فیشــــــنگار

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روانشناسی» ثبت شده است.

م مثل مادر، پ مثل پدر (1)

پنجشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۹، ۰۴:۴۰ ب.ظ

شاید بی‌راه نباشه اگه بگم میزان عشق و علاقه‌ای که یه مرد با پدر شدن در خودش می‌یابه متفاوت با اون تصوری هست که از قبل داره. به قول معروف از اون مواردی هست که میگن «تا پدر نشی متوجه نمیشی».

در هر صورت :|

پنجشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۹، ۰۸:۱۲ ب.ظ

چه فکر کنید نمی‌توانید و چه فکر کنید می‌توانید، در هر صورت درست فکر می‌کنید.

مرگ یا وقتی آب ریخت روی فرش

سه شنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۳۴ ق.ظ

من چند سالی هست که دارم درمان سوگ کودک و نوجوان کار میکنم و راستش را بخواهید این کار برایم راحت تر از چیزی مثل درمان اضطراب یا نافرمانی بود. با این که میتوانستم به شکل خوبی با مراجعم همدلی کنم، اما به نظرم می آمد که سوگ چیز ساده ای است. عمق آن را نمیفهمیدم. فکر میکردم مهم این است که یاد بگیرد با این غم کنار بیاید؛ نه بیش از حد درگیرش شود و نه از آن فرار کند؛ همین! ولی در این ماهها که خودم سوگوار شده ام، دارم چیزهای جدیدی در مورد آن یادمیگیرم؛ آن هم یاد گرفتنی که بیش از آن که به ذهن مربوط باشد، به تجربه، دل و لایه های عمیق روحم مربوط است.  

 

میدانید چیست؟ آدم اگر بخواهد به مرگ از نظر منطقی و عقلانی نگاه کند، واقعا هم اتفاقی ساده و بدیهی است که باید به سادگی پذیرفته شود: همه میمیرند. این را از همان روزی که دست چپ و راستمان را از هم تشخیص داده ایم، فهمیده ایم. دیده ایم که جوجه رنگیمان مرده است، گل بنفشه مان وقتی از ریشه در آمده خشک شده و دیگر رشد نکرده است، پدربزرگمان یک روز به خواب ابدی فرو رفته است و... بزرگتر شده ایم و فهمیده ایم که از نظر علمی، هر چیزی عمری دارد و به دلیل اختلال در کارکرد بعضی از بخشها یا فرسوده شدن یا حوادث طبیعی و انسانی، ممکن است عمرش به پایان برسد. فهمیده ایم که از نظر دینی، مرگ، به قول سهراب، پایان کبوتر نیست و دنیای دیگری وجود دارد که آدمها بعد از مرگ، زندگی حقیقیتری را در آن تجربه میکنند و تک تک ما هم یک روز به آنجا میرویم و دوباره میتوانیم در کنار کسانی که دوستشان داریم زندگی کنیم.

معلم باید مهندس معدن باشد

پنجشنبه, ۴ دی ۱۳۹۹، ۰۹:۳۴ ب.ظ


 
بعضی‌ها هستند می‌آیند دنیا، هفتاد سال، هشتاد سال هم عمر می‌کنند، می‌روند، اما این استعدادشان کشف نمی‌شود؛ در واقع اینها مظلوم واقع می‌شوند. اگر استعداد او کشف می‌شد، ممکن بود یک نابغه‌ای بشود، یک شخصیت برجسته‌ای بشود.
 
البته این استعدادها یکسان نیستند - همچنان که معادن یکسان نیستند - اما آنچه در باطن وجود انسان است، بسی ارزشمندتر است از آنچه که شما در ظاهر مشاهده می‌کنید. همچنان که اگر روی معدن کار کردید، تلاش کردید، زحمت کشیدید، می‌توانید به آن ماده‌ی ذی‌قیمتی که در آن هست(طلا، نقره و...)، برسید، در انسان هم همین جور است. چرا که ظاهر کار، سنگ است، خاک است، زمین است، چیزی محسوس نیست، اما اگر بکاوید و بشناسید، در زیر همین سنگ و خاک معمولی، یک عنصر گران‌بها پیدا خواهید کرد که ارزش آن با ارزش آنچه که در ظاهر دیده می‌شود، قابل مقایسه نیست، انسانها هم همین جورند؛ یک ظاهری وجود دارد که در حرکات و سکنات و گفتار و رفتار و کردار انسانها، آدم اینها را می‌بیند؛ اما یک باطنی هم وجود دارد که آن عبارت است از استعدادهای متراکمی که خدای متعال در وجود انسان گذاشته است.
 
استعدادیابی، استعدادشناسی، راه استخراج این استعدادها و به فعلیت رساندن آنها را بلد بودن، بعد با ظرافتِ تمام این را دنبال کردن، این آن چیزی است که بروز استعدادها را نتیجه خواهد بخشید؛ پیغمبران این کار را می‌کردند[1]: پیغمبران خرد انسانها را بر می‌آشفتند، آنها را مبعوث می‌کردند، آنها را به کار وامیداشتند؛ این همان کشاندن استعداد است. بنابراین به هیچ انسانی نباید با نگاه تحقیر نگاه کرد؛ نه!، در او یک استعدادی هست که ای بسا جامعه به آن استعداد نهایت نیاز را دارد.
 
شرط لازم هم این است که شما این ماده را بشناسید. کسی که نداند طلا چیست یا نقره چیست، اگر در این معدن به طلا هم برخورد کند، چون نمی شناسد، از آن صرفنظر خواهد کرد. باید بدانید طلا یعنی چه و چه ارزشی دارد، بعد بروید استخراج کنید، زحمت بکشید، طلا را استحصال کنید. در انسان هم همین جور است. مربیان بشر، مربیان کودکان و بالخصوص جوانان که میخواهند از این استعدادهای خدادادی که در انسانها هست، استفاده کنند، باید این استعدادها را بشناسند، قدر این استعدادها را بدانند، بعد بروند دنبالش.

زنان شهر بغل

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۲۸ ق.ظ

قوه شهویه در انسان، طوری است که اگر زن‌های یک شهر به فرض محال به دست او بیاید، باز متوجه زن های شهر دیگر است...

مثبت‌ها را تقویت کنیم

چهارشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ

 

وقتی نهنگ از زیر طناب شنا کند مربی اهمیتی نمی دهد، اما اگر از روی طناب شنا کند مربی آن را تشویق می‌کند، مثلا به نهنگ غذا می‌دهد. (شیوه نهنگ، کنت بلانچارد.ص:41)