یک آشنا| و بررسی‌هایش برای رفتن :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

یک آشنا| و بررسی‌هایش برای رفتن

شنبه, ۲۹ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۱۴ ق.ظ

 

 

این پست رو می‌نویسم تا دلایل منطقی و عقلانی برای تصمیمی که هنوز در موردش مرددم بررسی کنم.  1ashena.ir  _زمان خوانش: 5-6 minutes

 

 


 

 

 

سوالیه که این روزا مدام با خودم تکرار میکنم! و جواب هایی که پیدا می‌کنم چندان رضایت‌بخش نیست!

 

این روزا هر ایرانیی رو که می‌بینی و ازش می‌پرسی چه خبر؛ میگه دارم کارام رو می‌کنم که برم؛ فلان دانشگاه پذیرش گرفتم یا فلان شرکت درخواست کار دارم؛ یا میگه خدا کریمه می‌ریم ببینم که چی میشه دیگه؛ یه جوری همه تو تب و تاب رفتن افتادن که آدم با خودش فکر می‌کنه اگر در این خصوص کاری انجام نده از قافله زندگی عقب افتاده و چیزی رو از دست میده که دیگه به این سادگی‌ها قابل دستیابی نیست.

 

البته نمیشه به آدم‌ها حق نداد که نگران آینده خودشون و بچه هاشون نباشن؛ ولی اما تامین آینده به چه قیمتی؟ آدم‌هایی رو می‌شناسم که بچه 4 ساله رو برداشتند و از راه آب و جنگل قاچاقی خودشون رو رسوندن کمپ پناهندگان! زندگی توی کمپ وحشت‌ناک ترین چیزی هست که میشه تصور کرد اونم با یه بچه کوچیک!

 

خوب تو که توی ایران سامان داشتی پس دردت چیه که اینطور خودت رو بی سامان و سرانجام می‌کنی؟ شاید رویایی که واقعا حقیقت نداشته باشه؛ این پست رو نمی نویسم که کسی رو شماتت کنم؛ در واقع دارم این پست رو می نویسم که دلایل منطقی و عقلانی برای تصمیمی که هنوز در موردش مرددم بررسی کنم

 

شرایط جدید و خشن

 

اولین چیزی که بعد از مهاجرت باهاش مواجه میشیم (البته بسته به کشور مختلف متفاوته) اینه که موقعیتی و احترامی که توی ایران داریم رو کنار بذاریم و اصلا بهش فکر هم نکنیم، فرض کنید شما توی یه شرکت مدیر بخشی هستید که چند صد نفر زیر دست شما در حال فعالیت و کار هستند؛ آیا بعد از مهاجرت نیز چنین موقعیتی را خواهید داشت؟ خیلی به ندرت چنین اتفاقی می افته! خوب پس مجورید زیر دست یه آدم دیگه کار کنید؛ و شاید واقعا مجور باشید تعداد زیادی از همکارتون رو تحمل کنید چون به کار واقعا نیاز دارید.

 

اگر کار نکنید هزینه ها چنان سنگین هستند که از پس تامینشون بر نخواهید آمد

 

نگاه های متفاوت

 

البته بسته به شغلی که خواهید داشت میزان این نگاه ها متفاوت خواهد بود؛ آدم هایی توی کشور خودشون کار پیدا نکردند با نگاهشون شما رو تحقیر می‌کنند  و به چشم آدمی به شما نگاه می‌کنند  که انگار موقعیت شغلیشون رو ازشون گرفتی؛ حتی مواردی رو دیدم که به زد و خورد هم کشیده! بخوام این مساله رو واقعا روشن کنم باید بگم به نگاه ایرانی ها توی کشور خودشون به مهاجر های کار نگاه کنید.

 

واقعیت یا سراب ؟

 

اغلب آدم ها فکر می‌کنند که خارج از ایران همه چی گل و بلبل هست و هیچ اتفاق بدی نمی افته! اصلا اینطور نیست؛ البته قبول دارم که فاصله فرهنگی ما و خارجی ها زیاد هست و خیلی باید روی فرهنگمون کار کنیم؛ ولی اصلا این دید درست نیست افراد با مهاجرت قطعا به موفقیت می رسند؛ اصولا نگاهی که توی جامعه وجود داره اینه که از ایران رفتن یعنی کسب موفقیت!

 

موفقیت با تلاش به دست میآد؛ ماشالله ایرانی‌ها بعد از رفتن از ایران بسیار جانوارن کاریی می‌شوند؛ چیزی که واقعا توی ایران نبودند؛ چیزی که ما توی ایران بهش میگیم کار کردن اونجا یه شوخی ساده است؛ اونها وقتی میگند کار میکنیم واقعا کار می‌کنند (اونایی که تجربه دارند می دونند چی میگم) خوب هر کسی چنین تلاش کنه تو ایران هم باشه قطعا به موفقیت های خوبی میرسه.

 

بیمه های درمانی و اجتماعی

 

بیمه خیلی مهمه؛ اگر بدون فکر کردن به این مقوله دارید مهاجرت می کنید بدونید در اشتباهید؛ همیشه گفتند و شنیدیم که بیمه های خارج خیلی خوبه؛ تمام هزینه های درمانی رو جبران میکنند بله درسته همینطوره از ترکیه تا آلمان بیمه ها چنین پوششی دارند و نیاز نیست نگران باشید که دندان درد دارید یا سرما خوردگی؛ هم هزینه درمان و هم هزینه دارو توسط بیمه پوشش داده میشه؛ اما چرا کسی نمیگه برای داشتن چنین بیمه ای چقدر باید هزینه کنید؟ به عنوان نمونه در ترکیه برای داشتن چنین پوشش بیمه ای باید حدود 600 لیر ترکیه پرداخت کنید ( در نظر داشته باشید که کارگر ساده در ترکیه 1400 لیر در ماه حقوق دریافت می‌کند ) خب این رو مقایسه کنید با ایران!

 

مثلا توی آلمان باید دقیقا 50 درصد حقوق خودتون رو مالیات بدید؛ دقیقا 50 درصد؛ اونجا ماشین داشتن که هیچ؛ سوار تاکسی شدن یه عمل لاکچری به حساب میآد! (دقت داشته باشید دارم نسبت های درامد و هزینه رو مقایسه می‌کنم و با ریال نمی سنجم)

 

یا بازنشستگی؛ احتمالا در سر ندارید که تا ابد بخواهید کار کنید؛ به هر حال از یه جایی به بعد آدم دیگه نمی‌تونه کار کنه؛ خوب بازنشستگی چطوره اون ور آب؟ توی ترکیه حدود 40 سال یا 45 سال باید کار کنید تا بازنشسته بشید توی آلمان هم همین حدوده؛ سابقه بیمه ایران هم که منتقل نمیشه پس اینم باید از صفر شروع کنید ...

 

هزینه های زندگی

 

اروپا و حتی کانادا و ... اصلا قابل مقایسه با ایران نیستند؛ اگر اینجا توی ایران یک نفر کار میکنه و هزینه های یک خانواده چند نفری رو میده تازه مهمونی هم میده؛ سفر هم میره و ... ؛ اونجاها چنین خبر هایی نیست، فکر کردید چرا خارجی ها بچه هاشون رو از 18 سالگی مستقل بار می آرن؟ (البته کاملا موافقم که این طور باشه) چون هزینه‌ها واقعا سنگینه؛ هر کسی برای خودش باید کار کنه، یعنی زن و شوهری باید برن دنبال کار که بتونن زندگی خودشون رو اداره کنن! اصلا مهمونی دادن مثل ایران نیست؛

 

هر وقت خانوادگی برای شام بخوان بیرون برن مثلا شما فرض کنید سه تا خانواده، هر خانواده ای هزینه های خودش رو حساب میکنه (اینو به چشم دیدم) حالا توی ایران این کار بی احرامی حساب میشه!

 

خوب همینجا هندلش کن

 

به شخصه آدمی نیستم که توی دراز مدت بخوام برای کسی یا زیر دست کسی کار کنم؛ خسته میشم؛ قطعا تحملش خیلی سخت و فرسایشی هست برام؛ اگر اونجام بخوام برم احتمالا باید دنیال کسب و کار خودم باشم، خوب اگر چنین است چرا همینجا شروعش نکنم؟ که هم قانون رو میدونم و هم کشور پتانسیل های خیلی زیادی برای شروع داره؟ اگر میخوام تلاشی بکنم چرا اینجا انجامش ندم؟

 

و....

 

+ برای رفتن دلایل کم نیست و برای موندن دلایل باز هم کم نیست!



پ.ن: مطلب دیگر درباره مهاجرت از کشور به قلم مردی به نام شقایق: |link|

 

1086. بی تفاوت نبودن های الی

 

پ.ن: پست قبلی جمله ای بود از یک مطلب مفید درباره گفتگو و سخنرانی که دوست داشتم دعوت کنم آن را مطالعه کنید و اگر خوشتان آمد آموزش‌های مهارت‌ سخنرانی را از کانال آن وبسایت دنبال کنید. |link|

نظرات (۳۱)

قوی ترین چیزی که به ذهن من میرسه درباره اینکه همه شرایط رو میپذیرن و و میرن و اینجا وقت و انرژی نمیزارن
بی ثباتیه
اینکه اقتصاد اینجا ثبات نداره
و دست های پشت پرده اون انقدر زیادن که به لحاظ اصول واقعی اقتصادی تو کاری نمیتونی انجام بدی

بی ثباتی برای رشد درامد خیلی خوبه چون ممکنه یه شبه ره صد ساله رو بری
ولی از اونجا که تابع اقتصاد نیست و رانت و دستهای پشت پرده منجر بهش میشه واقعا نمیشه براش برنامه ریزی کرد
و همینطور اعتماد
توی ایران اعتماد به مسولین از بین رفته و بار روانی وحشتناکی ایجاد کرده که باعث حس انزجار میشه

این چیزیه که من طی شنیده هام و دلایلی که برای رفتن میارن و چیزهایی که نسبت بهش ترس دارن و ... از بقیه شنیدم و جمع بندیش کردم
پاسخ:
پس میشه گفت یکی از عواملی که بیشترین تاثیر رو داره بی ثباتی اقتصادی فعلی هست.
  • محمد قاضی
  • متن خوبی بود.

    اما دلیل جمعی توش نبود!

    انگار یه آدم خودخواه نوشته! بازم میگم، انگار!

    اونی که دلسوز مردم و جامعه ست، احتمالا جور دیگه فکر میکنه!
    پاسخ:
    هوم متن خوبی بود :)
    و دیگه اینکه اگه میتونی دونه دونه نقد کن چیزهایی که در متن هست رو| نظر کلی فایده ای نداره
    بنده صلاحیت نظر دادن در این باب رو ندارم
    پاسخ:
    درود بر شرف شما :)
    از بی صلاحیتی من در اظهار نظر کردن این باب به شرف من پی بردی؟
    پاسخ:
    نه از اینکه یه حرف متفاوت زدی :)
    یعنی هر کی متفاوت حرف بزنه از نظر تو شرف داره؟
    اما اگر دلیل من رو برای عدم صلاحیتم بدونی شاید نظرت در مورد شرف من عوض بشه :)
    پاسخ:
    هر کی نه! شما فقط :)
    :)
    باشه... چون دوست ندارم نظرت در مورد شرفم تغییر کنه ادامه نمیدم
    :))))
    پاسخ:
    تو که توی کلمه ها دقت میکنی میدونستی شرف با فَرش و فِرِش و حتا با شِفِر چقدر نزدیکن به هم؟ :)
    الان آرزو کردم کاش دستم بهت میرسید...
    خودتم دهه شصتی هستی... میدونی یه دهه شصتی در این مواقع که یکی خیلی خوشمزگی میکنه باید واکنش فیزیکی نشون بده...


    پاسخ:
    خخخخخخ :)))

  • محمد قاضی
  • کلیتش از جنبه فردی خوبه. نقدی ندارم. نقدم اینه که چرا به منافع و مضرات این مساله برای جامعه نپرداخته!

    نقد کلی هم می تونه مفید باشه.
    پاسخ:
    نقد کلی یا داخل در پارادایم هست یا نه. اگر خارج باشد که بحث می رود بر سر مبانی و اصول اولیه
    اگر هم داخل در پارادایم و کانتکس باشد باز باید به نقد مصداق برسد :) پس در هر صورت نقد کلی صرفا ابراز احساسات است.

    + نکته جالبی گفتی. تاثیر اجتماعی مهاجرت.
    به نظرتون من برم آمریکا؟
    پاسخ:
    چقدرم که شما به نظر ما اعتنا مینمایی :)
    هوم - مررسی برای بازنشر - جالبه نظر کاربرها برام
    @ محمد قاضی : بله درست میفرمایید اول پست نوشتم که "دلایل عقلانی و منطقی که هنوز در موردش مرددم" یعنی با محوریت خودم نوشته شده ؛ در مورد خودخواه بودن سعی میکنم نباشم واقعا :)
    پاسخ:
    خواهش میکنم. مطلب یا بقول معرف جستار |essay| مفیدی بود. گفتم داشته باشمش توی فیشنگار :)

    + محمد قاضی@
    شما بفرمایید نظرتونو، قول میدم بهش فکر کنم :)
    پاسخ:
    "امریکا سرزمین فرصت ها بود" دیگه خز شده

  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    متن خوبی بود داداش

    ولی فقط از جنبه پناهندگی بررسی کرده و فرضش بر اینه که فقط با سیستم پناهندگی فرد مهاجرت کنه

    بنظرم اگه از دید دعوت به کار و دعوت به تحصیل هم به قضیه نگاه بشه و پارامترهای مثبت و منفیش بررسی میشه میتونه مفید تر و جامع تر بشه.


    علاوه بر این باید با افراد مختلفی در پوزیشن های مختلفی مشورت کرد.
    ما ایرانیا اصولا سیستم تحلیل جزء به کل رو واردیم.

    ینی من اگه مهاجرت کرده باشم و به مزاجم خوش اومده باشه بصورت کلی میگم مهاجرت بهترین کاره و اگر تو مهاجرت و کار و زندگی و اینها مشکل برام پیش اومده باشه کلا توصیه میکنم مهاجرت بده!

    بر ای همینه توصیه میکنم برای تصمیم گیری آدم با افراد مختلفی مشورت کنه و نظراتشون رو بشنوه.

    +
    تا حالا از انجمن های اسلامی و شیعی آمریکا، آلمان، دانمارک و.. شنیدی؟
    با اعضاشون صحبتی کردی؟
    پاسخ:
    سلام این جزء تو کل رو خوب گفتی :)

    + نه من که کلا گذاشتم کنار فکرشو :| مشورت هم نمیکنم دیگه
  • مردی بنام شقایق ...
  • بحث مشورت نیست

    بحث کارهای خوب و موثری هست که تو عالم اسلام اینا دارن انجام میدن
    واقعا شنیدنش لذت بخشه

    اون حس خوبی که در کنار همدیگه دارن و لبخندی که بی چشم داشت و فقط بخاطر مسلمون بودن به همدیگه میزنن

    مراسمات ازدواج و مهمونی هاشون

    کربلا رفتنای اربعینشون

    مطالعاتشون و بحثاشون و تبلیغاتشون 

    هزار تا چیز دیگه

    پاسخ:
    آهان فک کردم به مهاجرت ربط داره این انجمن ها!
    بنده خدا خانم مرضیه هاشمی رو هنوز فِری نکردن؟
  • پیـــچـ ـک
  • سلام
    جالب بود. توی وبلاگ دیگه ای هم همچین نظراتی راجع به مهاجرت و کار توی کشورای اروپایی خونده بودم. 


    خیلی جالبه که با وجود این کهحرف مهاجرت و کار در کشواری دیگه زیاد شده اما نگاه ها هم منطقی تر شده. قبلا این جور نبود. همین نگاه منطقی خیلی خوبه. 
    منظورم از نگاه منطقی اینه که خاکستری نگاه میکنیم. قبل از رفتن بد و خوب رو در نظر میگیریم. قبلا این طور نبود. یه جور دید آرمانی ای به سفرهای خارجی(با هر انگیزه ای) غالب بود.
    پاسخ:
    سلام بله ایشون دختر خانوم خارج رفته و اهل فکری تشریف دارن
    فعالیت اجتماعی هم دارن
    چند تا آقای مهندس زیر دستش کار میکنن!


    یعنی اینکه نظراتشون بخته است گاهی اوقات :)
    قصد ازدواج هم ندارن :)
  • قاسم صفایی نژاد
  • پست یک آشنا رو خونده بودم. جالب بود
    اما دیگه یه کم قدیمی شده موضوع رفتن و موندن. شاید در سن و سال ما دیگه قدیمی شده و اونایی که هنوز جوان‌تر هستن براشون مبهم باشه. 
    اما به نظرم دیگه شفاف شده که کیا میخوان برن و بمونن ، کیا میخوان برن و برگردن، کیا هم میخوان بمونن و به چه دلیلی.

    پاسخ:
    قابل توجه آقا شقایق @

    + سر پیری :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • میدونی که بحثم فرار کردن نیست هر چند بابت این پست خیلی حرف(همون فوش خودمون) شنیدم از دوستان

    ولی حس میکنم تو این محیط نمیتونم نفس بکشم. خسته شدم از جو. از آدماش. از حرفاش. از نگاه هاش. از روزمرگی هاش. از فرهنگ های غلطش. از افراط و تفریطش. از بی ثباتی و بی در و پیکری و بی قانونیش. از همه چیش.

    دلم یه جا میخواد برا نفس کشیدن

    یه جا که بتونم حداقل به اینکه برا چی اومدم تو این دنیا فک کنم. نه اینکه صبح تا شب فقط سگ دو بزنم واسه سیر کردن شکم خونواده...
    پاسخ:
    آها یعنی بدون خانواده میخای بری خارج؟ :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • خخخخخخخخخخخخخخخ

    بدون خانواده زنم نمیذاره برم :)))))))))))
    پاسخ:
    بله دیگه
    میگن امروزه زنها بر گرده ی مردها حکومت میکنند
    بذاره بری؟ :)))
  • مردی بنام شقایق ...
  • حاجی یه خاطره برات بگم بخندی

    یکی از همکارام به خانومش گفته بود برا پروژه فلان یه هفته باید برم دبی و ابوظبی و این صوبتا.

    بعد با رفقاش تور گرفته بودن یه هفته تایلند :))))

    خلاصه روز برگشت که مثلا سه شنبه بوده خانومش میخواسته بره فرودگاه دنبالش
    میره تو سیستم سرچ میکنه که پرواز دبی تهران چه ساعتی میشینه و خلاصه چشمت روز بد نبینه!!! میفهمه که اصن اون روز و اون ساعت از دبی پروازی نیست :)))))

    تماس میگیره با همکار ما و اونم میگه مثلا ساعت 5 لندینگه و خانومشم ساعت 5 میرسونه خودشو فرودگاه :)))

    خودش میگفت اولین کاری که خانومم کرد (حتی جواب سلامشم نداده بود) لیبل چمدونمو چک کرد :))))))
    فهمید دبی نبودم و خلاصه قضیه لو رفته بود و حسابی کتکه رو خورده بود از خانمش :))))

    بعد میخواستیم با هم بریم یه جا ماموریت می گفت خانومم پاسپورتمو نمیده!!! 
    خانومش پاسپورتشو ضبط کرده بود :)))))
    نمیتونست ماموریت خارج از کشور بیاد :)))))))))
    پاسخ:
    من هیچ صحبتی ندارم :)))))

    + ماها هم همینیم خب :|
    ++ یعنی وضع تو بهتره؟ :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • آره بابا

    من پاسپورتمو تو صندوق عقب ماشینم قایم کردم تو جعبه آچار زیر لاستیک زاپاس
    دست خودمه

    ما ازون مرداش نیستیم که به زن باج بده (سیبیل خود را می چرخاند)

    خلاصه هر وقت پایه بودی بگو یه زیر شلواری راه راه برداریم و بریم
    پاسخ:
    تو این هوا زیرشلواری کفاف نمیده عامو :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • اونجا هوا گرمه عامو

    همون زیرشلواری رو هم خیلیا نمیپوشن
    ولی خب چون ما ماخوذ به حیاییم با زیرشلواری میریم :)))

    +
    آقا بحثو منحرف کردم

    بریم سر همون قضیه مهاجرت بهتره
    میترسم ادامه بدیم فیلترت کنن :))
    پاسخ:
    حالا خارج که هیچی ولی دوست دارم با شما یه پارک بریم دو نفری :)

    + اگه افتخار بدین
  • محمد قاضی
  • " پس در هر صورت نقد کلی صرفا ابراز احساسات است."
    خود این حرف هم کلّی است. پس شما هیچ اشکالی بر حرف من وارد نکرده اید و فقط نسبت به حرف من ابراز احساسات کرده اید!!!!

    یعنی این حرف شما، خود متناقض هستش! خودش، خودش رو نقض میکنه!


    یادته یه بار گفتم مشکل معرفت شناسی داری!!!!

    این تناقض موجود در حرف های شما، ناشی از همونه! 
    پاسخ:
    چیزی رو من رد نکردم.
    یه نکته گفتم درباره فایده نقد و نظر تحلیلی یا کلی

    با این روش بحث. اسکولاستیک قشنگ میشه حدس زد شما کجا تحصیل کردین :)
  • محمد قاضی
  •  "پس در هر صورت نقد کلی صرفا ابراز احساسات است."

    همچنین، پوچ و بی معنا دانستن حرف ها کلّی، مال نومینالیست ها و پوزیتویست ها است که عملا منقرض شدن!
    به صورت جزئی تر، در بحث های عملی، استیونسون و آیر از این مدل حرف ها میزنن!

    نمی دونم کجاها هنوز این چیزها رو به عنوان علم به خورد ملّت میدن که .... !!!!!!!
    پاسخ:
    من حرفامو از توی کتابا نمیخونم استاد :)
    معنی این اصطلاح ها رو هم متوجه نمیشم
  • محمد قاضی
  • از کتاب یا هرجای دیگه، این حرفا منقرض شدن!

    باز هم فرق نمی کنه از کتاب یا جای دیگه، برو حرف ها گذشتگان رو بخون، تا اشتباهات اون ها رو تکرار نکنی!


    اسکولاستیک  هم اون قدیما منقرض شد. البته در سال های اخیر تو آمریکا داره باز تولید میشه. افرادی مثل اتین ژِیلسون اینکاره هستن.

     مشکل اونایی که تو فلسفه غرب غرق شدن اینه که هرچیزی که نمی فهمن رو فکر می کنن برای قرون وسطاست!

    کلّا یه عده تو این مملکت هستن که فکر می کنن همه چیز مسلمون ها عین مسیحیت و مشکلات اروپا رو  دارن تو ایران بازتولید می کنن!


    اگر ذلّت فلسفه غرب رو میخوای ببینی، برو جلسات دفاعیه پایان نامه های موسسه امام خمینی(آیت الله مصباح) رو ببین. خصوصا اونایی که خود آقای مصطفی ملکیان حضور داشته!

    ببین آیا تونستی اشکال علمی به یه دانش پژوه وارد کنه یا نه؟!

    یکی از جلسات دفاعیه، خود دانشجو عمدا آقای ملکیان رو دعوت کرد تا ببینه که  آقای ملکیان میتونه چیزی بگه یا نه. تهش آقای ملکیان فقط اشکالات نگارشی و ویرایشی رو مطرح کرد!
    پاسخ:
    بنده چیزی از فلسفه این دو بزرگوار نخوانده و نمی فهمم.
    از شما خواهش میکنم در حد همین دو سه خط فیش انتقاد کنید تا چیزی هم نصیب ما بشود. ارادتمند شما حاج دچار 😂
  • جامانده از قافله عشق
  • سلام
    واقع گرایانه بود
    بعضی وقتا خیلی فلسفی حرف میزنین 
    کاش یه ترجمه زیر دیپلم هم داشتن
    :))
    پاسخ:
    مثلا کدام فیش؟ 😏
    سعیم این بوده که ساده بگم :)
    سلام و درود بر شما خانم جوان
    برای رفتن باید هدف داشت....برنامه ریزی.... و سبک سنگین کردن و نتیجه گرفتن.... اینروزا تب رفتن زیاد شده چون فقط ظاهر زندگی اونجا رو توی فیلما و کتابا میبینن و میخونن....کسی واقعیتش رو ندیده متاسفانه....
    پاسخ:
    متاسفانه توی این کشور همه چی زود مد و کلاس میشه
    از سگ خریدن تا مهاجرت تا حتی خارج درس خوندن!

    از بس ما ملت بی کلاسی شدیم :|
    سلام آقا مرتضا
    نمیدونم چرا یاد این قصۀ ملا افتادم :))
    ملانصرالدین شایعه میکنه فلانجا نذری می‌دن 
    بعد می‌بینه ی صف طولانی درست شده و همه با قابلمه وایستادن تا نذری بگیرن 
    به خودش میگه نکنه نذری بِدن و من جا بمونم
    خودشم قابلمه دست می‌گیره و میره توو صف وایمسته !
    ـــــــــــــــــــــــــــ

    اما درمورد موضوعی که بالاخره شما هم (سومی) توی بیانی ها بهش پرداختی 
    واقعن نمیشه نظر قاطعانه ای درموردش ابراز کرد چون به تعداد همۀ اون آدمهایی که اومدن بیرون ادله براش هست ولی درمجموع میشه گفت اکثریت به امید فردایی بهتر ( علمی ـ اقتصادی ـ فرزندان ـ ....) اقدام به رفتن کردند و میکنند

    درمورد هجرت کافیست به لیست وزارت علوم نگاه کنی و عمق فاجعه رو درک کنی :(
    از سال هفتاد سالانه حدود ۴۰ تا ۴۵ هزار نفر از دانشجویان دانشگاه‌های دولتی به دنبال تایید مدرک برای ترجمه و ادامه تحصیل در خارج از کشور هستند که اکثر این دانشجویان در مقاطع تحصیلی دکتری و فوق لیسانس از دانشگاه‌های صنعتی شریف، صنعتی اصفهان، تهران، صنعتی امیرکبیر، علم و صنعت و فردوسی مشهد، هستند  
    اما درمورد پناهندگی ـ چون با این نوع از هجرت آشنایی کامل دارم میتونم نظرم رو که بر پایۀ دو دهه کار تجربیست برات بنویسم 
    1 ـ یک سری از جوانهای (زیر بیست سال) اومدن بیرون که وقتی باهاشون حرف میزنی زود متوجه میشی که توی توهم ( برم خارج همه چی برام هست ) زندگی میکردند 
    2 ـ ی سر هم هستند که با هدف (هرچند برای ما قانع کننده نباشه) اومدن و میان بیرون
    3 ـ ی سری خانواده هستن که پدر و مادر بخاطر فردای بهتر فرزندانشون اومدن و میان بیرون 
    ولحرفی رو با داستان ملا شروع کردم :))  برای ختم کلام هم ی داستانک دیگه بگم و رفع زحمت کنم 

    اریش هونکر  (رهبر آلمان شرقی سابق) می‌بینه که مردم توی صف ایستادن   

    اونم میره توی صف می‌ایسته و از فرد جلویی می‌پرسه که این صف برای چیه ؟

    جلویی جواب می‌ده که مردم می‌خواهند اجازه سفر بگیرند و از کشور برن  هونکر یک دفعه متوجه میشه که با ایستادن اون در صف مردم یواش یواش پراکنده شدن 

    از یک نفر می‌پرسه که حالا چرا یک دفعه صف به هم خورد و داره خلوت میشه ؟

    طرف هم بهش میگه : وقتی تـــــو بری دیگر لازم نیست ما بریم 

    پاسخ:
    کاش همینقدر که به فکر فردای بچه هامون هستیم به فکر فردای خودمون هم باشیم ...

    + قشنگ بود لطائف تون :))
  • سوته دلان
  • سلام

    فارغ از این مطلب، برام جالب و قابل تامل هستش که میگن ایرانی ها به هرجای دنیا که برن خیلی مطیع و سربه زیر (از لحاظ قانونی) میشن!

    مطمئنا حرفم هیچ ارتباطی با مشکلات اقتصادی و صبوری مردم نداره...

    پاسخ:
    چند دیقه است دارم فکر میکنم چی در جواب این کامنت بگم؟
    شاید میفهمن مشکل از محیط نیست خودشون باید قانونمند بشن


    سلام و عصر بخیر :)
  • جامانده از قافله عشق
  • سلام
    پست فلسفه فقاهت
    پاسخ:
    آهان اون  رو جدی نگیرین نظر پخته ای نبود
    مخصوصا اینکه نظر خودم هم نبود :)
  • جامانده از قافله عشق
  • کلا میگم
    سنگین بود
    پاسخ:
    مرسی از تذکرت
  • جامانده از قافله عشق
  • بابت راهکار هاتون ممنونم
    پاسخ:
    ببینم چیکار میکنید
    اومدم این‌جا دیدم آقای شقایق تو نظرات در مورد انجمن اسلامی اروپا و آمریکا نوشتن، گفتم یه سلامی عرض کنم:)
    بالاخره نیای مشترک داریم باهاشون:)
    پاسخ:
    به زبون خودشون باید سلام بکنید :)

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات
    • ۶ مهر ۰۰، ۰۸:۲۶ - مک بس
      هعی...