قصه درمانی :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

قصه درمانی

سه شنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۸، ۱۰:۲۸ ق.ظ

شهریار به انتقام خیانت همسرش هر شب دختری را به نکاح در می آورد و بامداد دستور قتل اش را می داد. سه سال گذشت و دیگر دختری در شهر مانده بود جز دو دختر «شاه زمان» وزیر دربار. وزیر، شهرزاد را به نکاح پادشاه درآورد.

 

شهرزاد به پادشاه گفت خواهر کوچکی دارم که عادت کرده است هرشب من برایش قصه ای تعریف کنم تا خوابش ببرد؛ دوست دارم پادشاه در این آخرین شب زندگی اجازه دهد تا همین یک کار را برای خواهرم انجام بدهم. پادشاه گفت دنیازاد به کاخ بیاید و قصه بشنود.

 

شهرزاد قصه ای پر فراز و نشیب و پر کشش را آغاز کرد.

پادشاه پادشاه گفت دیگر بس است بیا بخوابیم! شهرزاد با اشاره به او گفت که قصه هنوز تمام نشده است!! شهریار گفت اشکالی ندارد ادامه اش را بگذار برای فردا شب.

و اینگونه شهرزاد متوجه شد که می تواند با جذاب تر کردن قصه، شب های بیشتری زنده بماند. | دست آخر شهریار با همین قصه های شهرزاد نظرش درباره زن ها عوض میشه و حالش خوب میشه

پ. ن: ستاره دچار فیشنگار نیز هزار و یک شب مهمان پنل های مهربان شما بود. نوشتن ارزشمند است مخصوصا برای خواننده های عزیزی مثل شما.

نظرات (۴۹)

سلام و درود بر شهرزاد بیان :)
۱۰۰۱اُمین روز فیشستان بیان مبارک :))
پاسخ:
آقا من که هزار و یک شب رو نخوندم
ولی این سریال هشتگ خاله سوسکه گویا براساس فضای هزار و یک شب ساخته شده :) ممنونم دوست و همراه همیشگی بچه‌های بیان و شاعر خوش ذوق ما
  • دچار فیش‌نگار
  • یه سلامی هم عرض بکنیم به اون دوستی که به صورت یکطرفه با فیشنگار قهر میباشن:) سلام 😉
    مبارک باشه روز هزار و یکم :)
    پاسخ:
    سلام پیشکسوت
    سلام خانم الگو :))
    ممنون. امیدوارم که حداقل برای مخاطبام مفید بوده باشم این مدت
    ؟ 
    با من هستین؟
    الگو کیه؟
    پیشکسوت چیه؟ :/
    پاسخ:
    من از وقتی وارد بیان شدم شما جزو پیشکسوت ها بودین خب 😊هوم؟

  • Daisy ‌‌‌‌
  • مطالبتون هم کم کم داره به هزار عنوان نزدیک میشه. 📈📋⏱️👣🐞🎣


    آخرِ قصه ی شهرزاد چی میشه؟ 👑👸🤴
    پاسخ:
    بذار فصل دوم سریال رو بسازن بعد میگم.
    شاه با قصه درمانی خوب میشه گویا :)
    چقدر من احساساتی شدم اشکام بیرون اومد ۵۶۳ روز از وبلاگ من کوچیکترید فک میکردم باید خیلی سنتون بیشتر از اینا باشه البته میدونم که شما هزار و یک روز پر خاصیت رو داشتید 

    به بستن و جمع کردن اینجا هیچ وقت فکر کردید ؟؟؟ 
    پاسخ:
    بهش فکر کنم؟
    چند بار فکر کردم ولی دیدم نه باید نسبت به همراهان فیشنگار متعهد باشم :) توجیهم خوب بود؟
    بله الآن نگاه کردم ۳۹۲ روز بیشتر سابقه دارم. :)
    ولی الگو نبودم خدایی.
    پناه بر خدا.
    پاسخ:
    شما رو با هما اشتباه گرفته بودم یه لحظه
    لفظ خانم الگو رو با ایشون بودم. :)

    #سریال.پایتخت
  • آب‌گینه موسوی
  • :)
    پاسخ:
    با تو نبودم :) سلام خوبید شما؟ قلم به دست شین
    عه چقدر زود بزرگ شد ، انگار همین دیروز بود که وبلاگ فیش‌نگار رو دیدم‌ها، الان احساس پیری بهم دست داد :)))
    ۱۰۰۰۰۰۱ روزگیش ان‌شاءالله :)
    پاسخ:
    نگو خودم خیلی از دیشب دارم حس پیرشدگی و دیرشدگی میکنم ...
    سلام فرشته :)
    چقدر خوب و مفصل توضیح میدادی قبلنا
    چشمت زدن
  • آب‌گینه موسوی
  • متوجّه نشدم؛ یعنی چی که با من نبودید؟

    پاسخ:
    همین که متوجه نشدین نشون میده که با شما نبودم :)
    کامنت دوم رو بخونید
    فیشتون پایدار !
    پاسخ:
    رستوران شما هم برقرار 😂
    به به 
    تبریک ما را نیز پذیرا باشید! :دی 
    پاسخ:
    ممنون چشم 😉از کجا تماس می گیرید شما؟ 
    ینی الان به قتل می‌رسید یا چی؟ :))
    پاسخ:
    نه دیگه الان باید شهر افسانه ها رو از طلسم تکرار نجات بدم. :))

    سلام جناب دچار
    چی رو خوب و مفصل توضیح میدادم؟ 
    گویا منم پیر شدم دیگه :)
    پاسخ:
    کامنت های خوبی میذاشتی توی بحث ها
    نه انشالله بزودی به دوران اوج برمیگردی :)
    از خونه پشت سیستم  😶
    پاسخ:
    خیلی عالیه
    یعنی داری درس و مقالات میخونی :) 
    خدا بهمون رحم کنه :))
    پاسخ:
    مگه تو هم از اون سنجده خوردی ؟ 😂
    سلام
    داستانتون یه کم درهم بود... 

    ان شاءالله فیشنگارتون عمر بلندی داشته باشه و روز بروز پر بارتر بشه :)
    پاسخ:
    داستان هزار و یک شب بود.
    اینا رو از ویکی پدیا خوندم.
    سلام و تشکر از شما 🌹  به امید خدا
    مبارکه:)
    پاسخ:
    سلام همسایه
    خوبین خوشین؟ ما کلیپ میخوایم :))
    شهرزاد کی بودی تو :)))
    پاسخ:
    :)))) بی:|
    کدوم سنجده؟ :/
    پاسخ:
    اینو گفتم که مجبور بشی بری 15 قسمت سریال هشتک خاله سوسکه رو ببینی :)
  • محال ‌‌‌
  • «هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم»*
    چو شد هزار و یکی جهد، گند قضیه درآمد

    *با پوزش از شیخ اجل
    پاسخ:
    میگه زتو تا غیب هزاران سال است
    چو روی از ره دل،ّ یک قدم است!

    سلام بر محال :)
    انقدر که شما پیگیر درس و مقاله من هستید ... استاد راهنمام پیگیری نمیکنه:)) بماند دیروز از خجالتم درآمدند :/
    پاسخ:
    والا از بس وعده امروز و فردا میدی واسه درس خواندن :))
    :(
    پاسخ:
    استاد راهنما چی گفت ؟
    سلام
    درود بر شما و بر همه ی بلاگر های پایداری ک تحت تزلزل عوامل مختلف قرار نمی گیرن تا دست از نوشتن بردارند ک نوشتن مقدسه و قابل سوگند.

    امیدوارم همیشه بنویسید.
    پاسخ:
    خوشحالم که شما هم برگشتید :))
    الکی مثلا فهمیدم کی هستی
    خوشحالم ک دوستان خوبی مثل شما دارم.
    پاسخ:
    چرا اسم دختر حالا؟ 😂😕
    هزار روز بس نیس؟!
    جای سلطان بودم اول با دنیا زاد میخوابیدم و اون رو میکشتم بعد میرفتم برای درست کردن حمد و سوره ی شهرزاد اقدام میکردم.
    پاسخ:
    فعلا که ارژنگ امیرفضلی جاشه و...

    من خانم هستم. اشکالش کجاست؟
    پاسخ:
    عه ببخشید من فکر کنم اشتباه گرفته بودم
    به خاطر اسم سلمان :)
  • مردی بنام شقایق ...
  • سلام

    عجب شهریاری بوده ها!

    ولی داستان نشون میده شهریار قاتل هم که باشی آخرش یه زن میاد سرت کلاه میذاره :))))

    +
    آقا ایشالا نوشته هات برکت داشته باشه
    جاری باشه و ساری
    مایه بهبود زندگی مردم و مخاطبات
    کم و زیادش مهم نیست

    (هرچند برا من یکی مهمه :) )
    پاسخ:
    به نکته جالبی اشاره کردید در میزان قدرت زن ها و :))
    ممنون که اینقدر قشنگ واسه جوونا دعا می کنید 
    گفتن نداره دیگه :|
    پاسخ:
    درکت میکنم 😂
    قطعا یه روزی میاد که دیگه هیچ اثری از وبلاگ توی زندگیتون نیست بعد میگید چقدر اون روزا حوصله داشتم نظرا رو میخوندم جواب میدادم 

    جالبه نه؟؟؟

    پاسخ:
    هوم باید جالب باشه :)
    شما که تجربه کردین چه حسی داشت؟ 😕
    نظر لطف شما مهربونی از خود شماست (لبخند)
    پاسخ:
    :)) سلام و عرض ادب
  • محبوبه شب
  • عنوانو که دیدم گفتم چیشده مستر دچار می خواد کتاب معرفی کنه

    پاسخ:
    کتابش هفت جلدیه گویا:)
    چطوری تهذیب گر؟
    من یکی دو بار سعی کردم هزار و یک شب و بخونم ولی قصه هاش انگار دیگه اون همه جذابیت و نداره  برای دوره ی ما
    تو خوندیش کامل؟
    پاسخ:
    من هنوز ندیدمش حتی :|
    سلام 
    و سپاس
    پاسخ:
    دعا کن واسه من جوان :)
    من دانلودش کردم و قشنگه ولی همون چیزی که گفتم زمان توی لذت بردن ازش تاثیر گذاره یکم

    پاسخ:
    سریال هشتگ خاله سوسکه رو هم دانلود کن ببین 
    بامزه است :)
  • محبوبه شب
  • عااالی
    طرح میزنم واسه کار سفارشیم
    حالا یا کوچیکه
    یا بزرگ
    میبرم تایپ و تکثیر یا بزرگ کنن یا کوچیک

    😂😂 درگیر سایز طرحام
    پاسخ:
    اوف یعنی در حدی پیشرفت کردی که سفارش بهت میدن!؟ تبریک میگم 😊🌹
    فرقی نمیکنه مجازی باشه یا واقعی آدمیزاد دل میبنده من صفحه اینستام رو که تصمیم گرفتم پاک کنم نه به خاطر اینکه به اینستا وقتم رو میگرفت یا وابسته شده بودم بیشتر به خاطر این بود که صفحم رو عکساش نوشته هاش خاطراتی که با هر لحظش زندگی کرده بود حتی آدمایی که باهاشون مجازی رفت و آدم داشتم رو دوست داشتم برام شده بود عین دنیای واقعیم برای همین میخواستم ببینم چقدر قدرت دلکندن دارم پاکش کردم و اولش هم خیلی جاش برام خالی بود 
    دقیقا حسش عین اون حسی که الان دوران مدرسه یاد میکنیم یادمون میاد چه روزایی داشتیم یا یه اردویی که به یه عده آدم رفتیم و فقط خاطراتش مونده 
    پاسخ:
    منم همیشه آرزو می کنم فصل های گذشته وبلاگ نویسی ام برگرده... تا خیلی از رفتارهام رو با بچه‌های دور و برم اصلاح کنم. اما گمان نمیکنم هیچوقت فرصت جبران پیش بیاد. 
    عاقبت بخیر بشین ان شاءالله 
    بهترین دعا 
    پاسخ:
    بله مرسی
    همچنین شما...
  • محبوبه شب
  • آآآره بابا 😎 عکس طرح خودم کامل شده ش گوشه وبلاگم هست 
    خلاصه سفارش قبول می کنم ها
    از همه جا هم گرونتر می گیرم از شما بیشترتر 😂😂😂😂
    پاسخ:
    من که پولی ندارم به تو بدم :)
    فعلا سفارش اول رو رایگان قبول کنید
  • تسنیم ‌‌
  • ۳۲ روز از مونولوگ کوچکتره :)
    پاسخ:
    وقتی با هم آشنا شدیم چند روزه بودی یعنی؟ سلام:) 🌹

    28 آذر ماه 95
  • تسنیم ‌‌
  • سلام
    فک کنم اون موقعی که کامنت تبریک تولد گذاشتین، monologue من نود و دو و fiish شما پنجاه و نه روزه بوده :)
    پاسخ:
    سه ماهه بودین شما🆗🆗
    چجوری پس میشه تبریک تولد گفت! 😟
    سلام
    منم بعد خوندن هر پست این وبلاگ با خودم میگم عیب نداره پست بعدی رو می فهمم..هی بعدی..بعدی.. :/ :))

    به هر حال مبارک باشه این فرخنده روز :) نه اصلا فرخنده چه کارست این وسط؟ قضیه شهرزاد  و آقا مرتضا بود!!

    پاسخ:
    :)) خوشحالم که حداقل امروز نگفتی پست بعدی :)
    سلام بر همه ی فاطمه های شهر
  • سوته دلان
  • سلام
    ان‌شاءالله که کیفیتِ فیشــــنگار هم مثل عمرش، روز به روز بیشتر بشه و مفید باشه..‌‌‌‌.

    پاسخ:
    هوم کیفیت و خروجی
    سلام مرسی :)
  • امّــــــــ شــــــــــهــــــــرآشــــــــــوبـــــــ
  • ناگهان چه زود دیر میشود!
    زود دیر نشد به نظرتون؟
    پاسخ:
    خیلی
    خیلی
    باورم نمیشه ...
  • مهدی ­­­­
  • ماشالله شهریار از خانما بدش میومده وضعیتش این بوده...! این همه آخه؟؟

    راستی مبارک باشه
    پاسخ:
    :) اینا داستانه جوان 
    سلام مرسی
    اوا هزار یک شب گذشت؟!!!
    پیر شدیم پای این وبلاگ نویسی
    پاسخ:
    انشالله استخدام بشی بعد از ظهور :))
  • فرشته ی روی زمین
  • چه جالب مطرح کردید...
    چه باکلاس!
    پاسخ:
    چشاتون باکلاس بینه :)) ممنونم 🌹😊
  • محمد برزین
  • خیلی عالی بود فیشنگار! 
    رسیدن به این مرز و رد کردن اون رو بهت تبریک می گم . 
    پاسخ:
    مرسی خودتم بهش برسی :))

  • نباتِ خدا
  • چ بامزه :) 
    پاسخ:
    من بامزه تعریف کردم :)) مرسی

    ارسال نظر

    کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    فیشــــــنگار

    حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

    آخرین نظرات