تماشای پرنده ها بالای کارون ولش :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

تماشای پرنده ها بالای کارون ولش

دوشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۷، ۰۹:۰۸ ق.ظ

کلید انداختم و وارد خانه شدم. همسرم داشت یکی از دکلمه های حسین پناهی را گوش می‌داد که با ترانه محسن چاوشی معروف شد.

تازه داشتم می‌فهمیدم که فهم من چقدر کمه؛

اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه|

گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه،

انجیر می‌خواد دنیا بیاد، آهن و فسفرش کمه...

گفتم میدونستی حسین پناهی از نظر من یک فیلسوف مهم بود؟ واکنشی نشان نداد.

مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟

 

پرسید مارون همون آبشاریه که توی یاسوج هست؟

 

من به فکر فرو رفته بودم و با هوم جوابش را دادم. گاهی یک جرقه برای ذهن من کافی است تا کشوی ایده‌های خود را باز کند. به این فکر کردم که فهم هر شخصیتی و در اینجا حسین پناهی نیازمند این است که خیلی چیزها از زمان حیات وی بدانیم؛ مثلا اینکه رابطه مردم و حکومت چگونه بوده، حسین پناهی در دانشکده با چه افراد مهمی همدوره بوده، حتی چه سریال و فیلم هایی آن زمان پخش میشده؟ وضعیت اقتصادی مردم چگونه بوده، وضعیت فرهنگی، بحث‌های داغ جامعه و چندین مولفه دیگر و دیگر.

پ.ن

  • بازنشر: چشمای من آهن انجیر شدن: لینک

 

  • یه متد جالب توی شخصیت شناسی علمای اسلامی هست بهش میگن طبقه بندی. این به نظرم الگوی خوبیه. بعدا بیشتر درباره اش می‌نویسم.

 

  • باید یه #جزوه شخصیت شناسی هم راه بیندازم توی فیشنگار.
  • یه نکته: هر کس می‌خواد ببینه عکس من"مرتضا فیش‌نیا در عهد شباب" اینجا است |link| عکس خودتون رو نشون بدین بعد رمز بگیرین.  درسته عکس واضحی نیست ولی برای اینکه یه تصوری ازم داشته باشید کافیه؛ چون فکر می‌کنم حقتونه در این حد. من که دوست دارم عکس شما بلاگرها رو ببینم؛ شما چی؟

 

نظرات (۵۵)

باید دکلمه های حسین پناهی رو با صدای خودش بشنفی.
یه موقعی میخواستیم راجع بع نیما یه مستندی بسازیم. عزممونو جزم کردیم و رفتیم تحقیق. یوش. تهران پیش یه عده نیما شناس. اساتید دانشگاه. خانواده. پسر عمو هاش که در شهر ما هستن و . و... و... ته تهش رسیدیم به اینجا که ما تا قبل از از اینکه خودمونو نشناسیم، نمیتونیم مسیر شناخت افرادی چون نیما، یا حتی فیلسوفی-به قول تو- چون حسین پناهیو آغاز کنیم. البته اون موقع کم سن و سال بودیم. الان دیدگاهمون اون نیست. ولی. اول رمز بده تا بگُم
پاسخ:
رمز دادم بگو :|
  • خورشید ‌‌‌‌
  • افراد مهم (خاص) معمولا شبیه هم دوره ای هاشون نیستن. فراتر از زمانند حتی. چطور میتونند مثلا از فیلم و سریال تأثیر گرفته باشند؟
    پاسخ:
    شما یا تصورت از افراد مهم درست نیست
    یا نمیدونی تاثیر چجوری بر آدم گذاشته میشه :)

    + همش تاثیر نیست. مثلا شاید واکنش نشون داده به سریالی چیزی.
    یا یه مطلبی ذهنش رو مشغول کرده

    و ...
    حذف شد
    پاسخ:
    چی ؟
    دروغ گفتم. چیزی برای گفتن ندارم :D
    پاسخ:
    :)))))
  • خورشید ‌‌‌‌
  • ملاصدرا مهم نبود؟
    مَثَل میگم
    پاسخ:
    اون موقع مگه سریال بوده که ملاصدرا ازش تاثیر بپذیره؟!

    🕵
    سلام
    این مطلب منوهم یادجناب صدرا انداخت
    استاد میگن یکی از پایه های فلسفه صدرا اینه که بدونید کجاها درس خونده،باچه مکاتبی هم عصر بوده، وچه دوره هایی در زندگی گذرونده.
    منکه خاطر خواهش شدم
    یک عارف فیلسوف به تمام معنا
    پاسخ:
    عه شما دانشجوی فلسفه هستید؟
    خوشبختم :)

    سلام. حرف استادتون درسته
  • ام شهرآشوب
  • کلا رسانه خیلی تاثیرات مهمی روی زندگیها میذارن.مثلا کسی رو میشناسم که تحت تاثیر سریال شهرزاد طلاق گرفت!
    نمیشه من عکس علی رو بدم رمز بگیرم؟؟
    پاسخ:
    واقعا!؟ :)
    حالا البته من کلی گفتم مولفه های زیادی هستن که یه روشنفکر در قبالشون موضع میگیره یا واکنش نشون میده.
    اصلا یک متفکر آینه عصر خودشه به نوعی

    + من با عکس تپلا تبادل نمیکنم
  • امید شمس آذر
  • عکس منو که دارید. رمز بدید.
    پاسخ:
    آقا باید کامنت خصوصی بدی تا منزیرش رمز بدم :)
    اینجا که نمیشه دکتر
    از گفته های مرحوم پناهی فقط اونجا که میگه: از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است،خیلی زود....
    پاسخ:
    جالب بود.

    سر صبحی دیدم فیشو دنبال کردین :)
  • امید شمس آذر
  • خب شما کامنت خصوصی بدبد دیگه مهندس!
    پاسخ:
    انجام شد
    باید حتما متقابلا ما هم عکسمونو نشون بدیم؟ :))
    پاسخ:
    اگه کنجکاوین هوم :)
    نخواستیم :دی
    پاسخ:
    ایول :)
    یه عکس تار و ناواضح که شرط و شروط نداره:)
    پاسخ:
    الان عصره تبادله :)
    آقا عکس یکی از بلاگرای مرد رو بدم رمز میدی؟ 😂
    پاسخ:
    نه عکس باید مربوط به خودت باشه
    در مورد عکس
    شخصا فکر دیگران برام مهمتره حتی گاهی ترجیح میدم بجای وجود مادی افراد با وجود اصلیشون رابطه داشته باشم. حاشیه ش کمتره!!!
    پاسخ:
    گاهی از بس فکر دیگران برامون مهم و ارزشمند میشه که دلمون میخواد قیافشون رو هم دوست بداریم. عکسشم می چسبونیم روی در کمد دیواری / از داخل البته :)
    بنظرتون این معنیش این نیست که هنوز به عالم ماده وابسته ایم؟
    سوءتفاهم نشه سئوالیه که از دلم گذشت.
    پاسخ:
    دقیقا همین معنی رو میده انگار
    http://bayanbox.ir/view/3168529505625034626/%D9%86%DB%8C%D9%85.jpg
    کافیه؟ :)
    چندسال پیش میدی، چندسال پیش دادم :)
    پاسخ:
    معلوم نیست عکس کدوم بلاگره برداشتی دادی

    + چجوری رمز بدم؟پیام خصوصی بده حداقل :)
    😂😂😂
    حاجی فقط امضای کری تضمینه و لاغیر :))
    پاسخ:
    رمزو گذاشتم
    حرومت باشه اگه عکس خودت نیست :)
    آقا چه تضمینیه که عکس شما درست باشه؟ 😂😂
    پاسخ:
    همون جمله قبلی بهتر بود
    برشگردون :)
    نظر مجمع تشخیص مصلحت وبلاگ بر این است که آن قسمت برنگردد :)
    پاسخ:
    گفته بودی نمیصرفید آنچه دادیم به آنچه گرفتیم. :|
    نه این نبود :)
    پاسخ:
    همین بود :)
    نبود آقا نبود :)
    این رو بگم که به نظر میرسه تصویر بیشتر به عمو (ن. .ا) میخوره تا نویسنده فیشنگار :)

    البته در مورد عمو بگم که میدونید که تو اون وبلاگی که شما بودید، من بودم :)
    پاسخ:
    عمو زنجیر باف رو میگی؟ :)

    سلام
    تو که عکس منو دیدی خودت رمز رو بده بیاد
    پاسخ:
    سلام
    شما که عکس دونفره ی ما رو هم دیدی دیگه استاد :)

    عزیییزم
    من از اونهاش نیستم...
    باور کن یا ندیدم یا اصلا یادم نیست...
    پروفایل تلگرامت بود؟
    دو نفره نداشتی که
    پاسخ:
    الان نه. همون هفته که شماره بهت دادم بودش.
    این عکسی که این پست هست همونه که الان پروفایلمه

    دقت کن :)
    خب تو این عکسه که چیزی پیدا نیست؟

    @ تمام مخاطبان فیش نگار:

    از همین تریبون اعلام میکنم گول مرتضی رو نخورید
    بناست عکس شما رو بگیره و در عوض یه عکس کاملا مات و تاریک از خودش نشونتون میده که هیچ چیزیش مشخص نیست فقط میشه به زور تشخیص داد زن نیست... مرد هست...
    از ما گفتن
    پاسخ:
    :))))))))))))))))
    😛
    فعلا که هیچکی گول نخورده
    حتی این برادرزاده ات اومد ما رو گول زد.
    فکر کردی اینجا اینستا و تلگرام و اینجاهاست؟
    داداش اینجا وبلاگه...مخاطبان فرهیخته هستن...
    چند سطح ، میزان درکشون بالاتره...
    این بساط اینجا جواب نمیده :)
    پاسخ:
    نه من یه قولی داده بودم که عکسمو نشون دنبال کننده ها بدم که دادم
    ولی دیدم کسی مایل نیست :)

    حالا عکس ندادینم اشکال نداره| رمز میدم
    #نه_به_اخلاق_سلبریتی_گونه :دی
    پاسخ:
    آقا! این کار رو من از خود نکردم
    از من خواسته شده بود توسط دوستان وبلاگی

    البته بعضی از دوستان که مایل بودن ببینن که اومدن دیدن :)

    سلام علیکم
    مارون رودخانه است. آبشار مدنظر، آبشار مارگون است.
    پاسخ:
    جدی ؟
    نزدیک به هم هم نیستن ؟:))))

    سلام
    آبشار مارگون تقریباً در جنوب (جنوب شرقی) یاسوج (مرکز استان کهگیلویه‌وبویراحمد) واقع شده است که البته ظاهراً از نظر تقسیمات کشوری در محدوده‌ی استان فارس است. سرچشمه‌های رودخانه‌ی مارون هم در استان کهگیلویه‌وبویراحمد هستند، اما در ادامه رودخانه وارد استان خوزستان می‌شود.
    پاسخ:

    چون اسماشون شبیه هم بود خلط مبحث شده بود
    ممنون که توضیح دادین
  • خورشید ‌‌‌‌
  • سریال نبوده ولی از وضعیت فرهنگی و اطرافیان هم اگه میخواست تاثیر بگیره ملاصدرا نمیشد
    نمیدونم
    هنوز هم افراد مهم از نظر من اونایی اند که جلوتر از دورانِ خودشون هستن و حتی دیگران نادیده شون میگیرن
    پاسخ:
    کامل نیست تعریف شما
    سطر خالی چرا؟ :)
    خواهش می‌کنم.
    پاسخ:
    یعنی میگویید سانسور شده؟
    نمایش تصویرِ گروکشی‌گونه! :/
    پاسخ:
    گونه؟
    @آقای ن.ا:
    کلا شفاف‌سازی تو این مملکت در همین حده. نمایش شفاف‌سازیه صرفا. اونم به شرطها و شروطها:)
    پاسخ:
    :|
    واجب شد که همواره صبر کنم اول عمو نظر بده، بعد من نظر بدم :|
    :)
    پاسخ:
    بامزه :|
  • آقای سر به هوا :)
  • نمیدونستم فایلهای بیان هم رمزدار میشن:)
    پاسخ:
    حالا بودون
    آبشار که اسمش مارگون هست نه مارون!!!! البته تا اونجا که من اطلاع دارم...
    چرا خب رمزدار کردین؟!!! ما رو کنجکاو میکنین ؟!!! من دوست دارم دوستامو ببینم ولی خب عکس خودمو نه :)))))
    پاسخ:
    نخند پارو بزن :)
    سلام خوبی ؟
  • سربازِ روزِ نهم
  • سلام
    باید کوچ‌رو باشی تا بفهمی
    دلهره گم کردن گدار مارون ولش یعنی چی
    پاسخ:
    آخ آخ آخ... راست میگی :)
    شما کوچ رویی؟ :|
    سلام
    @ خانم مهتاب
    من حدود دوسالی حدود شش هفت نفر از نیروهای تحت مدیریت من با هم اختلاف جدی داشتن... حدود یه سالش رو خیلی سعی کردم بینشون وفق بدم... نشد...
    سال دوم دیدم این اختلافاتشون داره به کار لطمه میزنه... و اونها فقط به حذف همدیگه راضی میشن... از طرفی هیچکدومشون هم کاملا بر حق نبودن... و اگر من هر کدوم رو حذف کنم به معنای تایید اون بقیه هست...
    لذا با ریشه اختلافات باقی میمونه...
    برای اونها حذف دیگری و تایید خودشون مهم بود  برای من اما حفظ مجموعه و پیشبرد کار کارخونه...

    در سال دوم دیدم هیچ راهی ندارم جز اینکه هزینه این اختلافات رو بدوش خودشون بندازم... یعنی هر بار که می اومدن به من اعتراض میکردن شرایط رو برای همه شون سخت تر میکردم...
    تا جایی که احساس کردن من با همه شون دشمن شدم... و عامدانه دارم هر روز شرایط رو براشون سخت تر میکنم... طوری که به سمت افسردگی شغلی رفتن... و به تجربه به این نتیجه رسیدن برای اینکه شرایط کار براشون راحت تر بشه بهتره بین خودشون وفق برقرار کنن...

    اونها رفتن به سمت وفق... من هم شرایط کار رو آسون کردم... و همه چیز درست شد..

    اون تدبیری که سال دوم در پیش گرفتم سیاستی هست که غالبا نظام تکوین برای انسانها در شرایط مشابهی که در بالا گفتم ایجاد میکنه...

    اگر در کشور ما شفاف سازی و خیلی مسائل اجتماعی دیگه داره به سمت بحرانی شدن پیش میره باید علت اصلی اش رو در سبک زندگی مردم و تعاملشون با هم و تعاملشون با ولایت جستجو کرد...

    نباید در علت های اولیه توقف کرد...
    پاسخ:
    علت های ظاهری بگو بجای اولیه
    @آقای ن.ا
    مزاح بود فقط:)

    +منم فکر می‌کنم شفاف نبودن (در حد لازمش) یه جور سنت تاریخیه تو نگرش‌های کلی ما. حس می‌کنم این پوشیدگی شرقی تو حوزهٔ پوشش، یه نمادیه از علاقهٔ کلی ما به پوشوندن همه چیز.
    و در مقابل عریانی غربی رو داریم، باز اونم تو همه چیز. از پوشش و لباس تا حوزهٔ تفکر.
    جهانی که باید ساخت، به نظرم تلفیقی از محاسن این دوتا دیدگاهه.
    پاسخ:
    حرفای حدسی
    @ خانم مهتاب
    بله... در کل با فرمایش شما موافقم...
    منتها قبل از تلفیق کردن باید خوب این برونگرا بودن غرب و درون گرا بودن شرق رو تحلیل کرد
    بله باید هر کدوم رو به اعتدال رسوند... خروجی خوبی میده
    پاسخ:
    @ مهتاب
    نگار جون،عیدت هم مبارک باشاد!
    پاسخ:
    متقابلا استاد گرامی
    نه کاملا.

    اون تیکه از نفحات نفت رو یادتونه یه بار نوشته بودم براتون؟
    «آیا باید به دانایی کامل برسیم و آن‌گاه بنویسیم؟ این همان نگاه عمیقا شرقی است که از مستندسازی تجربیات ما جلوگیری کرده است.»

    اعتراف کردن، دفترچهٔ خاطرات روزانه داشتن، بیان احساسات، تو سبک زندگی غربی بیش‌تر پیدا می‌شه تا سنت‌های شرقی.
    شرق انگار به رمز و راز علاقهٔ بیش‌تری داشته همیشه.
    پاسخ:
    اینو گفتید که بگید شرقی ها عادت به اعتراف ندارن؟
    بحث ما الان شفاف سازیه
    کلا عادت به پنهان‌کاری دارن. شفاف‌سازی بعد اصلی و مهمش به نظرم روانیه. خیلی از چیزایی که شفاف نیستن نه جنبه امنیتی داره، نه توجیه منفعت‌گرایانه برای اون نهاد یا شخص داره، صرفا مبهمه چون ابهام دوست داریم. اطلاع ندادن، توضیح ندادن، حرف نزدن دوست داریم.
    پاسخ:
    نشنیدی میگن اعضای بدن در راحتی هستند تا مادامی که زبان ناگشوده بماند؟
    نخیر، سطر خالی در ابتدای پاسخ شما به نظر قبلی خودم را عرض کردم. دلیلش را نمی‌دانستم، پرسیدم که بدانم. البته در کل مزاح بود :)
    پاسخ:
    نمیدونم
    ولی معمولا می نویسم بعد ویرایش میکنم که اینجوری میشه :)
    رمز رو بدین!
    پاسخ:
    باشه
    آدرس بدین
    برو
    پاسخ:
    دارم میرم
    من که خوبم....شما رمز رو بفرستین :پی
    پاسخ:
    خصوصی بفرست چشم
  • سربازِ روزِ نهم
  • شاید 
    پاسخ:
    سلام
    خوبی ؟
  • سربازِ روزِ نهم
  • سلام
    آره
    پاسخ:
    تافت  بزنم خوب بمونی؟
  • سربازِ روزِ نهم
  • فارسی‌شو بگو
    پاسخ:
    :| 
  • آشنای بی نشان
  • من عکس نمیدم همین جوری مرامی بهم عکس بده
    پاسخ:
    نمیشه
    فقط خانما میتونن عکس ندن 
    رمز؟
    پاسخ:
    در دست تعمیر است بزودی ارسال میشود 
  • آشنای بی نشان
  • بی مرام:))
    پاسخ:
    خودتی 😲
    رخ کارمندطور شما رو دیدم.امیدوارم کارمند نباشین.نباشین.
    پاسخ:
    بشدت کارمندم :)
    پس خدا شفایتان دهاد!
    پاسخ:
    مگر خودم حرکتی بزنم

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات