جمعبندی:: صحبت با شما :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

جمعبندی:: صحبت با شما

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۲۴ ق.ظ

برخی از دوستان پیشنهاد داده بودند که فاصله پست گذاشتن ها بیشتر از یک روز باشد تا دوستان بهتر بتوانند در بحث شرکت کنند و بحث به سرانجامی برسد. خب تجربه پست قبلی نشان داد که بیش از نود درصد کامنت ها در روز اول انتشار مطرح می شود و ما کمتر عادت داریم اگر چیزی درباره مطلب و بحث های قدیمی به ذهنمان رسید برویم در ادامه همان مطلب مطرح کنیم.

 

 

یه سوال هم بپرسم: اگر شما در جامعه ای زندگی میکردید که هر کس باید خودش شغل خودش را انتخاب می کرد شما چه کاره می شدید؟ (این سوال کمی شبیه همان پرسشی است که در دبستان از ما می شد: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟) 

الان شد دو سوال 😁

یعنی بعد از این که به سوال من فکر کردید و ج دادین🙈 این روهم بگید که اون موقع جوابتون چی بود.

پ.ن: مطلب سوم اینکه کسی هست که سریال«هیولا» رو دنبال کند؟ من 13 قسمتش رو از طریق فیلیمو دیدم؛ فیلم جالبیه

نظرات (۶۴)

  • کارمند مجرد
  • دست روی دلمان گذاشتی با این سؤال
    در جامعۀ ایران 80% مردم از شغل و کارشان راضی نیستند و عمدتا جبر زمانه هست که اونها را به این شغل سوق داده
    خصوصا کارمندی!
    پاسخ:
    فکرشو بکن جوریه که اگه الان از منه کارمند همین سوال رو بپرسن نمیدونم واقعا چه شغلی انتخاب کنم! :) مع الاسف

  • کارمند مجرد
  • من قطعاً شغل تجارت رو انتخاب می کردم و هنوزم هم علاقه دارم
    چون نه دهم روزی در تجارت هست
    و این فرمودۀ امام معصومه
    و حدیث عجیبی هست که همیشه درذهنم هست
    خیلی هم تلاش کردم به سمتش بروم
    اما به ده ها دلیل نشد که شرحش مفصل است، اما ترجیح می‌دهم نگویم چون عمدتاً در این دوره به مثبت اندیش نبودن و یا فرافکنی توسط مخاطب متهم می‌شویم!

    البته بچه که بودم، دوست داشتم پزشک بشوم
    چون می‌دیدم پزشک بودن یعنی احترام، یعنی پول، یعنی قدرت اجتماعی
    یعنی ماشین مدل بالا
    و خلاصه راحتی و اصل زندگی!!!

    سریال هیولا را هم خیر!
    من آخرین سریالی که دیدم، سریال شهرزاد بودم

    اصولا چند سالی هست که دیگر به مهران مدیری اهمیت نمی دهم و از کارهایش نیز بدم می آید
    طنرپردازی که قبح همه چیز حتی بیکاری و دردهای جوانان را در رسانه ملی ما ریخت و کدام بدبختی برای یک ملت از این بالاتر که مردم در رسانه خودشان به بیکاری، تنهایی جوانان و فساد بخندند!

    این نظر من بود

    نکته آخر اینکه: در فضای یخبندان بلاگستان فارسی
    به شدت پیشنهاد و توصیه می کنم وبلاگ هایی مانند شما که مخاطب دارند و برگزیده بیان هم هستند، قدر مخاطبینی فعال هم چون ما را بدانند!

    یاعلی
    پاسخ:
    تجارت هم خیلی خوبه. شغل پیامبر اسلام و حضرت خدیجه بوده.
    تازه پدر حضرت محمد صلی الله علیه و آله هم به سفر تجاری رفته بود که در فلسطین و غزه بیمار و فوت شدند.

    یعنی میخوام بگم شغل همه انبیاء چوپانی نبوده:)

    هوم قدرتون رو میدونم چشم :)
    وبلاگ زیارتگاه عاشقان و دارالشفای آزادگان جهان از سایر شبکه های اجتماعی خواهد شد :))) روزی
    دبستان که هیچ، حتی بعدترش هم از ما نپرسیدند دوست دارید چه کاره شوید؟
    پاسخ:
    الان پرسیده شده :) بفرما بگو
    من بچه بودم هرکی میپرسید دوست داری چیکاره بشی میگفتم، دوست دارم مامان بشم! ولی الان اگه انتخابش با خودم بود، کار کردن تو گلخونه رو انتخاب میکردم :) 
    پاسخ:
    فکر کنم من گفته بودم دوس دارم دانشجو! بشم :)) هوم گلخونه...
  • **هِلِناز **
  • من واقعا همین شغل پزشکی رو انتخاب میکنم 
    و البته کنارش دوست دارم یه شیرینی فروشی و یه رستوران خاص داشته باشم که حالا تو ذهنم ایده اش هست ؛ پولدار شدم اوکی اش میکنم :دی
    +هیولا رو هم ۹ قسمت دیدم .واقعا خوبه ! 
    قشنگ مصداق واقعی اینه که یه آدم نمه نمه چجوری به هیولا تبدیل میشه 
    پاسخ:
    توضیح خوبی بود درباره سریال 🙆
    آدرس بده به مناسبتی بیاییم تست کنیم :) 
    شاید مشتری شدیم
    من از اونایی ام که کاری نیست که دوست نداشته باشن! :)) ولی کتابفروشی و کارهای مرتبط با نشر و کاغذ رو دوست داشتم همیشه 😁🙈

    یه مدت هم میخواستم دانشمند بشم ولی این ایده انقدر مورد تمسخر واقع شد که خودم فکر کردم چقدر دور از ذهن و نشدنی بوده! 

    جالب و مهم برای خودم اینه که در طول زمان علایقم ثابت بوده. هنوز هم هر دو گزینه برام جذابن و کلی فکر و خلاقیت براشون دارم.
    پاسخ:
    اگه بخوای انتشارات بزنی من میتونم یه جورایی شریک بشم باهات 👍
    اون موقع یادم نیست چی میگفتم. ولی توی دبیرستان دوست داشتم مهندس بشم :/ 
    و در نهایت اگه الان میتونستم شغلم رو انتخاب کنم دوست داشتم روانشناس باشم:)
    پاسخ:
    معلم (مخصوصا معلم دبستان) به تجربه روانشناس میشه خود به خود :)))
    جدی میگم
    شما سومین نفری هستید که خواسته شریک بشه :)
    چشم
    به عمل نزدیک شد، حتما 
    پاسخ:
    خب پس ولش کن
    اولویت با اونهاست :)
    ولی بزنید. حالا که میدونید چی میخوایید
    همیشه عاشق شغل‌های پر چالش بودم، اول وکالت دوم روزنامه‌نگاری. مطمئنم وکیل خوبی می‌شدم 
    پاسخ:
    فکر کنم وکالت بهت بیاد :)
    قد بلند قیافه و اخلاق جدی :) نوشتنت هم که محاوره ای نیست. اوکیه 
    امسال در یک اقدام انقلابی دبیرستانا رو پیچوندم.الان برگردم میگم هرچیزی بجز معلم خواهم شد.من میخواستم مهندسی چیزی شم بعد هم مهندس الکترونیک شدم منتها فهمیدم چیزی نیس.الان دارم کار تولیدی میکنم.از کارای خدماتی تو کشوری وقتی تولید روی روال نیس هم خوشم نمیاد.
    سریال پیکی بلایندرز فصل جدیدش اومد اون رو ببینین.
    پاسخ:
    من معلمی هم دوس دارم
    نرم معلم بشم یعنی؟
    حالا بگم قدم رو خودم تو پست هام اشاره کردم، قیافۀ منو چطور دیدن که میگین جدی‌ام ؟
    پاسخ:
    اون که بیشتر معلومه از توی جواب دادن به کامنت های من 😒
    باور کنین من اون غولی که شما ازم ساختین تو ذهن تون نیستم :)

    خیلی هم مهربونم، از اونایی که از نزدیک باهام در ارتباط هستن بپرسین:)
    پاسخ:
    از هلما می پرسم :)
    به نظرم باید علمشو داشته باشه. معلم بابت هر استعدادی که با حرفاش هدر میده مسئوله
    پاسخ:
    از بس که با مشکلات مختلف مواجه میشه توی دانش آموزان. از این نظر میگم
    وگرنه علم که بله مهمه
    وی از اول عشق پرواز بود. نشون به این نشون که یکی از بازی های مورد علاقم  دوران بچگیم  این بود که میرفتم روی ارتفاعای 1تا 1.5 وایمیستادم ، یک روسری یا چادر هم با خودم میبردم گاهی مثل بال باهاشون برخورد میکردم گاهیم چتر نجات:)) همه اهل بیت هم به من میخندیدن ولی من مصمم میگفتم بالاخره یک روز پرواز میکنم و همتان راضایع میکنم که خب نشد دیگه زور بقیه و حرفاشون بیشتر بود وگرنه من حتماً پرواز میکردم و خلبان میشدم :)

    و الان هم که میبینید تقریباً مسیر زندگیم جدا شده از خلبانی به لطف مخالفان ولی بازم خداروشکر توی رشته ای هستم که خیلی هم دور نیست. حداقل میتونم پرواز رو تحلیل کنم اگر بخوام :)

    البته البته من نجوم رو هم خیلی دوست دارم . دیوانه کنندست زیبایی آسمون^_^

    سریال هیولا رو هم فقط قسمت اولشو دیدم ... نظری ندارم ولی یادمه همون اخرش گفتم قسمت بعدیشو بذارید ببینیم گفتن دانلود نکردیم :|
    پاسخ:
    پرواز؟ منم وقتی مدرسه راهنمایی بودم یه فانتزی هایی درباره پرواز با یا بدون وسیله داشتم که اون روز ها باعث میشد خستگی م در بره...

    + اگر اطرافیان نبودن شاید من آخوند میشدم (وی بعد از راهنمایی دوست داشت برود حوزه) چم 😂

    تحلیل کن...
    خانه‌داری و در کنارش گلفروشی :)
    من عاشق گل‌هام.
    پاسخ:
    گل فروشی خانم تا حالا ندیدم اتفاقا :)

    سلام
    من از وقتی یادمه دوست داشتم در حیطه فضا کار کنم و هنوزم دلم میخواد در این مسیر باشم
    بعد اینکه دوست دارم کتاب فروشی یا کافه کتاب داشته باشم
    اما الان که معلم هستم اگه بحث مالی رو فاکتور بگیریم خیلی خوشحالم و خدا رو شکر خیلی هم موفق هستم 😊😊😊
    پاسخ:
    آره چنان موفقی که دیگه پژوهشکده ما هم نمیای :)
    کافه کتاب؟ 🆗
    هر چقدر بهتون پرداخت کنن بسختیش نخواهد ارزید!
    پاسخ:
    علاقه دارم خب 🙈
    سخته پس
    هیولا رو میبینم تو فیلیمو... تا اینجای کار به نظرم زنها رو یکی از هیولاها معرفی کرده، یعنی مادر و همسر شرافت دارن شرافت رو از شرافت دور می کنن... دخترشم که در این مسیر به کمک مادرش اومد و هعی وضعیت خانواده شرافت رو میکوبید بر سر شرافت،
    پسر شرافت هم تاکید بر شرافت داره و مدام از جانب مادرش تخریب میشه
    پاسخ:
    درباره ساعت شنی 🙈 هم یه تحلیلی بفرمائید 
    چرا پسرش(نقش مثبت تر) روحیات دخترانه داره حالا؟ :)) 
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • من دوست دارم مکانیک بشم، هرروز با دستای سیاه و روغنی بیام خونه و نون حلال بذارم سر سفره ی زن و بچم
    پاسخ:
    الکی میگی :|
  • ریزوریوس ❤:)
  • اگه دست خودم بود، میرفتم مهندسی هوافضا میخوندم و انقدر تلاش میکردم که برم جایی مثل ناسا کار کنم :)
    یا ... مهندسی مکانیک میخوندم

    + هیولا رو هم ندیدم
    پاسخ:
    اوف ناسا 👍
    انوشه انصاری کی بودی تو ؟ :))

    +اسمت رو هم اسپل کن برامون 
    فروشنده
    دوست داشتم یه فروشگاه بزرگ داشتم که از شیر مرغ تا جوون آدمیزاد توش میفروختم:))
    پاسخ:
    خوابگاهی هستی؟ :))
    الان از وب فاطمه اومدم ازمون چند پتانسیلی بودن رو هم دادم فهمیدم من ادم چند پتانسیلی هستم ... واقعاً هم همینطوره وگرنه از سخت افزار به بیومکانیک رفتن یه سرکی به درسای پزشکی زدن برای یک غیر چند پتانسیلی سخته -_-

    حالا هِی بابای من برمیگرده به من میگه همه کاره و هیچکاریه :| این حرف خیلی درد داره خصوصاً اگر از بابات بشنویی.

    من میگم شما شبیه داداشای منم هستید ها به این دلیل که اونام اگر مخالفتای خانواده نبود اخوند میشدند:))
    پاسخ:
    تعریف از خود نباشه البته!! 😊

    بیا هی همین جور شباهت پیدا می کنی :))

  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • البته از کارای فنی خیلی خوشم میاد. ولی اگه درانتخاب آزاد بودم میرفتم رشته گرافیک یا نقاشی میخوندم و الان در زمینه تصویرگری کتاب کودک یا نقشه فرش یا هرکار گرافیکی دیگه ای فعالیت میکردم
    پاسخ:
    حالا یه کتاب کودک با موضوع زنبور تصویر گری کنید برای تست :)
    دوست داشتم پلیس میشدم..
    مجبور میکردم بقیه رو بهم بگن سرهنگ..
    پاسخ:
    از امروز ما بهت میگیم سرهنگ 😂
  • قاسم صفایی نژاد
  • خب من شغلم رو خودم انتخاب کردم. همین وضعیت رو راضی هستم. ناشر + مدرس دانشگاه
    پاسخ:
    جفتش خوبن. دکتر یه روز میخوام بیام پیشت استعداد نویسندگی م رو بسنجی . هوم ؟ :)
    عه مگه داشتم تعریف میکردم 🤔😂
    شما اون حرف پدر بنده رو نخوندید!... خودش کلی تخریب برای من ... اصن قلبم درد میگیره :(
    پاسخ:
    محبتش اینجوریه :)
    دوست داشتم گل فروش بشم دل جوونای مردم رو شاد کنم. 
    پاسخ:
    چقدر گل فروش داریم امروز . به به :)) 🌹🌹🌹
    بسم الله
    سلام
    الان دوس دارم موسسه فرهنگیمون رو ثبت کنم و بتونم به بهترین حالت ایده هام رو عملی کنم 
    بچه بودم دوس داشتمپیعمبر بشم بعدش نماینده مجلس  و بعد ترها سخنگوی دولت. 
    پاسخ:
    اوف پیغمبر زن هم مگه داریم؟ ( الان بحث فلسفی پیش میاد) موسسه فرهنگی دارین یا پژوهشی؟سلام به شما
  • جَوونِ تنها
  • مگه کسی دیگه قراره شغل مارو انتخاب کنه!؟
    به احتمال زیاد نظامی شدم؛ شایدم مهندسی، با این که زیاد به فکر پیدا کردن کارم ولی نوع کار فکر نکنم اهمیت داشته باشه...
    پاسخ:
    آره الان داداش من میخواد بره قاضی بشه ولی من چون خودم دوست دارم معلم بشم بهش میگم برو دانشگاه فرهنگیان
  • ریزوریوس ❤:)
  • ری زو ریوس هستم
    تکرار کنید 
    ری
    زو
    ریوس

    :دی

    + هعییی ... دست رو دلم نذار برادر ... انقدر از انوشه انصاری اینا دور شدم که حتی یادم رفته قبلا چه آرزوهایی داشتم:) و به چیا فکر میکردم😅
    پاسخ:
    یکم هم روو زمین فکر کن!
    بخش آخرش رو چجوری بخونیم؟ :) ریوس
  • جَوونِ تنها
  • خب زورش که نمیکنی پیشنهاد میدی! شایدم زورش میکنی!؟
    پاسخ:
    به خاطر اوتوریته درون خانوادگی چیزی نمیگه 😉🙆🙈
    نه نه

     ممنون الان دیگه نمیخواد

    :|
    :)
    پاسخ:
    دیگه فکر نکنم بتونم نگم
    بقیه هم احتمالا شروع کنن . باران اینها :)
  • قاسم صفایی نژاد
  • تشریف بیارید. در خدمتم
    ولی من استعدادسنج نیستم :D داور داریم. من تخصص داستان نویسی ندارم برای داوری.
    پاسخ:
    چشم به زودی. حالا تلاش کنید من مجبور بشم به نوشتن. 
    چون دارم حیف میشم :)
  • قاسم صفایی نژاد
  • به جز این مسابقه داستان کوتاه که چند روز پیش فراخوان دادیم و نویسندگان حرفه‌ای هم میتونن شرکت کنند، دوباره یه مسابقه دیگه داریم مثل پارسال که مخصوص نوقلمان هست. ان شالله چند هفته دیگه فراخوان میدیم. 
    پاسخ:
    من داستان نمیخوام بنویسم که:| ایده دیگری دارم که حضوری میگم خدمتتون
  • ریزوریوس ❤:)
  • + زمین چیز جذابی نداره ... 
    ++Rious:)
    پاسخ:
    ری یوس خودش دو بخش نیست خانم؟ 😒
    خط تولید محصولات خرما و صادرش میکردم .

    البته قبلا این کارو میکردم ولی خیلی خونگی و جمع و جور.

    من چه زمانی که نقاش ساختمون بودم
    چه الان که رستوران دارم
    وبمستری ، نماینده ی بیمه و ...

    من همه کارامو دوست داشتم .
    هر کاری به جز کارمندی رو حاضر انجام بدم، برای کسی کار نمیکنم !

    انشالله 3-4 سال دیگه یه خط تولید و بسته بنده ی خرما و محصولات مرتبطش رو میزنم کیف کنین .

    پاسخ:
    خط تولید همون دلالیه؟ چه خوب :)
    فوش به کارمند دولت جرمه ها :)
    پسر خواهرم میگه خاله من میخوام در آینده بیکار بشم ولی حقوق داشته باشم  منم فکرش رو میکنم میبینم بچه چه عقلی داره شغل خوبی رو انتخاب کرده:)))

    پاسخ:
    خخخ با شما گشته دیگه
    نه:))
    پاسخ:
    ایده خوبیه اتفاقا
    اسمش بذار فروشگاه های زنجیره ای هیوج
    دوس دارم خودم باشم. انسان

    تو هر شغلی ک باشم برام فرق نداره. ازکارگری تا مدیرکل

    چیه؟! !! 
    فکر میکنی شعار میدم؟ 
    خدا شاهده که تو شغل فعلیم اینو ثابت کردم. 
    پاسخ:
    اون عمه من بود هی میگه بذار دهنم بسته باشه؟ هوم؟ :))
    نظر من سال به سال و گاه ماه به ماه تغییر کرد، یه زمانی داروساز، یه مدت راننده تاکسی، یه زمانی عشق داشتن یه شرکت بزرگ و بین الملی بودم و یه زمانی وزیر. :)
    پاسخ:
    الان چی؟ 
    من خودم همیشه از کارمندی بدم میومد برا همین هیچ وقت آزمون استخدامی شرکت نکردم 
    ولی  خیلی شغل های زیادی  رو دوست دارم دلم میخواد میتونستم خیلی شغلا رو تجربه کنم 
    یه زمانی عشق این بودم که کارای برقی انجام بدم توی دانشگاه هروقت بچه ها میخواستن دکور بزنند قسمت برقش با من بود 
    یه مدتی دلم میخواست جهانگرد بشم برم بگردم فقط 
    وکیل شدن و فلسفه خوندن هنوز جز علاقه متدی هامه 
    نویسندگی هم همیشه دوست داشتم میخواستم در حالی که دارم دنیا گردی میکنم بنویسم
    الان بازرگاتی و تجارت هم دوست دارم ولی دلم میخواد سر مایه داشته باشم دوتا کار انجام بدم یکی اینکه یه شرکت تبلیغاتی در راستای رشتم 
    دوم اینکه یه کافی شاپ با اون مختصاتی که دوست دارم داشته باشم در واقع صرفا کافی شاپ نباشه یه مرکز فکری فرهنگی باشه


    پاسخ:
    جهانگردی خیلی هیجان انگیز و جذابه.هوم
    وکیل راحت میتونی بشی
    بچه داداش! 
    اونکه ربطی به شغل نداره مربوط به حال. .. . افراده
     ok؟؟ 
    پاسخ:
    خخخ دو سه بار خوندم تا معنی بچه داداش رو فهمیدم :))))
    حالا که اینجوره بله چشم. 
  • قاسم صفایی نژاد
  • در خدمتم
    شمارتون رو بذارید برام که هماهنگ کنیم
    پاسخ:
    باشه ممنون
    منم میخوام تست نویسندگی بدم:))))
    پاسخ:
    باشه از دکتر وقت می گیرم برات :|
    اگه خدا بخواد علمی فرهنگی هنری و البته با رویکرد پژوهش و تولید علم 
    پیغمبر زن ندارید ولی خب حضرت صدیقه طاهره حجت الله علی الحجج هستن 
    شاید جالب باشه بدونید که بخاطر اینکه همیشه در مورد انبیا بخصوص رسول الله برام میگفتن که خیلی مهربون بوده و غصه مردم و میخورده و برا همین شده حبیب و دوست خدا این رو دوس داشتم و البته اعتراف میکنم یه کمم بخاطر اون اَقراء که بدون سواد پیامبر رو حافظ قران کرد .
    پاسخ:
    خخخخخ :))) یعنی سواد رو دوس داشتین ولی مدرسه رو نه؟
    بنظرم گزینه هام محدود شدن.!
    الان یه کارایی میکنم حالا ببینیم تا خدا چی بخواد و تهش چی بشه. :)
    پاسخ:
    دعا میکنم موفق بشی حسابی ♣
    ینی میخواستم به جای قدم قدم با اسانسور طی مسیر کنم و بشم معجزه اسلام :))))
    نه بی شوخیش این بود که دوس داشتم خدا حرفای خصوصیش رو بهم بگه و حتی امکانش رو خودش فراهم کنه . 
    پاسخ:
    شدنیه...
    مرسی مرسی :)
    پاسخ:
    خواهش میکنم :)
    شدنی که بله فقط مشکل از قابلیت قابل هست 
    پاسخ:
    نوچ علت غایی علت فاعلیتِ علت فاعلی است...
    یعنی باید دقیق بدونی چی میخوای بقیش حله :)
    دقیق هم که بدونی اگه بستر رو فراهم نکنی و قابلیت خودت رو در طول خواسته ات رشد ندی بی فایده است . 
    پاسخ:
    هوم
  • ریزوریوس ❤:)
  • دو بخشه ... حالا ببخشید شما ... بخش کردن اول دبستان یادم رفته
    پاسخ:
    بعد میخواد فضا هم بره
    فکنم خدا میخواد بگه قابلیت کجا بود تو اصلا قابل نیستی 
    امتحان من شروع شد گویا 
    پاسخ:
    نفحه ای از آزمون الاهی شما رو دیدم :)
    من همین شغل الانمو انتخاب میکردم.....
    پاسخ:
    نقشه کشی؟ :)
    میرفتم نجف روبروی حرم کفن میفروختم ...
    پاسخ:
    خخخ ایده جالبیه:)
    خیلیا میخرن
    معماری!!!!! طراحی، نظارت، اجرا :پی
    پاسخ:
    برو خدا رو شکر کن که نگفتم بنایی :))
    کار ِ تولید و بسته بندی و ارزش افزوده دادن به محصولات مرغوبی که داره تو کشور داره خار میشه بهش میگن دلالی ؟؟؟
    اگه اینا دلالن که اقتصاد کشور به همین دلالا نیاز داره نه به کارمندای بدرد نخور بی استفاده ی.
    تولید و سرمایه گذاری توی کاسبی جرات میخواد که کارمندا ندارن اگه داشتن کارگر دولت نمیشدن .
    بارها شده گفتم از بس کارمندای دولت رو مخن و پر توفع ان و هیچ کاری هم بلد نیستن . اگه دولت اینا رو استخدام نمیکرد ضایعات هم نمیتونستن تو خیابون جمع کنن !

    حالا باز بگی این دفعه خشن تر ادامه میدما :)


    پاسخ:
    هوم به درد این کار می خوری
    :)
    سلام علیکم
    در کودکی؟ جنگلبان و نویسنده.
    حالا، کارهای پژوهشی و آموزشی را دوست دارم.
    پاسخ:
    اوف منم یه برهه ای فانتزی جنگل بانی داشتم
    شاید تحت تاثیر این مستند های حیات وحش و اندیشه های ضد مدرنیزم :))) سلام
    حالا بگین بنایی یعنی من استاد بنا میشم؟؟؟
    اونم دنیای خودش و حرفه ی سختی هست که هرکسی استادش نمیشه :پی
    پاسخ:
    آره واقعا
     تخت جمشید رو همین کارگر و بنا ها ساختند
    نه جمشید :)
    من میشدم استاد دانشگاه فیزیک.یه معلم(صرفا اموزش دهنده)
    نمیدونم شاید بنا هم میشدم.
    جهانگردم میشدم
    میرفتم حوضه علمیه مبلغ دینی هم میشدم
    ارایشگر هم میشدم
    اهاااااااااااااااااا! میرفتم یه شرت میزدم همه کسایی که میتونن خط تولید نودل چینی رو ایجاد کننو استخدام میکردم .بدشم میشستم عین چی نودل میخوردم.
    پاسخ:
    منم نودل دوست دارم 😉
  • مـهـ ـیـار
  • داداش سوالاتی که می‌پرسی، بر مدار دور باطل می‌چرخند و پاسخ که هیچ، حتی نتایجی هم که بشود ملموس و پوزیتویستی قابل درک باشد هرگز نخواهد داشت. 
    + تفریح مفرح ـی میتونه باشه برات ؛)
    اما حقیقتا با فلسفه و این ادا و اطفارها زندگی نخواهد چرخید.
    پاسخ:
    زندگی با پوزیتیویسم 
     می چرخه یعنی؟
    سلام :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    تو بچگی دوست داشتم جانور شناس یا دامپزشک یا گلحونه دار بشم (کلا هر شغلی که به جک و جونور و طبیعت ربط داشته باشه)

    تو جوونی هم دوست داشتم معلم بشم.
    الانم دوست دارم معلم بشم ولی هزینه هام رو کاور نمیکنه!

    لذا با قدرت به مهندسی ادامه میدم و سعی میکنم خیلی ریز و سوسکی از کارمندی خلاص شم و برم سمت کارآفرینی و کاری که برای خودم باشه. خدماتی تولیدی تجارت فرق نداره!
    هر کاری که صبح برای خودم کله سحر بزنم بیرون...
    پاسخ:
    ما هم یه همسایه داریم صبح کله سحر میزنه بیرون
    می ره میدون. وانت رو بار میزنه میاد تا ظهر هم میفروشن و خلاص :) درآمد عالی. سلام 🌹
  • ❦ مـَردُمـَکــ ❧
  • سلام 🌹

    بچه که بودم هزار تا رویا داشتم.

    جهانگرد. فضانورد. روانپزشک. پزشک قانونی. کارآگاه. وکیل. بازیگر. آهنگساز. نقاش. طراح لباس و طراح صحنه و دکور و.......

    بازم بود ولی یادم نمیاد دیگه :)

    آها یه مدت هم به خاطر لباس فرم کادر درمان، بدم نمیومد دکتر یا پرستارو... بشم. که این نیازم خداروشکر با عضویت کوتاه مدت تو تیم ورزشی و پوشیدن لباس فرم یکدست، رفع شد :))))

    بچه درسخونی بودم و از همون دوران ابتدایی دوستام میومدن خونمون من باهاشون درس کار کنم. معلمی تو خون‌ام بود و الانم معلم.

    تو یه شرکت برنامه نویسی هم کد میزنم.

    دوتا زبان دارم میخونم خدارو چه دیدید شاید جهان رو گشتم. حداقل با کتاب! تو نت!

    از فضاگشتن ولی بریدم.

    نقاشی هم گهگاه میکشم.

    ایرانی جماعت هم بای دیفالت کارآگاه و متجسس و بازیگر هست. با دهنم هم زیاد آهنگ میزنم. خیلی وقتها هم سر کلاس با خودکار روی میز ریتمیک صدا تولید میکنم :)))

    خیاطی نافرم دوسه بار انجام دادم و گفتم این مدل جدیده و طراحی خودمه :p

    طراحی دکور هم در حد چیدمان خونه کفایت کرده

    خلاصه همه رویاهام رو ماست‌مالی‌ طور رسیدم. پزشک قانونی ولی تفکر اشتباهی بوده

     

    الان دغدغه ام اینه ادامه تحصیل بدم و از این آموزش پرورش کوفتی بیام بیرون. شاید وزارت علومِ کوفتی‌تر، قابل تحمل‌تر باشه

    به کارآفرینی هم فکر میکنم. رویای بزرگ و هیجان انگیزیه و خیلی برای من بعید...

     

    فکر کنم اولین باره براتون کامنت میذارم

    پرچونگی کردم 🙈

    پاسخ:
    هیچی مثل معلمی نیست :))
    لذت ببرید از این همه تعطیلی بابا
    میخوای مثل من کارمند بشی خودت رو اسیر کنی
    ولی ادامه تحصیل اکر دوس داری بده . سلام خانم معلم خوش اومدی 🌹
  • ❦ مـَردُمـَکــ ❧
  • آخ آخ تنها حسنش همین تعطیلاته. ولی در مقایسه با نیرو و انرژی ای که در طول سال تحصیلی میبره، خیلی به چشم نمیاد.

    من تو این مدت معلمی کلی مو سفید کردم!!

    الانم ظاهرا تعطیلیم ولی دغدغه مدرسه و کاراش و حرص و جوشهاش تمومی نداره

    ناشکر نیستم. خداروشکر میکنم بابت موقعیتم

    ولی خیلیییی دارم اذیت میشم. بعد چندسال کار معلمها بی‌حس میشن دیگه میزنن به بی‌تفاوتی. میخوام قبل رسیدن به اون حالت، بزنم بیرون

     

    چرخ کارمندی براتون بچرخه و ان شاءالله ارتقا و رسیدن به موقعیتهای شغلی عالی تر

     

    متشکرم🌹

     

    نمیدونم . هر کاره ای میخواستم بشم ، تا وسط ولش کردم . شاید اگه بچه بودم بهتر بود

     

    پاسخ:
    این از وسط رها کردن بد دردیه 

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات