فیشــــــنگار

کرونا از عینک اگوست کنت

سه شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۳۴ ق.ظ

قبلاً هر حادثه ای در جهان پیدا می‌شد، با استناد به خدا تعلیل می‌شد. مثلاً کسی تب می‌کرد و این پرسش به وجود می‌آمد که چرا تب کرده است؟ تب از کجا پیدا شد؟ جواب این بود که خدا تب را آورده. بعد علم آمد علّت آن را کشف کرد، دیدند تب را خدا نیاورده است بلکه فلان نوع میکرب موجب تب شده است. در اینجا خدا یک قدم عقب نشینی کرد. بعد خداشناس مجبور بود بگوید بحث را به میکروب منتقل می‌کنیم. میکرب را کی آورد؟ علم علّت میکرب را هم کشف کرد که در چه شرایطی میکرب به وجود می‌آید. باز در اینجا خدا قدمی عقب تر رفت.

 

 

و همچنین عقب نشینی خدا ادامه یافت تا آنجا که بالاخره علم توسعه یافت و علّت بسیاری از پدیده ها کشف شد و آن پدیده هایی هم که علّت آنها مجهول ماند، یقین حاصل شد که علّتی از نوع علّتهای شناخته شده دارد. اینجا بود که دیگر جایی و پُستی برای خداوند باقی نمانده بود.

 

 

پا گذاشتن داوکینز روی شانه های آگوست کنت

 

 

بر اساس این تفکر مسیحی، آته‌ایست‌ها در قرن بیستم می‌گویند: نام خدا پوشه ای بوده است که ذهن مردم در طی اعصار و قرون متمادی آن را ساخته است و تمام مسائلی که جوابی برای توجیه و تبیین آن نمی‌یافت را در آن جا می‌داد. ولی با پیشرفت علوم بشری، تعداد زیادی از این مسائل تبیین گردید و به همان میزان پوشه‌ی ذهنی بشر که نام خدا را بر آن گذارده بود، به مرور خالی تر می‌شد. تا اینکه داروین راه حلی ارائه داد که با آن همه ی مشکلات و مسائل بشر حل می‌شد. ما باید باور کنیم که تکامل با انتخاب طبیعی بهترین تبیین‌ها را برای پرسش‌های ابدی بشریت ارائه کرده است و هیچ نظریه ای در تبیین پیچیدگی‌های موجودات زنده با نظریه تکامل برابری نمی‌کند.

 

 

توضیحات مفید شهید مطهری در این خصوص

 

این گونه جستجو از خدا در عالم، شبیه این است که ساعت را به کسی نشان دهیم و بگوییم این ساعت سازنده ای دارد. او بخواهد ساعت ساز را در لابلای چرخهای ساعت و اجزای آن بیابد و پس از آنکه مدّتی در لابلای چرخها جستجو کرد و غیر از اجزای ساعت چیزی نیافت، بگوید من ساعت ساز را نیافتم، پس این دلیل این است که ساعت سازی وجود ندارد.

 

 

رویکرد خدا شناسی منفی تحت تأثیر کلام یهودی در جهان غرب گسترش یافت. بر اساس رویکرد خداشناسی منفی به هر اندازه مجهولات بشر در شناخت علل طبیعی اشیاء زیادتر باشد، دلایل توحیدشان بیشتر است و هر اندازه بر میزان معلومات بشر افزوده شود و علل برخی از امور کشف گردد، دلایل توحیدشان کاسته می‌شود.

 

 

الفبای خداشناسی این است که همه ی اشیاء بدون استثناء مظهر قدرت و اراده و مشیّت خداوند هستند. فرقی میان پدیده‌های معلوم العلّه و مجهول العلّه در این جهت نیست. زمان و زمانیات و مکان و مکانیات، اعمّ از آنکه متناهی باشند یا غیر متناهی، یعنی اعمّ از آنکه رشته ی زمان محدود باشد یا از ازل تا ابد کشیده شده باشد، و ابعاد مکانی و فضایی جهان نیز اعمّ از اینکه به جایی منتهی شود یا نشود و بالاخره دامنه ی موجودات، اعمّ از آنکه در زمان و مکان نامتناهی باشد یا متناهی، متأخّر از ذات و هستی اوست و فیضی از فیضهای او به شمار می رود. خداوند بر زمان و مکان تقدّم دارد.

 

 

خداشناسی به این معنی است که تمام مجموعه‌ی طبیعت از اوّل تا به آخر، یک واحد کار است و همه مجموعاً کار خداست؛ نه اینکه جزئی از این کار را بگوییم آیا خدا کرده یا طبیعت، آنگاه اگر علّت آن را خوب نشناختیم، بگوییم خدا کرده و اگر علّت طبیعی آن را شناختیم، بگوییم مربوط به طبیعت است و دیگر ربطی به خدا ندارد.

تقویت مبانی علل گرایش به مادیگری مرتضی مطهری

خدا مرده است...

 

یه بار زمان محمود، سرکلاس زبان تخصصی استاد گفته بود مقاله ترجمه کنید بیارید. من God is dead! NO رو ترجمه کردم :) مطلب جالبی بود/ کارن آرمسترانگ نوشته بود.

سال قبل حلقه ای داشتیم با دوستان که کتاب توحید شهید مطهری رو بررسی می کردیم...من توی اون دوره خیلی از دلایل و برهانای خداناباوران رو خوندم...

امسال که با یکی از دوستان دوباره سر صحبت رو باز کردیم...میگفت اصلا یکسری قوانین تکاملی توی این دنیا وجود داره که باعث میشه ما به وجود خدا پی ببریم...

مثل همون قاعده:"من جا بالحسنه فله عشر امثالها." که من چندین و چند بار تجربش کردم...(اون میگفت)

خداناباورها اساسا دارند چنین خدایی که در متن گفته ام را رد میکنند؛ خدای شکافها


فرض کنید با دلی آسوده و حواسی جمع در فضایی آرام نشسته و این جهان پر جنب و جوش را در برابر خود گذاشته و به تماشای فضایی بیکران، کهکشانهای دهشت انگیز، انبوه منظومه ها، خورشیدهای درخشان، ستارگان و اقمار فروزان چشم چرانی می کنید؛ نزدیک تر بیاییم: زمین و افقهای نیلگون وی، جنگلهای انبوه و دریاهای خروشان، بیابانهای پهناور، جانوران زنده و سازمانهای درونی آنها، روابط زندگی و افکار و اندیشه های دامنه دار آنها، فعالیتهای فردی و جمعی و خلاصه این نظام بدیع را با همه ی بند و بارش که از مشاهده ی آن پای خِرد در گِل حیرت فرو می رود تماشا می کنید و هر چه می یابید به دل می سپارید. در این بین یکباره به خود آمده و متوجه می شوید که اینهمه را که می بینید، دارید در آیینه می بینید نه به نحوی که می پنداشتید مستقیماً می‌‏بینید.اکنون در اثر این پیشامد مفروض حال شما چگونه خواهد بود؟


از یه نفر شنیدم :) علامه طباطبایی کوتاه ترین برهان رو برای وجود خداوند مطرح کرد: واقیعت هست؛ پس خدا هست.

اولا که خیلی پستت قشنگ بود...
دوما که من کسی نیستم که رو حرف استاد مطهری بتونم حرف بزنم ولی این که تو پاراگراف آخر بجای اینکه بگیم همه مجموعا کار خداست میتونیم اینو هم بگم که همه مجموعا خداست...
هیچ حد فاصلی بین خدا و مخلوقاتش وجود نداره و همه وجود خداست...
یا بگیم که وجود برتری جز خدا وجود نداره!؟
نظرته!؟
البته اینایی که گفتم ممکنه به موضوع پستت که غرب بود ربطی نداشته باشه...

وجود یکی بیشتر نیست. برتری وجود هر موجودی رو کمالاتش مشخص میکنه. چون همه از کمالات یکسانی برخوردار نیستند پس نمیشه تفاوتها رو نادیده گرفت و گفت (هیچ حد فاصلی بین خدا و مخلوقاتش وجود نداره و همه وجود خداست یا همه مجموعا خداست.) درسته؟


هرچی بدبختی بشرِ امروز میکشه، از ضعفِ دلایلِ خداشناسیِ آیین یهود و مسیحیته. اینا اگه درست از اول خدا رو شناخته بودن، انقدر با هر کشفی خدا رو عقب نمیروندن.

 

البته قبل از آگوست کنت و رفقا هم یهودیا میگفتن یدالله مغلوله! 

یعنی خدا جهان رو مثل ساعت کوک کرده و نشسته کنار. دیگه هیچ دخل و تصرفی در جهان نداره. 

این عقب نشینی ها معلولِ اون نگاهِ مغلولیه

دالله مغلوله! بهش دقت نکرده بودم. جالب بود!

بله نمیشه تفاوتها رو نادیده گرفت اما اگر خدا و مخلوقاتش رو جدا از هم فرض کنیم میشه سه تا وجود: خدا، مخلوقاتش، و فاصله ای که بینشون هست چون عدم که نمیتونه باشه پس فاصله ای هست پس توحید نمیشه میشه تثلیث اینم شرکه...
بر اساس این آیه که لم یلد و لم یولد یعنی رابطه خدا با مخلوقاتش تولیدی نیست بلکه همونیه که تو کامنت قبلی گفتم...
البته اگر اشتباهی کرده باشم از شخص من بوده شاید مفهوم رو خوب نرسوندم...

احتمالش هست اینکه میگی یا یکی یا سه تا به خاطر تسلط همین نگاه تولیدی بر تحلیل شما باشه؟

چه قدر عالی بوددددد

ما کاری نکردیم :) فقط دو سه تا فیش رو با هم مَچ (تالیف) کردیم

سلام

خدا رحمت کنه شهید مطهری عزیز رو.

بنظرتون اون دنیا داره چیکار می‌کنه؟!

تصور کن هر وقتی ما داریم کتابشو میخونیم، یه ثواب برایش مینویسند... خوش به حالش!

اگه زحمتی نیست،

چند تا سوال دارم از شما بزرگوار...

ثواب داره ها :)

 

۱. فرق وجود و موجود؟

۲. اصالت وجود درباره ی وجود است یا درباره ی موجود؟

۳. کدام بسیط است؟ وجود یا موجود؟

سلام بر شهیدان را حق و حقیقت و شهید مطهری
سلام بر شما :) خواهش میکنم من اگه بلد باشم ج میدم.فقط خواهشا اگه غلط گفتم بگین بهم.
1/فرقی ندارن 2/ فرقی نمیکنه 3/ بسیط الحقیه کل الاشیا و لیست بشیی منها +خیلی سوالای خفنی بودن

نمیدونم ولی گفتم که اگر فرض کنیم اونجوری باشه...
در کل که یک وجود بیشتر نیست! حالا بستگی داره شما چی بگی!؟ نظر شما ارجح تره...

عامو برو مطالعه کن؛ دغدغه جالبی به سرت زده :)

ولی گوینده‌ این حرف، خیلی هم مغز متفکر نبود!

ایضا پیروانش...

 

نمیدونم کیو میگید!

کی گفته خدا مرده؟! مگه ترجمه نکردین؟!

 

اون که من ترجمه کردم میگفت خدا نمرده! :) دفاع کرده بود از الهیات

آهان، no رو دقت نکردم. ولی نظریه خدا مرده است نیچه رو هم بخونید...

 

نیچه منظورش این بود که اگر دین(خدا) را از بین ببریم اخلاق در جامعه از بین خواهد رفت.

خدا مرده‌است. خدا مرده باقی می‌ماند؛ و ما او را کشته‌ایم. چگونه خود را تسلی خواهیم داد، جنایتکاران تمامِ جنایتکاران را؟ آنچه مقدس‌ترین و مقتدرترین چیز بود که تاکنون جهان به خود دیده‌است، بر اثر خون‌ریزی بسیار حاصل از چاقوهای ما مرده‌است؛ چه کسی ما را از این خون پاک خواهد کرد؟ چه آبی برای ما موجود است تا خود را بشوییم؟ چه اعیادی بهر کفاره، چه مناسک مقدسی را از خود ابداع خواهیم کرد؟ آیا عظمت این عمل بیش از اندازه برای ما عظیم نیست؟ آیا نبایستی تنها خود خدایانی دیگر شویم تا شایسته این کار باشیم؟| دانش طربناک|

خواهرم میگه کرونا رو خدا نساخته 

ساخته دست بشره 

میگم یعنی میگی آدم ساخته و نه خدا 

میگه آره 

میگم یعنی خدا نخواسته؟ میگه نه 

میگم داری کفر می گی 

میره و با دهن کجی طور و با صدای بد میگه برو بابا (یه گمشو نفهم خر مستتر داره جوابش بهم) :| 

به نظرم حق با شما بوده

لعنوا بما قالوا...بل یداه مبسوطتان...

یَسْأَلُهُ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ ...

قرآن کریم نظر یهودیان درباره دستهای خدا را رد میکند

این آیات رو هم دلم نیومد نگم؛ بس که زیبا هستند و به جان نشین...

سوره واقعه:

أَفَرَ‌أَیْتُم مَّا تَحْرُ‌ثُونَ ﴿۶٣﴾ أَأَنتُمْ تَزْرَ‌عُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِ‌عُونَ ﴿۶۴﴾ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ﴿۶۵﴾ إِنَّا لَمُغْرَ‌مُونَ ﴿۶۶﴾ بَلْ نَحْنُ مَحْرُ‌ومُونَ ﴿۶٧﴾

أَفَرَ‌أَیْتُمُ الْمَاءَ الَّذِی تَشْرَ‌بُونَ ﴿۶٨﴾ أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ ﴿۶٩﴾ لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْکُرُ‌ونَ ﴿٧٠﴾

أَفَرَ‌أَیْتُمُ النَّارَ‌ الَّتِی تُورُ‌ونَ ﴿٧١﴾ أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَ‌تَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ ﴿٧٢﴾ نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْکِرَ‌هً وَمَتَاعًا لِّلْمُقْوِینَ ﴿٧٣﴾

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَ‌بِّکَ الْعَظِیمِ ﴿٧۴﴾

ترجمه هاشم جالب بود :)

صفوی (بر اساس المیزان)
63) به من بگویید ، آنچه را کِشت می کنید ، [ نظرات / امتیازها ]
64) آیا شما آن را می رویانید و به ثمر می نشانید یا ما رویاننده و به ثمر نشاننده آنیم ؟ [ نظرات / امتیازها ]
65) اگر بخواهیم آن را به صورت خاشاک درمی آوریم ، آن گاه شما از آنچه بر کِشتتان رسیده است شگفت زده درباره آن گفتوگو می کنید ، [ نظرات / امتیازها ]
66) که به راستی که ما زیاندیده ایم ، [ نظرات / امتیازها ]
67) بلکه ما از رزق خود محروم شده ایم . [ نظرات / امتیازها ]
68) به من بگویید ، این آبی که می آشامید ، [ نظرات / امتیازها ]
69) آیا شما آن را از ابر فرود آورده اید یا ما فرودآورنده ایم ؟ [ نظرات / امتیازها ]
70) اگر بخواهیم آن را شور می گردانیم; پس چرا سپاس خدا نمی گزارید ؟ [ نظرات / امتیازها ]
71) به من بگویید ، این آتشی که شما با کشیدن شاخه دو درخت ( مَرْخ و عَفار ) به یکدیگر ، می افروزید ، [ نظرات / امتیازها ]
72) آیا شما درخت آن را آفریده و پرورش داده اید یا ما آفریننده و پرورش دهنده آنیم ؟ [ نظرات / امتیازها ]
73) ما این آتش را مایه تذکّر و وسیله استفاده برای کسانی که در بیابان فرود می آیند قرار داده ایم . [ نظرات / امتیازها ]
74) پس نام پروردگارت را که بزرگ است به پاکی و پیراستگی از هر عیب و کاستی یاد کن . [ نظرات / امتیازها ]

خداوند این علتها راچیده که این نتیجه را بدهد. اگر جوری دیگر علت ها را بچیند آب به جای اینکه مایع باشد جامد می شود. چنانچه آتش ابراهیم ع گلستان شد. خداوند هم علت العلل است وهم سلسله العلل. ^_^ 

الله اکبر :)
شاعر میگه: ای دوست شکر بهتر یا آن که شکر سازد؟ :)) شاعر اهل شکر بوده انگار

یه بار تو یه یادداشتی برای خودم نوشته بودم که غرب کفرش هم مسیحیه همون طور که مسیحیتش به شدت یونانیه.

چه جالب مسیحیت یونانی، مثل اسلام سنتگراها؟ دکتر نصر و اینها رو میگم

چنتا از این یادداشتای فردیدی داری؟ :)

این پست برای جواب موضوع جدید که تو اینستا میذارن خوبه

که علم جدا از دین.

توی اینستای من نمیاد از اینا

اینستا هم داری مگه؟ 🤔😏

تازه واردم :|

:) اینم فردیدیه؟ همش تقصیر آوینی و لینگزه.

 

بیشتر منظورم به نصفه اول اون جمله بود.

لینگز هم سنت گرا است؟ / مارتین لینگز با نام اسلامی ابوبکر سراج‌الدین (۱۹۰۹ منچستر – ۲۰۰۵) از صوفیان پیرو طریقت شاذلیه و از مریدان فریتهوف شوئون (شیخ عیسی نورالدین احمد) بود.  در آکسفورد به مطالعه آثار رنه گنون و فریتهوف شوئون پرداخت.

چون ادمای دور و براتون همه خوبن

چون تازه شروع کردم به فالوینگ

به نظر می‌رسه. البته من خودم هنوز غیر از خود لینگز چیزی از این طایفه نخوندم. دوست داشتم گنون هم بخونم که هنوز توفیق نشد. از ایرانیای هر مکتبی هم معمولا سعی می‌کنم دور بمونم. می‌ترسم ازشون و از برچسب‌های پررنگ کنار اسمشون. لذا سمت نصر و اینا هم ابدا نرفتم.

ولی خب به نظر می‌رسه آوینی (و اون طوری که می‌گن خود فردید) خیلی بهشون متمایل بوده. من هم که در عنفوان کودکی و جوانی به آوینی متمایل بودم (و شاید هنوز هم هستم) فلذا...

عزیزان اگر واقعا فکر میکید به فلسفه علاقه دارید بهترین گزینه علامه است و اعوانش، میدونم خیلی فهم علامه سخته ولی با این حال بهترین گزینه است. در فلسفه (توی بحث کلام، خوندن علامه رو توصیه نمیکنم به کسی، مخصوصا کسانی که تخصصی فلسفه نخوندن) دیگه اینکه در خیلی از موضوعات اندیشه ای حرفای شهید مرتضی مطهری عالی و متعالی است.

آخه الان یه شبهه ای پیش میاد...

اگه وجود با موجود هیچ تفاوتی نداشته باشه، تناقض ایجاد میشه. خیلی از موجودات اطراف، مثلا جسم من و شما، بسیط نیست و مرکبه؛ در حالیکه وجود بسیطه.

ممنون از تحمل تان :)

یعنی این تناقضه که یه موجودی هم مرکب باشه هم وجود داشته باشه؟

ظاهرا که بله. شما چی میگی؟

خب الان همه ی موجوداتی که ما داریم مشاهده می کنیم هم مرکب هستند هم وجود دارند!
یعنی میشه این همه تناقض رخ داده باشه؟ :)

من خیلی بلد نیستم ولی اینقدری رو که از این مباحث فهمیدم میگم، در واقع دارم فهم خودم رو عرضه میکنم ببینم کجاش ناقصه :

منم فکر میکنم مفاهیم وجود و موجود از دو چیز حکایت میکنند؛ در اولی اصالت وجود پررنگ تر است در دومی اصالت ماهیت.

در عین حال در جهان واقع و واقعیت بیرونی این دو عین همند.

به بیان دیگر اگر از یک اصالت وجودی بپرسی بیرون را وجود پر کرده یا موجود، خواهد گفت وجود، البته اگر حکمت متعالیه ای باشد بلافاصله بحث تشکیک را مطرح خواهد کرد و خواهد گفت وجود در مراتب مختلف و با شدت و ضعفهای متفاوت. اگر اصالت ماهیتی باشد میگوید موجودات با ویژگی های مختلف یا همان ماهیت!

کنکاش ذهنی خوبی بود. لذت بردم :) از این جمله که گفتین (مفاهیم وجود و موجود از دو چیز حکایت میکنند؛ در اولی اصالت وجود پررنگ تر است در دومی اصالت ماهیت.) میخوام اینو بگم که اصالت وجود یا ماهیت صرفا دو طرز نگاه به پدیده هاست. مثال بزنم: یک بار ما از سایه پی به وجود نور و منبع نور می بریم و یک بار میگوییم نور علت پدید آمدن سایه است.


شاید بشه گفت برداشت اول «از سایه به نور پی بردن» با اصالت ماهیتی بودن سازگاری دارد و برداشت دوم با اصالت وجودی. (توضیح برداشت اول یعنی اینکه من اینجوری میفهمم که سایه هست بعدش می فهمم که نور هم هست. اما در برداشت وجودی که ذهن دقت بیشتری میکند میگوید نور هست که سایه هم هست=دقت شود)


بقول یک عزیز: آب تشنه تشنه کند و تشنه آب آب! اول خدا گدا گدا کند، بعد گدا خدا خدا

*** درباره وجود و موجود هم نکته ای عرض کنم: اگر قبول کنیم که «موجود» یعنی «دارای وجود» و اگر قبول کنیم که (هر چه که وجود نباشد عدم است) پس موجود به تعبیری مصداق وجود است و به تعبیری همان وجود است؛ وجود مقید و مختص

نه منظورم این نبود!

من از اول خواستم با یک برهان خلف جلو برم؛ البته برهان که چه عرض کنم، به شبهه بیشتر شبیه است تا برهان!

فرض اول طبق گفته ی شما: وجود با موجود هیچ تفاوتی نداره.

فرض دوم که مورد قبوله: وجود بسیطه.

نتیجه: موجود هم بسیطه.

و نتیجه تر: درخت هم بسیطه، میز هم بسیطه، انسان هم بسیطه و...

خواهشا اگه خیلی سوالم مسخره است، بهم نخند لطفاً :)

هیچم خنده دار نیست :) منم استاد یا معلم نیستم. فقط از خودت بپرس چرا میگی وجود بسطیه؟ چون جنس و فصل نداره؟ یا ماده و صورت نداره؟ (در این صورت فرقش با هیولای اولی چیه؟ چون هیولای اولی وجود خارجی اگر داشته باشد پس خدا صانع است و خالق نیست. اگر نداشته باشد یعنی یک مفهوم منتزع شده از صورت یا صورتهاست)

بعضی وقتا که شک میاد، یادم میفته که تو قرآن چقدر به علم و علم‌آموزی تاکید شده. غیرمنطقیه کسی چیزی رو تبلیغ کنه که به ضررش باشه.

:)) به تعبیر اون خانم دکتره جمله تون رو باید بگم با خط خوش بنویسن بزنن توی بورد آسایشگاه

راستش الان دارم روشن میشم :)

میشه گفت موجود به ماهیت اشاره داره (آنچه که وجود داره) و وجود به حقیقت خارجی. ولی در خارج فقط وجود هست و موجود هم مجازا به آن وجود نسبت داده میشه؛ مثلا آن وجود «مجازا» یک درخته و آن یکی انسان و دیگری میز. پس تفاوت موجود و وجود اینه.

همچنین، وجود لزوما بسیط نیست و تنها وجود کاملا بسیط، ذات پروردگاره (درسته؟). مشکل من این بود که وجود رو یه مفهوم ذهنی در نظر گرفته بودم که صرفا ساخته ی ذهن ماست.

از شما و کاربر بهار ممنونم :)

 

بله طبق تفکر مشایی وجودی که ماهیت داشته باشه بسیط نیست. منم اتفاقا توی این بحث یه مقدار ذهنم به کار افتاد ممنون از پرسشهای خوب تون :)

بسیار جالب بود. مطلب رو اول خوندم تصور کردم در رد وجود خدا مطلب زدید.

متشکرم

مطلب جالبی بود.

علم رو انسان کشف می کنه اما عقل و خود  انسان رو چه کسی خلق کرده؟ 

خداوند خودش فرموده: «وَسَخَّرَ لَکُم مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِّنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لَّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»

طبیعت مسخر انسانه پس می تونه با علم و عقلش به عنوان ابزاری که خداوند در اختیار او قرار داده اونو کشف کنه اگر می تونست خلقش کنه بعد شاید طغیانگریش قابل تحمل تر میشد...

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی