فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

عاشقانه‌ای به فاکولته طب

از پری‌دخت به شوهر طبیبش:

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم،
من که مُردم و زنده شدم تا
کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را،
کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و
وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!

*

سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.
عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز،
حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.
*
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.
عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید
و بفرمایید چه کنم...؟؟؟

 تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.🙈

مهتاب ‌‌
۱ آبان ۰۰، ۱۶:۴۶
حیف کاغذ حقیقتا.
پاسخ :
چرا؟؟؟ نامه ای سراسر احساس و لطافت :)
رهرو ...
۱ آبان ۰۰، ۱۷:۱۵
من این تیکه کتاب رو جایی خوندم و با این که کتاب رو دارم رغبت نکردم برم سراغش

و نویسنده کتاب هم از چشمم افتاد با این که آدم شریف و ادیبی هستند و خیلی‌ها از نوشته ها و مطالبشون استفاده می‌کنند.
پاسخ :
ماهها در فضای مجازی خانما این نامه بعنوان نوشته یک بانوی ایرانی دست به دست میچرخیده
مهتاب ‌‌
۱ آبان ۰۰، ۱۷:۳۳
من ارادت دارم خدمت جناب عسکری ولی این کتاب رو هرجا تو فجازی چیزی ازش خوندم مشمئز شدم واقعا. ذره‌ای ارزش ادبی و هنری نداره.
پاسخ :
روزنامه خراسان اکرم انتصاری- واکنش‌تان به بازنشر یکی از نامه‌های کتاب «پریدخت» به عنوان نامه‌ای از دوره قاجار در فضای مجازی چه بود؟

حامد عسکری: غم انگیز و شادی‌آور است. بُعد شادی‌آور این است که من این قدر دقیق نوشتم که باعث شده کسی بو نبرد و بگوید این نامه از 200سال پیش به ما رسیده است اما این که افراد جامعه بدون تحقیق و مطالعه این نامه را به عنوان نامه‌ای قدیمی برای هم ارسال کنند و تنها عده‌ای معدود متوجه اصل ماجرا شوند بخش ناراحت‌کننده ماجراست.
مهتاب ‌‌
۱ آبان ۰۰، ۱۷:۳۷
از کی تا حالا واکنش مخاطبین کف فجازی، دلیل اعتبار چیزیه؟ :)
پاسخ :
توی روبیکا در یکی از کانالهای قرارگاه بصیرت بسیج این متنو منتشر کرده بود زیرش هم کلی تعریف و تمجید از این خانم خانه دار و اینکه سواد قدیمی ها چقدر بهتر از سواد ماها بوده :) تهشم هشتگ زده بود سواد رسانه. منم ادل برداشتم سرچ کنم ببینم دسخط طرف هم مث متنش خوب بوده یا نه و اینکه کدوم بخش موزه ی یزد نگهداری میشه که برم زیارتش :) فلذا سرچ کردم دیدم عکس کتاب پری دخت میاد :| و اینجوری اون کانال پرمدعا به صورت غیر مستقیم سواد رسانه ای منو برد بالا به مصداق اون شعر که" گفت سواد از که آموختی گفت از بی سوادان :))
مهتاب ‌‌
۱ آبان ۰۰، ۱۸:۳۳
:))
پاسخ :
شایدم من منظور هشتگش رو درست متوجه نشدم :)
دُردانه ‌‌
۲ آبان ۰۰، ۰۸:۵۹
از این کتاب همین چندتا متنی که این‌ور اون‌ور هستو خوندم و خیلی دوست دارم یه روز همه‌شو بخونم.
من هر موقع می‌خوام به استادهام فایل ایمیل کنم و تهش می‌نویسم فلان چیز پیوست شد یاد این جملۀ بوسه به پیوست است می‌افتم :))
پاسخ :
:)) بیشتر دقت کنید توی ارسال پیوست.
بهار
۲ آبان ۰۰، ۲۱:۴۷
من هم کتاب را خواندم و تأسف خوردم که ناشرش آن را مصداق ترویج سبک زندگی ایرانی- اسلامی میداند...میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است...
پاسخ :
راستش توی این متن که ایرادی نمی‌بینم من! نمیدونم شماها چه مشکلی باهاش دارید
:))))
۲ آبان ۰۰، ۲۱:۵۰
خب قبول که مطالبش در حد کتاب نبود ولی دلیل این همه انزجار و از چشم افتادن چیه ؟؟
انتقاد هم باید یه اساسی داشته باشه
این نوشته ها در حد اینستا بود و در حد کتاب نبود
اما منزجر کننده مشمئز کننده و از چشم اندازنده نبود انصافا..
نوسینده داشت تمرینی از قاجاری. نوشتن میکرد و به اشتراک میذاشت که گویا تشویقش کردن کتابش کنه و ایشونم جو گیر میشه و کتابش میکنه مطالبشم بی بند و بار و مفتضحانه نیست هرچند اصلا هم قوی نیست
پاسخ :
قشنگ هم نوشته :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین