ای تمدن روستای من کجاست! :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

ای تمدن روستای من کجاست!

شنبه, ۶ آذر ۱۳۹۵، ۱۱:۳۸ ق.ظ

امشب از هر شب خیالم خوشتر است

سر خوشم از ذوق حالم بهتر است

 

 

 

شمعم و دیوانه بازی میکنم

تا سحر پروانه بازی میکنم

 

 

 

امشب از هر شب خیالم خوشتر است

سر خوشم از ذوق حالم بهتر است

 

 

 

باز هم فصل شکفتن زنده است

یک بهار مرده در من زنده است

 

 

 

اشک، امشب دست و دل رو می کند

خلوتم را آب و جارو می کند

 

 

امشب ای دل بیشتر تابم بده

شعله شعله آتش نابم بده

 

 

 

بشکن امشب بغض بی تاب مرا

غرق بیداری بکن خواب مرا

 

 

 

ای دل این بغض ترک خورده منم

زخم، این زخم نمک خورده منم

 

 

 

کی گذارم دل که ترک من کند

جز که تکلیف مرا روشن کند!

 

 

 

امشب ای دل، یا هلاکم می کنی

یا به زورگریه، پاکم می کنی

 

 

 

امشب ای دل کوچ کن قشلاق کن

کنج دشت کودکی اتراق کن

 

 

 

ای زمانه سرزمین من کجاست؟

سالهای پیش از این من کجاست؟

 

 

 

کوچ بانان، ایل پاک من چه شد؟

ریشه ی من، آب و خاک من چه شد؟

 

 

 

برگم و از ریشه دور افتاده ام

مثل نی از ریشه دور افتاده ام

 

 

 

آه و اشک وغم اسیرم کرده اند

خاطرات خسته پیرم کرده اند

 

 

 

شال قبای سبز گلدوزم کجاست؟

کودکی های پریروزم کجاست؟

 

 

 

موسم مهتابی ام ای دل چه شد؟

آن بهار آبی ام، ای دل چه شد؟

 

 

 

امشب ای دل یا هلاکم می کنی

یا به زور گریه پاکم می کنی

 

 

 

امشب ای دل کوچ کن، قشلاق کن

کنج دشت کودکی اطراق کن

 

 

 

روزگار کودکی یادش به خیر

یاد شبهای خوش و شادش به خیر

 

 

 

زندگی مثل سلامی ساده بود

زندگانی صبح و شامی ساده بود

 

 

 

سفره نان و پنیری داشتیم

در نداری، چشم سیری داشتیم

 

 

 

وقت بخشش دست ما لرزش نداشت

مال دنیا، این قدر ارزش نداشت

 

 

 

ابر، دریایی سخاوتمند بود

آسمان، خورشیدی از لبخند بود

 

 

 

ابرها وقتی که خالی می شدند

برکه ها حالی به حالی می شدند

 

 

 

فصل باران زوزه طوفان نداشت

اشک شوق ابرهاف پایان نداشت

 

 

 

سفره ابر از کرم لبریز بود

روح سبز خاک حاصلخیز بود

 

 

 

درد ها تاب و تحمّل داشتند

به خدا خیلی توکل داشتند

 

 

 

یک، دو ماهی از ایام کِشت

می تراوید از زمین عطر بهشت

 

 

 

آن همه موج و تلاطم یاد باد

شعر باد و رقص گندم یاد باد

 

 

 

بیل ها و داس ها، یادش به خیر

شورها، احساس ها یادش به خیر

 

 

 

سقف های دود خورده یاد باد

قلب های کشته مرده یاد باد

 

 

 

جمع اهل عشق، هرشب جمع بود

دل اگر پروانه میشد، شمع بود

 

 

 

آن تبار ساده دل، ای دل چه شد؟

خانه های کاهگل، ای دل چه شد؟

 

 

 

خانه های دلگشا و دلپسند

قلعه های پایدار و سربلند

 

 

 

آشیان های سپید و سادگی

بام های خاکی افتادگی

 

 

 

قهر های آن زمان طولی نداشت

آشتی ها هیچ مسئولی نداشت

 

 

 

دوری از کوی محبت سخت بود

آن زمان رفتن به غربت سخت بود

 

 

 

بام ها بوی کبوتر داشتند

سفره ها سهمی برابر داشتند

 

 

 

در ده ما هیچ کس پیکان نداشت!

زیر پایش قالی کاشان نداشت!

 

 

 

لهجه ما نیمه شیرازی نبود!

روزگار کولر گازی نبود!

 

 

 

هیچ کس نان کسی آجر نکرد

جیب خود از مال مردم پر نکرد

 

 

 

هر کسی آیینه را، گِل میگرفت

دور از جان شما، سِل میگرفت

 

 

 

ما به عطر پونه عادت داشتیم

به گل شب بو ارادت داشتیم

 

 

 

در ده ما نان خالی رسم بود

فقر، نزد اهالی رسم بود

 

 

 

مردمان ده، همه همدرد هم

مردمان ده، اهل رنج و غم

 

 

 

مردمانی اهل ایل سادگی

ساکنان جلگه افتادگی

 

 

 

مردمانی زخمدار، اما صبور

سربلند و با شکوه و پرغرور

 

 

 

مردمی چون ریشه گز، بردبار

مردمی در صبر، ختم روزگار

 

 

 

مردمان کشت گندم، نان جو!

مردمان داس و  تشباد و درو

 

 

 

مردمی در سینه، آه اندوخته

کشت گندم کرده، کاه اندوخته!

 

 

 [یک بیت جا افتاد]

 

 

ای عجب، حال عجیبی داشتیم!

سوزش و ساز غریبی داشتیم

 

 

 

فقر بود، اما سخاوت بیشتر

با همه تلخی، حلاوت بیشتر

 

 

 

روزگار ننگ و نام و نان نبود

خشکسال و قحطی ایمان نبود

 

 

 

روغن و نان فطیری عشق داشت

فقر بود، اما فقیری عشق داشت

 

 

 

فقر، تنها سهم دست ما نبود

در فقیری، دست ما تنها نبود

 

 

 

قلب های صاف و شادی داشتیم

روز سختی اتحادی داشتیم

 

 

 

اشک من امشب فراموشم مکن

بر خودت سوگند، خاموشم مکن

 

 

 

ای دل، آن رسم قدیمی یاد باد

پیر مردان صمیمی یاد باد

 

 

 

پیر مردان جان سپردند، ای دریغ

مردم آیینه مردند، ای دریغ

 

 

 

ای اجل، پای امیدت بشکند

شیشه عمر پلیدت بشکند

 

 

 

ای دل آن دلواپسی ها گم شدند

در غبار بی کسی ها گم شدند

 

 

 

امشب ای دل سفره غم بازکن

بقچه اشک مرا هم باز کن

 

 

 

زخمی ام ای دل صبوری تا به کی؟

این همه هجران و دوری تا به کی؟

 

 

 

من همان بچه دهاتی زاده ام

مثل خواب روستایی، ساده ام

 

 

 

ای دل آن کوه و کمر یادش به خیر

کفش های در به در یادش به خیر

 

 

 

صبح جمعه با طلوع آفتاب

کم کمک پا میشدم از رختخواب

 

 

 

مادرم می کرد آتش در تنور

می شدم از راه خانه دورِ دور

 

 

 

جوشش و شوق جنوبی بود و من

کوچه بود و اسب چوبی بود و من

 

 

 

شاد بودم، غم عنان گیرم نبود

غصه فردای تقدیرم نبود

 

 

 

رنگ آواز قناری داشتیم

بوی باران بهاری داشتیم

 

 

 

آسمان با چشم من رو راست بود

هرچه دل از دست من میخواست بود

 

 

 

جنگل گز قدمتی صد ساله داشت

نخل خرما تا خدا دنباله داشت

 

 

 

عشق و مهر دوست در دل می نشست

چون که از دل بود، بر دل می نشست

 

 

 

دوستی در کودکی ها دیر پاست

مثل شوق کودکی بی انتهاست

 

 

 

دوستی در کودکی، مردانه است

این یکی شمع است و آن، پروانه است

 

 

 

دوستان در کودکی ها با همند

دوستان موسمی، خیلی کمند!

 

 

 

گاه گاهی نقره از زر بهتر است

دوست گاهی از برادر بهتر است!

 

 

 

جا، میان بوستانی داشتم

من هم ای دل دوستانی داشتم

 

 

 

ای دل آن شور و شرر یادش به خیر

کفش های در به در یادش به خیر

 

 

 

جوشش و شوق جنوبی بود و من

کوچه بود و اسب چوبی بود و من

 

 

 

روز جمعه مثل رویا میگذشت

مثل باد تند صحرا میگذشت

 

 

 

شب که میشد درس فردا بود و من

باد، باران، آب، بابا بود ومن

 

 

 

یک طرف من، درس و مشق و اشتیاق

یک طرف هم، مادر و قلیان چاق

 

 

 

مادرم، اهل جنوب درد بود

مادر من ماده شیری مرد بود

 

 

 

می شنیدم از نگاه زخمی اش

شروه های سرخ آه زخمی اش

 

 

 

مادرم افسانه ها را می شناخت

تک تک پروانه ها را می شناخت

 

 

 

در کنار تشنگی ام می نشست

تخمه باران برایم می شکست

 

 

 

هیچ گاه از محنت و سختی نگفت

مادرم جز حرف خوشبختی نگفت

 

 

 

مادرم، هم اهل بیل و داس بود

هم، سراپا جوشش و احساس بود

 

 

 

شعله شعله پر زد و پژمرد، آه

سینه سینه بغض خود را خورد، آه

 

 

 

لایی لایی کودک نازم بخواب

لای پرچین های آوازم بخواب

 

 

 

لایی لایی مخملم، ابریشمم

کودکم، ای همدم رنج و غمم

 

 

 

بعد من، هروقت و هرجای زمین

یاورت، مولا امیرالمومنین

 

 

 

مادرم، از موسم رفتن مگو

جمله غمگین"بعد ازمن"مگو

 

 

 

مادر، ای تاریخ درد و رنج و عشق

مادر، ای جغرافیای گنج عشق

 

 

 

باغبانا!من همان کاج توام

من هنوز ای عشق، محتاج توام

 

 

 

اشک من امشب بیا و پر بگیر

دست بگشا دامن مادر بگیر

 

 

 

ای دل، آن آب و هوا یادش به خیر

صبح پاک روستا یادش به خیر

 

 

 

صبحدم ده داشت حال دیگری

باد می رقصید، رقص بندری

 

 

 

دختران دنبال هم صف میزدند

یک نفر میخواند و هی کف میزدند

 

 

 

مشک های تشنگی بر دوششان

کفش های خستگی پاپوششان

 

 

 

دخترانی پاک و زیبا مثل شرم

مثل تشبادپسینی، گرمِ گرم

 

 

 

دخترانی همچنان روح کویر

آتشین و شرمگین و سربه زیر

 

 

 

دختران با جامه های رنگ رنگ

دختران پاک و معصوم و قشنگ

 

 

 

دختران شهره در عشق و عفاف

تیغ های خفته در کنج غلاف

 

 

 

دختران نعشه جام غروب

دختران مست شرجی جنوب

 

 

 

دختران ساده مشکل پسند

دختران سبزه بالا بلند

 

 

 

گرم بودند و نوازش داشتند

و به سوز عشق سازش داشتند

 

 

 

مهرشان در قلب ها جا میگرفت

کار و بار عشق بالا میگرفت

 

 

 

در ده ما عشق رنگی ننگ بود

عشق، مثل آیینه بی رنگ بود

 

 

 

عشق وقتی صاف و صادق میشود

هر دلی یک بار عاشق میشود

 

 

 

دختران شرم و شهامت داشتند

کوه بودند، استقامت داشتند

 

 

 

دختران سبزه روی سر به زیر

یاد بادا دختران گرمسیر!

 

 

 

من که هستم؟ نا کجای من کجاست؟

ای تمدن، روستای من کجاست؟

 

 

 

برکه های پاک و پر جوشش چه شد؟

 

 

دختران مشک بر دوشش چه شد؟

 

 

 

امشب ای دل، یا هلاکم میکنی

 

 

یا به زور گریه پاکم میکنی

 

 

 

شال قبای سبز گلدوزم کجاست؟

 

 

کودکی های پریروزم کجاست؟

 

 

 

موسم مهتابی ام یادت به خیر!

 

 

ای بهار آبی ام یادت به خیر

 

 

 ***

+ اولین بار 14 سال پیش این شعر را در کتابی که برگهای آغار و پایانش جدا شده بود خواندم و بعد از آن هر چه جستجو کردم دستیابی میسر نشد تا امروز (4 آذرماه 1395) . تصور میکنم شعر از جناب خلیل ذکاوت باشد. 

شعر

نظرات (۱۹)

یک چهارمش خوندن:دی ولی قشنگ بود:دی
پاسخ:
خیلی طولانیه :) 
وقتی حسش بود بخونید در فرصت مناسب 
  • کمی خلوت گزیده!
  • اوووووووووه...
    انقد طولانی بود نخوندم کامل!
    پاسخ:
    خیلی طولانیه :) 
    وقتی حسش بود بخونید در فرصت مناسب 
  • فاطمه غلامی
  • در ده ما عشق رنگی ننگ بود

    عشق، مثل آیینه بی رنگ بود

     

    عشق وقتی صاف و صادق میشود

    هر دلی یک بار عاشق میشود




    کلی حرف داشت ...
    عالی
    متشکر
    پاسخ:
    بله خیلی حرف داره خیلی
    ممنون
    واقعا همشو خوندی!
    پاسخ:
    خیلی برام جذابه خب! :)
    چقدر طولانی!
    ولی زیبا بود...
    پاسخ:
    شاعر عمیقا  رفته بوده توی حس فکر کنم که اینقدر طولانی شده :)
  • زوج مهندس
  • کل بیت هاش کلی حرف داره..
    خیلی جالب بود
    پاسخ:
    یبه واقعا 
    چقد زیاد بود
    اینقدر خوشم میاد شعری که معنی کردنش راحته
    قشنگ بود واقعا زمان قدیم چقدر خوشتر بودیم 
    یادش بخیر
    پاسخ:
    اینقدر طولانی بود که بعضی دنبال کننده هام انصراف زدن :))
    واقعا خوندنش از حوصله ی من خارج بود! شرمنده اخلاق ورزشیتون!
    پاسخ:
    از شما توقع میرفت اتفاقا یک کامنت مفصل هم رویش بنویسید :)
  • آقاگل ‌‌‌‌
  • خیلی طولانی بودا! ولی چسبید. گذاشتمش کنار تا الان که یک کم بیکارتر شدم خوندمش. عالی بود. چسبید.
    چقدر این شعرهایی که از دل ادم های ساده دل و شهرستانی هست رو دوست دارم. یاد شعر استاد زرویی نصراباد افتادم. مردای ده مردای کاه و گندم. مردای ده مردای خوان هشتم.
    پاسخ:
    چسبید به خود من هم واقعا :)
    دل گرفته ، یاداوری خاطرات گذشته ... هم صدا بود با دل یه دختر جنوبی.
    چقدر این شعر خوب بود ؛ با این که صورتم رو خیس اشک کرد اما خیلی بهم چسبید.
    راستی اونهایی که خوندن فهمیدن تش باد و شروه و پسین یعنی چی؟؟:)))
    خیلی ممنونم بابت این شعر عالی.
    موفق و مانا باشید
    یاعلی
    پاسخ:
    چقدر این شعر خوب بود:)
    نمی دونم شاید به اونجاش نرسیدن :)

    +درود بر دخترای جنوبی :))
    و اینکه اینقدر شعرش روون و خوب و دلچسب بود چطوری بعضی ها دلشون اومد نصفه رهاش کنن؟:)))
    ممنون
    یاعلی
    پاسخ:
    همینو بگو 
    +حیفه انصافا :)
    هووووو چه زیاده!!! :)
    چجوری این همه قافیه جور کرده؟!! :))

    پاسخ:
    انصافا بخونید نظرتون عوض میشه !! :))
    (((-:
    پاسخ:
    خاطره انگیز بود؟:)
    نمیشه به صورت قسطی هر ماه یکم از شعر رو بخونیم؟:)))
    شعر نبود که دیوان بود 
    نفسم بند اومد تا تموم شد 
    خخخخخخخخخ
    جالب  انگیزناک بود
    پاسخ:
    شما که کنکور داری؟ ایا این شعر مثنوی بود یا قصیده ؟ :)
  • ماهی قرمز
  • طولانی بود اما ارزش خوندن داشت ، جالب بود :)
    پاسخ:
    نظر من هم همینه :)
    وای چقد چسبیییییییید
    مرسی:)
    پاسخ:
    قابل نداشت :)
  • بنت شهرآشوب
  • الانم در ده ما هیچکس پیکان نداره
    در ده ما الان پیکان از رده خارج شده و همه برلیانز و پورشه سوار میشن!
    پاسخ:
    آره انصافا الان دهات تغییر کاربری دادن گویا :) 
    شدن هواخوری
    کودکی های پریروز کجاست
    پاسخ:
    اونجا :) 
    من کنکور دارم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    من یکم بزرگتر از این حرفام ها خخخخخخخخخ
    پاسخ:
    نمیدونم والا :)

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات