فیشــــــنگار

شجاعتِ دست به کار شدن

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۱۲ ق.ظ
بودند کسانی که دیدگاه‌های مشابه دیدگاه امام(ره) داشتند اما آنچه نداشتند شجاعت اقدام بود و این مسئله موجب خشکیدن آرمان‌های آنان می‌شد. (شرح اسم 1390, 103)+ الحاقیه

امام خمینی سیدعلی خامنه‌ای شرح اسم شهامت

الان داری به من اشاره میکنی ؟
اشاره داره مگه ؟ :)
+بیشتر به خودمه راستش :)
آرمان بدون اقدام رو همه دارند!
دقیقا و همین شجاعت نداشتنه که بیشتر فرصت ها و استعدادهای ما رو تباه میکنه ...
یاد خودم افتادم:|
چجوری دقیقا !:)
البته من دیدگاهامم درست نیستن کامل:|بحث اینه برای همونا هم اقدام خاصی ندارم:))
منم :)
آرمان رو خیلیا ندارن :) همونا یه قدم از خیلیا جلوتر بودن.
بله قبول دارم در اینجا باید اشاره کنم یه عده هم بودن شجاعت اقدام داشتن ولی بینش و فهم درستی از مبانی نداشتن که (مثلا از روی دیوار سفارت امپریالیسم رفتن بالا) بعدش تهش چپ کردن توی بغل کدخداشون :) 
:))
کامنت لانتوری:دی
نظر همزمان گذاشتیم!
دقیقاً... میشه تعبیر کرد به عمل شجاعت ایشون رو. حرف و عمل، دیدگاه و عمل، علم و عمل.
بله 
توی فضای قبل از انقلاب علما و حتی خیلی از مردم از ظلم و فساد و روابط  استکباری و غیراسلامی حکومت اطلاع داشتن ولی خب یا سکوت میکردن یا آخوند درباری بودن یا دل مبارزه نداشتن ...آنچه که امام داشت
واقعا جملات نابی بود.
در مورد ازدواج نگفتید!!

چون یه سر مشکلات اقتصادی جامعه ختم به فسق و فجور میشه متاسفانه.


مشکلات اقتصادی نظیر مطالبی که آوردید:

 قوام نداشتن جامعه انسانی به دلیل کمبود امور اقتصادی و از بین رفتن تمدن اصیل و واقعی اسلامی بخاطر تجمع ثروت در دست عده ای فاسد و نبود ثروت در دستان خیل کثیری از مردم که این هم فساد به بار خواهد آورد.

باید فرصت شغلی با حقوق قانونی به وجود بیاد با باز کردن راه صادرات و جان گرفتن شرکت ها و منابع انسانی و صنعتی در عصه های مختلف مثل کشاورزی و صنعت و تکنولوژی و ... .

مشاغل کاذب متاستفانه زیاد شده نظیر کار های پاره وقت و قراردادی و فصلی.
یا مشاغلی که نیمی از مزایا و حقوق واقعی رو هم نمی دهند بعضا.علت چیه؟!

علت این است که عده ای در کسب و کار های کوچک با نیت نا آگاه خیر یا شوم،
در واقع دارند در نبود یا کمبود کسب و کار واقعی از مردم سوء استفاده می کنن.

دیگر اینکه اگر شرکت ها قرارداد های شغلی کاذب (فصلی و مقطعی) می بندند،
این هم یک دلیلش نیت آگاهانه شوم ماهی گیری از این آب گل آلود اقصاد است!!

البته دلیل اصلی دیگرش همان تحریم(بسته شدن)راه صادرات تولیدات ایران است.

با جناب هشت حرفی هم موافقم البته.
اما خب آرمان بدون حرکت در عمل فرقی با بی آرمانی نداره!
مثل زنبور بی عسل ؟ :)
و امام را که شناخت ...
امام از دیدگاه امام :)
بد زمونه ای شده، بد. محل کار سفته میگیره تا یه کمی بد حرف بزنی،
که مثلا چرا کار زیاد میکشی و حقوق دیر میدی تهدید کنه سفته ها رو
میزاره اجرا و کاریابی ها و اداره کار هم که دستشان در 1 کاسه است
به محض دیدن این قضیه ضعیف کشی کرده، پول ضمانت و سفته ها و
چک یا حالا هر چی دستشان داری با حالت حق به جانب میخوان بزارن
اجرا! مگر خدا به دادت برسه این وسط پارتی و آشنا داشته باشی توی
اداره کاری نیرو انتظامی دادگستری یا جایی...که بتونی حقت رو بگیری.
آقای احمدی :)
تعدیلت نکنن!
بله و بودند آنهایی که دیدگاهی مشابه امام نداشتند ولی به شدت شجاعت اقدام داشتند :-) درنتیجه آرمانهاشون در حوزه های دیگه شکوفا شد
زمان شاه؟!
خودم خودمو تعدیل کردم.
تا دیدم شرکت حقوق نمیتونه هر ماه به موقع بده در اومدم.
مرگ کاریابی و بهونه اولش برای کم کردن از پولی که سپردم، همینه که خودم برگشتم.
کاریابی میگفت چون تو فرصت کار رو از یک عده بیکار به مدت 15 روز گرفتی و در اومدی،
کاریابی باید از پولی که سپردی تا کار جور کنه برات مبلغی کم کنه.
برگشتم گفتم کاری که حقوق نمیده فرصت محسوب نمیشه در واقع بنده این وسط ضرر
کردم و هر کسی هم به جای من میرفت و به قول شما از این فرصت استفاده می کرد،
ضرر می کرد 15 روز آزمایشی کار کرده که حتی پول اون رو هم نمیتونه بگیره... .
در ثانی توجه کنید این وسط فرصت از دست رفته چه ربطی به گرفتن پول من توسط
کاریابی داره! در واقع این جریمه نقدی بنده برای خودشون هست، نه برای کارجوها!

خلاصه توی روز روشن جلوی چشمای من به من دروغ میگه و حق منو میخوره و منم
خب عصبانی میشم و در رو می کوبم و غافل از اینکه دوربین داره فیلمم رو میگیره...!

اونا هم که از خدا خواسته (منتظر نشستن مو رو از ماست بکشن بیرون)تمام زحمت
من برای گرفتن حق و حقوقم رو با تهدید اینکه اون فیلم رو داریم و شکایت می کنیم،
(گفتند: میگیم در رو محکم کوبید و رفت و از این حرف ها و سفته ها رو میذاریم اجرا)
خلاصه نذاشتن من به حق و حقوقم برسم و الان هم به زور تازه سفته ها رو گرفتم!

شصت هزار تومن منو پس ندادند.

نه شغل خوبی پیدا کردند و نه از اون چند روز دستمزدی شرکت که رفتم بهم داده.

در ضمن شرکت فلج بود و تمام کارگران غریب به اتفاق هر دو ماه سه ماه دستمزد
یک ماه رو دریافت می کردند.بقیه رو نمیداد!


گفتند: میگیم در رو محکم کوبید و رفت و از این حرف ها و سفته ها رو میذاریم اجرا?? :)
کاش این حرفا رو توی پستای اقتصادیم میزدی :)
+ اینجا رو چجوری پیدا کردی حالا ؟ :)
کاش ایشان هم شجاعتش رو نداشت! 
پیشاپیش فرارسیدن ایام الله دهه فجر پیروزی را به شما و همه بلاگرها تبریک می گم :)
+لماذا؟
اتفاقا من و آقامون هم در مورد این قضیه بحث کرده بودیم

امام از تنها کسی که میترسید خدا بود. فقط و فقط

رمز پیروزیش هم همین بود که رژیم شاه نمیدونست باهاش چیکار کنه

اگه میکشتش یه جور براش دردسر میشد، زنده اش هم که اونجور دردسر شد

چقدر خوبه آدم حوصله ی حکومت جور رو سر ببره :)
بله اتفاقا 
حکومت پهلوی حرکت های نظامی (سازمان مجاهدین و نواب و ...)رو راحت تر از مبارزه فرهنگی(مثل حرکت امام خمینی) تونست مدیریت و کنترل کنه ...
الان من ربط کامنت آقای احمدی رو با مطلب شما نفهمیدم!!!

نکنه شما مشاور کاریابی هستین!
نه بابا نمیدونم ایشون چجوری وبلاگ من رو پیدا کردن :)!

گویا ایشون از وضعیت کار و اقتصاد ناراضی هستند و 
در مورد جامعه کارگری دارن هشدار میدن
بنت شهر آشوب، حق با شماست ربطی به این پست نداشت.
چون همین رسیدم اولین نظر کلی راجع به مطالب وبلاگ رو در این پست ارسال کردم بقیه حرفایی که در پیام های بعدی فرستادم هم همینجا نوشتم که برای خودم راحت باشه سر زدن و دیدن پاسخ هام.هیچ کدام در مورد این پست نبود.
(همه پیام هامو در اولین پست امروز گذاشتم تا پاسخ هامو راحت با اومدن به یک آدرس ببینم.)

از وب آخدا اومدم و خواهشا در پاسخ به این پیام من سوال نکنید تا دیگه این پیام آخرم باشه که ارسال می کنم و زیاد حرف نزنم.چون متاسفانه آدم پر حرف و درد کشیده ای ام.درست گفتید مدیر محترم وبلاگ از وضعیت کارگری ناراضی هستم.


ممنون و خداحافظ
بر فجر آفرینان تبریک!
بر حماسه سازان تبریک!
بر ملت شریف و بزرگوار تبریک!
بر مردم انقلابی ایرن تبریک!
بر مردم همیشه در صحنه تبریک !
بر ملت شهیدپرور تبریک!
بر مردمان پر افتخار و غیور و دلاور و دشمن شکن ایران تبریک!

اگه چیزی هم تهش موند، به ما و بلاگر ها هم تبریک :)

+لا شیء او کل شیء!
:)

عجب!

یعنی حضراتِمعصومین پس از سیّد الشهدا و  جنابان سیّد بحرالعلوم، مجلسی، کافی و... شجاعت نداشتند؟! 

شجاعت فقط قیام مسلحانه نیست . منظور اقدام و تحرک برای حق است در حد توانی که یک عالم دارد. (خب طبیعی است که توان همه علمای قرون یکی نبوده و در دوره امام شرایط مساعدتر شد) بقول شما که گفتید بالاخره مردم با رژیم شاه کنار نمی آمدند.

در این شرایط اگر امام قیام نمی کرد و حتی شاه هم که سقوط می کرد کشور ما می افتاد دست کمونیست ها (که کم هم نبودند)

یان تعریف از شجاعت از آنِ شماست یا رهبر؟

یکی از پاسخ‌های من که عرض کردم، قانع‌کننده نیست همین بود. شرایط!

امّا به نظر، در زمان صفویان، دیلمی‌ها هم شرایط بسیار مساعد بود. حکومت شیعی بود و ... علمای طرازِ اوّل هم حاضر بودند ولی اقدام نکردند. البتّه که پنین پیشنهادی هم وجود داشت و نپذیرفتند. در زمانِ آقای خمینی با وجودِ شرایط هم، بسیاری علما با پیشنهادِ ایشان مخالف بودند.

توضیحاتی که گفتم برداشت خودم بود (تقریبا از کتاب انسان 250 ساله) پیشنهاد میکنم برای پرسش خودتون بهش رجوع کنید.
+بسیاری از علما یا بعضی از علمای تفکیکی و پیروان طریقت آ سید کاظم رشتی و «اخوان بهاییت؟» / امام در همین کتاب ولایت فقیه می گوید علمای ما در حوزه ها هم دچار از خودبیگانگی شده اند و اجازه نمی دهند احکام حکومتی و اندیشه سیاسی اسلام مطرح شوند.
+ موافق نیستم که بگویید بسیاری از علما!


@ سر به هوا:)
الان این هم یادم آمد که در زمانِ حضرات هم بسیاری پیشنهادِ قیام می‌دادند، نیرو و سرمایه داشتند و ایشان نپذیرفتند و موکول کردند به فرج.
ما رو به یاد خودتون ارجاع می دهید؟ :)

آیت الله العظمی خویی بهایی است؟! ‏

بله موافقم، بسیار نبودند.‎

بله؛ چون در بابِ معصوم است، نباید به حافظه رجوع کنم. اِنشاءلله با سند عرض می‌کنم. جنابِ زید را ولی در زمانِ امام سجّاد علیه السّلام مطمئن هستمدر زمانۀ امام جعفر صادق علیه السلام همینطور که نامِ پیشنهاد دهنده را باید پیدا کنم و...‏ 

در مورد جناب زید در شرح اصول کافی آمده که امام معتقد بودند قیام مسلحانه نتیجه بخش نیست

+ مکتب تفکیک را عرض کردم که همزاد بهایت است (تصور من اینه)

قیامِ مسلبحانه و تشکیلِ حکومت!

حتماً تصوّرتان اشتباه است! خدای من...

در مورد قیام زید؟

+ منم که همینو میگم : فهم السوال ؛ نصف الجواب! :))
در موردِ تفکیکی‌ها!
علت شکلگیری مکتب تفکیک چی بوده پس؟
اولا تا اونجایی که من دیدم،این فیش نقل از شخص رهبر معظم انقلاب(زیده العزه)نیس و آقای بهبودی(دامت برکاته)ذیل سخنی از رهبر معظم انقلاب(زیده العزه) درمورد شجاعت خاندان امام(ره) اینو نوشته.البته ایشون(زیده العزه)فرمودن که امام(ره)،در جمعی که یا فقط گستاخی صرف یا تنها آگاهی صرف داشتن،جامع این دو بود.

ثانیا از اونچه عرض شد و مرور کتاب،مشخصه که رهبر معظم انقلاب(ره) برخلاف تصور ناآگاهان در بیانشون زمانو در نظر دارن و امام(ره)رو در مقام مقایسه با علامه بحرالعلوم(ره) و علامه مجلسی(ره)ارجح در شجاعت و فهم سیاست و فقه ندونستن هرچند که این ادعا هم بعید نیس که امام(ره)در عصر غیبت طولانی تر،در جمع بین این خصلتین(فهم و نترسی)از اون دو علامه ی بزرگوار،بالاترن.

ثالثا این که نام مکتب مشهدو در کنار افراد فاسدالعقیده و ناقص المذهب بیارین، نوعی فحشه. فسده رو با امامیه یه کاسه کردن درست نیس!(این از نظر یکی بودن مذهب که کار شما درست نیس.)من منکر این نیستم که شاید باشن تفکیکی هایی که با نهضت مخالفت کردن، ولی شما تضمین میکنین که در صدرایی ها کسانی نبودن که با نهضت مخالف باشن؟! این که تمام تفکیکی ها مخالف نیستن یا بهتر بگم اینکه بزرگان تفکیکی حامی و پشتوانه ی نهضت بودن، نشون میده که این مکتب رو شایسته نیس در کنار نحله های منحرفی که سرتاسر مخالفت کننده بودن،قرار بدین!(این هم تمایز سیاسی که عرض شد.)

رابعا برای اینکه تفکیک رو بدونین چیه بهتره کتاب مکتب تفکیک حضرت استاد علامه محمدرضا حکیمی(ادام الله ظله الوارف)از انتشارات دلیل ما رو بخونین تا بدونین تفکیک با ورود اندیشه های یونانی ضروری اومد و تفکیک حتی پیش از تفلسف شیعیان و با تفلسف پیروان اهل سقیفه در زمان نهضت ترجمه ی خلفای جور زاده شد. شماره ی کتاب مکتب تفکیک هم دز سیر انتشارات دلیل ما،یازده باید باشه.

خامسا امام خویی(ره)بهیچ وجه مخالف نهضت نبودن و اتفاقا در اولین بروز امام(ره) در تلگراف برای اعتراض به لایحه ی انجمن ها، همگام با امام(ره)از عراق تلگراف شدیدتری ارسال فرموده بودن. نگاه نصفه به امام خویی(ره)نباید داشت. ایشون(ره)از سال 41 تا آخر عمر همراه نهضت بودن. تخصیص وجوهات اهل عراق به رزمندگان ایران درحالی که در عراق بعثی صدام تکریتی بودن،نشونه ی واضحیه.
حضور شاگردان خاص ایشون(ره)مثل آیات عظام شهید صدر، سید صادق روحانی،برادران مدرسی و...که در سخنرانی هاشون رسما حمایت امام خویی(ره)رو ابلاغ میکردن و رابط بیت ایشون‌(ره) با انقلاب بودن،نشونه ی دیگه س.

سادسا امام خویی(ره)برخلاف تصور ناآگاهان سکولار نبودن و قیام پیش از ظهورو تحریم مطلق نمیکردن و در عمل ولایت فقیه رو در زمان های مختلف اعمال میکردن. نمونه ی شاخصش هم ماجرای تشکیل شورای انقلاب توسط ایشون(ره)در سلک رهبری انتفاضه ی شعبانیه برای آزادسازی 9استان از دست بعثین صدام تکریتی و پیشروی در سایر نقاط عراق بود.

سابعا امام زید بن علی(ع) در زمان امام صادق(ع)قیام کردن و قیامشون مورد تایید امام صادق(ع)هم وافع شد و بعدتر امام رضا(ع) هم قیام امام زید(ره)رو تایید کردن. اون زید بن موسی النار بود که مورد رد واقع شد. اینا هم نشون میده،قیام با شرایطی و تحت توجهاتی حرام نیس.(حتی طبق روایتی که کمک به زید(ره)رو واجب دونسته در صورتی که تقاضای کمک کنه،میشه بالاتر از نفی تحریمو هم ادعا کرد!)

ثامنا اینکه من تفکیکی نیستم. قبلا بودم ولی الان معتقد به حذف فلسفه و عرفانواره م. بشدت هم از تفکیک بخاطر اینکه در مقام اثبات به فلسفه بافی میفته دلخورم. اساتید همه تفکیکی ولی حیف که همون کاریو میکنن که از اول بخاطر نکردنش اجتماع کرده بودن.    :\
مهمترین نقدی که به تفکیک میشه داشت همین افتادن به ورطه ی فلسفه بافی یا بهتر بگم اصطلاح بافی با دستان خالی می باشد. (خوب شد گفتی که تفکیکی نیستی:)) ولی میدونستم از عقایدشون خبر داری)

+ ممنون بابت توضیحات همیشه متناسبتون :)
یکی از رفقای دوره جوونی امام تفکیکی بود و ماجرای جالبی داره امام درباره اش میگه ما دوست هستیم که به دو راه متفاوت رفتیم (مضمون)

درباره تفکیکی ها قبلا مطالعه کرده بودم اما الان یادم نیست :) اما یکی از دلایلی که امام تفسیرشون رو ادامه ندادن مخالفان گسترده تفکیکی ها بود که کار داشت بیخ پیدا می کرد.
نقل شده همان رفیق امام گفته: انقلاب خمینی فرج حضرت حجت را دیرتر کرد.

جنابِ ایمان! خوشحالم که پیام‌تان را دیدم و سپاس بابتِ وقتی که گذاشتید.

مواردی که به من مربوط است را عرض می‌کنم. گرچه در بابِ تفکیک و نگاهِ شما و صاحبِ وبلاگ، معنایی در ذهن دارم که مطوبل است.


پنجم: در آن بحثِ دیروز هم به دوستی عرض کردم، وقتی از اختلاف سخن می‌رود، آن هم میانِ آیاتِ عظام به معنای تعارض که نیست. از لحاظِ نظری و فکری در ابتدای امر با هم توافق نداشتند. هر مجتهدی مأمور به اجتهادِ خود است. اگر صواب باشد، دو اجر دارد، اگر ناصواب، یک اجر.


آیت الله خویی، ولایتِ فقیهِ باسط الید را قبول نداشتند، قیام بی حضورِ امامِ معصوم را هم همچنین


ولی مرحوم آقای خمینی به این معنا و تشکیلِ حکومت قائل بودند. آن را وظیفۀ خود می‌دانستند، بی توجّه به نتیجه. خب وقتی اتّفاق افتاد، جنابِ خویی و شاگردان‌شان هم کمک کردند، همراهی کردند. درست چون جنابِ معلّمِ دامغانی و بزرگانی دیگر.


هم‌اکنون هم برخی مراجع، با این نگاه همراه نیستند ولی خب سیّدِ بزرگوار را تأیید می‌کنند، احترام می‌گذارند، ایشان را خیرالموجودین می‎دانند. این کلّیتِ ماجرا.


امّا در بابِ انتفاضه هم که گفتید، یک نکته بگویم: آقای خویی در عراق، وقتی دیدند، شیعیان به اختیار خود قیام کردند و بخشی را تصرّف کردند، پس از اتّفاق باز تصمیم گرفتند که به آن‌ها کمک کنند که آمریکا وقتی دید، الان چیزی شبیه به جمهوری اسلامی ایران تشکیل می‌شود، صدّام را جلو انداخت و شد آن چه شد!  شانزده هزار شیعه قتل عام شدند! من وقتی نجف مشرّف بودم، هنوز جای گلوله‌ها بر مرقدِ مبارک باقی بود.

 

هفتم: برادر! وقتی می‌گوییم «جنابِ» زید، یعنی حضرتِ زید بن علی علیه السّلام؛ همانی که بزرگوار است و موردِ تآییدِ حضرات. خب آن دیگری که ماجراجو بود و البتّه حضرتِ موسی بن جعفر برای ایشان هم واسطه شدند و مامون به ظاهر پذیرفت و بعدتر مسمومش کردند و ایشان هم زحمتِ بسیار برای امام و شیعیان داشت.


امّا ماجرای حضرتِ زید: البتّه که از بزرگان بودند، اهلِ معنا بودند. لذا پس از امام باقر علیه‌السّلام میان فرزندانِ سیّد السّاجدین افضل بودند. خب خدمتِ امام جعفرِ صادق سلام الله علیه رسیدند برای کسبِ اجازۀ قیام. حضرت چه فرمودند؟! در اسناد آمده که امام فرمودند: «لا تعجل! اِنّ الله لا یَعجل بِعَجلةِ العباد...؛ عمو جان! شتاب نکن! خدا با عجلۀ بندگان شتاب نمی‌کند! تو را به خدا می‌سپارم. مبادا آن به دار آویختۀ در کوفه باشی...»

جای دیگر فرمودند: هرکس پس از سیّد الشّهدا حتّی برای احقاقِ حق به پاخیزد، کاری به پیش نمی‌برد مگر آن که زحمتِ ما و شیعیانِ ما را افزون می‌کند!

خب! جنابِ زید تحمّل نکرد، برای خدا قیام کرد و شهادت را انتخاب کرد. در تاریخ آمده، نزدِ هشام رفت برای مظلمه و آن‌جا تحقیر شد و تصمیم گرفت، قیام کند و رفت آن‌چه رفت. وقتی به شهادت رسید، پیکرِ مبارکش را سوزاندند و امامِ نازنین بر او گریه کردند، بعدتر امام رضا علیه‌السّلام از او به نیکی یاد کردند. پس از او پسرش یحی بن زید در 18 ساله‌گی باز این کار را ادامه داد.


باز امام به او پیام دادند که سودی ندارد و تنها شهید می‌شوی و او شهادت را انتخاب کرد و آن داستانِ به ایران آمدن و در میانِ راه ملاقاتِ دوستی و... فکر کنم 50 یا 60 سالِ بعد، جنابِ بلندِ شهیدِ فخر باز قیام کردند و حضرات بابتِ آن هم بسیار متأثّر بودند و...


خب نتیجه‌گیریِ بنده:

کسی که ادّعا کند، حضرات قیام با سیف را تحریم کردند، در اشتباه است امّا برخی دیگر هم اگر گمان برند که موردِ تأییدِ ایشان بوده، خطا رفتند. در نسخۀ بدونِ سانسورِ کتابِ «اسرارِ آلِ محمد» سلام الله علیهم اجمعین هم خبری داریم که حضرات فرمودند، پس از عاشورا این در بسته شد تا فرج.


خب منظورِ حضرات از بسته‌شدن چیست؟ یعنی سودی ندارد، به زحمت و شهادتِ شیعه می‌انجامد. لذا تقیّه کنید و جانِ شیعه را حفظ کنید. ولی خب وقتی برخی برای رضای خدا، جان به لب می‌رسیدند، اقدام می‌کردند، شهید بودند، حق و صائب بودند ولی انتخابِ برتر نداشتند. 

     

آن اوایلِ انقلاب یک روایتی دست به دست میانِ ملّت می‌گشت: از امام محمّد باقر سلام الله علیه نقل است که مردی از قم برمی‌خیزد که مردم را به حق دعوت می‌کند و یارانی محکم چون آهن دارد که از جنگ و جهاد نمی‌ترسند و کشتگانِ آن‌ها شهید هستند و ... » خب این ابتدای روایت است و تنها همین بخش نقل می‌شد و می‌شود! امّا حضرت در پایان چه فرمودند؟ امام  فرمودند که ولی اگر من به جای آن مردان بودم، جانم را حفظ می‌کردم تا در رکابِ امامِ زمان بجنگم و شهید شوم!

خب! آن بخشِ ابتداییِ حدیث؛ یعنی تأیید، یعنی تشویق و ستایش. امّا در پایان، انتخابِ امام چیست؟ تقیّه و صبر تا فرج.


 خب نگاه کنیم به انقلاب‌مان. خمینی کبیر با اجتهاد رسیدند به تشکیلِ حکومت، به ولایتِ فقیه. پیشنهاد دادند و ما هم پذیرفتیم. حالا پس از چهل سال، پس از آن همه تحمّلِ ستم، رنج، دادنِ آن همه جوانِ رعنا، آن همه خانواده‌های شهید، آن زنان و کودکانِ مظلوم، تحمّل آن همه تحریم، فتنه و ... کجا هستیم؟ چه می‌کنیم؟ کشورمان اسلامی است؟ بانکهای ما ربوی‌ترین بانک‌های دنیاست. کارگزاران‌مان بزرگ‌ترین دزدان و دروغ‌گویان و ریاکارانِ جهان. جوان‌مان دچارِ اعتیاد، فسق و فحشا و... است. آمارِ طلاق‌مان، فرهنگ و ادب‌مان و... این‌ها همان حکومتِ اسلامی است که در پیِ آن بودیم؟! همین انتخاباتِ گذشته را ببینید؟! مردم چه کسی را انتخاب کردند؟! کفّۀ متدیّنین سنگین‌تر بود؟!!


البتّه بسیار هم به دست آوردیم، استقلال، عزّت، بلندشدنِ پرچمِ شیعه و ...

سؤالِ منِ حقیر برای طرحِ این موضوع همین بود؛ آن همه هزینه با این چیزی که الان در دست داریم، هم‌سنگ است یا لااقل نزدیک است؟ ما با توجّه به فرمایشِ معصوم و برخی بزرگان، برترین انتخاب را داشتیم؟


سوالِ بعدترم این بود که بیایید فکر کنیم که اگر انقلاب نمی‌کردیم، چه می‌شد؟ یعنی آن پیشنهاد و تشکیلی حکومت را نمی‌پذیرفتیم. سرنوشت برای ما چه رقم می‌زد؟ گرچه می‌دانم، باید دل به آمده داد. الخیر فی ماوقع. حال اینجا هستیم و به حمدِ خدا کشورِ پر اقتداری هستیم و خار در چشمِ دشمنِ اهلِ بیت...   

این چیزی است که من می‌فهمم. با درک و سوادِ اندکم. ادّعا هم نمی‌کنم که این است و جز این نیست.

سواد من در حدی نیست که نقل قولهای روایی و نقل از آیت الله خویبی را بفهمم و نقد کنم

+اما پاسخ های ما به سوال آخرتان همان است که بود. واقعا مرجع تقلید هم جلو نمی افتاد مردم قیام می کردند و حکومت ظلم را از بین می بردند.

+ به نظر شما میان روایاتی که گفتید با این روایت تعارض وجود ندارد؟
امیر المؤمنین (ع) می‌فرماید: من حکومت را به این علت قبول کردم که خداوند
تبارک و تعالی از علمای اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده که در مقابل پر خوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی و محرومیت ستم دیدگان ساکت ننشینند. (خمینی, 1348, ص. 37)

این را که حتمی مردم ظلم را تحمّل نمی‌کردند، خودم هم عرض کرده بودم. در میانِ آن نظراتِ ابتدایی هست. خب انقلاب می‌شد بدونِ مرجع؟ چه می‌شد یعنی؟ با مرجع انقلاب کردیم و این شد! بی آن به کجا می‌رسیدیم؟! می‌بینید! خیلی دردناک است...


لااقل برای من پیچیده و مبهم است... به این هم فکر کردم که خب جمهوری را می‌یافتیم، آیینمان که شیعه بود، باز  به سمتِ فقها می‌رفتیم. ولی مثلاً فقط برای انجامِ احکام و شرایع. آن وقت هم نمی‌شد همه را پیاده کرد و... شما مدلی دیگری در ذهن دارید؟

 

نه ‌به گمانم! من و شما این روایت را خواندیم، حضراتِ معصومینِ پس از سیّدالشّهدا آن را نمی‌دانستند؟! علمای دیگر نخواندند؟! 

همین مولا، 25 سال سکوت کردند. در آن سالها نباید در برابرِ ظلم می ایستادند؟  

عرض کردم که آیت الله خمینی این گونه اجتهاد کردند و دیگران به نحوی دیگر.   

اگر شما به دنبال پاسخ به پرسش ذهنی خودتون باشید باید نظر امام خمینی با آیت الله خوبی و همچنین روایات مورد استناد هر دو طرف را مقایسه کنید و مورد ارزیابی قرار دهید.

2. رویکرد شما- رویکرد روایی- با توجه به حجم عظیم روایت های شیعه و بعضا مخاطب خاص داشتن برخی از آن روایات در بحث منطقی زیاد کمکی به شما نمی کند همانطور که به آخوندها در جهت وحدت و یکصدایی علمی کمکی نکرده است :)

3. من از شخص شما می خواهم که دو روایتی که در اینجا مطرح شد را در فضای منطقی خودتان مقایسه کنید.

4. با توجه به رویکرد مخالفان مایلم بدانم عکس العمل چنین عالمی در مسائل و انحرافات اجتماعیِ سیاسی مثل کشف حجاب رضاخانی چیست؟

5. آدمها برای دزدی هایشان حدیث و روایت مورد نظرشان را پیدا می کنند چه برسد به توجیه تنبلی و ... :)) (این حرفم عاقلانه نیست در بحث حاضر ولی دیدم خیلی فضا خشک شده :) گفتم یه ناسزا :)هم در فضا پرت کنیم ببینیم کدوم سمتی میره)
فکر می‌کنم. سپاس.
ممنون که وقت گذاشتید از دیروز :) امیدوارم که ماجور باشید :) اگر تذکر بیجایی داده شد معذرت میخام
در بابِ ناسزا هم اگر به من و  چهار نفر وبلاگی باشد، خیالی نیست. خدا کند به ساحتِ بزرگان و معصومین نباشد!
به معصومین! که نیست الحمدلله :)
+ ساحت بزرگان هم که مبری از رسیدن چنین شمه های مسمومی است :)

+ تنبلی ولی چیز خیلی حیلی بدی است :) (لااقل برای من )
خب پس مخاطبِ خاص دارد و معلوم است! :) 
نمی دانم!(روایات رو گفتم گاهی مخاطب خاص داره و نمیشه تعمیم داد واقعا)
+ در ضمن اگر چیز جدیدی به ذهنتون رسید ممنون میشم همینجا مطرح کنید :)
نکته آن است که وجه مرجعیت تقلید و مجتهد و تفاوتش با سایرین در این است که از دین اجتهاد میکند و برداشت مجتهدانه ش رو پیاده میکند. در زمانی که استنباط نحوه ی نماز خواندن بشریت مسلمان بر عهده ی مجتهد است و استنباط اینکه امروز چه چیزی حرام دین حضرت رسول_صلوات الله علیه و چه چیزی حلال دین ایشان_صلوات الله  علیه هست همه اش به عهده ی مجتهد است نه بشریتِ غیر مجتهد لذا اینکه کسی در مقام یک آدم عامی بخواهد عملکرد شخصی به نام ولی فقیه (و اگر ولایت را قبول ندارند که علما قبول دارند) و مجتهد و انتخاب ایشان  را به نظرسنجی عمومی بگذارد و بگوید "شاید" اشتباه بوده، کاری است که در شأن ما و دیگران و مسلمانان نیست و فقط در حوزه ی اختیارات مجتهدین است.

و به زعم بنده عین آن کاری است که مردم با حضرت امیر در جنگ صفین و جمل و نهروان کردند، و تصمیم و اجتهاد خودشون رو به رأی عمومی گذاشتند و نتیجه هم گرفتند متاسفانه.
عین آن کاری که برای خلافت ابوبکر کردند و عین آن کاری که برای تعیین ابوموسی اشعری کردند.

از علمای زمان شاه اگر کسی به این روایات مثل شما نگاه میکرد، قطعا جلوی امام می ایستاد اما تقریبا میشه گفت همچین شخصیتی نداریم که تا این حد مصرانه و مستند بخواد امام رو از انقلاب منصرف کنه و سایر علما هم با او همراه شوند.

در پایان هم من صحبت رهبری رو برای انتظار عرض میکنم که می فرماید شما وقتی منتظر صبح هستی آیا تمام شب رو در تاریکی مطلق می گذرانی؟ یا انکه شمعی روشن میکنی؟
این انقلاب حکم شمع رو داره پیش از رسیدن صبح.
نقل به مضمون.

و البته وجود حکومت اسلامی باعث میشه که ریزش ها و رویشهای اسلامی هم مستحکم تر بشه. علاوه بر این مطمئن باشید که حتی اگر انقلاب نمیشد هم حضرت حجة تا امروز ظهور نکرده بودند چون یکی از پیش فرضهای حکومت ایشون جهانی بودنشونه که تکنولوژیِ این عصر مطابق با این تئوری است.  چیزی که پیش از این اصلا برای مردم قابل درک نبود.

البته این آخری شاید خیلی مدرک مستدلی به حساب نیاد اما تغییرات جهان کاملا نشون میده که ما به سمت ظهور پیش می رویم و پیش از این ظهور به آن وجهی که در روایات مطالعه کردیم شدنی نبود.

علاوه تر بر اون اینکه حکومتی اسلامی باشد و اینقدر دشمن داشته باشد مصداق بارزتری از ملئت ظلما و جور را در جهان ایجاد میکندیا اینکه همه در گمراهی باشند و ظلم و جور عالم را فرا بگیرد؟

 ظلم امروز در اسلام ستیزی است. و اگر جهان از ظلم پر میشود به خاطر فطرت ستیزی و اسلام ستیزی و اسلام هراسی جهانیان است. در حالی که ظلم در پیش از حکومت اسلامی چیزی به مثابه ی غفلت از انسانیت بود. لذا چنانکه در روایت آمده که ظهور آن زمان خواهد بود لذا شرایطی که الان با وجود این حکومت داریم نزدیک تر به پر شدن جهان از ظلم و جور است.

در کامنت ها دیدم که در مثالی عنوان شد که با "مرجع" قیام کردیم نتیجه ش شد این، بدون مرجع قیام می کردیم چه میشد!
بنده عرض کنم که ملت با وجود پیامبر اکرم و با بیعت به دستان مبارک ایشان مسلمان شدند نتیجه اش شد خانه نشینی حضرت امیر و صلح امام حسن و شهادت امام حسین علیهم السلام.

و اگر جامعه ای در زمان امام صادق(علیه السلام) به هدایت امام و نه رسول مسلمان بشود نتیجه اش چه میشود!
یا اگر کسی امروز به دست غیر معصوم مسلمان بشود دیگر چه افتضاحی خواهد بود!!

می بینید که مقایسه کاملا بی ربط و از اساس غلط است!
و این رو ضروری می دونم که عرض کنم اینکه نحوه ی بیان نام دوازده امام شیعه، احترامی بیش از امام زادگان نداشته باشه جای سوال است.


این کامنت بنده از این بابت بود که دوستانی که به عنوان جمع بندی این کامنتهای اخیر رو مطالعه می کنند پاسخی هم در ازاش مطالعه کنند. صرفا احساس تکلیف برای روشن گری و ایضاً اصرار مدیریت وب بود که باعث شد پاسخ بدهم و روی سخنم با عموم خوانندگان است
سپاس
@عموم خوانندگان
خانم موسوی

اگر اصل بر حفظ جان و دین شیعه ست
به نظرتون اگر این انقلاب اتفاق نمی افتد چند درصد از مردم ایران شیعه میموندن و این تفکر چقدر اشاعه پیدا میکرد که شما میگید برای حفظ شیعه و هدر نرفتن شیعه و جونش نباید اتفاق می افتاد؟
والا شیعه شدن خود من از برکات انقلابه!
کدوم حکومت دیگه ای اگر میومد حافظ جان و دین شیعه می بود؟

به نظر اسلام بدون تشکیل حکومت از مسیحیت بدوی تره
تکبیر :)

سلامت باشید.

آمین! من، شما و سایرِ دوستان، اِن‌شاءلله!  

سپاس از من است بابتِ این امکان و خسته هم نباشید!

چشم.

 

خواهش میکنم :)
سلام. نکته آن است که وجه مرجعیت تقلید و مجتهد و تفاوتش با سایرین در این است که از دین اجتهاد میکند و برداشت مجتهدانه ش رو پیاده میکند. در زمانی که استنباط نحوه ی نماز خواندن بشریت مسلمان بر عهده ی مجتهد است و استنباط اینکه امروز چه چیزی حرام دین حضرت رسول_صلوات الله علیه و چه چیزی حلال دین ایشان_صلوات الله  علیه هست همه اش به عهده ی مجتهد است نه بشریتِ غیر مجتهد لذا اینکه کسی در مقام یک آدم عامی بخواهد عملکرد شخصی به نام ولی فقیه (و اگر ولایت را قبول ندارند که علما قبول دارند) و مجتهد و انتخاب ایشان  را به نظرسنجی عمومی بگذارد و بگوید "شاید" اشتباه بوده، کاری است که در شأن ما و دیگران و مسلمانان نیست و فقط در حوزه ی اختیارات مجتهدین است.

و به زعم بنده عین آن کاری است که مردم با حضرت امیر در جنگ صفین و جمل و نهروان کردند، و تصمیم و اجتهاد خودشون رو به رأی عمومی گذاشتند و نتیجه هم گرفتند متاسفانه.
عین آن کاری که برای خلافت ابوبکر کردند و عین آن کاری که برای تعیین ابوموسی اشعری کردند.

از علمای زمان شاه اگر کسی به این روایات مثل شما نگاه میکرد، قطعا جلوی امام می ایستاد اما تقریبا میشه گفت همچین شخصیتی نداریم که تا این حد مصرانه و مستند بخواد امام رو از انقلاب منصرف کنه و سایر علما هم با او همراه شوند.

در پایان هم من صحبت رهبری رو برای انتظار عرض میکنم که می فرماید شما وقتی منتظر صبح هستی آیا تمام شب رو در تاریکی مطلق می گذرانی؟ یا انکه شمعی روشن میکنی؟
این انقلاب حکم شمع رو داره پیش از رسیدن صبح.
نقل به مضمون.

و البته وجود حکومت اسلامی باعث میشه که ریزش ها و رویشهای اسلامی هم مستحکم تر بشه. علاوه بر این مطمئن باشید که حتی اگر انقلاب نمیشد هم حضرت حجة تا امروز ظهور نکرده بودند چون یکی از پیش فرضهای حکومت ایشون جهانی بودنشونه که تکنولوژیِ این عصر مطابق با این تئوری است.  چیزی که پیش از این اصلا برای مردم قابل درک نبود.

البته این آخری شاید خیلی مدرک مستدلی به حساب نیاد اما تغییرات جهان کاملا نشون میده که ما به سمت ظهور پیش می رویم و پیش از این ظهور به آن وجهی که در روایات مطالعه کردیم شدنی نبود.

علاوه تر بر اون اینکه حکومتی اسلامی باشد و اینقدر دشمن داشته باشد مصداق بارزتری از ملئت ظلما و جور را در جهان ایجاد میکندیا اینکه همه در گمراهی باشند و ظلم و جور عالم را فرا بگیرد؟

 ظلم امروز در اسلام ستیزی است. و اگر جهان از ظلم پر میشود به خاطر فطرت ستیزی و اسلام ستیزی و اسلام هراسی جهانیان است. در حالی که ظلم در پیش از حکومت اسلامی چیزی به مثابه ی غفلت از انسانیت بود. لذا چنانکه در روایت آمده که ظهور آن زمان خواهد بود لذا شرایطی که الان با وجود این حکومت داریم نزدیک تر به پر شدن جهان از ظلم و جور است.

در کامنت ها دیدم که در مثالی عنوان شد که با "مرجع" قیام کردیم نتیجه ش شد این، بدون مرجع قیام می کردیم چه میشد!
بنده عرض کنم که ملت با وجود پیامبر اکرم و با بیعت به دستان مبارک ایشان مسلمان شدند نتیجه اش شد خانه نشینی حضرت امیر و صلح امام حسن و شهادت امام حسین علیهم السلام.

و اگر جامعه ای در زمان امام صادق(علیه السلام) به هدایت امام و نه رسول مسلمان بشود نتیجه اش چه میشود!
یا اگر کسی امروز به دست غیر معصوم مسلمان بشود دیگر چه افتضاحی خواهد بود!!

می بینید که مقایسه کاملا بی ربط و از اساس غلط است!
آیا با مشاهده ی نتیجه ی دین حضرت رسول میتوانیم تشکیک کنیم که آیا این کار اشتباه نبود؟
ایا با مشاهده ی نظرات نود درصدی علمای زمان سید الشهدا_علیه السلام و پیشگامان اساسیِ نهضت اسلام که همواره مورد تایید ائمه بودند، میتوانیم در قیام سید الشهدا _علیه السلام تشکیک کنیم و به نظر سنجی بگذاریم.
بلا تشبیه قصد این نیست که حضرت امام با حضرت سیدالشهدا علیه السلام مقایسه شوند. صحبت بر این است که اجتهادِ در آن لحظه توسط مرجعیت تعیین کننده ی صحت کار است. و نتیجه ی اون کار هرچه باشد نباید باعث بشود که ما انسانهای غیر مجتهد عملکرد فقها رو به نظرسنجی بگذاریم.
و اینکه امام بر زید گریستند آیا مبین چیست؟!
امام تا انتها هیچ مشکلی با محمد حنفیه و سایرین که به دعوت ایشان لبیک نگفتند نداشتندکه حتی وصیت نامه را هم به محمد حنفیه دادند! آیا این مشکل نداشتن یا گریستن بر پیکرکسی که امام علی نیز بلا تشبیه بر پیکر زبیر گریستند، یا توصیه کردن ها باعث این میشود که کوتاهی آن جنابان از عدم اطاعت از اولی الامر نادیده تلقی شود؟

و این رو ضروری می دونم که عرض کنم اینکه نحوه ی بیان نام دوازده امام شیعه، احترامی بیش از امام زادگان نداشته باشه جای سوال است.
این کامنت بنده از این بابت بود که دوستانی که به عنوان جمع بندی به کامنتهای اخیر مراجعه می کنند پاسخی هم در ازاش مطالعه کنند. صرفااحساس تکلیف باعث این پاسخ شد. و روی سخنم با عموم خوانندگان است.
دوست داشتم این کامنت خصوصی نباشد . ممنون که قبول کردین :)
در توضیح کامنت قبل عرض کنم اینکه بنده در مورد گریستن حضرت امیر(علیه السلام) بر زبیر، یا بحث عدم الحاق بزرگان به امام حسین(علیه السلام) و امکان تشکیک در قیام ایشون با توجه به نتیجه ای که داشت که قتل عام امام و یارانشون بود، نگاتی رو عرض کردم به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن مقام آن جنابان، یا قضاوت شخصی نسبت به ایشان یا جناب زید نیست.
بر همه ی ما آشکار است که آنها سبقونا بالایمان.
سپاس.
ممنون بابت توضیحات تکمیلی
سلام به فیش نگار
خیلی عالی بود این بحث ممنون از خانوم موسوی و دوستان دیگه من هیچ وقت کامنتای طولانی نمیخوندم اصلا مشتری فیش نگار بودم به خاطر اینکه کوتاهه پستاش ولی کامنتارو با علاقه دنبال کردم خیلی یاد گرفتم

از لوسی می: پس ما هم نباید بگیم امام خمینی؟؟؟
از موسوی : این همه حدیث و روایت چطور بلدین؟ خیلی جالب و متفاوت بودن خیلی تعجب کردم تو پستای دیگه هم گاهی میدیدم پیام میذاشتینو چطوری اینطوری تایپ میکنین ببخشید مثل کلاس اولی ها همه علامتارو میذارین کتابی حرف میزنین؟

از ایمان: مگه تفکیکیها همونایی نبودن که فلسفه رو قبول نداشتن؟ چرا گفتین فلسفه بافی میکنن؟؟؟ شاید من اشتباه میکنم تفکیکی هارو!!!
از فیش: چرا اینقدر میخندی؟ :)))
آقا خنده مثل ملات روی ردیف آجرهاست :) باید ملات بزنی تا آجرها روی هم بایستند و دیوار بالا برود :)
+افتاد؟
اره داداش افتاد :))
دمت گرم
از لوسی می: بعد پیامبر امام علی که نتونست حکومت کنه به قول شما خونه نشین شد اتفاقا دیروزا بود اقای پناهیان میگف به هیچ کدوم از اماما اجازه ندادن حکومت تشکیل بدن امام علی هم اون پنج سال همش مشغول جنگ بود  فقط ما تونستیم بعد هزار سال حکومت داشته باشیم 
برای خواننده:
سلام.
درسته که ما به امام خمینی میگیم امام خمینی، اما هیچوقت نمیگیم امام خمینی علیه السلام! تفاوت قائل میشیم.
درسته که در معنای عبارت تفاوتی شاید نداره  (سلام براو باد) اما سطح احترامش متفاوته.

کما اینکه به پیامبر اکرم نمیگیم علیه السلام. میگیم صلوات الله علیه.
تفاوت قائل میشیم.
اما اینکه کسی به جناب زید بن علی رحمة الله علیه بگه امام زید علیه السلام و به امام صادق علیه السلام هم همینطور اطلاق کنه عجیبه وبرای من یکی جای سوال داره چون تفاوت سطح ایشون با ائمه ی ما بسیار بوده و هست.

علاوه بر اون هم اینکه آیت الله خویی رو امام خویی عنوان کنند و امام خمینی رو آقای خمینی!

حال آنکه امام به معنای رهبر و پیشرو است. و مستندا این امام خمینی بود که در مقطعی از این دوران رهبر همه ی ما بود. و لفظ امام قائل به جنابانِ مجتهدین نیست مثلا نمیگیم امام جوادی آملی!
درسته؟

منظورم تفاوت سطح احترامی بود که برای شخص بنده (منطقی یا غیر منطقی) ایجاد تعجب کرد که البته به دنبال جوابش هم نیستم بیشتر از باب تذکر عرض کردم.
ممنونم.
@خواننده

سلام به حاجی فیش نگار صبحت بخیر :)

به لوسی می!! شوما اسم نداری؟ :)

ولی من مرقد امام خمینی که میرم میگیم السلام علیک یا روح الله یا عبد صالح بعد اونجا همیشه یادم میفته که همین زیارتو برای حضرت ابوالفضل هم میخونیم خیلی خوشم میاد عبد صالح....

دیشبم از رفقا این امام و این سوالو پرسیدم میگفتن امام برای احترامه مثل امام محمد غزالی

این علیه السلام که خیلی معمولیه من به شوما هم میگم علیه السلام یعنی سلام بر تو ! :) 

چند بار دیدم به دکتر چمران مجری میگفت سلام خدا بر او 

فکر کنم دارید اایراد بیخودی میگیرید.

منم تعجب کردم که موسوی میگه آقای خمینی ولی دیشب با همون رفقا حرف میزدیم میگفتن ما از اساتیدمون زیاد میشنویم آقای خمینی مرحوم خمینی مثل مراجع دیگه

اع داداش فیش یه جمله طلایی گذاشته متوقف نباشید دنبال جواب باشید :))

سلام خواننده :)
متوقف نباشید دنبال جواب باشید :))
برای خواننده"

اسم چیزیه که باهاش آدمها رو مخاطب قرار میدن و باعث شناخته شدن اونا از بقیه میشه. لوسی می اسم منه در فضای مجازی، و کاملا هم هویت اسمی داره.شما چی؟ شما که حتی همین اسم خاص رو هم نداری :)


سطح احترامی که برای افراد قائل میشیم متفاوته من نمیفهمم اینکه حضرت عباس باشد_علیه السلام یعنی دیگه امام خمینی نمیتونه عبدصالح باشه؟!
علاوه بر این زیارتنامه های این دو بزرگوار واقعا متفاوتن چطور اونها رو یکی دیدین؟

خودم پیش از شما عرض کردم که در معنا شاید تفاوتی ایجاد نکنه و سلام بر او باد، لفظ عام هست، اما خطابت ما نشون دهنده ی اعتقاد ماست. وقتی زید بن علی (ره) هم مرتبطه ی امام صادق (علیه السلام) خطاب میشه واقعا جای سوال داره.

چطور زید بن علی که امام فرقه ی زیدیه محسوب میشه، و شیعیان به عنوان امام ایشون رو قبول ندارند و خودشون هم دعوی امامت نداشتند، در لفظ ما مانند ائمه ی دوازده گانه مون "امام" باشد؟
این چه معنی ای میده؟ جز اینکه ما هم به امام بودن ایشان مانند زیدیه اعتقاد داریم؟

(این بحث بنده به معنای انکار جایگاه بلند زید بن علی رحمة الله علیه نیست اما ایشان در هر جایگاهی که باشند امام نبوده اند)
در مورد امام محمد غزالی هم هر کسی در هر دوره ای که از سوی کثرت عامه مردم به رهبری تعیین شده باشه میتونه لفظ امام داشته باشه مثل امام موسی صدر که رهبر شیعیان لبنانه!

اما مسئله نحوه ی خطابت است که همیشه با ائمه متفاوت بوده. و در ضمن امام غزالی هم اهل تسنن بودند و اصلا مورد بحث ما نمیتونن قرار بگیرن.
ما هیچوقت نمیگیم امام روح الله علیه السلام! یا امام موسی علی السلام برای امام موسی صدر!

در مورد اساتید شما هم، اکثراً کسانی این الفاظ رو به کار می برند که با مبارزات امام برای انقلاب مخالفت دارن و یا موافقت تام ندارند یا کلا به خاطر برخی از همین دلایل من با اینکه کسی غیر از ائمه لفظ امام داشته باشد مشکل دارند که  و میخوان این لفظ رو در جامعه از بین ببرند(خاصه اساتید شما منظورم نیست عموما عرض میکنم). و البته که تلاششون بی فایده ست.

شما رو ارجاع میدم به واژه شناسی غربی ها از واژه ی امام، که خطابتش برای امام خمینی و رهبری عزیز چقدر برای اونها اهمیت داره. (لینک مقاله رو ندارم متوقف نباشید و دنبال جواب باشید.)

+مطمئنا خودتون متوجه منظور من شده اید.
اگر هم نشدید که بیش از این نیازی به توضیح نمی بینم. عرض کردم که برای "من" جای تعجب داره و نمی پسندم.
شما اگر دنبال جواب هستید متوقف نباشید!
دیدم از این جمله خوشتون اومده چند بار گفتم:)
امام موسی علیه السلام جالب بود :)

+ من فکر کردم کامنت خواننده در تایید دیدگاه شماست !
در کامنتشون بود که "فکر کنم دارید ایراد بیخودی میگیرید" چطور چنین تصوری کردید؟؟! :)
نمی دانم! :)
خواننده فامیلمه :) 
هرکی یه سلیقه ای داره دیگه:))
تو کامنت اول گفتی به امام خمینی نمیگیم علیه السلام تفاوت قائل میشیم به بقیه امام نمیگیم تفاوت داره من گوفتم همون اول حرم میگیم السلام علیک یا رو ح الله عبد صالح و .... خب به حضرت ابوالفضل هم تو زیارت نامه میگیم عبد صالح اینا تو یه جایگاهن؟؟؟ گفتم داری سخت میگیری به امام خمینی مصطلح شده میگیم رحمه اللّه علیه حالا یکی دوست داره بگه علیه السلام  
اقا چرا جو میدی؟؟ کی گفته محمد غزالی رهبر بوده؟؟؟ امام برای احترام به کار میره مثلا شما میری نماز جماعت امام جماعت اونجا یعنی اون کسی که نماز میخونه بقیه اقتدا کنن رهبر شماست؟؟ نه آقا جون !  درضمن اون اساتید من مخالفتی با امام و انقلاب نداشتن خیلی هم انقلابی حزب اللهی ان یکیشون جانباز هم هست  :) اونا وسواس دارن غیر اماما به کسی امام نمیگن الان به این نتیجه رسیدم که اتفاقا طبق حرف شما که باید اماما فرق کنن کار اونا درست تره ه :))
خانوم لوسی می!! اقا جون شوما گفتی دنبال جواب نیستم فقط تذکر میدم !!! من که خیلی دنبال جوابم هستم از بقیه هم پرسیدم از اونا هم منتظرم :)
فیش نگار من کلی کامنت گذاشتم غیر لوسی می کس دیگه جواب نمیده؟ اگه نیستن ما بریم بخوابیم
@بلاگر و خواننده

در کتاب مکتب تفکیک پیوست 18م موضع مکتب تفکیک در برابر فلسفه ی اصطلاحا اسلامی اومده. موضعشون آشتیه. در صفحه ی76م  تدریس تحقیقی آرای فلاسفه رو برای فهم عملکردش ضروری میدونه.

موضع تفکیک:
رد انکار فلسفه ی اسلامی
قبول موجودیت فلسفه ی اسلامی
پذیرش پویایی فلسفه ی اسلامی
رد حذف فلسفه ی اسلامی
تاکید بر خواندن ودانستن  فلسفه ی اسلامی برای واجدان شرایط

شرایط:

آگاهی به محکمات اسلام
عدم تاویل تحریفی
قبول استقلال و استغنای معارف اسلام 
عدم تقلید و مرعوبیت
عدم غرق در ذهنی گری و خیالات تجریدی

اساتید معظم و معزز(دامت برکاتهم) برای همینکه انقد آشتی جویانه برخورد میکنن، راهشون مورد پذیرش صددرصد نیس. حذف و هدم راه حله.
حذف فلسفه !؟ :)

@لوسی می

فرمودین برخی مباحثو به مجتهدین مربوطه و مردم دخالت نکنن. این سخن شما خلاف نظر امام(ره)(مثل اونجا که فرمودن اگه پاشونو کج گذاشتن ملت موظفه برخورد کنه!)و کنش و واکنش حزب الله و ملت شریف ایرانه(مثل برخوردی که حزب الله و مردم با مجتهدین(آیة الله شریعتمداری(ره) و شیخ صانعی)کردن.).مساله،فرع فقهی خاصی نیس که به مردم ربطی نداشته باشه(مثل نماز که شما ذکر فرمودین!)،بلکه مردم مستقیما تحت تاثیر این مساله در تمام شوون هستن.اصلا امر امام(ره)بر رفراندوم نوع حکومت و خصوصا درمورد قانون اساسی ج.ا.ایران با نظر شما مطابق نیس.اینکه شما نظر مشتی پیرو سقیفه در خصوص امام معصوم(ع) رو با نظر ملت شیعه ی ایران در مورد مجتهد غیرمعصوم(ره) یه کاسه میکنین هم عجیبه!!!

فرمودین که تکنولوژی امروز،پیش فرض جهانی بودن ظهوره! این درحالیه که اساسا بعید نیس قیام و تشکیل حکومت ولی عصر(عج) در برابر همین اندیشه های منجر به تکنولوژی باشه.در اخبار،ولی عصر(عج) و یارانشون متصف به این تکنولوژی نیستن و حتی میشه عدم تکنولوژی رو ازش فهمید.اساسا این چیزا علم نیس.

فرمودین اینکه حکومت اسلامی باشه و مورد دشمنی اعدا خودش ملئت ظلما و جوراس!این درحالیه که این عبارت شما برای اثبات مساله،اونو فرض گرفته و در ادامه مخدوشه.شما جمهوری اسلامی رو حکومت اسلامی فرض کردین درحالی که بحث اصلا بر سر اثبات همین موضوعه.استدلال شما به اون میخوره که طرف برای اثبات عدم تحریف کتاب الله،به آیه ی "نحن نزلنا الذکر..."استشهاد کنه!!!

در مورد اجتهاد هم نظرتون نظر شیعی نیس کما اینکه ما قول و فعل معصوم(ع) رو حجت میدونیم و اجتهاد رو در برابر معصوم(ع)باطل میدونیم درحالی که نظر امام(ره)بنابر تطابق با سنت معصوم(ع) مطاع بود.

درمورد محمد حنفیه(رض) هم حرفاتون شبیه طعن بود که به عهده ی خودتونه.

فرمودین که امام(ع) نسبت به امام زاده ها در احترام مقدمه که این امر واضحه.اما وقتی امام خمینی(ره) و امام خویی(ره) رو بنابر رهبری شون با لفظ امام(و نه اون امام منصوص من عند الله مفترض الطاعة حجة الله علی العباد کما ذکرهم الله فی کتابه و لسان نبیه.)معرفی میکنیم،بطریق اولی زید بن علی(ع) رو هم میشه با این لفظ معرفی کرد.ضمنا من علیه السلام رو پس از نام امام سجاد(ع) آوردم و منظورم امام زید نبود(اگه دقت میفرمودین من در ادامه و جایی که نام ایشونو بدون ذکر رابطه کردن به نام والد عرض کردم از "ره" استفاده کردم.)،هرچند با سر زدن به امامزادگان همین ایران میتونین ببینین که این عبارت جلوی نام امامزادگان هم وجود داره.بعلاوه ما به هم که میرسیم هم میگیم سلام علیکم و علیکم السلام،آیا شما با این سلام و جواب سلام(که گاهی جوابش محترمانه تر هم میشه!)هم مشکل دارین؟!در خصوص امام(ره)هم از زمان تولیت یادگار فقیدشون(ره)در برخی آثار منتشره از ایشون(ره) صریحا از عبارت سلام الله علیه درکنار نامشون(ره)استفاده میشد.در اینترنت هم باید با جستجوی ساده ببینین که امام(سلام الله علیه) مورد استفاده س.درخصوص امام خویی(ره) هم بگم که تقریبا تمام موسسات و دفاتر ایشون(ره)و بسیاری از آثارشون(ره) در قسمت مولف از عنوان مشهور الامام پیش از نام ایشون(ره)استفاده میشه(در زمان حیاتشون(ره) از الاحقر العباد هم استفاده میشد.).مثلا به موسوعه ی امام خویی مراجعه کنین تا حتی در متنش هم ببینیم که امام خویی بارها تکرار میشه و اصلا این مساله خیلی خصوصا در عراق و کویت و...معروف بود و هس.در پیشانی مردقد ایشون هم الامام نوشته شده.در بدبینانه ترین حالت،این لفظ مشککه و مراد از استعمالش برای معصوم(ع) و غیرمعصوم دقیقا یک امر با یک مرتبه ی خاص نیس.توضیح لفظ مشکک رو هم به میزبان فیشنگارمون میسپرم که منطقشون ارسطوییه و فلسفه خونن.

موسوی آبگینه@

شما در این پاسختون چندبار یه چیزیو در خصوص فردی ادعا میکنین و بعد عملی خلاف اونچه درمورد اون فرد ادعا کردینو از خود اون فرد نقل میکنین!!!

فرمودین امام خویی(ره)ولی فقیه باسط الید و قیام پیش از ظهورو قبول نداشتن.درواقع شما ادعا کردین ایشون مخالف نهضت و مخالف انتفاضه بودن.برای این دو مطلبتون باید مدرکی بیارین که ایشون نهضت امام(ره) و انتفاضه رو حرام شرعی بدونن.امام خویی(ره)اگه اینطور که شما میفرمایین بودن نباید رهبری انتفاضه رو بعهده میگرفتن.از اینجا مشخص میشه که ایشون مخالف قیام نبودن.(در غیر این فرض باید به ایشون العیاذ بالله نفاق نسبت بدیم!)این از نگاه ایشون به قیام که برخلاف ادعای شما در مورد ایشونه.این مضحکه که کسی چیزیو حرام بدونه و بعد خودش رسما سردسته ی عاملین بهش باشه!!!

درمورد نگاه امام خویی(ره) به ولایت فقیه و تشکیل حکومت هم ضروریه که بدونین برای تشکیل حکومت طبق مبانی فقهی ایشون(ره) نباید ذیل این اصطلاح در کتب ایشون(ره) فقط چرخید.در اونجا ایشون(ره) شان افتا و شان قضا رو با تمسک به قدر متیقن بخاطر تشکیک در ادله ی لبی و خدشه ی دلالی و بعضا اعتباری برای فقیه ثابت میدونن ولی شان ولایت بمفهوم تصرف در انفس و اموال مردم رو برای فقیه رد میکنن و نصوص وارده رو با خدشه بر اعتبار و دلالت منحصر در شان افتا و قضا میدونن.هرچند با همین مقدار هم ضرورت حکومت حاصل میاد.(قانون گذاری و قضاوت رو شان فقیه میدونن.)ایشون(ره) ولایت در حسبه رو هم برای فقیه قطعی میدونن.از طرفی ایشون باب حسبه  و از اونجهت که نظر به حفظ نظام دارن تا حدی که حکم جهاد ابتدایی رو هم برای فقیه پذیرفتن.(شقی از تصرف) از طرفی در استفتائاتشون(ره) صریحا اموال دولت و حقوق کارمندی حاصل از امور دولتیین رو در حکم مجهول المالک میدونن و تصریح میکنن با اجازه ی ایشون(ره) بمثابه فقیه اذن تصرف بشرط تخمیس میدن.(شقی از تصرف)

از همین چند سطر بالا مشخصه که ایشون قائل به بسط ید فقیه هم هستن.

بنابراین نظر شما صحیح نیس چه اونکه ایشون(ره) تصدی افتا و قضا و از باب حسبه تا حد تصدی باب جهاد اون هم از نوع جهاد ابتدایی(که حتی امام(ره)در اون متوقف بودن و الان رهبر معظم انقلاب(زیده العزه) پذیرفتن)و شرط اذن و نفوذ تا حد مقرری کارمندی رو قبول داشتن.

برای درک بهتر مجاهدات سیاسی و نگاه امام خویی(ره) حتما کتاب "غروب خورشید فقاهت"رو مطالعه کنین تا ببینین که ایشون(ره) در تک تک حوادث نهضت از همون نیمه ی خرداد در کنار امام(ره) و حتی گاهی با شدت بیشتری علیه طاغوت در حال فعالیت،مجاهدت و تبلیغ بودن.کمی هم در مورد فرزندان و داماد و بیت امام خویی(ره) بخونین تا شاید در مورد انتفاضه درک بهتری پیدا کنین!درمورد علمای تفکیکی هم در اشتباهید که حال پاسخ بهش ندارم.

در مورد امام زید(ره) و ماجراش هم جالب اینجاس که ماجرای ایشون(ره)قطعا نظر شما رو که معتقدین بخاطر بی نتیجه بودن قیام بین سیدالشهداء(ع) و ولی عصر(عج)نباید قیام کرد،رد میکنه.

شهید در القواعد ص 207:جاز ان یکون خروجهم باذن امام واجب الطاعة.کخروج زید بن علی علیه سلام و غیره من بنی علی علیه السلام.مشخصه که شهید،قیامِ بزعم شما بی نتیجه ی زید(ره)رو باذن امام(ع) میدونن.درواقع شهید(ره)ادعای شما رو رد میکنن.این ینی ما مکلف به نتیجه نیستیم.

در مصادر ما وارد شده که امام(ع) فرمود:ویل لمن سمع واعیته فلم یجبه(عیون)اون هم وقتی بهش(ره)فرمودن که در کوفه به صلیب کشیده میشن.این هم ینی ما مکلف به نتیجه نیستیم و بهمون دستور دادن در راه حق با علم به شهادت هم درنگ نکنیم!

روایات عیون اخبار در جلد نخست در خصوص تاییدات حرکت امام زید(ره) رو هم بخونید.

بنابراین اگه با نهضت امام(ره) همدل نیستین چون نتیجه بخش نیس که تاریخ ثابت کرده موفق بوده و ما الان در حال حکومتیم.اگر هم با خود قیام پیش از معصوم(ع) مخالفین به روایت بالا رجوع کنین.

خلاصه که شما اگه قیام زید(ره)رو قبول دارین باید قیام امام(ره)رو هم بپذیرین مگه اساسا امام(ره) رو چیزی غیر از اونچه من میدونم بدونین.

منطق شیعه این نیس که مثل پیرزن ها در گوشه ی خونه نماز بخونه.منطق ما اتفاقا منطق امام زید(ره) و امام(ره) و من ظهر بالسیف یامر بالمعروف و ینهی عن المنکره!

یه سری نتیجه گیری هم کردین که اونا رو بنظرم فقط میشه بخاطر اینکه داخل در صنف زن هستین دونس.اول گفتین نظری ندارن بعد گفتین نهی کردن.اول گفتین امر به تقیه شدیم بعد گفتین بضیا برای رضای خدا رفتن قیام کردن(درحالی که رضای خدا فقط در اطاعت از معصوم(ع) و فرامینشونه!)شما معتقدین حضرات قیام بسیف رو تحریم نکردن و از طرفی میگین اجازه هم ندادن.مفهوم حرف شما این نیس که حضرات(ع) در مورد فرع و مساله ی بی اهمیتی حرف نزدن.مفهوم حرف شما اینه که حضرات(ع)در مورد جان شیعیانشون حرف نزدن.بعد هم دوباره میگین البته گفتن قیام نکنیم!!!فارغ از اینکه بطلان این نظر شما معلوم شد،میزان درک شما از حضرات(ع) هم اینجا روشن میشه.اون امامی که مصلحت شیعه رو با یه قاعده ی ساده ی الاهم و یه دستور صریح نتونه صادر کنه بدرد همون شما فقط میخوره.

در مورد روایتی که آوردین هم درایتا دچار خطا هستین.

دور و بریای خودتونو هم به کل ملت شریف ایران تعمیم ندین.ملت ایران و کارگزارانش هزار برابر بدتر هم بشن باز از وضعی که درصورت ادامه ی طاغوت گریبان مملکتو میگرفت بهترن.هرکس هم به شما گفته حکومت ما قراره حکومت وای عصر(عج) باشه حرف مفت زده چون در اون صورت اساسا نیاز و ضرورت ظهور از بین میره.هیچ کس ادعای اسلامیت کامل نکرده و این توهم شماس.برای همین که الان هستیم اگه هزار برابر بیشتر شهید و جانباز میدادیم باز جا داش.

برای مخالفت با امام(ره) راه از قم و نجف و کربلا نمیگذره،مخالفین نهضت تو این جاها دووم ندارن.مخالفین نهضت امام(ره)تو کاخ سفید و کرملین و الیزه و اینان.

شما رو نمیدونم.شخصا به اون اسلامی که بیان ناموستو ببرن،امر به تقیه کنه مشکوک نیستم،کافرم!شما هم بشینین تقیه پیشه کنین تا برای لشکر ولی عصر(عج) ذخیره بشین.اونایی که در رکاب خامنه ای الان شهید میشن،از جهاتی بالاتر نباشن،پایین تر هم نیستن.