فیشــــــنگار

۶۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بازنشرها» ثبت شده است.

میم مثل مادر، پیم مثل پدر (2)

جمعه, ۱ اسفند ۱۳۹۹، ۰۷:۳۰ ب.ظ

شاید روزی که مادر بشید، دیگه نتونید با همسرتون عشقولانه زیر بارون قدم بزنید!

یا شاید نتونید توی خونه برای دل خودتون یه لاک ساده بزنید... چون در هر صورت، این بیست تا انگشته که باید لاکی بشه...

یا شاید مجبور بشید شکلات های خوشمزه تون رو از ترس موش کوچولوی خونه، توی هفت تا سوراخ قایم کنید! و اگه یه وقت خارج از برنامه هوس کردید شکلات بخورید، برید پشت یخچال سنگر بگیرید و یکی بندازید بالا... -که البته اونم باید بعدا برای تکان های بی موقع لبتون و بوی تند شکلات، به حضرت فرزند جواب پس بدید!-

م مثل مادر، پ مثل پدر (1)

پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۴۰ ب.ظ

شاید بی‌راه نباشه اگه بگم میزان عشق و علاقه‌ای که یه مرد با پدر شدن در خودش می‌یابه متفاوت با اون تصوری هست که از قبل داره. به قول معروف از اون مواردی هست که میگن «تا پدر نشی متوجه نمیشی».

علت مقبولیت احمدی‌نژاد

چهارشنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۱:۲۱ ب.ظ

1.جناح اصولگرا، از اصول انقلاب، از ارزش‌های دینی، از خواست و شریعت الهی سخن می‌گوید. آنها از حاکمیت دین دفاع می‌کنند و بر این باورند که حکومت رسالت ایدئولوژیک دارد. مردم باید با عرصه سیاست نه با جسم و نیازهای جسمانی بلکه با انگیزه‌های متعالی و روحانی خود نسبت برقرار کنند. حیات سیاسی حیاتی معنوی است و جمهوری اسلامی موظف به دفاع از حریم‌های مقدس زندگی جمعی است. 

مرگ یا وقتی آب ریخت روی فرش

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۳۴ ق.ظ

من چند سالی هست که دارم درمان سوگ کودک و نوجوان کار میکنم و راستش را بخواهید این کار برایم راحت تر از چیزی مثل درمان اضطراب یا نافرمانی بود. با این که میتوانستم به شکل خوبی با مراجعم همدلی کنم، اما به نظرم می آمد که سوگ چیز ساده ای است. عمق آن را نمیفهمیدم. فکر میکردم مهم این است که یاد بگیرد با این غم کنار بیاید؛ نه بیش از حد درگیرش شود و نه از آن فرار کند؛ همین! ولی در این ماهها که خودم سوگوار شده ام، دارم چیزهای جدیدی در مورد آن یادمیگیرم؛ آن هم یاد گرفتنی که بیش از آن که به ذهن مربوط باشد، به تجربه، دل و لایه های عمیق روحم مربوط است.  

 

میدانید چیست؟ آدم اگر بخواهد به مرگ از نظر منطقی و عقلانی نگاه کند، واقعا هم اتفاقی ساده و بدیهی است که باید به سادگی پذیرفته شود: همه میمیرند. این را از همان روزی که دست چپ و راستمان را از هم تشخیص داده ایم، فهمیده ایم. دیده ایم که جوجه رنگیمان مرده است، گل بنفشه مان وقتی از ریشه در آمده خشک شده و دیگر رشد نکرده است، پدربزرگمان یک روز به خواب ابدی فرو رفته است و... بزرگتر شده ایم و فهمیده ایم که از نظر علمی، هر چیزی عمری دارد و به دلیل اختلال در کارکرد بعضی از بخشها یا فرسوده شدن یا حوادث طبیعی و انسانی، ممکن است عمرش به پایان برسد. فهمیده ایم که از نظر دینی، مرگ، به قول سهراب، پایان کبوتر نیست و دنیای دیگری وجود دارد که آدمها بعد از مرگ، زندگی حقیقیتری را در آن تجربه میکنند و تک تک ما هم یک روز به آنجا میرویم و دوباره میتوانیم در کنار کسانی که دوستشان داریم زندگی کنیم.

نور آبی و عصای سفید

چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۹، ۰۹:۰۸ ب.ظ

بچه که بودم چشم هایم را می‌بستم و ادای آدم های نابینا را در می‌آوردم، راستش عصای سفید نابینایان برایم جذاب بود. جذابیتش هم به خاطر این بود که یک عصا بلند در کسری از ثانیه به قطعات کوچیک شکسته میشد. و همیشه هم برایم سوال بود "چرا بهش میگن عصای سفید؟"،"یعنی چون سفیده؟" اخرش هم نفهمیدم که دلیل اصلی این نامگذاری چه بوده. 

 

امروز همسر برادرم، درباره خواهر زاده اش (یک سالی از من کوچک تر است و هوشبری میخواند.) گفت چند روز پیش به یکباره گفته "نمیتونم چیزی ببینم!!!" میبرنش دکتر ... تشخیص خشکی چشم شدید بوده.

 

 

تکنولوژی اینجوری به آدم آسیب میزنه دختری که فقط 23 سال داره... حالا همه چیز رو تار می‌بینه! من هم در حال حاضر با چشمانی همچون کاسه خون، این مطالب رو تایپ میکنم و سری که از کم خوابی درد می‌کند و گردن و کتفی که عادت کردن به درد :)) ...

 

فکر می‌کنم به جهت پیشگیری باید برم دوباره اشک مصنوعی بگیرم و یه دوره مصرف کنم! دو سال پیش که رفتم چشم پزشکی به خاطر همین خشکی چشم، گفت نور آبی سوزان رو حذف کنم و ایضا گوشی همراه ... ویندوز 10 و اندروید 9 به بالا این ویژگی رو خودکار دارند فقط باید فعالش کنید. برای ورژن های پایین تر هم نرم افزار جدا وجود داره. از قانون 20 _20 هم استفاده کنید یعنی هر 20 دقیقه زل زدن به صفحه سیستم (گوشی)، 20 ثانیه به چشم هاتون استراحت بدید و به فاصله بالای 6 متر نگاه کنید.

 



منبع نزدی صلوات بفرست :) 

قصه غربت غریبه یا بازگشت ناسیونالیزم در کرونا

يكشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۰۱ ق.ظ
یا چه طور می توان یک جوان افغانی را دلداری داد؟! ::3 behappy.blog.ir minutes

داشتم اجناس دستفروش افغانی را نگاه می کردم. دو نفر بودند. یک پسر نوجوان و جوانی 27-28 ساله و هر دو خیلی مودب و خوش برخورد. یک دفعه یک پسر جوان ایرانی، از آن طرف، دوان دوان خودش را به آنها رساند و بدون مقدمه، با خشم تهدیدشان کرد که: «من شوما دو تا اجنبی و اون اجنبی که اون ور نیشِسِسا کارتکِش (=کاردکِش) می کونم! اِگه من شوما اجنبیا را کارتکش نکردم هر چی می خواین بوگوین.»

نقد بیوتن| بازتاب حیرت در زندگیِ بدون شعار

سه شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۱۷ ق.ظ
حالا که در ایام قرنطینه و خانه نشینی اجباری دوستان اهل کتاب (خواندن) هم شده‌اند این مطلب را منتشر می‌کنم تا با یک نویسنده دیگر بیشتر آشنا شویم: تا انتها بخوانید

 

بیوتن البته به خودی خود جذابیتی برایم نداشت، ولی این که ادامهٔ «ارمیا» بود جالبش می‌کرد. ارمیا نماد یک آدم دردمند بود، از آن آدم‌هایی که «به بیداری دچارند».

 

امیرخانی خود را موظف به روایت دین‌داری در دنیای مدرن می‌داند و بیوتن روایت خمودگی و خستگی یک دین‌دار در مدرن‌ترین کشور این دنیاست.

بامبوی صبور من+کلیپ

سه شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۹، ۱۲:۰۰ ب.ظ

بامبوها ویژگی های جالبی دارن... این گیاه در ابتدای زندگیش تا 5 سال تقریبا رشدی نداره. البته در این دوره باید بهش آب و مواد مورد نیازش برسه، وگرنه می‌میره..

 

پس از اون طی سه چهار ماه، حدود 30 تا 40 متر رشد می‌کنه....بعضی از گونه‌هاش هر یه ربع یک سانتی‌متر رشد می‌کنه! یعنی تقریبا روزی یک متر! بازنشر از |ruzmarregi|

 

پ.ن: رشد عجیب درخت بامبو ||Aparat||

 

چرا همه‌ی ایران باید در تهران جمع شوند؟!

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۸، ۰۴:۴۷ ب.ظ

امکانات تهران را نمی‌توانم انکار کنم. بهترین دکترها در این شهرند. تو برای خرید مایحتاج زندگی در تهران گستره‌ی وسیعی از انتخاب داری. می‌توانی در تهران به راحتی گم شوی و احساس امنیت داشته باشی... این شهر به طرز عجیبی با مهاجران از شهرستان آمده‌ی خود از نظر اقتصادی مهربان است. با مهاجران خارجی‌اش هم نسبت به سایر نقاط ایران مهربان‌تر است. همه چیز در تهران متمرکز شده است. آن قدر همه چیز در تهران است که عملا شهرهای دیگر سایه‌ای از شهرند. آن قدر همه چیز در تهران است که آدم‌های شهرهای دیگر ایران مطالبات چندانی نمی‌توانند داشته باشند. اگر چیزی بیشتر از آنی که دارند می‌خواهند راهش مطالبه‌گری نیست. راهش مهاجرت به تهران است...

اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده

دوشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ

پارسال اواخر اسفند و اوایل فروردین روزهای سختی داشتم، روزهای نبرد با خودم، با خانوادم، با دلم، با عقلم! روزهایی که شب تا صبح گریه می‌کردم و آخرش تصمیمی گرفتم که هنوز به درست بودنش شک دارم.  اما بعد از اون تصمیم، یه پست تو یه کانالی خوندم که یه جمله ازش توی ذهنم پر رنگ شد و هنوز که هنوزه گاهی ناخودآگاه زیر لب تکرارش می‌کنم «خوشبختی، پشت کوه‌های پذیرش است». پذیرش واقعیت و اتفاقی که افتاده و پذیرش نقش تقدیر و پذیرش خودمون به همون شکلی که هستیم و شکل گرفتیم.

 

جمله ای که  شاید به خاطر کمال گرایی، کاملا نپذیرفتمش اما احتمالا اینجوری امکان تغییر و اصلاح اشتباه و ادامه زندگی راحت‌تره و در نهایت چاره‌ای جز این نیست چون اون بیرون جنگ خیلی وقته تموم شده و تو داری با خودت می‌جنگی و به خودت آسیب میزنی.1z1z1

مدادتراش من کو؟

پنجشنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۸، ۰۵:۲۰ ب.ظ

شب توی رختخواب دراز کشیدی گیج و منگ خواب.
یهو یه مطلب مهم یا یه نکته قشنگ به ذهنت میاد...

 

به زور خودت رو از رختخواب میکنی و توی همون تاریکی مدادو برمیداری و مطلبتو رو کاغذ میاری. صبح میری سراغ نوشته ات


می‌بینی ای دل غافل! مداد نوک نداشته و تنها ردی ازش رو کاغذ افتاده که اونم هرچه زیر نور بالا و پائین میکنی قابل فهم نیست!
اخلاص برا عمل، مثل نوکه برا مداد!!


اگه نباشه درسته زحمتتو کشیدی اما یا هیچ اثری ازش باقی نمیمونه یا با کمترین و کوچکترین اثرات همراه خواهد بود. | akhoda|

یه تیتر عاشقانه بگو

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ۰۸:۵۶ ق.ظ

مادرم بسیار عجیب است!

 

بعد از 34 سال زندگی مشترک

هنوز هم عاشقانه باباجانمان را راهی سفر می‌کند.

چند روز پیش که بابا عازم سفر بود شنیدم که می‌گفت:

"کاش من چمدانت بودم!"

اگر معنای این جمله دوستت دارم نیست، پس چیست؟

آخی هنوز از اینا

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۸، ۱۲:۱۳ ب.ظ

حرصم میگیرد از آدمای خارج نشینِ همیشه نگران. وقتی میان ایران هی غرغر میکنن چرا خیابونا اینطوری شده، چرا شهرا اینطوری شدن، چرا خونه ها دیگه کاهگلی نیستن، چرا دیوارا دیگه آجری نیستن، چرا فاطی قلنبست، چرا آب تو تلنبست؟ عزیزِمن خودِ تو اونور مگه‌تو خونه ی گنبه ای زندگی میکنی که حالا توقع داری تمام‌شهرها شکل اصیل خودشون رو حفظ کرده باشن و مردم آب از جوب بیارن؟ نمیگم خوبه یا بد فقط میگم تویی که اونور تو شهرای مدرن و خونه های هوشمند زندگی میکنی و برای حفظ اصالتت یه پته هم چسبوندی به دیوار راه روی خونت معلومه دلت‌میخواد وقتی یه توک پا میای اینور همه چی بر وفق مرادت باشه و مردم با خر و اسب تردد کنن تا تو یاد روستای بابابزرگت بیوفتی و بگی آخی هنوز از اینا، بعدهم چمدونت رو با باری از سبزی قرمه سبزی و گل محمدی پر کنی بری سمت رفاه و زندگی راحتت. |manamman|

جایزه ویژه روز تولد می‌رسد به ...

يكشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۳۰ ق.ظ

از وقتی مادر شدم، فکر می‌کنم تولد هر کسی رو باید به مادرش تبریک گفت و سال‌روز مادر شدنش رو جشن گرفت: مامان گلم ممنون که ۲۵ سال پیش، منو به دنیا آوردی، ممنون بابت همه‌ی زحمات بی منتت و ممنون بابت عشق بی حد و اندازه ات... امروز بیشتر از قبل میفهممت، بیشتر از قبل، دوستت دارم :) بازنشر از roozayerangi

پ.ن: با توجه به اینکه آقایون همیشه درمورد انتخاب هدیه ذهنشون قفل میکنه، هدیه روز زن پیشنهاد بدهید(از 100 تومن تا 3 م تومن به قدر وسع دوستان)

پ.ن: روز مادر مبارک

فیشنگار از نگاه فابرکاستل

شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ۱۱:۱۳ ق.ظ

فیش‌نگار: قالبش که معمولیه، صرفا فقط چیزی رو انتخاب کرده که ساده باشه، صرفا فیش‌نگار تفکراتش مذهبیه، ولی خب آدم بسته‌ای نیست، صرفا به دنبال اینه که بتونه تفکراتش رو توی این مبحث رشد بده، از همین‌رو وبلاگش کامنت‌محوره، یعنی یک بحثی رو باز می‌کنه و اجازه می‌ده بقیه نظر بدن و اون نظرات رو به چالش می‌کشه، یعنی اگر بخوام تفکرات رو سه قسمت کنم، مذهبی، بی‌طرف، فلسفی، توی دسته‌ی مذهبی قرارش می‌دم، افرادی هم که مشارکت می‌کنن توی همون حیطه هستند، ارتباطشم به نسبت محوریتی که داره خوبه، عنوانشم به محتواش میاد، کسی که به دنبال شکار مطالب جدیده و اون‌هارو به نگارش درمیاره. مصاحبه کامل فابرکاستل یکی از بلاگرهای بیان را در این پست بخوانید.

این جوری مردنه که رفتن رو تلخ می کنه

يكشنبه, ۲۲ دی ۱۳۹۸، ۰۱:۵۰ ب.ظ

 

نباید یه طوری زندگی کنیم که نشه ازش یه قصه درآورد. آدمای زیادی اومدن و بدون اینکه یه قصه‌ی پر ملات بسازن، رفتن...  آدمای بی قصه بعد رفتن شون می‌میرن. باید قصه بشیم. قصه‌ی شبای بلند ِ بچه‌های ِ بعد از خودمون. باید اون قصه‌ای بشیم که مامان بزرگ، بابابزرگا از تعریف کردنش واسه نوه هاشون لذت ببرن. مامان‌بزرگ بابابزرگا از تعریف کردنش آروم بغض کنن و بچه ها بخندن و تو عالم بچگی شون هیچ وقت نفهمن که چی شد بابابزرگ، مامان‌بزرگ شون توی اون داستان خنده‌دار بغض کردن...

یه روز مرخصی از مادری

دوشنبه, ۲ دی ۱۳۹۸، ۱۲:۲۷ ب.ظ

ارکیده: یه روز مرخصی میخوام، که‌ صبح رو با یه صبحونه خوب و مفصل شروع کنم بعدش برم خرید و پاساژ گردی. نهار رو دل درست بخورم، چرت بعد از نهار داشته باشم و عصر برم استخر. Joker رو بدون وقفه‌ بینش ببینم. آخرشم شب رو ۸ ساعت پشت سر هم بخوابم!

یه روز مرخصی از مادری؟ میشه؟

 

 

پ.ن: فیش‌های هشتگ #فرزند را مطالعه کنید.

پ.ن: نئوتد با پادکست گالینگور بازگشت: لینک

بی تفاوت نبودن های الی

چهارشنبه, ۲۷ آذر ۱۳۹۸، ۱۰:۱۵ ق.ظ
اشارهـ:روزمره نویسی یک بلاگر ایرانی به نام اِلی که در امریکا زندگی و کار می‌کنه.

الی خانوم در حالی که قد[قید] دیدن مجسمه ازادی و وال استریت و یادبود ۱۱ سپتامبر و همه رو زده بود طلبیده شد...اونم با همراهی یک دختر ایرانی خوب....

 

الی خانوم یخخخخ زده از صبح...بیرون بوده و هزار تا چیز دیده...هزار تا درخت کریسمس قشنگ..به دختر بی پروای وال استریت و  گاو وال استریت و پل بروکلین و ساختمان فدرال و تجارت جهانی و مجسمه آزادی و همه عکس گرفته....حداقلش اینه که الان دیگه خجالت نمیکشم برای خونه مجسمه آزادی صوغاتی[سوغاتی] گرفتم اما خودم ندیده بودمش....

اسفار اربعه‌ یا مراحل رشد یک وبلاگ‌نویس

شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۸، ۰۹:۱۹ ق.ظ

ورژن جدیدی از نمودار همراهی در بازه 2 تا 8 آذرماه با کمک دوستانم آماده شد؛ ببینید:

نمودار 2 تا 8 آذر98

 

دو سه چهار روزی است بنا به دلایلی قصد داشتم بلاگ رو تخته کنم و عطایش را به لقایش ببخشم و برم پی کار روزمرگی های خودم - خیلی بالا پایین کردم که این کارو بکنم یا نه ؛ مثل میلیون ها میلیون آدم دیگه که اصلا نمیدونن بلاگ چیه و کجاست و فکر میکنن ته اینترنت همین سوشال مدیا است چند تا لایکی که تو اینستا میکنن و

چندتا عکسی که میذارند و دیدشون از اینترنت به همین اینستاگرام و پیام رسان های داخلی محدود میشه!

خودتو فریاد نزن

دوشنبه, ۲۹ مهر ۱۳۹۸، ۰۵:۲۰ ب.ظ

1. یه شب تو ایتالیا داشتیم میرفتیم خونه...دیدم دو تا پسره خیلی دارن به هم ابراز محبت میکنن...اینقدر ترسیدم که دست دختره چینی رو محکم گرفتم تو دستم...

 

۱.۵. یه خونه دیده بودم که اسمش بود vegetarian place... منم بین همه خونه ها یه ایمیلم به اونا زدم...بهم ایمیل زدن که ایا تو گیاهخواری که میخوای بیای از ما اتاق اجاره کنی؟ یا به گیاهخواری علاقه داری؟ من این همه قاتی شدن سلایق با فضا رو نمیفهمم...چرا اینقد گیاهخوارا فریاد میزنن که گیاه خوارن؟ اصلا من با هرگونه فریاد زدنی مخالفم....

 

۲. امروز یه پسر نوجوون امریکایی تریپ غد خیلی شیک وارد مترو شد و با یه جهش ساده از روی میله ورودی که منتظر کارت بود برای باز شدن پرید و رفت داخل مترو....تو حرکاتش حس زرنگی و بی تفاوتی میدیدم... تازه یادم اومد که یکی از زنهای ایرانی میگفت خسته شدم بس اینجا حتی وسط بزرگراه هم اینا دنده عقب میان و قانون گریزن... (منبع: http://yekzendegi.blog.ir/)

 

شما چقدر با تیتر این پست موافق یا مخالفین؟ بگید که چرا آدم نباد خودش رو فریاد بزنه

دوگانگی ناممکن شده است

پنجشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۸، ۰۹:۳۰ ق.ظ

اشاره

یادداشت فاطمه صادقی درباره پایان اصلاح‌طلبان را مطالعه کردم. متن باعث این تصور میشود که نویسنده فردی بدبین به اصلاح طلبان و اصولگرایان است و هر دو را قدرت‌دوست و بی حزم می‌داند تا به راحتی بتواند اعلام ‌کند سیاستی نو در راه است. اما محتوای تحلیل او را در چهار زمینه حلاجی و مرتب کردم تا راحت‌تر حرفهایش را بررسی و بفهمم.

کتابهای خرسفید چقدر به فاطی کمک کرده بود

چهارشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۸، ۰۱:۵۴ ب.ظ

فاطی که رتبه ی یک ارشد رو آورد، هیچکس باورش نمیشد، حتی خودش! با اون داستانهایی که موقع کنکورش داشت، با اون اختلافات عمیقی که با نامزدش داشت وآخر سرم به طلاق ختم شد! فاطی هم اتاقیمون بود، لر بود. اندازه ی ماها بچه مثبت و بسیجی و این تیپی نبود، ولی دختر پایه و بامرام و خوش اخلاقی بود. خیلی با ماها حال میکرد.

محرم سبز

شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۸، ۱۰:۰۵ ق.ظ

این روزها دست به دست پیام ها می چرخد که به جای نذری های شبهای محرم، بیایید هزینه فلان کار را بپردازیم، من قصد ندارم از چنین دیدگاهی دفاع کنم! احترام می گذارم به احساس و عقیده کسی که به نذری دادن در این شب ها اعتقاد دارد، به او دستمریزاد و خدا قوت می گویم! فقط حرفم این است کمی بیاندیشیم درباره عواقب کارهایمان! آیا ائمه و دین ما که اینقدر از پرهیز از اسراف و دوستی طبیعت دم زده اند راضی اند اینطور ما بر محیط زیست و طبیعت خود بتازیم!!!

banafsheheftekhari.blog.ir

چه اشکالی دارد به فرهنگ گذشته خود برگردیم با هم بپزیم و پهن کنیم و جمع کنیم و بشوییم!!! چه اشکالی دارد چون گذشته هر کس ظرف خود را برای نذری گرفتن با خود ببرد!! چه اشکالی دارد که برای پالایش روح خودمان زمینمان هم پاک بماند! خیلی سخت نیست کمی همت و مسئولیت پذیری می خواهد تا محرمی سبز داشته باشیم.


 

 

پ.ن>: حالا اگر نمیشه از خونه ظرف ببریم واسه گرفتن نذری، حداقل همون ظرف های یکبارمصرف رو توی سطل آشغال بندازیم (حتی اگه دور باشه)

پ.ن>: سخنران هیاتمون چطوره؟ کیا گوش میدن صحبتاش رو ؟ (اطلاعات بیشتر در گوشه وبلاگ)

بسم الله آواتار

همیشه فکر می‌کردم به تنهایی می‌توانم از پس هرکاری که شروع می‌کنم بربیایم. می‌گفتم شخصا تجربه می‌کنم تا منت کسی هم بالای سرم نباشد. اگر زمین خوردم دستم را به زانوانم می‌گیرم و یاعلی گویان بلند می‌شوم. مدتی‌است اما متوجه شده‌ام، نه! از یک جایی به بعد فقط در حال درجا زدنم. امروز هم مطمئن شدم احتیاج به کسی دارم که مستقیم کمکم کند.

 

 

وقتی کسی که مثل یک پزشک، حنجره‌‌ی متنم را معاینه می‌کند تا چرک نداشته باشد و اگر داشت نسخه‌ی حکیمانه می‌پیچد مثل امروز که دو ساعت تمام، سر متنم وقت گذاشت غصه‌ی آن سال‌هایی را می‌خورم که سر خود کارم را پیش می‌بردم.

 

 

می‌دانم که قطعا خدا باید چنین آدم‌هایی را سر راهمان بگذارد. یک مربی که یاد بدهد با اعتماد به‌نفس کارت‌ را ادامه بدهی و کارهایت را نه‌تنها تشویق، که حمایت هم بکند. هزینه‌ی دومی را هر مربی‌ای نمی‌دهد. چرا که اعتبار چندین ساله خودش را به میان می‌گذارد.  منبع

تعصب گاهی به حد حقه‌بازی می‌رسد+ جالب

پنجشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۱۰ ق.ظ
تمام آنچه را ملاصدرا گفته است، همه را پیش از او ابن سینا گفته بود، حتی حرکت جوهری را هم ابن سینا گفته بود. منتها امتیاز ملاصدرا به این است که او ذوق داشت، بیان اش خوب بود. (نقل به مضمون)این حقه بازی است که بیش از حد طرفداری مرحوم ملاصدرا را کنیم و یکی از آن حقه بازان من بودم. بارها همین آقای مصطفوی به بنده در خصوص ایشان گفته بودند ولی من گوش ندادم. بیشتر

بازنشر| خوب ها؛ بدها

دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۸، ۱۱:۰۰ ق.ظ

یه فکری بود که خیلی بهش فکر میکردم. میگفتم مثلا این همه آدم خوب هست و این همه آدم بد، چی میشد همه ی این آدم بد ها رو یه جایی ایزوله میکردیم که برای خودشون باشن و آدم خوبا هم در صلح و آرامش با هم زندگی کنن.

 

چون لپتاپم نیست دست به قلم شدم. 

ایده ی جالبیه دیگه. ولی یه مشکلی داره که عملی نیست. داشتم یه ویدیو تو یوتیوب میدیدم. حدودا راجع به همین موضوع صحبت میکرد. تقریبا میگفت که نه تنها این ایده ی چرتیه، بلکه به اشتباه به صورت زیر پیاده میشه.

 

که یه سری گروه/حزب یا هرچی اسمشو میشه گزاشت درست میشن که با یه سری گروه دیگه موافقن و کارای حزب مقابل رو کلا اشتباه میبینن. با برچسب گزاشتن روی همدیگه. یعنی کاری نداره حرف طرف مقابل چیه، دقیقا بخاطر این که جزو اون گروهه و برچسب اون گروه رو رو خودش داره، در قدم اول مخالفت میکنه

مشکل این هست که جامعه از افراد خوب و بد درست نشده. همه یه مقدار خوبی و یه مقدار بدی تو خودشون دارن. و جامعه اینجوری نیست که بشه یه خطی کشید و این افراد رو از هم جدا کرد، این خط از وسط خود افرادش میگذره که از حداقل واحد یه جامعه که یه فرد باشه کوچیکتره.

 

اگر مطلب را دوست داشتید لایک کنید

mostfet.blog.ir

بازنشر|نکته‌هایی برای راه اندازی وبلاگ

يكشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸، ۰۹:۵۸ ق.ظ

 

 

برای ساخت یک وبلاگ جدی و رسانه طور بهتره که آدم یک لیست از موارد لازم درست کنه و سپس با انجام دادنش در نهایت یک وبلاگ با ایده ای قوی رو راه اندازی کنه و داخلش مشغول نوشتن بشه.

فرقه ی ملامتیه

سه شنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۸، ۱۰:۵۷ ق.ظ

 

همه می دونیم «ریا» یعنی چی. «ریا» یعنی این که آدم دین فروشی کنه و برای این که دیگران خوششون بیاد الکی خودشو دین دار نشون بده. مثلا وقتی دیگران نگاه می کنن نمازش رو بهتر بخونه٬ یا این که وفتی می خواد یه پولی بذاره کف دست یه بیچاره ای توی خیابون٬ حتما به جوری پولو بده که همه ببینن و تحسین کنن. این می شه ریا. بدیهی هست که همچین کاری توی اسلام به هیچ عنوان پذیرفته نیست. نه تنها کاری که به نیت ریا انجام بشه باطل هست٬ بلکه گناه هم محسوب می شه.

«پس وای بر نمازگزارانی که در نماز خود سهل‌انگاری می‌کنند، همان کسانی که ریا می‌کنند»
(سوره ماعون٬ آیه ۴-۷)


خوب. حالا «اون ور بوم» کدوم ور می شه؟


اون ور بوم می شه جایی که آدم کار خوبی جلوی دیگران انجام نده! یعنی آدم برای این که کارش کاملا برای خدا «خالص» باشه٬ و از ترس این که نکنه کارش دارای ریا باشه٬ جلوی چشم مردم رفتار درست و دینی انجام نده. فرقه ی ملامتیه -در حالی که در خلوت بسیار دین دار بودن- ترجیح می دادن مردم اونها رو به خاطر بی دین بودن «ملامت» کنن٬ تا این که به خاطر دین دار بودن ازشون «تمجید» کنن. حتی در مواردی جلوی مردم خودشون رو به گناهکار بودن می زدن٬ تا این که مردم فکر خوب در موردشون نکنن! همه این رفتارها برای این بود که «نفس» خودشون رو هر چه بیشتر تحقیر کنن و در نیتجه از ریا و تزویر در امان بمونن.

شاید جالب باشه بدونین٬ این فرقه ی خاص اسلامی٬ از خراسان ایران سرچشمه گرفته.



«آنها خود را از همه خلق حقیرتر می دانستند، بر هیچ کس فخر نمی فروختند و همه را احترام می کردند» «ملامتیان به اجتناب از ریا چنان پایبند بودند که حتی نوشتن کتاب و تدوین احوال و اخبار مشایخ متقدم خویش را نیز ریا می دانستند. بنابراین نوشته و اثری که نشان دهنده احوال، گفتار، اعمال و روش بزرگان و پیشروان آنان باشد، وجود ندارد.» «این جریان در واقع نهضتی بود علیه مقدس مآبی برخی از صوفیان که زهد را به آفت ریا آلوده بودند.
 

ملامتیان می خواستند تصوف را از قالب های ساختگی جدا کنند و آن را از صورت یک کارخانه کرامات سازی بیرون بیاورند.»


«شاید بتوان گفت تعابیری چون شراب، می، میکده، پیر مغان، مغبچه و یا ذکر کلیسا در مقابل مسجد، و راهب در مقابل واعظ و انتقاد از ریاکاری و زهدفروشی و ترجیح باده گساری بر طاعت ریایی و برخی دیگر از تعابیری که به نوعی تظاهر به اباحی گری را دربردارد، جلوه هایی از تأثیر روش ملامتی و قلندری است که در شعر فارسی رسوخ یافته است. تا جایی که برخی حافظ را به دلیل به کارگیری چنین اصطلاحات و تعبیراتی ملامتی دانسته اند

منبع: اینجا.


پ.ن.۱: گرچه به نظرم ملامتیه زیاده روی می کنن و از اون ور بوم افتادن٬ ولی ته دلم٬ براشون احترام قائلم. با خودم فکر می کنم٬ کاش یکم مثل اینا بودم. ایراد اجرایی و خورده شیشه های افراطی ملامتیه به کنار٬ عجب صفایی دارن.
 

پ.ن.۲: این نوع رفتار گرچه ایمان خود شخص رو به مرحله ی عجیب و والایی می رسونه ولی به نظرم برای جامعه مفید نیست (همون طور که ریا مفید نیست). اگر همه از ملامتیه باشن٬ دیگه دین هیچ جایی توی جامعه نداره. هیچ کس هم هیچ چیز دینی نمی تونه یاد بگیره٬ چون همه دینشون رو قایم می کنن و الگوهای خوب دینی غیب می شن!
 
پ.ن.۳: کاربر «ط» به زیبایی به آیه ی ۲۲ از سوره ی رعد اشاره کرد: «و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می‌کنند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می‌کنند؛ و با حسنات، سیئات را از میان می‌برند؛ پایان نیک سرای دیگر، از آن آنهاست»
 
http://301040.blogsky.com/print/post-564
مرتبط:
http://fiish.blog.ir/post/776

فرودگاه من/حس غریبانه/پویش/ خانُم

چهارشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۹:۱۷ ق.ظ

در عمده‌ی ادیان و اساطیر کهن، الهه‌ها و ایزد بانوان مربوط به زمین، مؤنث‌اند، که ناشی از شباهت و ویژگی‌های زن و زمین در حیات‌بخشی و باروری است.

تحلیل نصرالله پورجوادی از اصفهان قدیم

سه شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۸، ۰۸:۰۷ ق.ظ
نصرالله پورجوادی / ۲۰۱۵-۰۳-۲۳ ۰۲:۰۶
 
اول از همه نوروز را به همۀ دوستان فیس بوکی خودم تبریک می گویم. من نوروز را عید نمی دانم. عید را برای همان روز گوسفند کشان و روز فطر به کار می برم. و برای اولی هم خیلی احترام قائل نیستم، چون از هر گونه کشت و کشتار بیزارم. اما نوروز عید نیست. نوروز بالاتر از عید است. بالاتر از هر روز دیگر. نوروز بدو خلقت است- خلقت عالم و آدم، نوروز طلوع آفتاب خلقت است، شکفتن گلها ست، سبز شدن درختان، زایش طبیعت، اول ماجرا، نوروز مظهر اسم الاول است، اولین نفسی که آفریدگار عالم کشید نوروز بود. نوروز آغاز تجدید حیات است؛ عین حیات است.

آخرین عهد او

يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۸، ۰۶:۳۲ ب.ظ

من دوست‌های خیلی خوبی توی بلاگستان پیدا کردم. دوست‌هایی که بیشترشون عقایدِ نه تنها متفاوت، بلکه متضادی با من داشتن. اما من حفظ دوستی رو در اولویت قرار دادم. گاهی اون‌ها پست‌هایی می‌نوشتن که حتی با بنیادی‌ترین اعتقادات من هم مخالفت می‌کرد. اما من می‌خواستم دوستِ اون‌ها بمونم. هیچوقت کمترین تلاشی نکردم تا یکی رو قانع کنم که اشتباه فکر میکنه چون من جورِ دیگه‌ای فکر میکنم. من اون‌ها رو مستقل از عقیده‌شون دوست داشتم.|link|

چارلی عزیز؛ به خاطر حرمتی که برای واژه دوستی قائل هستی تو را تحسین می‌کنم و دوستت دارم.