ادبیات فارسی را نابود کرد به بهانه سبک نوشتن !

    بیشتر فکر می کنم املا اش بچگی شایدم هنوز ضعیف بوده 

    پاسخ:
    اصلا بعید نیست :) املا رو میگم. منم ازبه رو کتاب قشنگی میدونم.

    @ ام شهراشوب چرا سر کار میری یه کلیک روی اسم رهش بنمااااا میبنید که ایشون کتاب را خوندن ://///////

    پاسخ:
    جالبیت! ماجرا اینه که خودش هم توی همه ی اون پستها مشارکت داشته. (شما بچه کوچیک نداشتی که ببینی چیکار میکنه با هوش وحواس آدم که)

    من نخوندم و نمی‌تونم نظر خاصی در مورد این کتاب بدم.

  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • عایا مردم آزاری کار خوبیست؟؟!

    دیگه نیاید به من بگید نظر بده ها! دفعه آخرم بود

    خدافس

    پاسخ:
    چرا بچه مچه حرف میزنی شما با مجلسی آدم؟! 😂

    سبو آتش بیار معرکه نباشید :))

    من اولین بار که خوندمش خیلی سال پیش بود...اون موقع بیشتر دوسش داشتم تا این دفعه که طرز فکرم متفاوت شده.... که کتاب ها رو جور دیگه ای میبینم و جور دیگه ای میخونم...

    پاسخ:
    یعنی شما دو مرتبه یه کتاب رو خوندین؟ این کارو دوست دارم
  • آب‌گینه موسوی
  • خیلی سالِ پیش خواندم! خیلی سالِ پیش! هزار سالِ قبل.

    چندین جمله  و فراز بود که خیلی دوست می‌داشتم. دلم خواست دوباره بخوانمش. کاش وقت داشته باشم...

    پاسخ:
    کمتر از هزار سال بوده دیگه 😉
    یکی از کتاب های مهم رمان در دهه ی خودش بود قطعا

    آره امسال دوباره خوندمش.... توی وبلاگ ازش چیزی نگفتم؟!!!

    شاید فقط توی اینستام راجع بهش گفته بودم...

    جفتش رو امسال دوباره خوندم...

    پاسخ:
    شایدم نوشتی من ندیدم. 
    جفتش یعنی کدوم و کدوم

    ارمیا و بیوتن

    من کتابایی دوست دارم دارم که روال زندگی توش طی بشه با معمول ها و غیرمعمول های زندگی و حس میکنم ایرانی ها در نوشتن جریان زندگی ضعیفن هرچند این نظر منه کتاب زیاد نخونه و به احتمال خیلی زیاد اشتباهه. :)

    پاسخ:
    این روال زندگی که میگی 
    توی کتاب من او وجود داشت. البته واسه من یه کم گنگ بود.
    رهش هم بد نیست از این نظر. مشکلات معمولی زندگی ها و اینها توش هست

    سلام. بله. خوشمان آمد! 

    برای رضای امیرخانی فرستادم ش.. 

    پاسخ:
    تشکر. کاش از اونجا که من باز نشر کردم لینک بدی به سایت امیرخانی شون

    بله بله. از همین جا با ذکر سند و مآخذ و شأن نزول فرستادیده بشد به ایشان

    پاسخ:
    :)

    امیرخانی جواب دادن که:

    سلام محبت فرمودید

    می‌خوانم و استفاده میکنم 

    پاسخ:
    ضمن عرض سلام بهشون بگید لطفا کامنت ها رو هم بخونن و اگر توضیحاتی نیاز هست خوشحال میشیم در خدمتشون باشیم.
    دستتون درد نکنه که پیگیری کردین

    من او رو‌فکر کنم دو بار خوندم، کلا کتابهای ایشون یه کم این حالتو داره...

    البته من رهش رو‌نخوندم, نمی‌دونم چرا هیچ‌تمایلی به خوندنش نداشتم... ، اما این پیونگ یانگ دست دخترمه، باید بگیرم ازش بخونم! چون سفرنامه است بیشتر دوست دارم بخونم!

    پاسخ:
    آره درست میگید چون این گنگی و گیجی رو توی ارمیا و بیوتن هم داشتم.

    سفرنامه افغانستان هم داره آقای امیرخانی

    جانستان کابلستان، و داستان سیستان هم نوعی سفرنامه بود... 

    خوندمشون... فقط فکنم نفخات نمیدونم چیه،اون رو و این دو تا جدیداش رو‌نخوندم!

    پاسخ:
    ایول مطالعه توون هم که بالا است الکی شکسته نفسی کردین که ما بیخودی بهتون کتاب معرفی کردیم. :/ نفحاته چی؟ :))

    سلام. ممنون از بازنشر.

     

    من خودم لینک این مطلب رو قبلا برای آقای امیرخانی فرستاده بودم. البته تو اون دوران دعواهای بعد رهش بود و فکر کنم نخوندنش:)

    پاسخ:
    سلام علیکم. خواهشمیکنم. ببخشیداگردخل و تصرفی شده.
    شاید ببینه فیشنگار هم بازنشرش کرده بخوندش حالا 😂😂

    سلام بزرگوار

    من اون قدرها کتاب و رمان نخوندم که تحلیل کنم از ضعف یا قوتش، یا تحلیلم محلی از اعراب داشته باشه، و نسبتا شخصیه و میتونه اشتباه باشه،

    اما، همه ی کارهای امیرخانی رو خوندم تا الآن، بیوتن ش رو هم سال ها قبل خوندم، شاید 6-7 سال پیش. آن چه که مینویسم بیشتر خاطراتم از این کتابه، چون خیلی گذشته

    تو بین کارهاش، به نظرم ضعیف ترینشون رهش بوده، و بعد از رهش یکی بیوتن رو ضعیف ترین کارش میدونم

    خوبیش اینه که، یه سری دغدغه ها و چالش ها رو مطرح می کنه، که به بچه مذهبی نسبتا روشن فکر شده و اهل فهم و علم، وقتی بره ینگه دنیا بهش دچار میشه

    اما ضعف کتاب، به نظرم در چند چیزه، اول این که کتاب های امیرخانی شخصیت اولشون خود امیرخانی هستن. فضای رمان ها و داستان هاش، خیلی متاثر از تجربیات شخصیشه. این طبیعیه برای یه رمان نویس، کما اینکه همینگوی هم وداع با اسلحه ش یادگاری تجربه ش تو جنگ داخلی اسپانیا بود که راننده آمبولانس شده بود

    منتهی طرف دیگه، فرض کنین رمان های تالکین (ارباب حلقه ها و ...). نویسنده از تجربه ی زندگی واقعیش استفاده می کنه، ولی یه دنیای کاملا متفاوت خلق می کنه. همه ی نویسنده ها از تجربشون استفاده می کنن، ولی رمان های امیرخانی به نظرم تو دو قطب نگارش وقایع تجربه شده از یک سو و استفاده از تخیل محض از سمت دیگه، که یه ورش میشه سفرنامه نویسی و اون ورش میشه رمان علمی تخیلی، خیلی بیشتر گرایش داره به نگارش تجربیات

    تو رمان، تخیلش زیاد از تجربیاتش فراتر نمیره. این به نظرم نقطه ضعف رمانه، که تو بیوتن خیلی به چشم میاد. شخصیت زن کتاب، ارمیتا، خوب پرداخت نمیشه، چرا که امیرخانی نمیتونه با تخیل به خوبی از کالبد مردانه ی خودش بیرون بیاد و اون شخصیت زن رو بفهمه و پرداخت کنه

    تو رمان های دیگه ش، از ارمیا تا قیدار، همیشه یه چند تا شخصیت هستن، که شاید تو زندگی واقعی خوب شناختتشون، و همه جا میاردشون. یکیش خود ارمیاست، که خود امیرخانیه، و یکیش روحانی معناگرای ماجراست، که یه جا درویش مصطفی است، یه جا سید گلپا و ... تو رهش هم میشه ارمیای پیرمرد شده

    تو بیوتن، شخصیت ها دور ترن از این ها، و ضعیف تر پرداخت میشن. انگار تخیل امیرخانی به اندازه ی مغز استدلالی و تجربیش (که خیلی هم توانمنده) جلو نمیره، و لنگ میزنه. ارمیتا اون قدرها هم واقعی نیست، خشی اون قدرها هم خوب در نیومده.

    تو رمان رهش هم، چون شخصیت اصلی رمان رو این بار زن گرفته، ضعیف تر از همه ی کارهای دیگشه و خوب نتونسته پرداخت کنه.

    منتهی مثل همیشه، تو متنش طنز و شوخی های خوبی داره، و فضای جالبی رو ترسیم کرده. کل من علیها fun

    در مقابل اون، سفرنامه نویسیش خیلی بهتره، و خوب هم تحلیل اضافه می کنه به دیده هاش. در کل سفرنامه هاش رو بیشتر دوست داشتم تا رمان هاش.

    پاسخ:
    سلام :) پس در مجموع نظر شما اینه که سفرنامه نویسی رو بیشتر ادامه بده

    بله
    راهنمایی بیشتر خواست بگین تماس بگیره :))

    پاسخ:
    من که خودم استفاده کردم از نقطه نظراتتون :) کل من علیها فان

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات