فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

غرور مسلمین به حقانیت خود

غرور مسلمین به حقانیت خود منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرف و طُرق اعاشه به دشمن شده... معلوم است این معیشت فعلی که از رشحات معیشت دشمن است باقی نخواهد ماند و محکوم خواهیم شد به ‌انعدام؛ بلکه کمال علم و عمل دشمن و قوت حیات او و تدبیرش در جریان تجارت، موجب تعطیل قوای عامله و نقص در ما شده... بعضی از غفله و جهله را مشاهده می‌نمائیم که تشکر می‌کنند از این‌که صنایع دشمن آنها را اداره نموده و می‌گویند خداوند عالم آنها را خر و حمال ما قرار داده ولی اگر به‌نظر منصفانه متوجه شوند می‌فهمند حمال کسی است که پنبه را یک من شش قران به‌دشمن می‌دهد و یک من ششصدتومان از او می‌خرد. حال مشاهده کن و ببین خر کیست؟

مهدی ­­­­
۴ آبان ۰۰، ۱۸:۴۲
باید درس عربی رو جدی تر میگرفتم شاید پستای این وبلاگ رو متوجه بشم.
پاسخ :
ترجمه اش این میشه :))
ما به سبک زندگی خود انتقادی نداریم و پرداختن به صنایع و امور دنیوی را دون شان خود می‌دانیم و دشمن را نوکر خود در مهیا کردن این وسایل می‌دانیم. در حالی که اگر بهتر دقت کنیم متوجه می‌شویم که همین طرز فکر امروز ما یکی از عوامل مهم برای افزایش قدرت دشمن شده است؛
مهدی ­­­­
۴ آبان ۰۰، ۱۹:۱۸
قشنگ بود!
پاسخ :
آیـت اللّه شـاه آبـادی در حـوزه عـلمـیه قم روزی 9 درس تدریس میکردند. در حـوزه کـه بـودم احـساس می‌نمودم گمشده ای دارم که برای یافتن آن تلاش می‌کردم. روزی مـرحـوم حـاج آقـا مـحـمـد ‌شاه‌آبادی در مدرسه فیضیه به من برخورد و گفت: اگر گمشده ات را می‌خواهی در فلان حجره نشسته است. گفتم : چه کسی را می‌گویی؟ گفت : حـاج آقـا ‌شاه‌آبادی. چـون مـتوجه حجره مورد نظر شدم دیدم مرحوم آقای ‌شاه‌آبادی با مرحوم آیت اللّه حائری، مؤ سس حوزه علمیه قم، نشسته و بحث می‌کننند... من هم گوشه ای بـه انـتـظـار ایـسـتـادم، پـس از تـمـام شـدن بـحـث مـرحـوم ‌شاه‌آبادی بـه سـوی مـنـزل حرکت کردند. من هم دنبالشان رفتم، در بین راه تقاضا کردم که با ایشان یک درس فـلسـفـه داشـتـه بـاشـم. امـا زیـر بـار نـرفـتـنـد... سـرانـجـام تـا قـبـل از رسـیـدن به منزل، ایشان را راضی نمودم که درس ‍ فلسفه را شروع کنند، وقتی پـذیـرفتند گفتم آقا من فلسفه نمی‌خواهم:  J گمشده من چیز دیگری است برای همین از شما بحث عرفان می‌خواهم، اما قبول نمی‌کرد تا این که به منزلشان رسیدیم. در این هنگام تـعـارف کـردنـد تـا وارد شـوم، بـرای ایـنـکه به نتیجه برسم پذیرفتم. در خانه او حـالتـی یـافـتـم کـه گـویـی هرگز نمی‌توانم از ایشان دست بردارم، آن قدر اصرار نـمـودم تـا آنـکـه عـصـر روزی را مـعـیـن کـردنـد. از آن زمـان، تـحـصـیـل من در خدمت ایشان آغاز شد. پس از دو ـ سه جلسه به جایی رسیدم که دیدم نمی‌تـوانـم از اسـتـادم جـدا شـوم. ابـتدا تنها در درس عرفان حاج آقای ‌شاه‌آبادی حضور می‌یافتم اما بعد به جلسه‌های اخلاقشان هم رفتم... اگر آیت اللّه ‌شاه‌آبادی هفتاد سال تدریس می‌کرد من در محضرش حاضر می‌شدم چون هر روز حرف تازه ای داشت. (تا اینجا صحبت‌های امام خمینی بود درباره آیت‌الله ‌شاه‌آبادی) حالا آیت الله ‌شاه‌آبادی درباره امام گفتن: مـن شـاگـردی دارم بـه نـام آقـا روح اللّه کـه اگر به او تنها چند دقیقه درس بدهم نمی‌گوید کم است و اگر چند ساعت هم درس بدهم نمی‌گوید کافی است.
عین صاد
۴ آبان ۰۰، ۲۰:۰۱
چقدر زیبا و پر مفهوم و سخت فهم بودش.
بعد پنج شش مرتبه خوندم فهمیدم قضیه چیه
پاسخ :
اتفاقا یه هشتگ توی فیشنگار دارم به همین مضمون :) ولی دیگه اینجا کار از دو مرتبه گذشت.
بهار
۹ آبان ۰۰، ۱۹:۲۴
آقای شاه آبادی بسیار بسیار روشن بین بوده و فکری باز داشته اند...فکر کنید ایشان در آن سالها حرف از تشکیلات و کار تشکیلاتی زده اند و الحق دست پرورده ایشان باید امام می شدند....رضوان خدا بر او باد
پاسخ :
روح انقلابی و خیرخواه ایشون به طور کامل در امام خمینی دمیده شده خدا رو شکر. انشالله که بتونیم ایده های آیت الله شاه آبادی رو فهم کنیم و جدی بگیریم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین