جزوه وبلاگ نویسی من :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۵۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جزوه وبلاگ نویسی من» ثبت شده است

بازگشت یخ شکن‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا فیشنگار را دوست داریم؟ شاید برایتان جالب باشد: در هفته‌هایی که فیشنگار بروزرسانی نمی‌شده است بیش از 200 بازدید روزانه داشته است؛ این یعنی فیشنگار جای خود را در سرچ گوگل باز کرده است و به درد پژوهندگان دانش می‌خورد. یکی از پست‌های فیشنگار بیش از 9 هزار بازدید گرفته است و بیش از 130 پست در فیشنگار بازدیدشان بالای 1000 مشاهده است. هم اکنون در فیشنگار 800  پست با بازدید بالای 500  وجود دارد. |شما هم بگویید چرا فیشنگار را دوست دارید؛ اگر دارید|

یک وبلاگ‌نویس خوب از نظر فیشنگار -که سال‌ها با انواع و اقسام وبلاگ‌نویس‌ها رفت و آمد داشته است- چند ویژگی دارد:

 

  1. قلم خوبی دارد و قشنگ می‌نویسد. (نوشته‌اش آدم را جذب می‌کند)
  2. از امور روزمره، سوژه و ایده برای نوشتن پیدا می‌کند (تیزهوشی‌اش آدم را جذب می‌کند)
  3. نظرات را هم بلد است چگونه پاسخ دهد (اخلاقش آدم را جذب می‌کند)
  4. سعی می‌کند با جهان وبلاگ‌نویسان دیگر هم آشنا شود و آنها را درک کند. (مرامش آدم را جذب می‌کند)

من یک دوره نسبتا طولانی در حوزه درس خواندم. آن‌وقت‌ها نمی‌دانستم رفتنم به حوزه برای چی بود. یک شیفتگی، یک شور ناگهانی بود. اما حالا که سوادم بالاتر رفته می‌توانم بگویم که انگیزه‌رفتنم علاقه به چیزی بود به‌نام «امر مجرد» که آن‌زمان برایم سوسو زد. 

امر مجرد در تعریف به موجودی اطلاق می‌شود که ماده در آن راه ندارد. امری است لطیف که در سلسله‌مراتب هستی جزو اولین‌هاست. یعنی اول امور مجرد هستند و بعد از آن عالم هستی نزول پیدا می‌کند و به پدیده‌های مادی، این‌جا و امروز می‌رسد.
من اوایل که این بحث‌ها را می‌آموختم، برایم چندان جدی نبود اما کم‌کم فهمیدم که مقوله امر مجرد ‌نقطه کانونی تمام بحث‌های محتوایی و ساختاری است.
حالا من برای بیان تعامل خودم با مجردات، امکانی دارم که همین نوشتن است. نوشتن یک‌جورهایی ارتباط آدم با مجردات را دامن می‌زند. مثل چخماق که به شما کمک می‌کند آتش درست کنید. حالا نوشتن مقاله، یادداشت یا داستان.
سراغ داستان رفتم و آن را جدی گرفتم و کم‌کم به این دریافت رسیدم که می‌توانم یکسری تجربه‌های خودم در رابطه با مقوله امر مجرد را در داستان بیاورم، البته این به معنی آن نیست که داستان رسانه و پیام‌رسان من است. این خام‌اندیشی است و جفا به داستان است. آنچه در داستان برای من مهم است چگونگی مادیت یافتن یک معنای لطیف است. داستان‌نویسی برای من چشیدن طعم تکثر و تجسم لطائف هستی است. /مرتضی کربلایی لو

نوشتن فرایند عجیبی‌استکه محتویات ذهن [و فراذهن] نویسنده را به طرزی معجزهوار روی سطرهای محسوس دفترش می‌آورد... minashirdell 

 

 

بعضی از اهل قلم دغدغه‌های فرهنگی دارند و در قبال رویدادهایی که در جامعه مشاهده می‌کنند احساس مسئولیت دارند و در این خصوص اقدام به تولیدمحتوا و انشار آن در فضای عمومی می‌کنند.

 

 

طبیعتا این افراد با سه دسته مخاطب مواجه میشوند. دسته اول: مطلب را می‌خوانند و با آن موافق هستند و نویسنده را تایید می‌کنند. دسته دوم: به برخی از مطالب نویسنده انتقاداتی وارد می‌کنند. دسته سوم هم به جای مطلب، به خود نویسنده بد و بیراه می‌گویند.

2

هو/

دچار - به زعم بنده - بیش از آن که فیلسوف، باهوش و حتی بلاگر و فیش نگار باشد، یک آدم دغدغه مند است. دغدغه، اعم از دغدغه های فردی یا اجتماعی.

نقطه ی قوتش این است که نمی نشیند تا دغدغه هاش رفع شوند؛ بلکه در تلاش است تا قدمی در جهت رفعشان بردارد. دچار دارد خودش و اطرافیانش را وادار به تفکر، تحقیق، مباحثه، نقد و تفسیر می کند.

نقطه ضعفش اما در دو چیز است:
یکی فاصله ی زیادی که بین مجاز و واقعیت وضع کرده؛ که این مسئله در تعاملات، واکنش ها و حتی رفتارهای شخصی اش بروز پیدا می کند. به قدری که به طور حتم بین شخصیت دچار در واقع، و دچارِ فیش نگار، اختلاف بسیار است. حال آن که مجاز و واقعیت، هر دو ذیل حقیقت تعریف می شوند. این مسئله ی ظریف، در درازمدت جوانه ی تضادهای شخصیتی را در روان آدمی می کارد. که این یک مسئله شخصی بود.

دیگر آن که جنس حرف هاش - در عام - یکنواخت، قابل پیش بینی و کاملاً نشأت گرفته از دغدغه ها، دانسته ها و علایق شخصی اوست. این حرف های یکنواخت، گاهی در عمل ناقص انتخاب، بریده بریده نقل و ابتر بیان می شوند. در این باب پاسخ به این سؤال می تواند کمک کند: "کدام یک خطرناک تر است: نادان یا کسی که ناقص می داند؟" که این یک مسئله اجتماعی بود.

هر چه باشد، وجوه مثبت بر منفی می چربد.
عملیاتی کردن دغدغه ها و دست روی دست نگذاشتن، دچار را دچار کرده. و الحق تلاش های زیاد او که شاید در بلاگستان بی نظیر باشد...
خداوند ضعف ها را جبران کند و به تلاش ها جزای خیر دهد. ان شاءالله.

دوستِ مجازیِ حقیقی خیلی کوچکت :)

نوشتن فرایند بسیار عجیبیه که محتویات ذهن نویسنده رو به طرزی معجزه وار میاره روی سطرهای محسوس دفترش... minashirdell نکته: نشر دانش، انتقال تجربه، بیان دیدگاهها و اطلاع‌رسانی از کاربردهای وبلاگنویسی دانسته شده است.

 

ضمن تشکر از احساس مسئولیت آقای نَقل بلاگ، دکتر صفایی‌نژاد، آقاحامد و سایر دوستان درقبال وضعیت سایت بیان که گویا به‌خاطر برخی مشکلات، خدمات فنی اش بیش از یک سال است که هیچ ارتقایی نکرده است. به پیشنهاد دوستان مطلبی درباره فعالیت بیان و نویسندگان آن نوشته ام که امیدوارم مفید باشد:


به نام خدا، در هفته های اخیر مباحثی مطرح شد که باعث شد بنده درخصوص انتخابات و مبانی کنش سیاسی صحبتهایی را مطرح کنم. به هر حال این انتخابات هم برای ما تجربه شد. شما خاطره بامزه ای از دیروز دارید؟ خاطره ی من: پدری که دختر و پسر ده و دوازده ساله اش در پیدا کردن اسم برای لیست سی نفره کمکش میکردن.

عکس تزئینی است.


فکر کنید یک مقاله یا یادداشت ده صفحه ای را در اختیار فیشنگار قرار می‌دهید و او تصمیم می‌گیرد که آن را بخواند. او مطلب را در یک فایل وورد کپی می‌کند و در هنگام مطالعه قضاوت‌ها و نتیجه گیری‌هایی که نویسنده انجام داده را حذف می‌کند. با همین سبک تا انتهای مقاله می‌رودو سپس به صدر مطلب برمی‌گردد. حالا باقیمانده مطالب که تقریبا استناد و شواهد اصلی نویسنده است را به طرز دلخواه خود مرتب می‌کند و هر کدام که متناسب با موضوعات پژوهش خود ببیند با هشتگ یا عنوان خاصی ذخیره می‌نماید.
 
 
شما برای مطالعه چه ترفندهایی دارید؟

ورژن جدیدی از نمودار همراهی در بازه 2 تا 8 آذرماه با کمک دوستانم آماده شد؛ ببینید:

نمودار 2 تا 8 آذر98

 

دو سه چهار روزی است بنا به دلایلی قصد داشتم بلاگ رو تخته کنم و عطایش را به لقایش ببخشم و برم پی کار روزمرگی های خودم - خیلی بالا پایین کردم که این کارو بکنم یا نه ؛ مثل میلیون ها میلیون آدم دیگه که اصلا نمیدونن بلاگ چیه و کجاست و فکر میکنن ته اینترنت همین سوشال مدیا است چند تا لایکی که تو اینستا میکنن و

چندتا عکسی که میذارند و دیدشون از اینترنت به همین اینستاگرام و پیام رسان های داخلی محدود میشه!

ملاصدرا کتابی دارد با عنوان «رساله سه اصل» من هم امروز می‌خواهم پستی نامه طور برای شما بگذارم به نام«رساله‌ی سه عکس».

تصویر اول بررسی نمودار همراهی هفته گذشته به تفکیک جنسیتی است:

نمودار مشارکت زنان و مردان- آبانماه 98

تصمیم گرفته ام هر هفته مطلبی که از طرف خوانندگان مفیدتر معرفی شده را به صورت پست ثابت در فیشنگار قرار دهم تا افراد بیشتری آن را ببینند‎ (فرض من این است که هر خواننده مطالب مفید از نظر خودش را لایک می‌کند)‎

تیم فیشنگار! تصمیم گرفت برای بررسی میزان مشارکت کاربران! در فیش‌های منتشره اقدام به برگزاری یک نظرسنجی و سپس تحلیل آن بنماید. 

 

طبق بررسی نظرسنجی‌ها مشخص شد در یک بازه زمانی یک ماهه (4 هفته از 23 شهریور تا 19 مهر ) تعداد 90 خواننده‌ در پست‌ها مشارکت داشته اند. در این بازه زمانی 22 پست منتشر شد. شاید برای شما سوال شده باشد که آیا نظرسنجی‌ها باعث افزایش مشارکت دنبال کنندگان شده است که باید بگویم تاثیر محسوسی داشته و این نظرسنجی به ما می‌گوید که تعداد کامنت ها نشان‌دهنده تعداد خوانندگان فعال پست‌ها نیست. (شما هم می‌توانید نتایجی که از بررسی این نمودارها به ذهنتان می‌رسد را برای ما ارسال کنید)

1 . سن وبلاگنویسیتون رو ذکر کنید که چند ساله مشغول نوشتن هستید

 

از وقتی یادم می‌آید پدرم همه خبرها را پیگیری می‌کند. من نیز در عنفوان جوانی به این خصلت دچار بودم. موضوعات خبری و تفریحی و کمی هم درسی ( برای ارائه‌های کلاسی) بهانه من برای استفاده از اینترنت بود.

 

سال دوم دانشگاه روزی یکی از رفقا که مسئول سایت اینترنت خوابگاه بود و در وقت ازدحام، با طرفه العینی(:چشمک) صندلی خالی برای من جور می‌کرد گفت وبلاگ داری؟ [شاید به خاطر اینکه هر شب می‌آمدم] گفتم: نه. گفت: چرا وبلاگ درست نمی‌کنی؟ گفتم بلد نیستم! همان لحظه نشست و درست کرد و پنلش رو داد دستم.

آقا حتما باید ده سال پیش باشه؟

ده سال پیش هم آخه من بچه نبودم که بخوام نصیحتش کنم

سرکوفت ولی میتونم بزنم بهش

دیدی گفتم موهات رو از ته کوتاه نکن دیگه در نمیاد indecision

 

حالا بازم خدا رو شکر ارشد قبول شدی، با اون عکس مسخره روی کارت دانشجویی‌ت

دیدی گفتم بینل آنچنان هم دانشگاه بدی نیست؛ دیدی چقدر دوستای خوبی پیدا کردی!

پایان ده سال پیش

 

پ.ن: با توجه به اینکه خیلیا! دعوت کرده اند نمیتونم اسم تک تک رو بیارم، 🏵

پ:ن: هیچ‌کس دعوت نیست. چالش بامزه ای نبود. برخلاف صاحبش؛ با این حال هر کس دوست دارد بنویسد و این پست را داره می‌خونه من دعوتش کنم بنویسه (ممنونم)

من چندی پیش یه کامنت انتقادی برای یکی از بلاگرا (خانم شاخه سیب ) گذاشته بودم ولی ایشون خیلی منطقی و اخلاقی و دوستانه جواب منو دادن. کم آدم پیدا میشه که در قبال اینجور انتقادها که بوی تخریب هم ازش میاد کنترل زبان خودش رو از دست نده. یکی ایشون یکی هم آقای ن..ا در قبال حرف‌های گاها تند و بی منطق من خیلی خوب برخورد کرده‌اند. راضی ام ازشون  (مرسی که هستید3)

 

اعتبار همراهی هفته سوم

 

بعضی از رفقا هم هستن که از همراهان همدل و نازنین فیشنگار هستند. اینها اگر ببینند کسی درباره فیش‌ها ابهام داره یا دچار سوء تفاهم و ... شده خیلی نرم میرن سراغش و توجیهش میکنن. درسته من نمیدونم دقیقا کیا هستند ولی از اینکه مخالفان به منتقد تبدیل میشن و منتقدها به همراهان فیشنگار می‌فهمم که کار شما رفقای همراه و محترمه (هر کی هستید مرسی که هستید)

یکی از نگرانی‌های من این است که وقتی شما همراه من این فیش‌های ظاهرا قاطی پاطی را تعقیب می‌کنید چه بر سر روح و روان تان می‌آید؟ در انتها با خودم می‌گویم خب شاید اگر در جایی دیگر شک و شبهه ای مطرح شود شما یادتان بیاید که این بحث در فیشنگار هم مطرح شده بود و اگر لازم شد می‌آیید و از پاسخ‌های کامنت‌گذاران عزیز فیشنگار استفاده می‌کنید. (مرسی که هستید 2)

مرسی که هستید(1)

مرسی که هستید3 و 4

گاهی آدرس یک وبلاگ در اینجا معرفی می‌شود که در راستای حمایت از وبلاگ‌نویسی و مهارت تولید محتوا است. طبیعتا شناخت من از دوستی که او را معرفی می‌کنم فقط و فقط در حد همان نوشته‌های وبلاگ اوست. با این وجود اگر می‌خواهید به کسی اعتماد کنید لطفا و حتما از او بخواهید مراحل اعتمادسازی مورد نظر شما را طی کند. البته که ما همه خوبیم و خوب بمانیم با تافت. در ادامه نمودار همراهی هفته گذشته به سمع و نظر شما می‌رسد (مرسی که هستید 1)

 

نمودار+ امتیاز همراهی

 

مرسی که هستید(3)

تصمیم گرفتم وقتی بگذارم و به صورت هفتگی پست های وبلاگم(روم نمیشه بگم وبلاگم: چون حس میکنم فیشنگار فقط مال من نیست) رو بررسی کنم. این مرور با توجه به سرعت تحولات در فیشنگار، فواید مختلفی دارد. در خلال این بررسی یه شیرین کاری آماری هم انجام دادم که در ادامه به سمع و نظر شما می رسد. در همین فرصت از رفقایی که در تهیه فیش ها و پژوهش های قبل از انتشار فیش‌ها با من همکاری دارند تشکر و قدردانی می کنم. و همچنین از همراهان گرامی که با طرح نظرات مخالف یا موافق خود باعث می شوند فیش‌ها بیشتر و بهتر تجریه و تحلیل بشوند کمال تشکر را دارم. (مخصوصا اونهایی که از راه دور و روستاهای اطراف زینت بخش مجلس و محفل ما شده اند)

 

نمودار همراهی


برای اینکه رفقایی که اسمشون توی لیست نیست هم دست خالی نرفته باشند هم این سه نکته رو بازنشر می کنم:

 

  • تا جایی که ممکن است سعی کنید با خوانندگان وبلاگ صمیمی و گرم باشید. اینکار حس اطمینان بیشتری در آنها به وجود می‌آورد.
  • سعی کنید نظری بنویسید که حداقل دو خط و مرتبط با موضوع باشد. نشان دهید که نه تنها مطلب را بصورت کامل خوانده‌اید بلکه نقطه نظری قابل احترام دارید؛
  • به دیگر نظرات جواب دهید؛ با اینکار می‌توانید گفتگوی وبلاگی آغاز کنید و با افراد جدیدی بحث و مبادله اطلاعات کنید.

پست مرتبط: اعتبار همراهی 2


اشاره: هی می‌گشتیم در بلاگستان و هی دیگران را می‌خواندیم، هی نکاتی در ذهنمان متبلور می‌گشت که هی با خودمان می‌گفتیم باید برای دیگران بنویسیم، هی نمی‌شد. امروز دست و پایمان را جمع کردیم و بخشی را به رشته‌ی تحریر درآوردیم. باشد که بخوانید و بهره‌مند گردید.

 

- چه کنیم تا وبلاگ‌نویس خوبی باشیم؟

بعد از مطالعه این مطلب تصمیم گرفتم از این پس به جای فیشنگار اسم خودم رو بگذارم «فیش‌بلاگر» هم یه ابداع حساب میشه؛ هم اینکه بلاگر بودن درِش مستتره. هوم؟

 

شاید تا به حال با بلاگرهای مختلفی آشنا شده باشید، اما آیا می دانستید که بلاگر ها انواع مختلفی دارند؟ البته که بلاگر ها می‌توانند در موضوعات و تخصص های مختلف رشد کنند اما اکثریت بلاگر ها شامل دسته های زیر می شوند.

درخواست کد امنیتی هنگام ارسال کامنت باعث می‌شود برخی افراد در پست شما کامنت نگذارند. برای برداشتن کد امنیتی در بخش نظرات مراحل زیر را در پنل مدیریت طی کنید:

  • بخش تنظیمات
  • تنظیمات ساده
  • تنظیمات ارسال نظر
  • تیک هشتم را بردارید

پ.ن: با توجه به اینکه بیشتر ما از بخش «پیام خصوصی» وبلاگ برای صحبت کردن و چت استفاده می‌کنیم بعضی وقتها مجبور می شویم کامنتهای خصوصی که تعدادشان زیاد می‌شود را پاک کنیم. من یک روش برای حذف یکباره پیام های خصوصی پیدا کرده ام که هر کس مایل است به صورت خصوصی درخواست کند تا به رایگان در اختیارش قرار بدهم.

سلام😊 سه شنبه رفتیم سینما فلسطین همه با هم هستیم رو تماشا کردیم. فیلمنامه انگار ناپخته و ناتمام بود. هرچند سوژه فیلم خوب بود.

 

ورودی سینما یک دستگاه شبیه نوبت دهی گذاشته شده بود که باید کد خرید بلیط(از سینما تیکت) رو وارد میکردی تا بلیت شما چاپ بشه. یعنی میتونید براحتی رفقای مجازی خودتون رو به این روش مهمان کنید و بهشون شیرینی بدین😊 خانم یک آشنا در نظر داشت یه ربات واسه بلاگ ها بنویسه. کوشش؟  شما هم بهش سر بزنید و اعلام حمایت بکنید😊 مثل فرزندی هستی که از شهر خودش دوره وقتی پنل هستی و بقیه رو نمیخونی! شما هم تجربه کردین ؟😊

 

توضیح عنوان: ایشون هر وقت بحث شیرینی پیش میاد میگن اگه راه مجازی پیدا کنید من حاضرم شیرینی بدم. این یه راه 😉

 

 

برای ساخت یک وبلاگ جدی و رسانه طور بهتره که آدم یک لیست از موارد لازم درست کنه و سپس با انجام دادنش در نهایت یک وبلاگ با ایده ای قوی رو راه اندازی کنه و داخلش مشغول نوشتن بشه.

امروز می‌خوام نظرسنجی کنم درباره اینکه کدام خوانندگان مطالب خود را بیشتر دوست دارید؟ میتونید طبق متن زیر انتخاب کنید و بگید چرا:

 

مردم دو دسته اند:

یا وبلاگ شما را دنبال می کنند یا نمی‌کنند.

آنهایی که دنبال می‌کنند یا هر بار به مطالب جدید شما سر می‌زنند (1)یا نه.

آنهایی که سر می‌زنند یا صرفا لایک می کنند و می روند(2)

یا مطلب شما را هم می‌خوانند که اینها خودشون دو دسته میشن:

آنهایی که پست را مطالعه می‌کنند و کامنت می‌دهند(3)

یا مطالعه می‌کنند و کامنت نمی‌دهند(4).

 

من خودم به گزینه سه ( که پست را مطالعه می‌کنند و کامنت می‌دهند) رای میدم.

🌴از وقتی که سامانتا (فیلم Her) را دیدم رفتارم نگاهم به مفهوم ارتباط بین انسانی در فضای مجازی دگرگون شد. جنس دوستی و صمیمیت در فضای مجازی با فضای حقیقی قابل مقایسه نیست. به همین خاطر بعضی توقعات ما از دوستان مجازی مان بیجا است.(اگر بپرسید بیشتر توضیح می‌دهم)+ فیلم Her را ببینید

 

 

🌴از عجایب زمانه ما این است: کسی از اسلام رحمانی حرف می‌زند که قیافه اش تو را یاد اشرار خیابانی می اندازد.

 


🌴می‌گفت شاید ما مردها بتوانیم با همسری که دوستمان ندارد زندگی کنیم... اما خانمها از زندگی کردن با مردی که دوستشان ندارد لطمه بزرگی میخورند...

همه ماها رابطه های مختلفی توی فضای مجازی داریم همه نوع کامنت شوخی یا جدی داریم و گاهی نظرات شخصیمون رو میذاریم که اینا (ناخوداگاه) در چشم بیننده به اسم پروفایلمون ثبت میشه.

من دوست‌های خیلی خوبی توی بلاگستان پیدا کردم. دوست‌هایی که بیشترشون عقایدِ نه تنها متفاوت، بلکه متضادی با من داشتن. اما من حفظ دوستی رو در اولویت قرار دادم. گاهی اون‌ها پست‌هایی می‌نوشتن که حتی با بنیادی‌ترین اعتقادات من هم مخالفت می‌کرد. اما من می‌خواستم دوستِ اون‌ها بمونم. هیچوقت کمترین تلاشی نکردم تا یکی رو قانع کنم که اشتباه فکر میکنه چون من جورِ دیگه‌ای فکر میکنم. من اون‌ها رو مستقل از عقیده‌شون دوست داشتم.|link|

چارلی عزیز؛ به خاطر حرمتی که برای واژه دوستی قائل هستی تو را تحسین می‌کنم و دوستت دارم.

اینجا کجاست؟ سرزمین مجازی‌ها. 

مجازی چیست؟ واقعیتی که با خیال مخلوط شده است. خواسته یا نا خواسته ... 

در این سرزمین هرچقدر هم سعی کنی واقعی باشی با یک مشت کلمه نمی توانی واقعیت را به تصویر بکشی. خلأ هایی باقی می ماند که خواننده نا خوداگاه آن خلأ ها را با تصورات خودش تکمیل می کند. آیا من بیدل هستم و بیدل من است ؟! به هیچ وجه! من بیدل هستم منهای برخی شعار ها که بیشتر برای خودم جنبه ی انگیزشی دارند. آیا من از خودم عکس یا صدایی گذاشتم؟ آیا اطلاعاتی داده ام؟ اما شاید بعضی از شما تصوری از قیافه م، سنم، شغلم و ... در ذهنتان ایجاد شده است. تصوری که به هیچ وجه من نیستم! پس بیدلِ ذهن شما کسی است غیر از من ... خودِ من از تک تک شما تصوراتی دارم و شما را با آن تصورات می شناسم. این تصورات باعث شده بعضی از شما را دوست بدارم، از بعضی بدم بیاید و نسبت به بعضی هم هیچی .... در حالی که اگر با خودِ واقعی شما مواجه شوم ممکن است همه چیز کاملا بر عکس شود.



همه این ها به کنار، اینجا کمتر کسی پیدا می‌شود که بخواهد و سعی کند که تا می‌تواند حقیقت و واقعیت خودش را نشان دهد. کسی حاضر نیست آبروی خودش را بریزد. کسی حاضر نیست از خودش بد بگوید. خوبی هایش را می گوید و در مورد بدی هایش سکوت می کند. این در مورد کسی ست که دوستان مجازیش برایش مهم هستند ...


این سرزمین، جایی است که ساکنینش ناشناخته اند. پس اگر اینجا از کسی بدمان بیاید، یا خوشمان، عاشق کسی شویم یا متنفر، همه‌ی این حس‌ها فقط و فقط نسبت به خیالی هایی ست که ممکن است به زودی شکل عوض کنند.


من در این سرزمین یک بار دلبسته ام، شاید شما هم ...

قلم خیلی زیاد می‌تواند آدم را مجذوب خودش بکند ...

قلم خیلی می‌تواند تصورات را شکل دهد ...

و این سرزمین هم چیزی جز سرزمین قلم نیست ...


  • پ.ن: مطلب چطور بود؟
  • منبع: وبلاگ حساب‌رسی

 

 

پ.ن: این متن چالشی رو در پست تلاجن دیدم و بازنشر کردمش:

 

حزب‌الهی جماعت کلا ولگرد است. نام خود را هم گذاشته افسر جنگ نرم! به کمتر از افسر هم راضی نیستند. گروهبان یا استوار که هیچ! برخی درجه ژنرال هم بر دوش خود کاشته اند!

حالا این افسران چه کاره‌اند در شبانه روز؟

برخی که درگیر خریدن پیکسل شهدایند! آنان که هیچ! تنها راه نجاتشان اختیار همسر است و بس!

برخی دیگر از صبح تا شب بدنبال جناب رائفی، عباسی و پناهیان اند. از ماسونی گوش می‌دهند تا سینمای غرب تا اخلاق تاسوراخ دیوار!

برخی دیگر فقط دنبال سیر مطالعاتی‌اند! ۱۰ سال می‌گردند که خدایی نکرده یک وقت یک جلد اضافه کتاب نخوانند!

یک عده هم کوله به دوش دنبال اردو هستند؛اردوی ولایت تا شهادت! یا شرکت در کلاس جریان‌شناسی! چه جریانی مهم نیست! فقط یک جریانی داشته باشد!

یه عده هم که خوراکشان تحصن و تظاهرات است و بیانیه نویسی! صبح به این امید بلند می‌شوند که جلوی مجلسی، سفارتی، استخری چیزی تحصن کنند!

دلشان هم که میگیرد می‌روند بهشت زهرا! برای گرفتن عکس‌های غمگین با ژستهای رنگین! برای #مذهبی‌ها هم عاشق اند!

سرحال که باشند عکس از همه جایشان، باحجاب البته! در اینستا میگذارند که چه؟ که عرصه دست ضدانقلاب نیفتد!

این جماعت شب که میشود، خسته و کوفته از جنگ نرم روزانه، میروند پای روضه دکتر مطیعی جان! منتظرند دکتر شعری بخواند تا یه هشتکی راه بندازند و سریع پروفایل عوض کنند!

حامد زمانی را که نگو که عده‌ای لچک بسر، روسری صورتی و کتونی خال خال پشمی میدوند برای عکس یادگاری!

البته برای حمایت از خواننده انقلابی و لاغیر! مدیونید فکر دیگری کنید!

شب که میشود قبل خواب و جیش، میروند به فحاشی در زیر پست این و آن، در دفاع از حریم ولایت! این همه فهمشان است از آتش به اختیار!

مخلص کلام!

در این جنگ نرم! افسران همه کار میکنند اِلا جنگ تخصصی!

یه روز دوست دارند مستندساز شوند

یه روز روزنامه نگار

یه روز کارشناس مسائل!

یه روز عکاس

یه روز مطهری شناس

یه روز طب اسلامی

یه روز کوفت یه روز زهره مار!

 

آخ آخ سبک زندگی را یادم رفت!

اصلا یه جماعت منتظرن رهبر چیزی بگوید و فردا ژست آن را بگیرند! هنوز از دهان مبارک سبک زندگی در نیامده! یه عده موسسه راه می‌اندازند برای اجرای منویات آقا!

اما خب عمر این "تفریحات انقلابی" به عمر یک عدد پوشک سایز۵ علی اصغر من هم نمیرسید! دائم در حال عوض شدن است! کلن این جماعت که شغلشان "فعال رسانه" ایست و لانه شان در لانه جاسوسی، تپه گل کاری نکرده نمیگذارند!

 

مخلص کلام:

انقلاب نیروی متخصص میخواهد، نه ولگرد و علاف! نه شهید باز! نویسنده میخواهد، پزشک میخواهد، فیلم ساز میخواهد و... #جواد_موگویی

 

بازم پ.ن: لذت بردین؟ دو. یاد اون پست خودم افتادم: ما جماعت فوروارد :)

 

در روزهای مانده تا عید توی بیان گل و گلابمون پویش موثرترین وبلاگ‌های سال نود و هفت راه افتاده که من هم دوست دارم در این پویش و کمپین شرکت کنم. این پویش از ما می‌خواد هشت تا از بهترین وبلاگ‌هایی که مطالبشون برای ما موثر و مفیدتر بوده رو در یک یا چند جمله معرفی کنیم که این کاملا به سلیقه ما درباره مطالب برمی‌گرده یعنی ممکنه یه بلاگر هفته‌ای یک پست بذاره ولی همون وب رو ما بیشتر دوست داشته باشیم.
فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات
  • ۶ مهر ۰۰، ۰۸:۲۶ - مک بس
    هعی...