لقمه :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

لقمه

سه شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۸، ۰۴:۵۷ ب.ظ

مردم آزاری یعنی بری دم در کلاس دوستت بگی با فلانی کار دارم، استاد میگه چیکارش داری، میگی مامانش واسش لقمه گرفته، گفته بیام بش بدم.

 

آیا مردم‌آزاری کار خوبی است؟ 🙈

یادش بخیر، چقدر باهاش خستگی در می‌کردیم (سایه خودش می‌آیه رو می‌گم) وبلاگ محذوفم

 

داوطلب می‌خواهیم برای سرشماری و آمارگیری: لینک

لبخند

نظرات (۲۴)

بله این نوع مردم آزاری کار خوبی است و جگرمان را حال می آورد! :)

پاسخ:
مرحبا بناصرنا :))

+ شما هم مثل مایید
از جهت حال اومدن جگر؟ :)

پاسخ:
هم مقدم هم تالی :)
خدا ببخشه
سنگی که امتحانی زدم و اشتباهی خوردشیشه خونه ی همسایه دایی!
زنگ خونه همسایه ها ک زدم و فرارکردم
اذیت کردن همشاگردیا که نگو
بزرگتر شدم شد تیکه پروندن از ته کلاس و معلم زبان و ریاضی رو فراری دادن
دانشگاهم ک ....

خنده داربود اماحالا شده وبال گردن
خدا یه راهی باز کنه برا بخشش حق الناس
پاسخ:
حق الناسها رو از ته کلاس می بخشن
پس نگران نباشید :)

منه ساده رو بگو که همش میز اول بودم 🙈
پس شما هم احسنت و مرحبا و بارک الله و... دارین :)

پاسخ:
این کارا به نظرتون شامل حق الناس میشه یا شاد کردن دل مومنین؟ :))
از نظر من دومی! :)
چون رفیقامون باجنبه‌ن :)

پاسخ:
آره توی مواردی هم که اتفاق افتاد بیشتر استادا بی جنبه بازی در آوردن تا بچه ها :)
یه بار من با مامانم دعوام شده بود، لقمه هم با خودم نبرده بودم مدرسه، مامانم برام ساندویچ درست کرده بود داده بود بابام آورده بود مدرسه داده بود به دوستم عاطفه بیاره برام، دبیرستان بودیم. :|
پاسخ:
وایسا ببینم توی دبیرستان چه دعوایی داشتی شما با مامانت؟ :)
فکر نکنم خدا منو ببخشه،سوسک گذاشتیم تو کیک ،تقدیم معلممون کردیم تا نوش جان بفرمایند:)

پاسخ:
مردم آزاری شما دُزش خیلی بالا بوده !
روانیا :)
من از دوران نوجوانی بازه زمانی 16 تا 19 سالگی بدم میاد و شدیدا بداخلاق بودم تو اون سن.!
پاسخ:
برخلاف الان :)
دقیقا برخلاف الان :)
الان خیلی دختر خوبیم از هر لحاظ.
پاسخ:
ما قبولت داریم
میدونم :)
پاسخ:
دیگه چه خبر؟ :)
از مردم آزاریات بگو
این حرکت یکی سر کلاس ما انجام داد ولی وسط حرفش بس خندید خیلیها نفهمیدن چی گفت!
پاسخ:
اصلا اعتماد به نفس خفنی میخواد این حرکتها :)
من بیشتر اقدام متقابل برای دفع حملات دشمن انجام میدم😊
پاسخ:
چجوری؟
چقدر گرم و جدید بود.
پاسخ:
آقای مجری:
دیبی میگه چقدر خُنُک و تکراری بود.
یکبار همسایه بالایی ما مهمون داشت و خیلی خیلی سر صدا میومد، منم مثل یک دماسنج جیوه ای که از یک درجه به بعد نمیتونه تحمل کنه، با یک آهنگ بیس دار و زیاد کردن اسپیکر تا آخر، خوش آمد گویی گفتم😊... دیدم بعد از تموم شدن آهنگ صدایی نیومد، منم برای نشون دادن حسن نیت و اتمام نبرد، یه آهنگ بی کلام غمگین گذاشتم😂
پاسخ:
:)))) پیام رسانی با دود
وبلاگ رو کلا حذف کردین یا دیگه چون نمی‌نویسین میگین محذوف؟

پاسخ:
آره حذفش کردیم
نمی دونم شاید حالا یکی بسازم (برای آدم های علاف مثل خودم )
علاف رو درست نوشتم؟
ما دبیرستانی بودیم بعد از نماز با هماهنگی بچه‌های اون کلاس، یک لنگه کفش یکی از رفقا رو قایم کردیم. طفلی با دمپایی اومد سرکلاسی که معلمش هم آقا بود. وسط کلاس در زدن گفتن با فلانی کار داریم.
_چه کارش داری الان اومدیم کلاس؟
_لنگه کفششو جا گذاشته :)
و او با دمپایی آبی از وسط کلاس برود و لنگه کفشش را بگیرد :دی
پاسخ:
اگه معلمه آقا بوده احتمالا متوجه دمپایی نمیشده :)
  • سرباز کوچولو ...
  • چقدر باحال حتما امتحان میکنیم رو دوستان هههه
    پاسخ:
    خبرشو بده
    :))
    وقتی اونی که بیرونه کفش رو بگیره جلو چشم معلم، قطعا معلم نگاه میکنه که پس این با چی داره راه میره :دی
    پاسخ:
    آهان مگه اینجوری بشه :)
    شما چقدر موثر بودین توی این قضیه؟
    هیچی!
    فقط در تشویقِ کفش‌برداری! نه این حد آبروریزی و جلف‌بازی! قرار نبود اینطوری بشه :(

    ولی خوش گذشت :دی
    پاسخ:
    سر شما هم می اومد میگفتید خوش گذشت؟
    + واقعا خوشیامون همین چیزا بود دیگه :)
    این قسمت اعترافات تو وبلاگ مردبارانی هم جالبه
    دیدید؟
    http://mardebarani.ir/page/eterafat
    پاسخ:
    الان دیدم :)


    مسعود اعتراف کرده :

    اعتراف میکنم یه بار با آجر زدم تو سر پسر خاله ام تا ببینم دور سرش ستاره میچرخه یا نه !

    نه من تو این چیزها خیلی بی‌جنبه بودم!
    از این شوخی‌ها باهام نمیکردن!
    پاسخ:
    الان چقدر بهتر شدین پس :)
    بله درسته

    ما هم به عنوان علاف دنبال می‌کنیم! :)

    پاسخ:
    باید توی کمیته مرکزی تصویب بشه که علافین یا نه :)
    میخام یه کمیته تشکیل بدم برای مجوز ورود اعضا
    کمیته مرکزی کجاس؟! سر کاریه؟! :)

    ما از الان خودمون، خودمون رو تایید و دعوت می‌کنیم!
    شما وب رو بزنید...

    پاسخ:
    هنوز نزدم
    وقتی زدم کمیته مرکزی رو انتخاب میکنم :))

    عجب!
    باشد، منتظر می‌مانیم...

    پاسخ:
    اون هیات مرکزی از میان اونایی انتخاب میشن که زودتر داوطلب شده باشن :)

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات