بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را... :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را...

دوشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ

 مصرع دوم رو شما بگید| بسرایید

 

خودم:

یه ذره دیگه مونده

واست کنار گذاشتم

نظرات (۴۳)

  • دختـرِ بی بی
  • هیچ ذره ای نمونده
    تا غصه ای نباشه
    :))
    پاسخ:
    هوم :)))
    یاد آقای بی دل افتادم :)
    اگه   کمه   ببخشید
    بیشتر از این نداشتم
    پاسخ:
    ببخشید که به شما نرسید :)(:

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    کاشکی خوشش نیاد، پسش بیارد فردا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    ای کاش قدر دانند، هر ذره‌ی دلم را

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    باقی به ما سپردند، مجموع کل اعضا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    صد حیفْ دل، که پر بود، از یاد ماسوی‌الله

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    اما دلم نمی‌رفت، می‌کرد ز من تمنا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    خون می‌چکد ز مشتِ مه‌پیکرانِ والا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    اما خبر ندارند، کندند سنگ خارا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    تا درس داده باشند، آن عقل خودستا را

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    من چسب زخم ندارم، بانداژ کنید دلم را

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    بنده شکایت دارم، چون دل ندارم حالا

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    صاحب‌دلی بیاید، بخشد به ما دلش را

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    در کنج غم نشستم، بیدل، ملول، تنها

    پاسخ:
    خیلی
    خیلی قشنگ بود.
    لذت بردم از ذوق شعری تون 
    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    آقا قبول نیست دلم  رو که ببرن اونم زجر کش کنن و ذره ذره ببرن بعدش من می میرم :/
    پس در نتیجه من ذائقه شعر گویی رو اون دنیا جا گذاشتم و الان روحم داره با شما صحبت می کنه...
    +واقعا هیچی نیومد به ذهنم 
    پاسخ:
    حالا بازم یه فرصت دیگه بهت میدیم :)
    یه تلاش دیگه بکنید 
    نیم ساعت ویرایشم تموم شد!

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    تعدادشان زیاد بود، مجذور بیست و نه تا!

    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را
    تا که قبولش افتد، سردابه‌ی دل ما

    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    تا من به تن نمایم، کسوت شاعری را!!!

    پاسخ:
    بیت آخر عالی بود :)
    نمیدونم توی پست های غیر فیش هم میشه دلفین داد؟

    به نظر من که داره
    🐬

    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    حافظ بیا و دریاب این جسم بیدلم را

    پاسخ:
    :))) قشنگ بود

  • خورشید ‌‌‌‌
  • @miss yellowin
     
    من به عنوان یکی از مخاطبان فیشنگار به خاطر این ذوق شاعری به شما امتیاز میدم 👏🌺👌

    دلفین رو دیگه صاحب وبلاگ باید بده 😀



    + من شعر بلد نیستم!
    فقط میتونم بگم به فلسفه عفاف و حجاب پی بردم 😅
    پاسخ:
    از یافته هاتون بیشتر به ما بگید :)
    + جواب به ایشون رو ببینید
  • ♕αяαмεsн♕ ...
  • وانگهی دریا شود...........
    .نقطه ضعفم
     ._.
    پاسخ:
    آدم بوده شعر دوست نداشته ولی با ما چرخیده شاعر شده :)
    امیدوار باشید
    هر ذرّه قطره خونی در دل شد این قلم را
    پاسخ:
    به درد نیمرو هم نمیخوره دیگه این دل !
    عرض میکنیم که:
     بردند ذره ذره مه پیکران دلم را 
     با لشکری ز بوسه،ایمان باطلم را
     چنگیزِ چشم خوبان،بغدادِ فرّ و ایمان 
     سوزاند و کُشت آخر،تدبیر عاقلم را 
      یک چند بود ما را،از آبِ روی،رودی 
      سد گشت ابروان و،خشکانْد حاصلم را
      مومن به روز باران،شدّ رحال کردم
     آه کویر تشنه،بنشاند محملم را
      ای روشنای هستی،مستور ابر غفلت
      تطهیر کن ز لطفت،آلوده منزلم را


    پاسخ:
    انصافا باید به این پست دلفین بدم که ذوق شما را رو کرد :))
    عالی
    +سلام

    ای خاک بر سر من 
    با این دلی که داشتم ! ! ! 


    پاسخ:
    آره والا ...
    سهم تو هم فنا شد ، دلبرترین کجایی؟ :)
    پاسخ:
    :)))
    خانم با دلبر خود مهربان تر باشید. فنا آخه؟ 😓
  • سلام بر مهدی ...
  • بی تو غمینم با ک گویم مشکلم را 
    پاسخ:
    با شب و سنگ خارا :)
    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    بر سیخ کشیده اَندَش دلداده‌ی عذارا... (مثلا وامق)
    دل بر ذغالِ هستی بریان نمود آخر
    ای مرتضای وحشی فلفل بزن کباب را
    این دل که میخوریدش، صاحب نداشت جانا؟
    محجور باد بر تو ،محظور، شفور، حراما :D
    پاسخ:
    بجای فلفل بزن مثلا باید اون وری کن سیخ رو. سوخت کباب یا سوخت دلم :)))
    بالاخره شمام قبول کردین دلفینه؟ =)

    + قانونا نمیشه.
    پاسخ:
    آره یه نوع ماهیه که بهش میگن دلفین :)

    + پس بهتره با قانون پیش بریم. 📚
    شعر جناب ایمان خیلی قشنگه، ولی آیا آب چشم سربالایی میره؟ :)
    مصرع هفت رو هم ترجمه بفرمایید. آیا رحال جمع رحله؟
    پاسخ:
    شد رحال
    یه اصطلاح علمیه گویا
    معنیشو نمیدونم :)

    +هوم قشنگ بود| مخصوصا از یک معلم ریاضی😂
    آها! شد رحال رو سرچ کردم. حالا قشنگ‌تر هم شد :)
    پاسخ:
    شعر های شما هم البته عالی بودن :)
    مخصوصا اینکه تا حالا رو نکرده بودین این قریحه پارسی رو 🎑
  • خورشید ‌‌‌‌
  • پاسخ:
    امروز نمی تونم پلی کنم
    ممنون :)

    • کانال رسمی برنامه سمت خدا ؛
    سروش : https://sapp.ir/samtekhoda3
    ایتا : https://eitaa.com/samtekhoda3
    من مصراع اول رو قبول ندارم. کل دلم رو یه جا خودش برد. پس هم نمیاره. یه چیزی تو این مایه‌ها که یاااااا برگرد، یا آن دل را برگردان...
    پاسخ:
    آه خدا پایین بیار از ابر این مراد را :)
    + یه کتاب دانشجویان فلسفه میخونن اسمش کشف المراد هست. ترجمه اش رو بگیر بخون شاید به درد شما خورد 📚
    @Miss Y
    شد رحال کردن ینی بار سفر بستن.رجوع کنید به"لاتشد الرحال الا الى ثلاثة..."در احادیثی که در باب فضیلت مساجد خاص و زیارت مطرح میشن.
    اون هم آب چشم نیس و آبرو به معنی ننگ و نام،عرض و اعتبار بود.
    پاسخ:
    سلفی مون نکنی عامو :)
  • امید شمس آذر
  • با شعر جناب ایمان، من حرفی برای گفتن ندارم، فقط در بیت دوّم به جای چنگیز میشه مأجوج یا همون مغول بیاد؛ چون بغداد رو چنگیزخان فتح نکرده بود، 40 سال بعد از اون هولاکو خان فتح کرده بود.
    پاسخ:
    حالا شعر با نگاه تاریخی هم قشنگ میشه ها :)

  • مهدی سلمانی ماهینی
  • بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را
                                                  تا عرشیان ببینند این دل بینوا را
    پاسخ:
    احسنت 🌾
    "بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را"!
    چه شعر سهو و لغوی، گفتند بی محابا!

    آن دل که وصله پینه، گشته میان یاران،
    نامش فقط بود دل، اصلش محال و باطل!

    دل را فقط یکی برد، حلال جان پاکش...
    چیزی درون سینه، نمانده اشقیا را...
    پاسخ:
    کشتی هیچ کس به دل ما محل نداد
    اما حسین آمد و ما را سوار کرد 

    +منظورش شاید این بوده شاعر :))
    ++ خیلی خوب بود شعرتون. متشکرم 🙌🌷🌷

    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    من هم نشستم و همینجوری نگاه کردم
    پاسخ:
    😂😂😂😂😂
    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    هیچش نماند ولیکن، جانش بِـُـوَد گوارا :)))))))
    پاسخ:
    مصرعی از شهر حافظ و این ها :))
    بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را
    بی دل روانه گشتم سمت دچار دانا

    با او چنین بگفتم کِی فیلسوف تنها
    فیشی نویس و بگذر از شعر و این کارا

    شعر و دل و لب و مو یا پیچ و تاپ ابرو
    در کار تو نیایند رو توبه کن از اینها

    مه پیکران خوش رو سیمین تنان خوش بو
    کُلِّش برای ما هست، ما بچه های بالا

    قدری مزاح کردیم از ما مرنج ای پیر
    ما عبد عشق و حالیم، معذور دار ما را
    پاسخ:
    ناشناس:
    بردند ذره ذره مه‌پیکران دلم را،
    تا جرعه جرعه نوشم اسرار ملک حق را

    اکنون که مست و افسون از عشق لایزالم،
    ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را!


    • منظورش از شیخ پاکدامن نویسنده پست بوده بنظرت؟
    اسرار ملک حق پیش مه پیکران چیکار میکرد!
    نکنه داریم اشتباه میزنیم این همه مدت :)))))))))



    نمیدونم نویسنده پست رو گفته یا نه، اما مطمئنم شیخ حسن رو نگفته :)))))
    پاسخ:

    در نگاه اول که انگار ایراد شما وارده :)

    + آره دیگه سیاسی نمیشه برداشت کرد ازش
    قصد نداشتم ایراد بگیرم که خود سراسر پر از ایرادیم

    خواستم ببینم قضیه چیه فقط :))
    پاسخ:
    اتفاقا منم :)
    تو هم چی؟ پر از ایرادی؟ یا میخوای بفهمی؟ :))))))))
    پاسخ:
    هر دو
  • حمیدرضا ش.آ
  • بردند ذره ذره، مه پیکران دلم را...

    مگر می شود ممکن حیاتِ بی دل را...

    که نتوان همی کرد انسانْ حیاتِ بی دل را...

    مصرع بعدیم نیومد...
    خلاصه که آدم باید بره دنبال دلش...
    پاسخ:
    اینقدر دل داد تا آخرش فهمید به کی باید دل داد *
  • دنیای کامپیوتر ...
  • من با بیت خوتون، یک بیت دیگه ساختم☻

    یه ذره دیگه مونده واست جدا گذاشتم
    تو روز ولنتاین، خرسو در خونتون گذاشتم
    پاسخ:
    :)) آفرین
    یه ذرّه خیلی کمه
    اونم برای خودت!
    پاسخ:
    :))) به ذره گر نظر لطف، بوتراب کند
    به آسمان رود و کار آفتاب کند!
    این کارها مال حضرت ابوترابه!
    نه ماها. به ما هرچی بدید کمه! :)
    پاسخ:
    نگاه به ذره کار ایشونه
    ذره هم که این استعدادو داره...
    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    که نباشد از تو ای دل ره خونین جهان را 🤣
    البته قدرت اینو دارم برم همه شعرایی ک تهش را داره بهش وصل کنم 
    پاسخ:
    دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را,
    دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا.

    کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز,
    باشد که بازبینیم دیدار آشنا را

    میدونستی قافیه این غزل میشه آ را؟ :)

    شما گفتین فهمیدم:)
    پاسخ:
    منم خودم تازه کشفش کردم :)
  • حمیدرضا ش.آ
  • وقتی دل اسیر کسی میشه که نباید بشه دیگه دنیا واسه آدم جهنم میشه ولی دلو چیکار میشه کرد اسیر شده رفته...
    باید کار رو دست کاردون سپرد...
    دل رو هم دست دلدون...
    پاسخ:
    خخخ دل دون؟
  • حمیدرضا ش.آ
  • دل دون یا کسی که محل جاگذاری دلها پیش اونه...
    مثل زندون که محل جاگذاری زنهاست...
    زندان نه ها زندون...
    نمک و نمکدون...
    و...
    پاسخ:
    نمکدون :)
    وجدانا شعرهای دوستان  خیلیجالب بود :)
    پاسخ:
    اسم شما هم خیلی قشنگه :)
    بشرا
  • صحبتِ جانانه
  • جواب مصرع دوم:


    من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
    که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
    پاسخ:
    نه اون یه تیکه اش که واسه شما نگه داشتم دست کسی نبوده :)
    حال کردینا!
    شاعری کار شکم سیراس!
    پاسخ:
    هوم| باید ببینم چی زده بودی که این شعرو سرودی :)
  • صحبتِ جانانه
  • تشکر از شما
    باشه برای مه پیکران بی یار
    پاسخ:
    :))))))))))))))
    @شاعرش
    بسمه تعالی
    سلام علیکم
    بردند ذره ذره مه پیکران دلم را
    یک ذره دگر هم نثار سومی اماما

    نثار آن امامی که جسمش تکه تکه کردند
    هر تکه اش فتاده در صحن این بیابان

    هر تکه را کسی برد با صورتش زمین خورد 
    تا قسمت که باشد، برد انگشت و انگشتری را


    پاسخ:
    الا لعنت الله علی القوم الظالمین

    بردند زره زره مه دیگران دلم را 

    هرتکه اش نشسته بالای نیزه حالا 

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات