فلسفه :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه» ثبت شده است

برنارد لوی کیست؟

برنار لوی  levi متولد ۵ نوامبر ۱۹۴۸ روشنفکر و فیلسوف فرانسوی است. او در انتهای دهه ۱۹۹۰ به همراه بنی لوی، مؤسسه ای به افتخار امانوئل لویناس در اورشلیم تأسیس کرد.

 

در مارس ۲۰۰۶ او یکی از ۱۲ امضا کننده نامه‌ای با عنوان، "مانیفستو: همراه هم در مواجهه با تمامیت‌خواهی"' بود که در پاسخ به اعتراضات خشونت‌آمیز و مرگباری در جهان اسلام در رابطه با جنجال کاریکاتورهای محمد در یولاندز پستن در دانمارک به حمایت از آزادی بیان و اندیشه می‌پرداخت.

 

در ۲۴ ژوئن ۲۰۰۹ , لوی ویدیویی در دیلی موشن در حمایت از اعتراضات به انتخابات ریاست‌جمهوری دهم ایران منتشر کرد.

کتاب‌های دیگری هم [درباره تاریخ فلسفه] هستند مثل کتاب ویل دورانت که بیشتر بر جزییات داستانی زندگی فلاسفه و بخش‌های جذاب اندیشه آنها تمرکز دارد و جنبه ترویجی دارند نه آموزشی. | روزنامه اعتماد؛ ۶ بهمن 1399|

 

 

بنده خودم بیشتر دوست دارم محتوای علمی ترویجی تولید کنم تا آموزشی و پژوهشی محض.


تفاوت فلسفه تحلیلی و قاره ای
مورخان فلسفه، فلسفه معاصر غرب را به 2 گرایش اصلی فلسفه تحلیلی و فلسفه قاره‌ای تقسیم می‌کنند. نزاع این دو گرایش فلسفی هم ریشه‌های سیاسی دارد و هم تبعات سیاسی. در واقع نظام سلطنتی و محافظه‌کار انگلستان علاقه فراوانی به گسترش فلسفه تحلیلی دارد، فلسفه تحلیلی با بریدن از تاریخ و واقعیت‌های اجتماعی و با ریاضی‌گونه کردن آنها به نرمی نیروهای اجتماعی را فریب می‌دهد و به بی‌عملی می‌کشاند. از این جهت فلسفه تحلیلی را باید فلسفه طبقه اشراف و آقازاده و سلطه‌گران جهانی تلقی کرد که در مقابل آن فلسفه‌های مختلفی با گرایش‌های تاریخی و عدالت‌خواهانه قدعلم کرده‌اند. امروز به درست یا اشتباه خاستگاه فلسفه تحلیلی را بریتانیا و پس از آن کشورهای انگلوساکسون می‌دانند و کشورهایی نظیر آلمان و فرانسه را هم خاستگاه فلسفه قاره‌ای به شمار می‌آورند. (اسماعیلی, 1394)

من یک دوره نسبتا طولانی در حوزه درس خواندم. آن‌وقت‌ها نمی‌دانستم رفتنم به حوزه برای چی بود. یک شیفتگی، یک شور ناگهانی بود. اما حالا که سوادم بالاتر رفته می‌توانم بگویم که انگیزه‌رفتنم علاقه به چیزی بود به‌نام «امر مجرد» که آن‌زمان برایم سوسو زد. 

امر مجرد در تعریف به موجودی اطلاق می‌شود که ماده در آن راه ندارد. امری است لطیف که در سلسله‌مراتب هستی جزو اولین‌هاست. یعنی اول امور مجرد هستند و بعد از آن عالم هستی نزول پیدا می‌کند و به پدیده‌های مادی، این‌جا و امروز می‌رسد.
من اوایل که این بحث‌ها را می‌آموختم، برایم چندان جدی نبود اما کم‌کم فهمیدم که مقوله امر مجرد ‌نقطه کانونی تمام بحث‌های محتوایی و ساختاری است.
حالا من برای بیان تعامل خودم با مجردات، امکانی دارم که همین نوشتن است. نوشتن یک‌جورهایی ارتباط آدم با مجردات را دامن می‌زند. مثل چخماق که به شما کمک می‌کند آتش درست کنید. حالا نوشتن مقاله، یادداشت یا داستان.
سراغ داستان رفتم و آن را جدی گرفتم و کم‌کم به این دریافت رسیدم که می‌توانم یکسری تجربه‌های خودم در رابطه با مقوله امر مجرد را در داستان بیاورم، البته این به معنی آن نیست که داستان رسانه و پیام‌رسان من است. این خام‌اندیشی است و جفا به داستان است. آنچه در داستان برای من مهم است چگونگی مادیت یافتن یک معنای لطیف است. داستان‌نویسی برای من چشیدن طعم تکثر و تجسم لطائف هستی است. /مرتضی کربلایی لو

مطالب برگزیده به انتخاب فیشنگار |link|


     

    یکی از دوستان دانش‌آموز پرسیده بود فلسفه و منطق چیست؟

     

    منطق  شامل روش هایی هست که انسان فکر می‌کند و آگاهی کسب می‌کند.

    یعنی اون آگاهی که از راه درستش به دست بیاید منطقی است.
     
    فلسفه هم دانشی است که باید از راه منطق به دست بیاید.
    به خاطر همین همانطور که ما علم صحیح و غلط داریم
    فلسفه هم می‌تواند صحیح و غلط باشد.
     
    در واقع. فلسفه‌ی هر فیلسوفی روشی است که فکر می‌کند و به سؤال‌های بشر پاسخ می‌دهد. مثلا فلسفه ملاصدرا یا ابن سینا یا کانت و...
     
    + به نظرتون این تعرف کافی بود؟

      سالن موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه پر بود. حضار چهره های متفاوت و اَعمار گوناگونی داشتند. کمتر از ده نفری دانشجو در جمع پیدا می‌شد که بیشتر آنها دانشجوی هنر بودند و به خاطر سخنرانی دکتر بلخاری آمده بودند؛ و جای دانشجوهای فلسفه در این نشست و امثال آن خالی است. (بخوانید) یکی از سخنران‌ها در ابتدای صحبت خود گفت کاش می‌دانستم که سطح سواد حضار محترم چگونه است تا متناسب با آن بحث خودم را ارائه کنم. دبیر جلسه  گفت: بزرگواران از زمان دکتر مصدق شاگرد کلاس های آقای دینانی هستند. پیرزنی که چرتش با |خنده حضار| پاره شده بود گفت: «حتی قبل تر»

      ما به رنسانس فلسفی یا واژگون کردن اساس فلسفه‌مان احتیاج نداریم. نقص فلسفه‌ی ما این است که  امتداد سیاسی و اجتماعی ندارد. فلسفه‌های غربی برای همه‌ی مسائل زندگی مردم، کم و بیش تکلیفی معیّن میکند: سیستم اجتماعی را معیّن میکند، سیستم سیاسی را معیّن میکند، وضع حکومت را معیّن میکند، کیفیت تعامل مردم با همدیگر را معیّن میکند؛ اما فلسفه‌ی ما به‌طور کلّی در زمینه‌ی ذهنیّاتِ مجرّد باقی میماند و امتداد پیدا نمیکند. شما بیایید این امتداد را تأمین کنید، و این ممکن است khamenei.ir

       

       

      می گویند، قرآن دیگری برای ما بیاور یا آن را عوض کن، بگو این اختیار برای من نیست که از پیش خودم آن را تغییر دهم، من جز آنچه را که به من وحی می شود، پیروی نمی کنم. (یونس:15)

      اختلاف دید و نگرش معتزله و اشاعره هیچگونه ربطی به میزان پایبندی آنها به دین اسلام ندارد. معتزله عملا از اشاعره نسبت به اسلام دلسوزتر و پایبندتر و فداکارتر بودند...

      در گذشته در حوزه‌ی قم با فلسفه و وجود مرحوم آقای «طباطبایی» مخالفت میشد. نتیجه این است که امروز سطح تفکّرات و معرفت فلسفی ما در جامعه و بین علمای دین محدود است.




      آقای طباطبایی فرد فعّالی بود؛ بنابراین جریان فلسفی‌ای که به وسیله‌ی ایشان پایه‌گذاری شد، باید به شکل وسیعی گسترش پیدا میکرد، که نکرده است. این [مخالفت با فلسفه] نباید تکرار شود.

      برخی از آقایانی که اصلاً اهلیّت ندارند، در مساجد فلسفه تدریس میکنند و ناقص و سطحی و به عمق نرسیده و جویده جویده مطالبی را دست افراد میدهند. اینها خسارت است؛ ما نباید بگذاریم این کار ادامه پیدا کند.

      «شما مردم مانند اسب تنبلی هستید که احتیاج دارید برای این که راه بیفتید گاهی خرمگسی به شما نیش بزند و من همچون آن خرمگسی بوده‌ام که نیشکی می‌زده‌ام و شما را به اندیشیدن وامی‌داشته‌ام و اکنون اگر مرا بکشید، دیگری را مثل من نخواهید یافت.»

      کانت: زمان و مکان جزء ذهن انسان اند و از خود وجودی ندارند، چنانکه چیزها همه در زمان و مکان دیده می شوند، اما زمان و مکان خودشان دیده نمی شوند. (فروغی 1375, 324)

      فلاسفه به منزله مهندس و معمارند که طرح کاخ را می ریزند. اگر مهندس طرح نریزد و دستور بنای کاخ را ندهد مصالح‌سازان نمی دانند چه موادی باید آماده کنند و آنها را چگونه بچینند. (فروغی 1375, 369)

      70 سال است که با فلسفه سروکار دارم [اما] مطلب روشنی نیست برایم؛ از بخت‌های من در آخر عمر این است که دوباره به فلسفه اسلامی برگشته‌ام. بنده بر عهده گرفتم رساله کوتاهی در باب فلسفه اسلامی بنویسم و از این باب بسیار خوشحالم.
      وقتی کتاب اخلاق «نیکومای» ارسطو را خواندم از معدود کتاب‌هایی بود که بیش از یک بار آن را خواندم و با اعجاب خواندم و هم از خواندن این کتاب همان حس خواندن داستان «ابله» داستایوفسکی به من دست داد.+پیشنهاد مطالعه
      در واقع فلسفه بنیاد خِرد مردمان را پایدار می‌کند از این رو همه فلسفه‌ها درست هستند و به همین دلیل هم همه فلسفه‌ها وجود دارند. اگر روزی پیوند تفکر با انسان قطع شود موجود دیگری خواهیم بود. متن کامل

      شیمیست: هر چیزی اگر وجود دارد پس جرم است.

      دینانی: پاسخ در فیلم (58 ثانیه)

      "جنگ جهانی دوم را هیتلر به وجود آورد و حرکت هیتلر زاییده یک تفکر فلسفی بود که او از نیچه گرفته و آن داروینسم اجتماعی و نژادپرستی بود."

      عبدالحسین خسروپناه / کتاب تاریخ فلسفه غرب /مقدمه

      فیشــــــنگار

      حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

      آخرین نظرات