تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است

جمعه است؛ پس بشینید مطلب طولانی بخونید:

شهید چمران یک نمونه بود از آن چیزی که انسان دوست می‌دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت کند. این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف میکرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده - آنطور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده - تعریف میکرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

 

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کی‌ها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 

از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

 

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من میگفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها می‌دانید که در پاوه بر روی بلندی‌ها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت [مهندس بازرگان] گزارش می‌داد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

 

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

 

 یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلیترین خصوصیات بسیجی است.

 

 در روز فتح سوسنگرد - چون می‌دانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

 

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

 

  • رد هرگونه تضاد میان علم و دین

من خودم میدیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عمل به طور کامل.

 

حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح میشود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال می‌کنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بی‌معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

 

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است. خب، حالا توقعی که ما داریم این است که فرآورده‌ی دانشگاه جمهوری اسلامی - نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اینکه چمران‌ها یک استثنا باشند. آن وقت شما ببینید چه خواهد شد! چه خواهد شد! نظامی با مطالبات بین‌المللىِ در سطح اعلا: در زمینه‌ی انسان، در زمینه‌ی حکومت، در زمینه‌ی زن، در زمینه‌ی اخلاق و در زمینه‌ی علم.
 

 

  • نگاه جهانی و همت بلند

مطالبات امروز ما مطالبات بین‌المللی است. حالا بعضیها - مطبوعاتی و غیرمطبوعاتی - تا اسم بین‌المللی می‌آید لبخند تمسخر میزنند؛ اینها نمیفهمند؛ درک نمیکنند افق دید وسیع یعنی چه. تا شما نظر به قله نداشته باشید امکان ندارد تا دامنه هم بتوانید حرکت کنید، چه برسد به اینکه امیدِ به قله رسیدن باشد؛ همت بلند. همت‌های بلند باید داشت. نگاه هم بایستی انسانی باشد. انسان یعنی آنچه که در همه‌ی جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لک فی الدّین او نظیر لک فی الخلق»؛ یا با شما دینش یکی است یا اگر دینش هم یکی نیست، در خلقت و آفرینش مثل شماست؛ انسانیت. نگاه بایستی متوجه یک چنین گستره‌ی وسیعی باشد. آرزوهائی که امروز ما برای این گستره‌ی وسیع داریم، آرزوهائی است که هیچ ملت آگاهی، هیچ دانشمند فرزانه‌ای و هیچ سیاسی منصفی، اینها را رد نمیکند.

  • استفاده غلط غرب از علم

ما داعیه‌ی عدالت و استفاده‌ی از علم برای آسایش بشر نه برای تهدید بشر را داریم. بخصوص در طول این دوره‌های اخیرِ بعد از جنبش علمی دنیا - رنسانس - به این طرف و بخصوص در این یک قرن اخیر، بسیاری از آنچه در زمینه‌ی علم انجام گرفته، به جای اینکه برای آسایش بشر باشد در تهدید بشر بوده؛ یا تهدید جان، یا تهدید اخلاق، یا تهدید خانواده؛ و تشویق به مصرف‌گرائی و پرکردن جیب چپاولگران بین‌المللی و صاحبان و پدیدآورندگان تراستها و کارتلها. ما میگوئیم علم، به جای اینها در خدمت انسان قرار بگیرد؛ در خدمت آسایش انسان، در خدمت آرامش انسان و در خدمت روح و روان انسان.

 

بله در نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، بحث‌های هسته‌ای، بحث‌های هوا - فضا و رشته‌های گوناگون علمی پیشرفت‌هائی شده که مهم و بزرگ است؛ اما آن چیزی نیست که ما توقع داریم و دنبالش هستیم؛ این خیلی کمتر از آن است.

حمیدرضا ...
۲ مهر ۰۰، ۱۱:۱۳

من الان وقت ندارم بخونم! ولی اینقدر راحت نگو مفت است!

خیلی هم تضادهای فراوان هست. حالا خدمت میرسم بعدا...

پاسخ :
خدمت از ماست :)
حمیدرضا ...
۲ مهر ۰۰، ۱۱:۲۷

اینا حرفای آقای خامنه‌ای بود؟ من فکر کردم از خودت چیزی گفتی. اینا رو حتما تو پست بنویس.

بله اون چیزایی که من میدونم، مضرات تکنولوژی حتی در راستای آسایش انسانه! به ظاهر آسانسور و پله برقی و نمی‌دونم این مسائل برای آدم صد در صد چیز خوبی هستن، ولی مسائلی هستند که شاید اقای خامنه‌ای به اونها توجه نکرده! شاید بعد عرفانی رو نگاه نکرده و دید رئالیستی داشته...

تجدد و سنت هیچ وقت نمی‌تونن باهم جمع بسته بشن...

پاسخ :
بعد عرفانی چجوری ربط پیدا می‌کنه به مدرنیته؟ 😶
.. میخک..
۲ مهر ۰۰، ۱۲:۱۳

به نظرم عنوان خوب مطرح نشده

البته که تمام این متن حرف حقه

منتها نمیشه گفت آخه موضوع اصلیش سنت و مدرنیته است. چون سنت مترادف با ایمان و مدرنیته مساوی با علم نیست. نه؟

پاسخ :
بی شک از نظر من سنت مترادف با دین نیست
و مدرنیته حتما مترادف با تمدن و فرهنگ غربی نیست

:))))
۲ مهر ۰۰، ۱۴:۵۷

ما به یه سری پژوهش نیاز داریم  یکسری ویژگی ها ذاتی هستند که اون هم  اعتقاد دارم قابل تغییره  اما یکسری ویژگی ها بر اثر تربیت شکل میگیره 

ما شخصیتی مثل چمران رو داریم نمیتونیم بگیم چمران دنیا اومد این دکتر چمران بوده بلکه  به مرور زمان بر اثر اکتسابات و تربیت این شده 

حالا اگر این مسیر تربیتی کشف بشه و پیاده بشه ما میتونیم چمران تربیت کنیم 

اگر نکات مسیر تربیتی حاج قاسم پیدا بشه میتونیم خاج قاسم تربیت کنیم 

حالا صرفا شاید در اون بعد معنوی که مثلا در حاج قاسم یا چمران وجود داشت نشه کسی رو تربیت اما ویژگی های مدیریتی، نحوه مواجهه با علم و دین و ایجاد تفکر قابل اجراست. 

مثلا یه سری دانشمندهای غربیکه برای بعضی ها خیلی عزیز هستند توی حوزه تربیت نظریاتی دارند که سالها توی دانشگاه ها به عنوان روش تربیتی تدریس میشه و بعدا مشخص میشه اینا بر اساس کمبود های کودکی دوران خودشون نظریه دادن بعد سالها تازه رد میشه اون نظریات 

پس با این حساب مسیر تربیتی امسال چمران حاج قاسم رو هم میتوان به عنوان نظریه تربیتی بررسی کرد 

البته با بعد معنوی و نظر ویژه و خاصی که به بر خی از افراد هست که به یکسری مقام های معنوی میرسند کاری ندارم... اما کلیت مسیر قابل اجراست 

 

®®®®®®®®®®®®®®®

و یه نکته دیگه اینکه سنت و مدرنیته رو بستکی داره چی تعریف کنید اون وقت میتونید بگید بینش تضاد هست یا نیست 

برای چمران دین یه چیز سنتی نبوده و علم یه چیزه مدرنیته نبوده که بینشتضاد باشه چمران علم رو در راستای دینش آموخته 

زمانی که سنت رو یک مسیر و مدرنیته رو یه مسیر جدا و هرکدوم  به یه هدف مجزا میرسند بینش تضاد هست 

اما وقتی یک هدف تعریف میشه هر ابزاری که کاربردی باشه حالا سنت یا مدرنیته فرقی نداره 

چمران  هدفش مشخص بوده اونجایی که  میتونسته با فیزیک پلاسما به هدف برسه رفته دنبال فیزیک پلاسما و آمریکا اونجایی که راه رسیدن به هدفش رو بیابون های لبنان و بودن توی یتیم خونه بودن کنار این بچه ها و آموزش این بچه ها دیده همه امکانات آمریکا رو رها کرده رفته لبنان گاهی شب ها ته مونده نون ها رو‌خورده 

یه موقعی هم  مسیر هدف رو توی جبهه ایران دیده 

پس همه چیز براش ابزاری برای یه هدف اصلی بوده 

توی این معنا سنت و مدرنیته و تضادش معنی نداره 

پاسخ :
تقابل سنت و مدرنیته رو یک عده برای تحقیر دین و  متنفر کردن مردم از نظام کلیسا بوجود آوردند.
از این سیاسی کاری ها زیاده
که یک جریان سیاسی برای منفعت طلبی تقابل های مصنوعی راه می اندازد. همش سیاسیه حالا ما هم باور کردیم و فکر می کنیم مدرنیته با دین نمیسازه و مجبوریم انتخاب کنیم یا این یا اون :)
سلمان فارسی
۳ مهر ۰۰، ۰۴:۱۰

سلام بر رزمندگان راه حق

پاسخ :
السلام علیک یا ایتها النفس المطمئنه
محمد قاسم پور
۵ مهر ۰۰، ۱۹:۳۳

مدرنیته معانی مختلفی دارد. رک: جستارهایی در باب دین و دنیای مدرن، سید محمود نبویان

پاسخ :
ممنون بابت معرفی منبع مرتبط
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
آرشیو مطالب
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ