چالش :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «چالش» ثبت شده است

پ مثل پدر (3) خودم

قرار است تصورات خودم درباره این که چگونه پدری هستم را بنویسم: اگر پدر بشوم احتمالا زندگی‌ام جدی‌تر یا بهتر است بگویم معمولی‌تر بشود. احتمالا مادی گرا‌تر بشوم و به همان اندازه از بلندپروازی‌های خودم در راستای خدمت به بشریت :) دست بکشم.

شاید روزی که مادر بشید، دیگه نتونید با همسرتون عشقولانه زیر بارون قدم بزنید!

یا شاید نتونید توی خونه برای دل خودتون یه لاک ساده بزنید... چون در هر صورت، این بیست تا انگشته که باید لاکی بشه...

یا شاید مجبور بشید شکلات های خوشمزه تون رو از ترس موش کوچولوی خونه، توی هفت تا سوراخ قایم کنید! و اگه یه وقت خارج از برنامه هوس کردید شکلات بخورید، برید پشت یخچال سنگر بگیرید و یکی بندازید بالا... -که البته اونم باید بعدا برای تکان های بی موقع لبتون و بوی تند شکلات، به حضرت فرزند جواب پس بدید!-

شاید بی‌راه نباشه اگه بگم میزان عشق و علاقه‌ای که یه مرد با پدر شدن در خودش می‌یابه متفاوت با اون تصوری هست که از قبل داره. به قول معروف از اون مواردی هست که میگن «تا پدر نشی متوجه نمیشی».

راستَش من دیشب یک کتاب درباره تجربه مرگ و اتفاقاتی که نویسنده در حین مردن خودش تجربه کرده بود مطالعه کردم که باعث شد تصمیم بگیرم برای پویش «ده کاری که باید پیش از مرگ انجام دهم» پست بگذارم:

 

1/ نمی‌دانم از چه افرادی باید حلالیت بگیرم (بزرگترین درد اینه)

2/ دوست دارم با پدر و مادرم و همسر و سایراعضای  خانواده سفر کربلا را تجربه کنیم.

3/ باید بانوی عزیزم را ببرم زیارت خانه خدا.

4/ دوست دارم در پویش «شهید جواد محمدی» شرکت کنم.(هرکی دوست داره توی پویش شرکت کنه پینوشت رو بخونه)[1]

5/ بتوانم چهل روز معصیت نکنم.

6/ یک وصیتنامه مکتوب از خودم به جا بگذارم.

7/ باید توی وصیتم بنویسم که برام نماز قضا بخونن.

8/ مخصوصا نماز آیات.

نوشتن فرایند بسیار عجیبیه که محتویات ذهن نویسنده رو به طرزی معجزه وار میاره روی سطرهای محسوس دفترش... minashirdell نکته: نشر دانش، انتقال تجربه، بیان دیدگاهها و اطلاع‌رسانی از کاربردهای وبلاگنویسی دانسته شده است.

 

ضمن تشکر از احساس مسئولیت آقای نَقل بلاگ، دکتر صفایی‌نژاد، آقاحامد و سایر دوستان درقبال وضعیت سایت بیان که گویا به‌خاطر برخی مشکلات، خدمات فنی اش بیش از یک سال است که هیچ ارتقایی نکرده است. به پیشنهاد دوستان مطلبی درباره فعالیت بیان و نویسندگان آن نوشته ام که امیدوارم مفید باشد:


هر بار که دلشکسته را می‌بینم با مشکلاتی که در مسیر عشق تو پیش می‌آید گریه می‌کنم.  گریه ام می‌گیرد؛ مخصوصا اگر تنها باشم. البته در دلم تو را تحسین می‌کنم که -نمی‌دانم با کدام خصلتت- نفس را عاشق خودت کردی و  حتی نمی‌دانم اول کدامتان دلباخته‌ی دیگری شد. 

1 . سن وبلاگنویسیتون رو ذکر کنید که چند ساله مشغول نوشتن هستید

 

از وقتی یادم می‌آید پدرم همه خبرها را پیگیری می‌کند. من نیز در عنفوان جوانی به این خصلت دچار بودم. موضوعات خبری و تفریحی و کمی هم درسی ( برای ارائه های کلاسی) بهانه من برای استفاده از اینترنت بود.

 

سال دوم دانشگاه روزی یکی از رفقا که مسئول سایت اینترنت خوابگاه بود و در وقت ازدحام، با طرفه العینی(:چشمک) صندلی خالی برای من جور می‌کرد گفت وبلاگ داری؟ [شاید به خاطر اینکه هر شب می‌آمدم] گفتم: نه. گفت: چرا وبلاگ درست نمی‌کنی؟ گفتم بلد نیستم! همان لحظه نشست و درست کرد و پنلش رو داد دستم.

سناتور تد سابق یه پست جالب نوشته توی وبلاگ مسخره اش

 

بعد من بار اول رفتم دیدم و طبق معمول پست های این ریختی! نخوندمش ولی بهش گفتم حداقل 4 تا اینتر بزن توی این متن !

 

بعد فرداش دیدم عه باز یه چالشی راه  افتاده! دنبالش رو گرفتم دیدم عه! رسیده به همون پست تد!!

 

دیگه مجبور شدم بخونمش و برای حرص دادنش  شرکت کردنم توی چالش و نوشتنم رو مشروط کرده بودم به نوشتن یکی از بلاگرایی که میدونستم نمینویسه ! :))

حالا از شانس ما اون رفته و نوشته!!! :))

شما بگید من چه کنم در این شرایط؟ هر کس هر چنتا دلیل داره که فکر میکنه به درد زنده موندن من میخوره بگه؛ کمک کنید 🎊

یکیش رو خودم میگم :

1. اینکه فیشنگار رو به یه سرانجام خوبی برسونم

بالاخره با اصرارهای سناتور تد محترم تصمیم گرفتم به صورت صوتی سال نو را به یکان یکان شما (از پشت فرمان) تبریک بگم. انشالله که خوشتان بیاید و پند گیرید :/+کاندیدای بهترین پست سال 95 از نظر خودم این سه تاست، شما هم می تونید نظرتون رو بگید. یک* دو * سه

 

 

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات