بحث آزاد :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۱۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بحث آزاد» ثبت شده است

به نام خدا، در هفته های اخیر مباحثی مطرح شد که باعث شد بنده درخصوص انتخابات و مبانی کنش سیاسی صحبتهایی را مطرح کنم. به هر حال این انتخابات هم برای ما تجربه شد. شما خاطره بامزه ای از دیروز دارید؟ خاطره ی من: پدری که دختر و پسر ده و دوازده ساله اش در پیدا کردن اسم برای لیست سی نفره کمکش میکردن.

عکس تزئینی است.


سقراط: آری، تو قدر خود را می شناسی و آماده نیستی دانش خود را به دیگران بیاموزی ولی من می‌ترسم نوع‌دوستی مرا بر این حمل کنند چرا که هر چه می‌دانم بی‌دریغ به همه می‌آموزم بی‌آنکه مزدی بخواهم و حتی مردم فکر می‌کنند که اگر کسی به سخن من گوش فرادهد چیزی هم به او می‌دهم.

 

گفت و گو در دادگاه

اوتیفرون| پیش به سوی عدل

درباره رساله اوتیفرون

تو را به خدای دوستی سوگند می‌دهم

 

1)بچه ها من اون کتابی که قرار بود توی برج دو بخونم 60 درصدش تموم شد. 2) همچنین وقتی اون کامنتی که برای سوداد گذاشته بودم رو نوشتم آدرس آیه هاش رو از خانم سوته دلان پرسیده بودم. 3) دیگه اینکه کیا از اون روز که گفتم یا قبلش فیلم هِر رو دیدن؟ 4) آیا شما چیزهایی که یاد می‌گیرید-مثل همین طریقه ی لوکیشن دادن. - رو به دیگران هم یاد میدین؟ 5) کدوم یک از بلاگرها واسه اینکه یه وبلاگ برای گروه تحلیل مون بزنه رو پیشنهاد می کنید؟

 

ما عمدتا جریان اصولگرا را با حاکمیت و رهبری مخلوط می‌کنیم. جریان اصولگرایی جوری رفتار می‌کنند که خود را به رهبری بچسبانند. لذا هر کسی بگوید بالای چشم سپاه ابروست می‌گویند با حاکمیت زاویه پیدا کرده است. اگر کسی بگوید سپاه اینجا بد عمل کرده است می‌گویند یعنی به رهبری انتقاد کرده است. این تصور که سپاه هر کاری می‌کند حتما واو به واو را رهبری موافقت کرده و رضایت داده است، نگاه غلطی است. این تصور که اصولگرایان با حاکمیت و رهبری یکی هستند، هم تصور غلطی است.

 

آقای هاشمی در دهه پایانی عمر خود با این‌ها اختلاف داشته و علیه آن‌ها و علیه عملکردشان حرف زده است. اما یک عده چون خودشان با رهبری مشکل دارند، بلافاصله نقدهای آقای هاشمی را اینطور تعبیر می‌کنند که «بله، یک یلی هم پیدا شده که او هم با رهبری مشکل دارد. این هم به ما پیوسته است.» در واقع، آرزوی خود را بصورت مصنوعی در شخصیت آقای هاشمی ساختند که آقای هاشمی هم مثل ما با رهبری مسأله دارد. پس آقای هاشمی هم با ماست.

دیوان محاسبات کشور مستقیماً زیر نظر مجلس شورای اسلامی است و به کلیه حسابهای وزارتخانه‌ها، موسسات، شرکتهای دولتی و سایر دستگاه‌هایی که به نحوی از انحاء از بودجه [سالانه] کل کشور استفاده می‌کنند به ترتیبی که قانون مقرر می‌دارد رسیدگی یا حسابرسی می‌نماید و گزارش تفریغ بودجه هر سال را به مجلس شورای اسلامی تسلیم می‌نماید. این گزارش باید در دسترس عموم گذاشته شود.

 

 

+ در راستای بحث سیاسی :)

+ امروز تصادفی متوجه شدم که دیوان محاسبات کشور وابسته به مجلس است!

+ کار دیوان این است که از روزی که بودجه سالانه تصویب می شود بر موارد مصرف بودجه نظارت داشته باشد و به مجلس و مردم گزارش بدهد. اینم آدرس سایت دیوان و گزارش های سال های قبل

 

حزب‌بازی کاری است که بنده برکتی در آن احساس نمیکنم؛ امّا کار سیاسی فقط حزب‌بازی نیست؛ نشستن، تحلیل سیاسی کردن، حوادث سیاسی را شناختن، فهمیدن، منتقل کردن، یکی از آن کارهای بسیار اساسی است که حرکت عمومی جامعه را تسریع میکند، شکل میدهد و کمک میکند؛ یکی از کارها این است.

 

 

+ کامنت‌گذارانی که به مسائل سیاسی روز علاقه دارند به تیتر فکر کنید. دوست دارم گروهی با این هدف در بیان تشکیل بدهیم که با سلیقه های مختلف به تحلیل مسائل روز بپردازیم. هم برای قلم خودمان خوب است هم ممکن است برای دیگران مفید باشد.

 

امروز صبح آماندا تا من را دید گفت: "چه پولیور قشنگی، خیلی بهت می‌آد". بعد هم کله‌اش را فروبرد توی مانیتور و مشغول محاسبه‌ی سایز میلگرد‌های ستون‌های بتنی پل شد. همین دو جمله‌ی ساده، هزار ژول انرژی برایم تولید کرد. پارسال هم با دوستم رفته بودیم رستوران. گارسون‌مان یک دختر خیلی جوان بود که وقتی می‌خندید یک چاله‌ی گود می‌افتاد روی لپ راستش. غذا را که آورد رفیقم بهش گفت: چال گونه‌ات خیلی جذابه. بعد هم با سر رفت توی کاسه سوپ قارچ و مشغول خوردن شد. گارسون هم دو برابر لبخند زد برای‌مان و چال گونه‌ی راستش به اندازه یک بند انگشت گود شد. معلوم بود که همین یک جمله‌ی ساده کار خودش را کرده و روز گارسون را قشنگ کرده است.

 

خود من هم چند سال پیش رفته بودم توی یکی از دهات شمال ایالت‌مان. توی راه برگشت دم یک کافه نگه داشتم تا چای بگیرم. کافه‌دارش زن پیر و چروکی بود که موهایش را آبی کرده بود. به نظرم خیلی قشنگ می‌آمدند. همین را بهش گفتم. آن‌قدر خوشحال شد که آمد این ‌طرف دخل و بغلم کرد. حالا بماند که چای‌اش مزه‌ی پشکل خشک می‌داد.

 

دارم یاد می‌گیرم که زیبایی‌ها را اعلام کنم. به شکل بی‌منظور و بی‌خطر. همان تعریف یا کامپلیمنت. باید اعتراف کنم که در کنار میلیاردها خاصیت خوبی که فرهنگ ما دارد، جای این یکی کمی خالی است. شاید هم من می‌ترسم از این سلاح کاربردی برای خوب کردن حال دل ایرانی‌ها استفاده کنم. ترس از سوِء‌تعبیر. پارسال با دو نفر قرار داشتم شهرکتاب میدان ونک. خانم پشت دخل لبخند که می‌زد، امید به زندگی آدم سه برابر می‌شد. اما به هیچ وجه جرات نداشتم زکاتش را به آن خانم پس بدهم و بگویم چه قدر لبخندتان قشنگ است. احتمالا بابت این تصور که از این سلاح بی‌نهایت بار سواستفاده شده و کاربردش راه انداختن کارهایمان شده یا کشاندن پای صاحب قشنگی به رختخواب. حتی جرات نداشتم به راننده‌ی تاکسی ونک-آریاشهر بگویم که چه خالکوبی قشنگی روی گردنش دارد. به هر حال ممکن بود سوتعبیر کند و بگوید که در خانه‌اش شتر سخن‌گو نگه می‌دارد، بیا تا برویم.

 

همین شد که با خیال راحت به پیرزن خارجی توی دهات گفتم چه موهایت قشنگ است اما به داخلی‌ها نگفتم. اما خب. تمرین لازم دارم. تعریف و کامپلیمنتِ بی‌منظور و بی‌خطر، خیلی لذت‌بخش است. اصلا مثل سیب و انگور و نارگیل، میوه‌ای از میوه‎های بهشت است. چه اشکال دارد به نگهبان ساختمان بگویم که موهایش را چه قشنگ کوتاه کرده. یا مثلا به ماموری که پای پاسپورت‌ها را مهر می‌زند بگویم چه سبیل‌های حقی داری. یا به مهمان‌دار هواپیما بگویم رنگ چشم‌هایت مثل آسمان ماه نوامبر است. بعد هم راهم را بکشم و بروم. بی‌آنکه هیچ چیزی بخواهم. بی‌منظور و بی‌خطر، چند لحظه آدم‌ها را از کثافت دنیا فارغ می‌کنیم. چی بهتر از این؟

فهیم_عطار

 

 

+وقتی این متن و خوندم به خودم گفتم آفرین دختر...دمت گرم :)

چون حس میکنم تنها ویژگی مثبتم باشه که خودم با اطمینان میتونم ازش حرف بزنم..و به نظرم تعریف کردن ازش خود شیفتگی نباشه، چون کار سختی نیست..و بدست آوردن این ویژگی خیلی راحته..و اکثر آدما قبولش دارن ولی اجراش نمیکنن:)

 

ولی خب واقعا بعضیا جنبشو ندارن:|مثلا اونقدر ذهن کثیفی دارن که ممکنه فکر کنن داری بهشون حسودی میکنی! یا مثلا میخوای نخ بدی..هردوی این موارد برام پیش اومده:||البته تعریف کردن بی‌مقدمه از آدما یه کم غیر معقوله ولی بیاید تو تعریف کردن از خانواده و دوست و فامیل و اونایی که باهاشون راحتیم و میدونیم ذوق میکنن و با ظرفیت کم نذاریم:)

 


پی‌نوشت‌ها:
  • اون دوستانی که ناشناس کامنت گذاشتند اگر دوست دارند تشریف بیارن خصوصی بگن کامنتشون کدوم بوده.
  • دقت کردین مدتیه زدم توو خط بازنشر؟

بازنشرها:

قویاً معتقدم نیاز به حجامت دارد. خون فاسدها را بریزید قبل از آنکه عفونت همه گیر شود. می‌گویند مستحب است پس از حجامت، خون گرفته شده را به شخص حجامت شده نشان بدهی مردم باید برخورد با فاسدان را به چشم ببینند تا دلشان آرام شود.

حکم شرعی مهاجرت از جمهوری اسلامی چیست؟ آیا مهاجرت، خروج از دارالاسلام محسوب میشود؟ دوستان اهل مطالعه و اونایی که سرچشون خوبه لطفا در این زمینه به من کمک کنن. آخه میخوام برم خارج. لینک کمکی

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات