فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف برای سوالات محذوف

هرمنوتیک سه‌گانه ایرانی پس از فتنه 88

دکتر ابراهیم فیاض عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در کتابها، مقالهها و حرفهای او نوآوریها و خلاقیتهای زیادی وجود دارد و تلاشهای علمی وی نمونه خوبی از علوم انسانی بومی است. با او درباره وضعیت علوم انسانی در ایران و راهحلهای رسیدن به علوم انسانی بومی صحبت کردهایم.

خبرنگار: سید مجتبی - ایمانی

منبع: هفته نامه - پنجره - ۱۳۸۸ - شماره ۱۱

 

چرا نظریهپردازی بومی در علوم انسانی ایران اتفاق نمیافتد؟

۲ نظر

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

گفت: حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین، غریب

۷ نظر

دیگر قرآن غریب نمی‌ماند

چون هر دو به قرآنِ شخصی‌مون عُلقه داریم، قرآنِ خریدِ عقد این وسط غریب مونده بود. همون اوّلِ کار یه قرارمداری گذاشتیم با هم؛ که من هر روز (دقیقا هر روز، حتی اگر قهر باشیم و از هم دلخور، این هر روز محاله بشه فردا یا بعدا!) خرجی بذارم لای قرآن و قبل‌ش یه صفحه رو بخونم و یادداشت کنم و نفرِ بعدی که خرجی رو برمی‌داره صفحۀ بعد تا قرآن ختم شه. 

یعنی قرآن رو گذاشتیم روی میزِ گلدونِ کنارِ درِ اتاقِ دوتایی‌مون، 

یه دفترچه کوچولو قدِّ کفِ دست گذاشتیم کنارش، 

با یه خودکار، 

از بای بسم‌ اللهِ اوّلِ قرآن شروع کردیم به خوندن، 

ینی می‌خواستم خرجی بذارم اوّل صفحۀ اوّل رو می‌خوندم (وقت بود با معنی، نبود بی‌معنی)، خرجی رو می‌ذاشتم همون صفحه، روی برگه یادداشت می‌کردم شماره صفحه رو، 

نفر بعدی که می‌یومد خرجی رو برداره؛ اوّل صفحه بعد رو می‌خوند، یادداشت می‌کرد، بعد خرجی رو برمی‌داشت. 

۹ نظر

ربا

ربا، زنا بوجود می‌آورد و زنا، خانواده را نابود می‌کند. (ربا فاصله طبقاتی وحشتناکی را ایجاد می‌کند و سبب بی‌عدالتی گسترده می‌شود که اقتصادی شدن غرایز انسانی و غریزه جنسی را در پی دارد که یکی مجبور می‌شود خودش را بفروشد و یکی می‌خرد. پس بازار زنا رواج عمومی می‌یابد و ربا و زنا تمامی ارزش‌های اخلاقی یک جامعه را نابود ویران می‌کند و بدین گونه خانواده به عنوان ساختار اخلاقی جامعه نابود می‌شود و جامعه به ویرانی و فروپاشی می‌رسد.) سرمایه‌داری جهانی با رسانه‌های خود و نهادهای بین‌المللی خود با تعویض نام‌های ربا و زنا بدنبال مشروعیت‌بخشی به فساد بین‌المللی است.

۹ نظر

شراکت تیمور بختیار با حاجی طرخانی

در اواخر دهۀ 40 قطعه زمینی به مساحت حدود 600 هکتار را این چهار نفر خریداری می کنند: عبدالله مقدم (صاحب کارخانجات پارچه‌بافی مقدم)، کاظم حاجی طرخانی (حاجی ترخانی)، سپهبد تیمور بختیار (فرماندار نظامی تهران) و داوود القانیان (برادر حبیب القانیان رییس انجمن کلیمیان که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به جرم جاسوسی برای اسراییل اعدام شد). سپس شرکا به آقای علی حاجی‌ترخانی وکالت و اختیار ادارۀ املاک مزبور را اعطا و لیکن آقای تیمور بختیار چندی بعد و در سال 1348 به کشور عراق متواری و در آنجا کشته می‌شود و به دلیل عدم اطلاع وارث از ملک مزبور، آقای حاج علی حاجی‌ترخانی سهم تیمور بختیار را تفکیک و قطعه‌بندی و به نام خودش اقدام به اخذ سند مالکیت و بعضاً به غیر واگذار نموده است. بعد از انقلاب بخشی از اموال علی حاجی‌ترخانی به خاطر شراکت با حبیب القانیان مصادره شد. سید مهدی خاموشی ریاست سازمان اوقاف نسبت خانوادگی نزدیک با حاجی‌ترخانی دارد. خود آقای خاموشی عضو هیأت متولیان موقوفه حاجی‌ترخانی نیست اما فرزند علی حاجی‌ترخانی (محمد باقر) که 15 سال در سازمان تبلیغات اسلامی و در حوزۀ ریاست بوده و گفته می‌شود در سازمان اوقاف نیز با حکم مشاور حضور دارد، عضو هیات متولیان است. جا دارد به این مورد هم توجه شود که عدد 150 هکتار سال 1339 چگونه 20 سال بعد به 62.5 هکتار رسیده و چگونه اکنون صحبت از بازگرداندن 22.5 هکتار به ستاد اجرایی فرمان امام است؟ لینک کوتاه: asriran.com/002i2n

۳ نظر

ناطق نوری در چند حرکت قاضی شد؟

ناطق نوری طی دو حرکت قاضی شد: حرکت اول: «بعد از شهادت مرحوم مطهری به دست گروه فرقان، با جمعی از دوستان نشستیم و گفتیم که نمی‌شود بنشینیم و هر روز مغز متفکرهای ما را بزنند، خوب است گروهی درست کنیم و به تعقیب و مراقبت فرقانی‌ها بپردازیم و طولی نکشید که موفق شدیم در یک شب، ١٥ خانه تیمی آنها را کشف کنیم...

 

حرکت دوم: پس از دستگیری آن افراد، رفتم جامعه روحانیت و به مرحوم بهشتی گفتم که ما اینها را دستگیر کردیم. بالاغیرتا اینها را دست قاضی به‌دردبخور بدهید! خصوصیت آقای بهشتی این بود که اگر کسی انتقادی می‌کرد می‌گفت: خودت بیا! مسئولیت این بخش را بپذیر! تا من گفتم که یک قاضی خوب و به‌دردبخور، گفت خب خودت بیا. گفتم من؟ آقای بهشتی خندید و گفت مگر پدر من رئیس دیوان ‌عالی کشور بود؟ انقلاب است دیگر، بیا! خود ایشان اقدام کرد، حکم برای من گرفت. امام دستور داد و آقای مشکینی و آقای منتظری به من حکم دادند.»

۵ نظر

علاقه

شما فرض کنید که علاقه داشته باشید به این کتابتان یا نداشته باشید، به هر حال کتاب مال شماست؛ از آن هم استفاده می‌کنید. علاقه ‎‏داشته باشید به این خانه یا نداشته باشید، این خانه مال شماست، استفاده هم می‌کنید. طبیعتاً ما از اینجا می‌رویم؛ [و] علی ایّ حال چه علاقه قلبی به چیزی داشته باشیم یا نداشته باشیم، فرقی به حال [ما] نمی‌کند. آنکه انسان را گرفتار می‌کند، این علاقه ای است که انسان دارد.

۲ نظر

درخواست خرید کتاب

درخواست خرید کتاب: جهانی شدن، فرهنگ، هویت نوشته احمد گل محمدی، نشر نی 286 صفحه
لطفا
اگر این کتاب رو دارید به ما بفروشید. اگر هم کسی می‌شناسید که داشته باشه به ما معرفی اش کنید. سپاس
۶ نظر

شوروی به چین داد چین به پاکستان

این چینیها خیلی پیشرفتهای خوبی دارند از لحاظ علمی؛ اما توجه داشته باشید، اینها در سال ۱۹۴۸ - که چین کمونیست در آن سال تشکیل شده - هیچ چیز نداشتند! ولیکن شوروی هر چه داشت در اختیار چین قرار داد؛ زمان استالین هم بود. وجود یک کشور عظیم مثل چین در کنار کشور بزرگ شوروی و در قلب آسیا، برای شوروی کمونیستىِ آن روز خیلی باارزش بود.  فلذا هر چه داشتند، در اختیار چینیها گذاشتند؛ حتّی انرژی هسته‌ای را. انرژی هسته‌ای را چینیها مثل یک هدیه‌ای از روسها گرفتند؛ کمااین‌که به کره‌ی شمالی هم دادند؛ هم چینیها دادند، هم روسها دادند. پیشرفتهای کشورهائی مثل چین، به برکت حمایتهای فوق‌العاده و استثنائی کشورهای دیگر بود. هند هم همین‌جور است؛ آن وقتی که بین روسیه و چین اختلاف به وجود آمد - میدانید دیگر، تا چند ده سال متمادی بعد از دوره‌ی استالین، بین این دو کشور بزرگ کمونیستی اختلاف شدید و عمیقی بود؛ مثل اختلاف شرق و غرب و شاید هم یک خرده تندتر - این اختلاف موجب شد که روسها آمدند به کمک هندیها که همسایه‌ی چین بود؛ چینیها هم رفتند به کمک پاکستان که رقیب هند بود! آن وقت چینیها انرژی هسته‌ای را دادند به پاکستان؛ روسها هم انرژی هسته‌ای و بسیاری از پیشرفتها را دادند به هند. یعنی هم هند، هم پاکستان، هم چین دستاوردهایشان را از دیگران گرفتند.

۴ نظر

اصالت فرم فراستی

این آدم (ابراهیم حاتمی‌کیا) که به نظرم یکی از دو سه نفری است که سینمای 30 سال اخیر را نمایندگی می‌کند،‌ در مصاحبه‌اش در برنامه «راز» می‌گوید اصلا سینما مهم نیست و اگر من به حرف ملتهبی برسم حرفم را می‌زنم. خب اگر حرفت جدی است باید فرم پیدا کند، تا وقتی که حرفی فرم پیدا نمی‌کند اصلا آن حرف را نداریم. تا زمانی که فرم پیدا نشده اصلا حرفی برای گفتن نیست. به همین دلیل فکر می‌کنم ما سینمایی نداریم که در آن حرف بزنیم.
۲ نظر

قله های قهرمانی و ارزش سازی اجتماعی

ورزش قهرمانی یک قله است؛ تا قله نباشد، دامنه نیست. وقتی یک قله درست شد، آن وقت دامنه - یعنی ورزش عمومی - شکل خواهد گرفت. بنابراین بنده به ورزش قهرمانی معتقدم؛ به این قهرمانهائی هم که میروند و پرچم کشورمان و سرود ملی کشورمان را اینجا و آنجا به چشم و گوش مردم دنیا میرسانند، علاقه‌مندم؛ از آنها هم تشکر میکنم.
پ.ن: در سایر محورها و زمینه های فرهنگی، اجتماعی و رسانه ای نیز باید رقابت‌های در سطح قهرمانی وجود داشته باشد.
۲ نظر

دوری و دوستی

دوری و دوستی سرم نمیشه و 

۷ نظر

تکنولوژی گناهی ندارد

➕  خیلی از چیزها هست که قالب آن ایرادی ندارد، اما جهتش اشکال دارد؛
➕ پیغمبر حج و طواف و سعی را مطلقاً تغییر نداد - این قالب حفظ شد - جهت آن را صد و هشتاد درجه عوض کرد؛ حجی که مظهر شرک و بت‌پرستی و خرافه‌پرستی و عصبیت و جهالت محض بود، تبدیل شد به مظهر توحید، مظهر صفا، مظهر اخلاص و دلباختگی در مقابل ذات اقدس الهی.
➕ تکنولوژی هسته‌ای هیچ گناهی نکرده، گناه مال آن کسی است که جهت او را جهت تخریب انسانها قرار میدهد. یا مثلاً فناوریهای پیشرفته‌ی نانو، یا صنایع الکترونیک بسیار پیشرفته و آیرودینامیک و امثال اینها گناهی ندارند؛ اینها خیلی خوبند و ابزارهائی هستند برای اینکه انسان بتواند در دنیا از منابع و فرصتهائی که خدا در این طبیعت قرار داده، به بهترین وجهی استفاده کند. گناه مال آن کسانی است که از این نعمت خدادادی و از این گنجینه‌ی الهی، برای زورگوئی به بشر، تسلط به دیگران و پامال کردن حقوق دیگران استفاده میکنند.
➕ شما این علوم را یاد بگیرید تا ارزشهای خودتان را در دنیا ترویج کنید و معارف خودتان را در دنیا حاکم کنید.

۴ نظر

تضاد سنت و مدرنیته حرف مفت است

جمعه است؛ پس بشینید مطلب طولانی بخونید:

شهید چمران یک نمونه بود از آن چیزی که انسان دوست می‌دارد تربیت جوانان ما و دانشگاهیان ما به آن سمت حرکت کند. این شهید یک دانشمند بود؛ یک فرد برجسته و بسیار خوش‌استعداد بود. خود ایشان برای من تعریف میکرد که در آن دانشگاهی که در کشور ایالات متحده‌ی آمریکا مشغول درسهای سطوح عالی بوده - آنطور که به ذهنم هست ایشان یکی از دو نفرِ برترینِ آن دانشگاه و آن بخش و آن رشته محسوب میشده - تعریف میکرد برخورد اساتید را با خودش و پیشرفتش در کارهای علمی را. یک دانشمند تمام‌عیار بود. آن وقت سطح ایمان عاشقانه‌ی این دانشمند آنچنان بود که نام و نان و مقام و عنوان و آینده‌ی دنیائىِ به ظاهر عاقلانه را رها کرد و رفت در کنار جناب امام موسای صدر در لبنان و مشغول فعالیتهای جهادی شد؛ آن هم در برهه‌ای که لبنان یکی از تلخترین و خطرناکترین دورانهای حیات خودش را میگذرانید. ما اینجا در سال ۵۷ میشنیدیم خبرهای لبنان را. خیابانهای بیروت سنگربندی شده بود، تحریک صهیونیستها بود، یک عده هم از داخل لبنان کمک میکردند، یک وضعیت عجیب و گریه‌آوری در آنجا حاکم بود، و صحنه هم بسیار شلوغ و مخلوط بود.

 

همان وقت یک نواری از مرحوم چمران در مشهد دست ما رسید که این اولین رابطه و واسطه‌ی آشنائی ما با مرحوم چمران بود. دو ساعت سخنرانی در این نوار بود که توضیح داده بود صحنه‌ی لبنان را که لبنان چه خبر است. برای ما خیلی جالب بود؛ با بینش روشن، نگاه سیاسىِ کاملاً شفاف و فهم عرصه - که توی آن صحنه‌ی شلوغ چه خبر است، کی با کی طرف است، کی‌ها انگیزه دارند که این کشتار درونی در بیروت ادامه داشته باشد - اینها را در ظرف دو ساعت در یک نواری ایشان پر کرده بود و فرستاده بود، که دست ما هم رسید. رفت آنجا و تفنگ دستش گرفت. بعد معلوم شد که نگاه سیاسی و فهم سیاسی و آن چراغ مه‌شکنِ دوران فتنه را هم دارد. آنجا جنگید؛ بعد که انقلاب پیروز شد، خودش را رساند اینجا.

 

از اول انقلاب هم در عرصه‌های حساس حضور داشت. رفت کردستان و در جنگهایی که در آنجا بود حضور فعال داشت؛ بعد آمد تهران و وزیر دفاع شد؛ بعد که جنگ شروع شد، وزارت و بقیه‌ی مناصب دولتی و مقامات را کنار گذاشت و آمد اهواز، جنگید و ایستاد تا در ۳۱ خرداد سال ۶۰ به شهادت رسید. یعنی برای او مقام ارزش نداشت، دنیا ارزش نداشت، جلوه‌های زندگی ارزش نداشت.

 

اینجور هم نبود که یک آدم خشکی باشد که لذات زندگی را نفهمد؛ بعکس، بسیار لطیف بود، خوش‌ذوق بود، عکاس درجه‌ی یک بود - خودش به من میگفت من هزارها عکس گرفته‌ام، اما خودم توی این عکسها نیستم؛ چون همیشه من عکاس بوده‌ام - هنرمند بود. دل باصفائی داشت؛ عرفان نظری نخوانده بود؛ شاید در هیچ مسلک توحیدی و سلوک عملی هم پیش کسی آموزش ندیده بود، اما دل، دل خداجو بود؛ دل باصفا، خداجو، اهل مناجات، اهل معنا.

 

انسان باانصافی بود. لابد قضیه‌ی پاوه را شماها می‌دانید که در پاوه بر روی بلندی‌ها، بعد از چند روز جنگیدن، مرحوم چمران با چند نفرِ معدودِ همراهش، محاصره شده بودند؛ ضد انقلاب اینها را از اطراف محاصره کرده بود و نزدیک بود به اینها برسند که امام اینجا از قضیه مطلع شدند، و یک پیام رادیوئی از امام پخش شد که همه بروند طرف پاوه؛ دوی بعدازظهر این پیام پخش شد؛ ساعت چهار بعدازظهر من توی این خیابانهای تهران شاهد بودم که همین طور کامیون و وانت و اینها بودند که از مردم عادی و نظامی و غیر نظامی از تهران و همین طور از همه‌ی شهرستانهای دیگر، راه افتادند بروند طرف پاوه. بعد از قضیه‌ی پاوه که مرحوم شهید چمران آمده بود تهران، توی جلسه‌ای که ما بودیم به نخست‌وزیرِ وقت [مهندس بازرگان] گزارش می‌داد که بین اینها هم از قدیم یک رابطه‌ی عاطفیای وجود داشت. مرحوم چمران توی آن جلسه اینجوری گفت: وقتی ساعت دو پیام امام پخش شد، به مجرد پخش پیام امام و قبل از آنی که هنوز هیچ خبری از حرکت مردم به آنجا برسد، ما احساس کردیم که کأنه محاصره باز شد. میگفت: حضور امام و تصمیم امام و پیام امام آنقدر مؤثر بود که به صورت برق‌آسا و به مجرد اینکه پیام امام رسید، کأنه برای ما همه‌ی آن فشارها به پایان رسید؛ ضد انقلاب روحیه‌ی خودش را از دست داد و ما نشاط پیدا کردیم و حمله کردیم و حلقه‌ی محاصره را شکستیم و توانستیم بیاییم بیرون. آنجا نخست‌وزیر وقت خشمگین شد و به مرحوم چمران توپید که ما این همه کار کردیم، این همه تلاش کردیم، تو چرا همه‌ی این را به امام مستند میکنی!؟ یعنی هیچ ملاحظه نمیکرد؛ منصف بود. بااینکه میدانست که این حرف گله‌مندی ایجاد خواهد کرد، اما گفت.

 

حضور برای او یک امر دائمی بود. ما از اینجا با هم رفتیم اهواز؛ اولِ رفتن ما به جبهه، به اتفاق رفتیم. توی تاریکی شب وارد اهواز شدیم. همه جا خاموش بود. دشمن در حدود یازده دوازده کیلومتری شهر اهواز مستقر بود. ایشان شصت هفتاد نفر هم همراه داشت که با خودش از تهران جمع کرده بود و آورده بود؛ اما من تنها بودم؛ همه با یک هواپیمای سی - ۱۳۰ رفته بودیم آنجا. به مجردی که رسیدیم و یک گزارش نظامی کوتاهی به ما دادند، ایشان گفت که همه آماده بشوید، لباس بپوشید تا برویم جبهه. ساعت شاید حدود نه و ده شب بود. همان جا بدون فوت وقت، برای کسانی که همراه ایشان بودند و لباس نظامی نداشتند، لباس سربازی آوردند و همان جا کوت کردند؛ همه پوشیدند و رفتند. البته من به ایشان گفتم که من هم میشود بیایم؟ چون فکر نمیکردم بتوانم توی عرصه‌ی نبرد نظامی شرکت کنم. ایشان تشویق کرد و گفت بله، بله، شما هم میشود بیائید. که من هم همان جا لباسم را کندم و یک لباس نظامی پوشیدم و - البته کلاشینکف داشتم که برداشتم - و با اینها رفتیم.

 

 یعنی از همان ساعت اول شروع کرد؛ هیچ نمیگذاشت وقت فوت بشود. ببینید، حضور این است. یکی از خصوصیات خصلت بسیجی و جریان بسیجی، حضور است؛ غایب نبودن در آنجایی که باید در آنجا حاضر باشیم. این یکی از اوّلیترین خصوصیات بسیجی است.

 

 در روز فتح سوسنگرد - چون می‌دانید سوسنگرد اشغال شده بود؛ بار اول فتح شد، دوباره اشغال شد؛ باز دفعه‌ی دوم حرکت شد و فتح شد - تلاش زیادی شد برای اینکه نیروهای ما - نیروهای ارتش، که آن وقت در اختیار بعضی دیگر بودند - بیایند و این حمله را سازماندهی کنند و قبول کنند که وارد این حمله بشوند. شبی که قرار بود فردای آن، این حمله از اهواز به سمت سوسنگرد انجام بگیرد، ساعت حدود یک بعد از نصف شب بود که خبر آوردند یکی از یگانهائی که قرار بوده توی این حمله سهیم باشد را خارج کرده‌اند. خب، این معنایش این بود که حمله یا انجام نگیرد یا بکلی ناموفق بشود. بنده یک یادداشتی نوشتم به فرمانده‌ی لشکری که در اهواز بود و مرحوم چمران هم زیرش نوشت - که اخیراً همان فرمانده‌ی محترم آمده بودند و عین آن نوشته‌ی ما را قاب کرده بودند و دادند به من؛ یادگار قریب سی ساله؛ الان آن کاغذ در اختیار ماست - و تا ساعت یک و خرده‌ای بعد از نصف شب ما با هم بودیم و تلاش میشد که این حمله، فردا حتماً انجام بگیرد. بعد من رفتم خوابیدم و از هم جدا شدیم.

 

صبح زود ما پا شدیم. نیروهای نظامی - نیروهای ارتش - که حرکت کردند، ما هم با چند نفری که همراه من بودند، دنبال اینها حرکت کردیم. وقتی به منطقه رسیدیم، من پرسیدم چمران کجاست؟ گفتند: چمران صبح زود آمده و جلو است. یعنی قبل از آنی که نیروهای نظامىِ منظم و مدون - که برنامه ریخته شده بود که اینها در کجا قرار بگیرند و آرایش نظامیشان چگونه باشد - حرکت بکنند و راه بیفتند، چمران جلوتر حرکت کرده بود و با مجموعه‌ی خودش چندین کیلومتر جلو رفته بودند. بعد هم الحمدلله این کار بزرگ انجام گرفت، و چمران هم مجروح شد. خدا این شهید عزیز را رحمت کند. اینجوری بود چمران. دنیا و مقام برایش مهم نبود؛ نان و نام برایش مهم نبود؛ به نام کی تمام بشود، برایش اهمیتی نداشت. باانصاف بود، بیرودربایستی بود، شجاع بود، سرسخت بود. در عین لطافت و رقت و نازکمزاجی شاعرانه و عارفانه، در مقام جنگ یک سرباز سختکوش بود.

 

  • رد هرگونه تضاد میان علم و دین

من خودم میدیدم شلیک آر. پی. جی را که نیروهای ما بلد نبودند، به آنها تعلیم میداد؛ چون آر. پی. جی جزو سلاحهای سازمانی ما نبود؛ نه داشتیم، نه بلد بودیم. او در لبنان یاد گرفته بود و به همان لهجه‌ی عربی آر. بی. جی هم میگفت؛ ماها میگفتیم آر. پی. جی، او میگفت آر. بی. جی. او از آنجا بلد بود؛ یک مقدار هم از یک راه‌هائی گیر آورده بود. یعنی در میدان عملیات و در میدان عمل یک مرد عمل به طور کامل.

 

حالا ببینید دانشمند فیزیک پلاسماىِ در درجه‌ی عالی، در کنار شخصیت یک گروهبانِ تعلیم دهنده‌ی عملیات نظامی، آن هم با آن احساسات رقیق، آن هم با آن ایمان قوی و با آن سرسختی، چه ترکیبی میشود. دانشمند بسیجی این است؛ استاد بسیجی یک چنین نمونه‌ای است. در وجود یک چنین آدمی، دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته حرف مفت است؛ تضاد بین ایمان و علم خنده‌آور است. این تضادهای قلابی و تضادهای دروغین - که به عنوان نظریه مطرح میشود و عده‌ای برای اینکه امتداد عملی آن برایشان مهم است دنبال می‌کنند - اینها دیگر در وجود یک همچنین آدمی بی‌معنا است. هم علم هست، هم ایمان؛ هم سنت هست، هم تجدد؛ هم نظر هست، هم عمل؛ هم عشق هست، هم عقل. اینکه گفتند:

با عقل آب عشق به یک جو نمیرود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم‌

 

نه، او آب و آتش را با هم داشت. آن عقل معنوىِ ایمانی، با عشق هیچ منافاتی ندارد؛ بلکه خود پشتیبان آن عشق مقدس و پاکیزه است. خب، حالا توقعی که ما داریم این است که فرآورده‌ی دانشگاه جمهوری اسلامی - نه به نحو استثنا بلکه به نحو قاعده - چمران‌ها باشند؛ نه اینکه چمران‌ها یک استثنا باشند. آن وقت شما ببینید چه خواهد شد! چه خواهد شد! نظامی با مطالبات بین‌المللىِ در سطح اعلا: در زمینه‌ی انسان، در زمینه‌ی حکومت، در زمینه‌ی زن، در زمینه‌ی اخلاق و در زمینه‌ی علم.
 

 

  • نگاه جهانی و همت بلند

مطالبات امروز ما مطالبات بین‌المللی است. حالا بعضیها - مطبوعاتی و غیرمطبوعاتی - تا اسم بین‌المللی می‌آید لبخند تمسخر میزنند؛ اینها نمیفهمند؛ درک نمیکنند افق دید وسیع یعنی چه. تا شما نظر به قله نداشته باشید امکان ندارد تا دامنه هم بتوانید حرکت کنید، چه برسد به اینکه امیدِ به قله رسیدن باشد؛ همت بلند. همت‌های بلند باید داشت. نگاه هم بایستی انسانی باشد. انسان یعنی آنچه که در همه‌ی جهان گسترده است؛ «إمّا اخ لک فی الدّین او نظیر لک فی الخلق»؛ یا با شما دینش یکی است یا اگر دینش هم یکی نیست، در خلقت و آفرینش مثل شماست؛ انسانیت. نگاه بایستی متوجه یک چنین گستره‌ی وسیعی باشد. آرزوهائی که امروز ما برای این گستره‌ی وسیع داریم، آرزوهائی است که هیچ ملت آگاهی، هیچ دانشمند فرزانه‌ای و هیچ سیاسی منصفی، اینها را رد نمیکند.

  • استفاده غلط غرب از علم

ما داعیه‌ی عدالت و استفاده‌ی از علم برای آسایش بشر نه برای تهدید بشر را داریم. بخصوص در طول این دوره‌های اخیرِ بعد از جنبش علمی دنیا - رنسانس - به این طرف و بخصوص در این یک قرن اخیر، بسیاری از آنچه در زمینه‌ی علم انجام گرفته، به جای اینکه برای آسایش بشر باشد در تهدید بشر بوده؛ یا تهدید جان، یا تهدید اخلاق، یا تهدید خانواده؛ و تشویق به مصرف‌گرائی و پرکردن جیب چپاولگران بین‌المللی و صاحبان و پدیدآورندگان تراستها و کارتلها. ما میگوئیم علم، به جای اینها در خدمت انسان قرار بگیرد؛ در خدمت آسایش انسان، در خدمت آرامش انسان و در خدمت روح و روان انسان.

 

بله در نانوتکنولوژی، بیوتکنولوژی، بحث‌های هسته‌ای، بحث‌های هوا - فضا و رشته‌های گوناگون علمی پیشرفت‌هائی شده که مهم و بزرگ است؛ اما آن چیزی نیست که ما توقع داریم و دنبالش هستیم؛ این خیلی کمتر از آن است.

۵ نظر

مراقب باشید آخوندهای اخراجی جذبتان نکنند

«در جوانی تلاش کرده بود که به حوزه علمیه راه یابد، قم او را نپذیرفت اما توانست در حوزه مسجد جامع تهران درس بخواند. شب‌ها همانجا می‌خوابید. طولی نکشید که از آنجا نیز بیرونش کردند. سپس به مدرسه شیخ عبدالحسین (مسجد ترک‌ها) رفت و بعد از مدتی از آنجا هم بیرونش کردند. بعد از مسجد قبا سردرآورد. آقای مفتح نیز از آنجا بیرونش کرد.»

 

اکبر گودرزی در سال ۱۳۵۶ کلاس‌های تفسیر در مناطق مختلف تهران (نازی‌آباد، سلسبیل‌، قلهک، جوادیه و خزانه) برپا و نیروهایش را نیز از همین جلسات جذب می‌کرد. فرقانی‌ها در سال‌های ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ تفسیر قرآن خود را با عنوان «پیام قرآن» منتشر کردند.

 

مضامین کلی کتاب‌ها ارائه تفاسیری انقلابی و البته التقاطی از دین بود. برای مثال آنها آیه دوم سوره بقره را ایمان غیب به انقلاب تفسیر کرده بودند. ارائه این تفاسیر نگرانی‌های زیادی را ایجاد کرد. از این‌ رو شهید مطهری شروع به نقد آنها کرد. مقدمه کتاب علل گرایش به مادیگری حاصل واکنش شهید مطهری به گروه فرقان است.

۲ نظر

راه اکبر گودرزی ادامه دارد

محمدتقی حاجی‌ترخانی (۱۳۰۸ تا ۱۳۵۸) بنیه مالی خوبی داشت و به انقلابیون کمک می‌کرد. روزی یک طلبه نزد او می‌رود و برای تکثیر تعدادی جزوه از او کمک می‌خواهد. طرخانی سوالاتی از او پرسد که «کجا درس می‌خوانی؟ حوزه یا دانشگاه؟»، او در پاسخ می‌گوید: «حوزه موجب تحذیر ذهن جوان‌ها می‌شود و دانشگاه نیز دست‌ساز مستعمران غربی است و جوانان را از انقلاب و نهضت دور می‌کند»

 

پ.ن: اگر شما هم این‌جور فکر می‌کنید راه اکبر گودرزی ادامه دارد.

۳ نظر

فلسفه عیب‌جویی

این عیب‌گیری‌هایی که بعضی از ما نسبت به دیگران می‌کنیم، همه‌اش برای این است که ما خودمان را خیلی مهذب و صحیح و آدم کامل می‌دانیم و دیگران را معیوب می‌دانیم و به عیب‌شان ایراد می‌گیریم. اگر این حبّ نفس و خودخواهی نباشد، انسان از دیگران عیب نمی‌گیرد. |تفسیر سوره حمد:جلسه4|

۶ نظر
بازگشت یخ شکن‌ها

بازگشت یخ شکن‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا فیشنگار را دوست داریم؟ شاید برایتان جالب باشد: در هفته‌هایی که فیشنگار بروزرسانی نمی‌شده است بیش از 200 بازدید روزانه داشته است؛ این یعنی فیشنگار جای خود را در سرچ گوگل باز کرده است و به درد پژوهندگان دانش می‌خورد. یکی از پست‌های فیشنگار بیش از 9 هزار بازدید گرفته است و بیش از 130 پست در فیشنگار بازدیدشان بالای 1000 مشاهده است. هم اکنون در فیشنگار 800  پست با بازدید بالای 500  وجود دارد. |شما هم بگویید چرا فیشنگار را دوست دارید؛ اگر دارید|

۱۱ نظر

وبلاگ‌نویس معیار از نظر فیشنگار

یک وبلاگ‌نویس خوب از نظر فیشنگار -که سال‌ها با وبلاگ‌نویس‌های زیادی رفت و آمد داشته - چند ویژگی دارد:

  1. قلم خوبی دارد و قشنگ می‌نویسد. (نوشته‌اش آدم را جذب می‌کند)
  2. از امور روزمره، سوژه و ایده برای نوشتن پیدا می‌کند (تیزهوشی‌اش آدم را جذب می‌کند)
  3. نظرات را بلد است چگونه پاسخ دهد (اخلاقش آدم را جذب می‌کند)
  4. سعی می‌کند با جهان وبلاگ‌نویسان دیگر آشنا شود و آنها را درک کند. (مرامش آدم را جذب می‌کند)
۱۳ نظر

که بیدار شود

علوم شرعیه، علوم عقلیه [و سایر علوم] وسیله‌اند برای رسیدن به مقصد و هر کدام ما را بازدارند از آن مقصد، دیگر علم نیست. علوم؛ وسایل عمل هستند، [عمل] هم وسیله است. همه برای یک مقصدند، همه برای اینند که بیدار بشود این نفس، از این ظلمت‌ها بیرون برود.  انبیا برای آن آمدند، انبیا آمدند که مردم را از ظلمت‌ها بیرون بکشند؛ به مبدا نور برسانند.

 

ما هنوز از حجاب‌های ظلمانی بیرون نرفته‌ایم،

ما توی حجابها می‌لولیم و تا آخر هم [معلوم نیست ] چه خواهد شد!

علم در نفوس ما تاثیری نکرده، الّا تاثیر سوء؛

۶ نظر
برنارد لوی کیست؟

برنارد لوی کیست؟

برنار لوی  levi متولد ۵ نوامبر ۱۹۴۸ روشنفکر و فیلسوف فرانسوی است. او در انتهای دهه ۱۹۹۰ به همراه بنی لوی، مؤسسه ای به افتخار امانوئل لویناس در اورشلیم تأسیس کرد.

 

در مارس ۲۰۰۶ او یکی از ۱۲ امضا کننده نامه‌ای با عنوان، "مانیفستو: همراه هم در مواجهه با تمامیت‌خواهی"' بود که در پاسخ به اعتراضات خشونت‌آمیز و مرگباری در جهان اسلام در رابطه با جنجال کاریکاتورهای محمد در یولاندز پستن در دانمارک به حمایت از آزادی بیان و اندیشه می‌پرداخت.

 

در ۲۴ ژوئن ۲۰۰۹ , لوی ویدیویی در دیلی موشن در حمایت از اعتراضات به انتخابات ریاست‌جمهوری دهم ایران منتشر کرد.

۳ نظر

برای او

اولیا و انبیا قدمشان، قدم برهانی نبوده؛ آنها برهان می‌دانستند؛ اما قضیه، قضیه اثبات واجب به برهان نبوده. ‏‎‏اول مرتبه قیام است:‏‏ قُل انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ ان تَقُومُوا لله ‏‏.‏‎[21]‎‏ اول این است که یک وصیت، یک موعظه به وسیله یک موجودی که خودش یافته است [صادر می‌شود] و می‌فرماید به آنها بگو که:‏‏ انَّما اعِظُکُم بِواحِدَةٍ‏‏؛ فقط یک موعظه، فقط اینکه قیام کنید برای خدا. همه چیز از اینجا شروع می‌شود، همه مسائل از اینجا شروع می‌شود که انسان از این خواب بیدار بشود. کانّه [امر می‌کند] به اینهایی که افتاده‌اند آنجا و خوابند و بی‌هوش، بگو که من به شماها یک موعظه دارم و آن این است که بلند شوید از جا برای خدا، قیام کنید برای خدا، راه بیفتید؛ و ما همین یک موعظه را هم تا حالا گوش نکرده‌ایم، برای او راه نیفتاده‌ایم. راه افتادنمان برای خودمان است؛ حتی آنها هم که خیلی خوب هستند...

 

پ.ن: اولین بیانیه سیاسی امام

۱ نظر

ژن خودخواه

انسان از باب اینکه خودخواه هست، مگر اینکه از این جلد بیرون برود، هر علمی را که ادراک کرده و خوانده است، همه کمالات را منحصر به آن می‌داند. فقیه خیال می‌کند غیر فقه چیز دیگر نیست در عالم؛ عارف هم خیال می‌کند غیر عرفان چیزی نیست؛ فیلسوف هم خیال می‌کند غیر فلسفه چیزی نیست؛ مهندس هم خیال می‌کند غیر هندسه چیزی نیست. [...] این حجاب بزرگی است برای همه.‏

 

من نمی‌دانم ما کی [می توانیم ] لااقل آن طور خودمان را مهذب کنیم که اشتغال به علم، اسباب این نشود که از خدا غافل بشویم؛ این غروری که در ملاها هست، چه آنهایی که علوم مادی و طبیعی دارند و چه آنهایی که علوم شرعی یا علوم عقلی دارند. این، اگر قلب مهذب نباشد، یک ‏‎‏غروری می‌آورد؛ همان غروری که انسان را از خدا بکلی بازمی‌دارد.‏ ‏‏وقتی مشغول مطالعه است، غرق در مطالعه است، وقتی مشغول نماز است، پیشِ نماز نیست.

۷ نظر

جلسه سوم بهتر از جلسه دوم بود

اشاره: امام خمینی در تلویزیون جمهوری اسلامی 5 جلسه تفسیر گفتند و بعد از آن به دلایلی جلوی پخشش گرفته شد! آن 5 جلسه در کتاب «تفسیر سوره حمد» پیاده شده که من تا حالا سه جلسه اش را خوانده‌ام. جلسه سوم عالی بود. خلاصه‌اش این که راه اصلی فهم و شناخت، خودسازی است:

 

قرآن مراتب دارد، هفت بطن یا هفتاد بطن از برای قرآن است؛‏‎ از این بطون تنزل کرده است تا رسیده است به جایی که با ما مردم دربند و در چاه ضلالت می‌خواهد صحبت کند. تا جایی که خدا خودش را با شتر معرفی می‌کند:‏‏ ا فَلا یَنظُرُونَ الَی الابِلِ کَیفَ خُلِقَت ‏‏؛‏‎[غاشیه:17]‎‏ و این برای ما تاسف‌آور است که به همین موجودات نازل [بخواهیم به خدا معرفت پیدا کنیم.] ‏‏خوب وقتی که خدا با شتر معرفی بشود، معلوم است که مرتبه ما چه مرتبه‌ای است، مرتبه همان حیوان است و معرفتی که ما از آن پیدا می‌کنیم چه معرفتی است، یک چیز بسیار ناقص [است].‏

 

‏‏آن جایی هم که گاهی [مطلبی] ذکر می‌شود راجع به انبیا:‏‏ فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏، موسی بعد از اینکه تحت ربوبیّت ‏‎‏حق تعالی واقع شد و از این منازل گذشت، آن وقت عرض کرد:‏‏ ارِنِی انظُر الَیکَ ‏‏؛ به من خودت را ارائه بده. ارائه بده، یعنی من با چشمم ببینمت.‏ ‏‏[خب] این [خواسته] که از یک نبی بزرگی صادر نمی‌شود، آن نحو ارائه و آن نحو رویتی که مناسب با مرئی و رائی که دست ما به آن نمی‌رسد. در عین حالی که به آنجا رسیده بود که متکلم بود، با خدا تکلم می‌کرد، [عرض کرد:]‏‏ رَبِّ ارِنِی انظُر الَیکَ؛ جواب آمد که ‏‏ لَن تَرانِی؛ یعنی- محتملًا- تا موسی هستی، رویت ممکن نمی‌شود، تا تو هستی نمی‌شود؛ لکن مایوسش نکرد؛ ارجاعش کرد به اینکه:‏‏ انظُر الَی الجَبَلِ.

 

این «جبل» چیست؟ این جبلی که تجلی حق بر موسی نمی‌شود و بر آن می‌شود، این «جبل طور» است؟ آیا این تجلی، یک تجلی بود که اگر آن روز مردم در کوه طور بودند، آن را می‌دیدند؟‏ ‏‏[آیا] مثل [رویت ] شمس بود؟ این ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ ‏‏، وعده ملاقات است؛ نمی‌بینی ‏‏ وَ لکِنِ انظُر الَی الجَبَلِ فَانِ استَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوفَ تَرانِی‏‏. محتمل است که «استَقَرَّ عَلی مَکانِهِ» مراد این جبل باشد؛ این جبل محتمل است که همان انانیّت، نفس موسی بوده [باشد] که باز بقایا داشته است، با همان تجلی جبل را «دک» کرد، به هم زد اوضاع انانیّت را و موسی به مقام موت رسید:‏‏ خَرَّ مُوسی صَعِقاً‏‏.‏‎[اعراف:143]‎‏ برای ما این‌هاقصه است. آنچه آنها با قدمِ شهود یافته‌اند، برای ما که در‏ ‎‏این ظلمتکده هستیم، به صورت قصه [گفته شده] است. انبیا مثل آن آدمی هستند که خوابی دیده، چیزی مشاهده کرده، لکن زبانش عقده دارد و مردم هم همه کر هستند: «من گنگ خواب دیده [و ....»؛] هم آنها عاجزند از گفتن و هم ما عاجزیم از شنیدن.

 

زبان انبیا عقده داشته:‏‏ رَبِّ اشرَح لِی صَدرِی، وَ یَسِّر لِی امرِی، وَ احلُل عُقدَةً مِن لِسانِی ‏‏؛‏‎[طه:25]‎‏ عقده‌هادر زبانشان بوده نه در قلبشان. نمی‌توانستند آنچه یافته اند آن طور که یافته اند بگویند، گفتنی نبوده است. از این جهت با مثال با نظایر می‌خواستند چیزی به ما بفهمانند.‏و کسی که یافته است اموری [را] و میل دارد همه بیابند و نتواند برساند، تاثر [ش چقدر است؟] آن پدری که می‌خواهد بچه‌اش شمس را ببیند، ولی بچه کور است، تاثرش چقدر است؟ بخواهد افهام کند چه بگوید؟ چه بگوید که این نور را بفهمد؟

 

توضیح: اگر کسی جز امام این حرف‌ها را زده بود شاید نمی‌خواندم.

۱۱ نظر

ما فرزندان این آب و خاک

فضل مردان بر زنان همچون فضل آسمان است بر زمین و مانند فضل آب است بر خاک و همان طورى که آب، خاک و زمین را زنده مى‏‌کند مردان نیز زنان را احیاء مى‏‌نمایند. (جایگاه زن در قرآن کریم و جوامع بشری با محوریت آیه «نسائکم حرث لکم»؛ پایان نامه کارشناسی ارشد رشته مطالعات زنان و خانواده)

 

پ.ن: از ترس فمنیست‌ها آدم جرائت نمی‌کند این فرمایش را باور کند.

۱۳ نظر

روش تدریس فلسفه

گویا انتشارات نور سخن در سال ۱۳۹۵ کتابچه ای با عنوان «روش تدریس فلسفه دکتر دینانی» منتشر کرده. مطالب کتاب در بیست ویژگی بارز روش گفتگو، تدریس و کلاس داری دکتر دینانی دسته بندی شده است.

 

 اصول حاکم بر کلاس های فلسفه دکتر دینانی:

👌   طرح مسئله کنید
👌  انتظار خود را از فلسفه تغییر دهید
👌 مسئولیت سخنان خود را بر عهده بگیرید
👌  دغدغه های اصلی فیلسوفان را بیابید
👌 کلاس فلسفه، کلاس بحث است
👌 در مورد مسائل، فکر کنید
👌  سخنان خود را در کمترین عبارات و به صورت گویا و صریح بیان کنید.
👌  به لوازم سخنان تان توجه داشته باشید
👌 خود را ملزم به استفاده از اصطلاحات فلسفی نکنید!
👌 به سرعت مبهوت نظرات جدید نشوید!
👌  مسائل را تحلیل کنید
👌 ارزش فیلسوفان را بدانیم
👌 معیار حقیقی، تنها عقل است

 

پ.ن: دو ماه در توییتر فعالیت کردم. حالا صفحه ام محدود شده. اگر درست نشد شاید برگردم :)

۷ نظر

من فیلمساز وابسته‌ام

ابراهیم فیاض که هیچکس رو قبول نداره گفته: این کارگردان یک هنر جوشان است. او در حال تولید گفتمان‌ و شکل دادن آینده است و نسبت به تمدن جهانی نقد دارد. سینمای حاتمی‌کیا هنر، رسانه، سینما و تکنولوژی باهم است.‌ ای کاش کشور ما متفکران خود را ارج می‌نهاد.

 

حاتمی‌کیا چون هنر دارد با سینمای خود می‌تواند دست به خلق بزند. سینمای حاتمی‌کیا می‌تواند #علوم_انسانی را توضیح دهد. اگر ما یک آکادمی سینما داشتیم شاید امروز وضعیت ادبیات سینمایی ما اینگونه نبود. سینما به خوبی می‌تواند علوم و ادبیات مختلف را #تولید کند.
۲ نظر

عدالتخواهی در هالیوود

تلویزیون پر شده از فیلم‌های سینمایی که در آن قانون و همه شواهد علیه قهرمان داستانه و او تنهایی داره تلاش میکنه که اثبات کنه که بیگناهه (پایان تک تیرانداز قاتل- راز اسپنسر) * البته خب عنقریب است که عدالتخواهی به آنارشی منجر بشه

۱ نظر

نکات سخنرانی تنفیذ

تنفیذ

جابه‌جایی قدرت، امیدآفرین است؛ چون اراده‌های تازه‌ای وارد میدان میشوند.

۲ نظر

وزیر فهمیده و پاک

هر وقت متنی در باره شیخ علی خان زنگنه، وزیر فهمیده و پاک عصر صفوی می‌خوانم، بی‌اختیار به یاد بیژن نامدار زنگنه می‌افتم که افتخار کرمانشاه، افتخار ایران، و یک انقلابی واقعی ـ و نه قلابی ـ است..

 

پ.ن: هر کسی یه قیمتی داره

۰ نظر

داستان آب در ایران به زبان ساده

چشمه‌ای جوشان و خروشان داشتیم که سالیان سال مایه رونق و سرسبزی روستا بود تا اینکه یک مرکزنشین پولدار آمد و در مسیر چشمه کارگاه پرورش ماهی راه انداخت.

 

با پیگیری فرد پولدار و بودجه #جهاد_کشاورزی آب از سرچشمه تا داخل کارگاه کانال کشی شد. آن کانال سیمانی، زیبایی و سرسبزی سرچشمه و کل مسیر آب را از هستی ساقط کرد. فرد پولدار هر روز به بهانه ای با کشاورزان درافتاد و #حق_آب آنها را سال به سال کمتر کرد.

 

پس از چند سال باغ‌های آباد به ویرانه‌ای متروکه تبدیل شد و سطح زیر کشت #روستا روز به روز محدودتر شد و مردم به #حاشیه‌نشینی روی آوردند همراه با یک احساس مبهم بی‌عدالتی که نمی‌دانند طرف حسابشان کیست و به چه کسی باید بی‌راه بگویند؟ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
۰ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
آرشیو مطالب
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ