وزیر فهمیده و پاک

هر وقت متنی در باره شیخ علی خان زنگنه، وزیر فهمیده و پاک عصر صفوی می‌خوانم، بی‌اختیار به یاد بیژن نامدار زنگنه می‌افتم که افتخار کرمانشاه، افتخار ایران، و یک انقلابی واقعی ـ و نه قلابی ـ است..

 

پ.ن: هر کسی یه قیمتی داره

۰ نظر

کامنت ها در اینستای نامبرده

وقتی ما گزارش های مربوط به یک حادثه ای مانند هفت تیر سال 1360 را ملاحظه کنیم، آنچه روزهای اول در اخبار درج شده در مطبوعات آمده، با آنچه طی روزهای بعد می شنویم، و همین طور آنچه بعدها افراد باقی مانده گزارش کرده اند، و یا روایات رسمی حکومت از این حادثه، و نیز آنچه در سالگرد آن حادثه طی سالهای بعد گزارش می شود، همه اینها، گرچه در گزارش اصل این که این واقعه رخ داده شریک هستند، اما روایت آنها تفاوت هایی دارد که می توان بر اساس شاخص هایی زمان آنها را تعیین کرد، یا به عبارتی تاریخ گزاری کرد. |link|

۳ نظر

ما و دو طرز برخورد فکری(بخوانید)

امام جمعه تهران(صدیقی) نماینده قشری است که فاصله اشعریت تا عرفان را دنبال می‌کند. برای ایمان، هویتی بالاتر از عقل و خرد قائل است. ایمان را برتر از هر نوع عقل و خدای فلسفی یا طبیعی می‌داند. گریه و اشک را بر تأمل و تعقل ترجیح می‌دهد. صحنه هستی را میدان اراده الهی با حذف هر نوع مقاومت خردگرایانه برابر آن می‌داند و به آن بخشی از متون دینی تمسک می‌کند که همین رویه را توصیه می‌کند.


در مقابل، جناح دیگر، هم میراث‌دار معتزله و فلاسفه اسلامی است که می‌خواهند دین را عقلی بفهمند و عقل را بر ایمان مقدم بدارند و هم در چنبره افکار تمدن جدید است که کرامت انسانی را پای نوعی فلسفه جبرگرایانه اشعری ذبح نمی‌کند و می‌کوشد تا او را از چنته نگاه اراده‌گرایانه و طبعا از تحقیری که تصور می‌کنند جناح مقابل نصیب انسان کرده، نجات دهند.

۳۶ نظر

چگونه علوم تجربی از دست ما رفت؟

|4-5 minutes|از جنبشهای فکری اخیر یکی مکتب تفکیک است که می خواهد برای دنیای جدید ایده تازه بدهد. مکتب تفکیک همان رویکرد اخباریگری است؛ تفکر اخباریگری و تفکیکی، از اساس اجازه تحول فکری نمی دهد. مرتب می‌گویند ما کاری به عقل نداریم و فلسفه قدیم را منکریم اما در عمل، مبنای تفکر این است که برای همه چیز باید در همین متون حدیثی گشت و راه حل یافت. من نقد فلسفه سنتی را از سوی آنها دوست دارم اما هیچ جایگزینی ندارند. مثل آخر صفوی، که فلسفه قدیم نقد شد و اخباریگری جایش را گرفت. فیض کاشانی کتاب درباره اسب می نوشت اما فقط تعدادی روایت بود!

 

 

مفهوم علم در میان ما، روز به روز عرفانی تر و دور از نگرش علمی ـ تجربی شد. به نظرم سیطره تفکر صدرایی نقش مهمی در تخریب معنای علم تجربی داشت و ما را در امتداد هزاران سال، در قانع شدن، به همان سرمایه های کهن عقل گرایانه یونانی در هر دو بُعد عقل بحثی و شهودی، پیش برد، و زمینه نوعی انقلاب فکری و علمی را آن هم درست وقتی اروپا متحول شد، از دست ما گرفت. ما دلخوش به وحدت عاقل و معقول و اتحاد با عقل فعال بودیم در حالی که دقیقا در مسیر انفعال حرکت می کردیم.

 

 

من صرف تکیه بر تفکر تجربی را ستایش نمی کنم، اما تا اینجا این حرف درست بود که قرآن نگرش واقع گرایانه ای به علم داشت که مسلمانها از آنها دور شدند. از همان ابتدای اسلام، برخلاف روش قرآنی که علم را در معنای عام به کار می برد، علما، علم را به معنای حدیث گرفتند. ده ها کتاب و رساله هست که نام کتاب العلم دارد، در بخاری و کافی هم هست اما همه آنها مقصودشان علم حدیث است. به تبع آن، علم اصلی، همان علم دینی شد و بقیه در حاشیه قرار گرفتند. هیچ کس علم را جز افرادی نادر مثل رازی و بیرونی، جدی نگرفت.

 

 

این که دنیای اسلام توانست بهره ای در علم داشته باشد، حرفی نیست اما باید بدانیم هیچ نوع انقلاب علمی [در هیچ زمانی میان مسلمانان] پدید نیامد، انقلابی مشابه آنچه در رنسانس و پس از آن قرن های هفدهم و هجدهم در بغداد پدید نیامد. ما همان علوم یونانی را توسط فارابی و ابن سینا، لباس جدید پوشاندیم. اتفاق خاصی نیفتاد. دانش های فرعی ما توسعه یافت. البته در زمینه حقوق و فقه، توسعه داشتیم اما آنها هم به دلایلی، متوقف شد.

 

 

ما انتظار داشتیم بعد از انقلاب، ادبیات علمی تری را داشته باشیم. متاسفانه نه فقط در علم کار جدی نکردیم، بلکه از لحاظ دینی هم نگرش های عاقلانه جای خود را به تمایلات  خرافه گرایانه واگذار کرد. شما عقب ماندگی علمی را هم به عنوان خرافات علمی در نظر بگیرید، چیزی که در رشد پدیده ای ساختگی و ناشی از تنفر نسبت به غرب، به نام طب سنتی قابل مشاهده است.

 

 

همه آنها که از طب سنتی ترویج می کنند، به طور مداوم به علم جدید حمله می کنند. بنده وقتی این دوره را با دوره صفوی مقایسه می کنم، فرق چندانی نمی بینم. چنان که دوره قاجاری هم تا اواسط راه و حتی بعد از آن همین طور است. ما در یک برهه کوتاه، با رشد افکار کسانی مانند مطهری، قدری برابر خرافات ایستادیم اما به سرعت از آن وضعیت دور شدیم. حقیقت آن است که ترویج خرافات، قدری هم گرو این است که کسانی که قدرت و پول دارند، می خواهند خود را مذهبی تر هم نشان دهند و از این راه، بهره برداری بیشتری بکنند. این کار معمولا در دل خرافات راحت تر انجام می شود. جنس آدمهای متدین پولدار، این است که اگر هوشیارش نکنیم، مدام به سمت ظاهر بینی غش می کند. به میزان دینداری باید عقلش را هم تقویت کرد. آدم هایی را داشتیم که اوائل انقلاب، نگاه های روشنفکری بهتری به دین داشتند، اما به تدریج، یا سکوت کردند یا خود به حمایت از این امور پرداختند. مدعیان امام زمانی بیش از حد هستند، و اگر مقاومت برخی از نهادها نبود، وضع ما از این هم که هست بدتر بود.

 

 

ما در این دوره، شاهد تکرار صفویه هستیم؛ مقصودم به خصوص روی این جهت است که در دوره اخیر صفوی، تلاش کردند همه علوم را از دل احادیث درآورند، مشابه این تلاش را در اسلامی کردن علوم در دوره جدید مشاهده می کنیم. گاهی آنها که فلسفی ترند می گویند ما در کل می خواهیم نگرش توحیدی را حاکم کنیم، اما به طور مشخص، عده ای دنبال آن هستند که از دل احادیث و متون دینی، همه علوم را استخراج کنند. برخی می گویند می خواهیم علوم انسانی و اجتماعی را استخراج کنیم، برخی پا را بالاتر گذاشته و همه علوم را می گویند. مشکل این است که فکر علمی، فکر کشف روابط علمی در جهان، فکری که بتواند مثل نیوتن یا انیشتین عمل کند، در عمق فکر ما نیست. با این وضع، ما حتی تشیع را از عقل هم دور می کنیم. |link|

۲۱ نظر

بدون تاریخ تفکر هرگز نمی توانیم نظریه تمدنی بدهیم

عده ای که بسیار کم از گذشته می دانند، و حداکثر چند کتاب کلی از دوره هایی از تاریخ مطالعه کرده اند، از همین کتابهای چاپی عمومی، بیش از هر چیز به زمان حال می اندیشند و می کوشند با معلوماتی که جسته و گریخته دارند، چاره دردهای معاصر را بکنند و از دین و تشیع و تاریخ آنها، روایتی بسازند که بکار این اصلاح گری آنها بیاید. گاه با ادعای دینداری، یا ایرانی گری، یا در پیش گرفتن روش های چپ گرایانه، مردم را جذب می کنند و خشنودند که کاری کرده اند و کم کم خود هم به اشتباه می افتند که راه درستی می روند.

 

۳۹ نظر

سفر امام حسین (ع) به کوفه

کسانی که با هدف گرفتنِ قدرت با هدف خوب یا بد فعالیت می کنند همیشه با احتمالات سر و کار دارند. در عالم سیاست حتی موفق‌ترین افراد و مردمی ترین آنها نیز همیشه در معرض خطراتی چون «ترور»  قرار دارند، لذا نمی بایست ما در مقام یک «واقع بین» ایده آلیستی فکر کرده و گمان کنیم که باید تنها با یقین حرکت کرد. چنین کاری دور از واقعیت های تاریخی بوده و ناشی از ساده اندیشی در ماهیت فعالیت های سیاسی است. نباید اینگونه اندیشید که ناگزیر امام می بایست 100 درصد در مورد پیروزی این سفر اطمینان داشته باشد. (رسول جعفریان.1369.ص:380)

۴۰ نظر

نظرات شهیدمطهری درباره شریعتی

نظرات مرحوم شهیدمطهری درباره شریعتی- چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت‌آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود-غالبا مبالغه آمیز...بود. در همین مطلبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. دوستان ما از جمله شهید بهشتی نیز همین نظر را درباره اظهارات شهید مطهری داشتند. (جعفریان 1386, 547) در ادامه اینجا را ببینید
۱۴ نظر

حق با مطهری بود...

در آستانه سال ۵۷ که روحانیون انقلابی می خواستند منشور مبارزه با شاه را تنظیم کنند شهید مطهری اصرار داشت یک مرزبندی میان صف کسانی که در مبارزه به روحانیون معتقد هستند با برخی مبارزانی که «دین منهای روحانیت» را مطرح می کنند در منشور باشد اما شماری از روحانیون انقلابی مخالف این نظر بودند که قرار شد امام داوری کنند. ایشان فرمودند حق با مطهری است. (جعفریان 1386, 550)

۹ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
آرشیو مطالب
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ