فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

فایده مهم جنگل (4)

این پوشش گیاهی که متأسفانه در لابلای چرخ و پَرِ صنعت - بخصوص درکشورهایی که تازه باصنعت آشنا می‌شوند - چنین موردتحقیر قرار می‌گیرد، مایه حقیقی وجود انسان است. یعنی منبع بی‌پایان مواد حیاتی و غذایی درونِ خاک، تبدیل به گیاه می‌شود و از گیاه به انسان تبدیل می‌گردد؛ حال یا به واسطه حیوان، یا بدون واسطه آن. بنابراین اگر گیاه نباشد، انسان نیست. اگر گیاه نباشد، حیوان نیست. با توجّه به چرخه پیچیده طبیعت و تأثیر متقابل آب و هوا و خاک و درخت بر روی یکدیگر، اگر گیاه نباشد هوا هم نیست. گیاه یک پایه‌اساسیِ وجود است؛ درخت و گیاه، تاکنون تنها راهروهایی هستند که انسان از طریق آنها توانسته به منابع عظیم و متنوّع غذایی در زیرخاک دسترسی پیدا کند.

۱ نظر

فایده مهم جنگل (7)

درست است که در شمارش مسائل اساسی کشور، معمولا نگاه‌ها به سمت اقتصاد، فرهنگ و مسائل سیاسی کشانده میشود لیکن اگر با دقت نگاه کنیم، مسائلی که مربوط به زیست انسانی است، بیشتر از آنها اهمیت دارد؛ سیاست برای چیست؟ اقتصاد برای چیست؟ خدمات گوناگون شهری و کشوری برای چیست؟ اصلاً پیشرفت کشور برای چیست؟ پیشرفت برای این است که انسانها زندگی سالم و مطلوبی داشته باشند. اگر محیط زیست تخریب شد، همه‌ی اینها باطل خواهد شد؛  واقعاً اگر ما به مسئله‌ی آب، خاک، هوا و آن چیزهائی که منتهی میشود به این چیزها - مثل مراتع، مثل منابع طبیعی، مثل جنگلها، مثل وضع شهرسازی - نپردازیم، زندگی مردم شیرین نخواهد شد. صنعت و پیشرفت صنعتی و درآمدهای فزاینده‌ی کشور و افتخارات گوناگون علمی، متن زندگی و واقعیت زندگی را شیرین نمیکند؛ همه‌ی اینها باید مقدمه باشد برای اینکه مردم زندگی سالم و شیرین و مطلوب داشته باشند. با این وجود خاک و جنگل و درخت و محیط زیست، اهمیت درجه‌ی یک پیدا می‌کند. |بوستان ولایت: اسفند 1389|

۲ نظر

فایده مهم جنگل چیست؟

در سطح جنگل‌های زاگرس ۶ میلیارد مترمکعب معادل ۴۰ درصد از آب کشور توسط پوشش گیاهی ذخیره و به تدریج آزاد می‌شود. اکنون برای حفظ جنگل‌های زاگرس، ۹ ذخیره‌گاه جنگلی قدیمی به مساحت ۸۴۹ هکتار، احیا و ۱۰ ذخیره‌گاه جدید به مساحت یک‌هزار و ۵۲۰ هکتار اضافه شده است. 1/10/1400 -| ایرنا| جنگل‌های زاگرس از ناحیه سردشت آذربایجان غربی تا فیروزآباد فارس امتداد دارد. گونه گیاهی بیشتر این جنگل‌ها بلوط ایرانی است.

۱ نظر
وقتی همه هستند اما او که باید نیست :)

وقتی همه هستند اما او که باید نیست :)

وقتی دریا با توست، خشکی با توست، نفت با توست، پول با توست، مزدوران داخلی و خارجی با تو هستند، امریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و اتحاد کشورهای عربی با تو هستد اما پیروز نمی‌شوی؛ یقین بدان که خدا با تو نیست. |More|

۴ نظر
بیان آپدیت شد

بیان آپدیت شد

در آپدیت جدید؛ صد قالب جدید بلاگ بیان معرفی شد، پنج تای آن‌ها مزین به نام حاج قاسم بود، چرا که مدیر بیان به خوبی فهمیده بود که وبلاگ می‌تواند رسانه واقعا نخبگانی مناسبی، برای جایگزینی رسانه‌های زرد اینستاگرامی باشد، جایی که نام و تصویر سردار شهید را سانسور می‌کردند و صفحات را می‌بستند. آن روز، یعنی مورخ ۵ دی ۱۴۰۰، لیست وبلاگ‌های برتر سال ۱۴۰۰، پس از چهار سال انتظار منتشر شد. قاسم صفایی، خرسند از جلسات و پویش‌هایی که به ثمر نشسته، پستی به عنوان تبریک منتشر کرد تا جایی که وبلاگ‌نویسان به مدت ۳ دقیقه ایستاده کف زدند و سپس نیم ساعت مستانه در کف خیابان‌ها می‌پُشتَکیدند(پشتک می‌زدند) علی قدیری، مدیر بیان به مناسبت سال‌هایی که کم‌کاری کرده بود، حصر جاوا اسکریپت را شکست، آن را رایگان کرد و وبلاگ را بر اساس جدیدترین آپدیت‌های سئو بهینه کرد. بحث‌های شدیدی به دلیل قابلیت پاسخ دادن نظرات به وسیله افراد دیگر به وجود آمد و آن‌هایی که وبلاگ را رها کرده و به شبکه‌های اجتماعی رفته بودند، بازگشتند و زکی و زرشک و زهی خیال باطل...!sokooot.blog.ir

۱۳ نظر

جان گشوده سوی بالا بالها

در حدیث آمد که یزدان مجید

خلق عالم را سه گونه آفرید

جانداران سه دسته اند: فرشته - حیوان- انسان

یک گره را جمله عقل و علم و جود

آن فرشته‌ست او نداند جز سجود

 

نیست اندر عنصرش حرص و هوا

نور مطلق زنده از عشق خدا

 

یک گروه دیگر از دانش تهی

هم‌چو حیوان از علف در فربهی

 

او نبیند جز که اصطبل و علف

از شقاوت غافلست و از شرف

 

این سوم هست آدمی‌زاد و بشر

نیم او ز افرشته و نیمیش خر

 

نیم خر خود مایل سفلی بود

نیم دیگر مایل عقلی بود

 

آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب

وین بشر با دو مخالف در عذاب

 یعنی فرشته و حیوان خیالشون راحته که ذاتشون تغییر نمیکنه اما آدم...

وین بشر هم ز امتحان قسمت شدند

آدمی شکلند و سه امت شدند

 

یک گره مستغرق مطلق شدست

هم‌چو عیسی با ملک ملحق شدست

 

نقش، آدم لیک معنی؛ جبرئیل

رسته از خشم و هوا و قال و قیل

 

از ریاضت رسته وز زهد و جهاد

گوییا از آدمی او خود نزاد

 این قسم از آدمها جنبه های حیوانی و نفسانی خود را کنترل و مهار کرده‌اند

قسم دیگر با خران ملحق شدند

خشم محض و شهوت مطلق شدند

 

وصف جبریلی دریشان بود، رفت

تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت

  

لاجرم اسفل بود از سافلین

ترک او کن لا احب الافلین

 

زانک استعداد تبدیل و نبرد

بودش از پستی و آن را فوت کرد

 قسم دوم هم آدمهای داغان که هیچی را قبول ندارند و به قیامت اعتقادی ندارند

ماند یک قسم دگر اندر جهاد

نیم حیوان نیم حی با رشاد

 قسم سوم هم ما آدمهای معمولی و کم تلاش و بی‌حواس هستیم که...

روز و شب در جنگ و اندر کش‌مکش

کرده چالش آخرش با اولش

 

هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین

می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

ماجرای این دسته از آدمها شبیه ماجرای مجنون و شترش هست که مجنون سوار یک شتر شد و به سمت منزل لیلی حرکت کرد

میل مجنون پیش آن لیلا روان

میل ناقه پس پی کُره دوان

 

یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی

ناقه گردیدی و واپس آمدی

اما تا مجنون در فکر فرو می رفت و افسار شتر از دستش رها می شد شتر به سمت خانه خودش برمیگشت چون به تازگی یک بچه شتر شیرخوار به دنیا آورده بود.

عشق و سودا چونک پر بودش بدن

می‌نبودش چاره از بی‌خود شدن

 

آنک او باشد مراقب عقل بود

عقل را سودای لیلا در ربود

 

لیک ناقه بس مراقب بود و چست

چون بدیدی او مهار خویش سست

 

فهم کردی زو که غافل گشت و دَنگ

رو سپس کردی به کره بی‌درنگ

 

چون به خود باز آمدی دیدی ز جا

کو سپس رفتست بس فرسنگها

تا به خودش می آمد متوجه میشد که شتر فرسنگها مسیر طی شده را برگشته است

در سه روزه ره بدین احوالها

ماند مجنون در تردد سالها

 

جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای

تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای

 جان در فراق عرش بود و تن در هوس دهان گرفتن یک بوته خاری مثل شتر

جان گشوده سوی بالا بالها

تن زده اندر زمین چنگالها

 

تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن

پس ز لیلی دور ماند جان من

 

روزگارم رفت زین گون حالها

هم‌چو تیه و قوم موسی سالها

 

راه نزدیک و بماندم سخت دیر

سیر گشتم زین سواری سیرسیر

 

سرنگون خود را از اشتر در فکند

گفت سوزیدم ز غم تا چندچند

 

چون چنان افکند خود را سوی پست

از قضا آن لحظه پایش هم شکست

 

پای را بر بست و گفتا گو شوم

در خم چوگانش غلطان می‌روم

توپ چوگان می‌شوم

زین کند نفرین حکیم خوش‌دهن

بر سواری کو فرو ناید ز تن

 

عشق مولا کی کم از لیلا بود

گوی گشتن بهر او اولی بود

 

گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدق

غلط غلطان در خم چوگان عشق

 

کین سفر زین پس بود جذب خدا

وان سفر بر ناقه باشد سیر ما

پ.ن: بقول مولوی: اول ای جان دفع شر موش کن! بعد از آن در جمع گندم کوش کن

۹ نظر

وضعیت مدرسه نیمه آنلاین

behappy.blog.ir
شارمین امیریان

دیروز با مدیر یک دبستان دخترانه جلسه داشتم. حقیقتاً اوضاع مدارس نیمه حضوری خیلی خنده‌دار بود. هر کدام از بچه‌ها یک سازی می‌زدند؛ یکی با مانتوی مهمانی آمده بود، آن یکی با بلوز و شلور و روسری و... هر گروه دو ساعت کلاس داشت. ۵_۶ تا از بچه‌های گروه اول، در تایم دوم، ته حیاط (جایی که از دفتر مدرسه به آن دید نداشت) مخفی شده بودند و سرخوشانه بازی می‌کردند! دلشان نمی‌آمد بروند. از آن طرف ناله و فغان معلم‌ها به هوا بود؛ یکی غر می‌زد که دو ساعت دوم برایش عذاب است، چون حوصله‌ی تکرار همه‌ی چیزهایی که در دو ساعت اول گفته است را ندارد. آن یکی اعصابش خرد بود که شاگردی که در دوران تماما آنلاین همه مسائل ریاضی را بی‌عیب و نقص حل می‌کرده، سر کلاس از پس یک جمع ساده هم برنمی‌آید! مدیر و معاون هم همه حواسشان پی این بود که بچه‌ها داخل سالن نمانند و پنجره‌های کلاس‌ها باز باشد! خلاصه وضعیتی بود که بیا و ببین! - آذر 1400

۱۱ نظر

دفترچه یادداشت آنلاین شما

فکر کنید دفترچه یادداشت شخصی شما افتاده دست کسی که در زندگی شما آدم بسیار مهمی است، او کسی است که دوست دارید بهترین تصور ممکن را از شما داشته باشد، کسی که دلتان می‌خواهد از شخصیت‌های الهام‌بخش و عزیز زندگی‌اش باشید. حالا در دفترچه‌تان چه چیزهایی می‌نویسید؟ به وبلاگ به شکل دفترچه یادداشت آنلاین خودتان نگاه کنید. منبع

۴ نظر

نامه دختر ایرانی به کرونا

دوست ندارم آمدنت را مرور کنم، سخت است برایم بازگو کردن عبورت از تدبیر و حتی امید، مهمتر از دیروزی که گذشت و فردایی که معلوم نیست با چه شکلی بیاید الانِ من است.

 

تو مرزها را شکافتی و در دل دنیا خودت را جا دادی. وارد کشورم شدی، رسیدی به شهرم، الانِ من را تحت تاثیر قرار دادی، غمگینم کردی. به خودت نبال برای درگیر کردنمان، بال و پَری که هم نوعانم به تو دادند بزرگت کرد، بال و پَری به نام بی‌توجهی، بی‌دقتی و شوخی گرفتن‌های احمقانه.

 

کرونای نامهربانِ این‌روزها من به اندازه خودم، فردیتم، حق شهروندی‌ام و بعنوان موجود زنده‌ای که روی این کُره خاکی و آبی نفس می‌کشد حق اظهار نظر دارم و آزادم برایت آرزوی مرگ کنم، امیدوارم خیلی زود گام‌های منحوست بریده شود.

 

اگر خواستی برای ماندگاری اسمت در تاریخ برای بعد از مرگت یادداشتی بنویسی، لطفا اسم همدست‌هایت را هم بنویس، تو که هر روز شاهد جدال تن به تن بچه‌های درمان با خودت هستی! بنویس که اجسامی وجود داشتند هم شکل دشمنانت، جان داشتند، نفس می‌کشیدند، دست و پا و دماغ داشتند، مو و سر داشتند ولی شعور نداشتند، بنویس که بی‌شعوریشان تا چه اندازه در راستای اهدافت بود. راستی چقدر ذوق می‌کنی بابت جاده‌های شلوغ و پُرتردد؟!

۴ نظر

جالب بود بخونید~ 👌

انتشار نامه تکان‌دهنده شهید سلیمانی به فرزندش؛ هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم

۴ نظر
نماز نهال

نماز نهال

injabedoneman.blog.ir
Reyhane R .

نهال امسال کلاس سوم هست و به سن تکلیف رسیده و از این بابت مدرسه برای کلاس سومی‌ها این درخت رو طراحی کرده. به این صورت که بچه هر نمازی که به موقع و سروقت بخونه یک برگ از این درخت رو تحت نظارت مامانش سبز میکنه و هر نمازی که خونده نشه یا دیروقت خونده بشه یک برگ زرد میشه. بنظرم ایده جالبی هست و در مورد نهال خیلی خوب جواب داد. حالا همین کار رو میشه برای اینکه بقیه عادتهای خوب در بچه ها نهادینه بشه انجام بدیم.

۳ نظر

باید با برنامه پیش رفت

تا چشم‌انداز را برای خود تعریف نکنیم، هیچ کار درستی صورت نخواهد گرفت - همه‌اش روزمرّگی است - بعد از آن که تعریف کردیم، اگر برنامه‌ریزی نکنیم، کارِ بی‌برنامه به سامان نخواهد رسید. بعد از آن‌که برنامه‌ریزی کردیم، اگر همت نکنیم، ذهن و عضلات و جسم خود را به تعب نیندازیم و راه نیفتیم، به مقصد نخواهیم رسید. 1383

۷ نظر

تفکر سمی جان‌نثاران نبی (ص)

هنگامى که بعضى از تیراندازان احد مى‏‌خواستند سنگر خود را براى جمع‌آورى غنیمت تخلیه کنند، امیر آنان، دستور داد از جاى خود حرکت نکنید رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد کرد ولى آنها گفتند: ما مى‌‏ترسیم پیغمبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور دارد. قرآن در پاسخ آنها مى‏‌گوید: آیا شما چنین پنداشتید که پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله به شما خیانت خواهد کرد؟ «در حالى که هیچ پیغمبرى ممکن نیست، خیانت کند» (وَ ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَغُلَّ).
۴ نظر
چه کسی صلاحیت امر به معروف را دارد؟

چه کسی صلاحیت امر به معروف را دارد؟

باب امر به معروف و نهى از منکر از وجهه رحمت رحیمیّه است. پس، بر آمر به معروف و ناهى از منکر لازم است که به قلب خود از رحمت رحیمیّه بچشاند، و نظرش در امر و نهى خودنمایى و خودفروشى و تحمیل امر و نهى خود نباشد؛ زیرا که اگر با این نظر مشى کند، منظور از امر به معروف و نهى از منکر، که حصول سعادت عباد و اجراى احکام اللَّه در بلاد است، حاصل نشود. بلکه گاه شود که از امر به معروفِ انسان جاهل نتیجه معکوسه حاصل شود، و چندین منکر سربار شود براى یک امر و نهى جاهلانه که از روى خواهش نفسانى و تصرّف شیطانى واقع شود و اما اگر حسّ رحمت و شفقت و حق نوعیّت و اخوتْ، انسان را به ارشاد جاهلان و بیدار کردن غافلان وادار کند، کیفیّت بیان و ارشاد که از ترشّحات قلبِ رحیمانه است طورى شود که قهراً تأثیر در موادّ لایقه بسزا کند و قلوب صلبه سخت را نیز از آن استکبار و استنکار فرو نشاند. افسوس که ما از قرآن تعلم نمى‌‏گیریم و به این کتاب کریم الهى نظر تدبّر و تعلّم نداریم و استفاده ما از این ذکر حکیم کم و ناچیز است. اکنون تفکر در آیه شریفه اذْهَبا الى‏ فِرعَوْنَ انَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ اوْ یَخْشى‏ راههایى از معرفت و درهایى از امید و رجاء به قلب انسان مفتوح کند:

۶ نظر

شاید برای شما هم اتفاق بیفتد

پیرو پست «کلید 1314» و مباحثی که ذیل آن مطرح شد یکی از ماجراهایی که برای خودم پیش آمد را تعریف می‌کنم: مهمان داشتیم؛ در مسیر برگشت از سرکار رفتم میدان تره باری که تازه باز شده. ده بیست نفری در حال خرید میوه بودند. وقتی که داشتم میوه بر می‌داشتم متوجه یک خانم میانسال شدم در کنار صندوق دارد اعتراض می‌کند ولی نه فروشنده و نه مردم عادی کسی به او توجه نمی‌کند. فکر کنم چیزی گرفته بود و پس آورده. کارم که تمام شد رفتم سمت صندوق. خانم میانسال با ناراحتی (و استیصال) آنجا ایستاده بود، از او پرسیدم سلام چه شده؟ گفت این آناناس را بردم خانه قاچ کردم دیدم خراب است و داخلش سیاه شده (آناناس قاچ شده را توی نایلون آورده بود) از یکی از فروشنده‌های صندوق پرسیدم این چرا اینجوری شده؟ نگاه کرد و گفت ضربه خورده، گفتم اینو باید چی کارش کرد؟ فروشنده یکی از همکاران خود که احتمالا صاحب غرفه بود را صدا زد و به زبان محلی چیزی به او گفت و او هم آمد از خانم میانسال پرسید پول آناناس چقدر شده بود؟ گفت 80 تومن و سپس مبلغ را به خانم پس داد. همه این اتفاقات در کمتر از یک دقیقه رخ داد. خوشحالم که مثل بقیه به وضعیت آن خانم میانسال بی‌اعتنایی نکردم.

۱ نظر

نظارت ستادی و هدایای اداری

شخصى که مسئول جمع‌آورى زکات بود، خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید و گفت: این مقدار از اموالى که جمع کرده‌ام زکات است و مربوط به شماست و این مقدار نیز هدایاى مردم به خود من است. حضرت بالاى منبر رفت و فرمود: آیا اگر این شخص در خانه‌اش مى‌نشست کسى به او هدیه مى‌داد؟! به خدا سوگند او با همین اموال حرام در قیامت محشور خواهد شد. (تفسیر نور حجت‌الاسلام قرائتی - سوره آل عمران: 161)
۵ نظر

کلید

داریم با هم پیاده‌روی می‌کنیم که یه ... دختر با تیپِ پسرونه و حجابِ فاجعه (البته حجابِ آن‌چنانی نبود...) از روبرو میان.

وقتی داریم زیرانداز و جمع می‌کنیم که برگردیم خونه، می‌رم سمت دخترا و در حد چند جمله نهی از منکر می‌کنم و وقتی حرف‌م و زدم، برمی‌گردم سمتِ خونواده که بریم. صدای داد و بیداد و فحاشیِ دخترای پسرنما بلند شده و من بی‌توجه به فحش‌ها و حرفاشون وسایل و برمی‌دارم و راه می‌افتم.

۱۵ نظر
راه جدیدی برای سانسور پیدا کنید

راه جدیدی برای سانسور پیدا کنید

دارم سریال فرینج را می‌بینم. با زیرنویس از آپارات. بعد از اینکه قسمت 10 را تمام کردم به طور تصادفی یک کلیپ از بِست‌مومنت‌های فرینج را دیدم! شاید باورتان نشود ولی بیشتر تصاویر این کلیپ در قسمت‌هایی که من دیدم وجود نداشت! بعد از دیدن این کلیپ تازه فهمیدم که رابطه  بازیگران اصلی با هم چیست!! نمی‌دانم از چه کسی باید تقاضا کنم که لطفا از روش متفاوت و جدیدی برای سانسور فیلم استفاده کنید! شنیده‌ام در بعضی از کشورهای مسلمان، لحظه‌های سانسوری فیلم کل تصویر را مات می‌کنند تا صحنه بگذرد. حتی این روش شاید بهتر از حذف آنچه صحنه می‌پنداریم باشد.
در این سریال که من دارم می‌بینم یک جای خاصی از یک خانم را مات می‌کند که بدتر انگار دارد نشانگر ویژه می‌گذارد برای مخاطب! البته این سریال را سایت uptv سانسور کرده است. فاجعه‌بار تر از همه سبک سانسور فیلیمو هست که به گمان من عمدا می‌خواهد صدای بیننده را در آورد. (سریال فرینج را یکی از دوستانم که تحصیلات ژنتیک دارد معرفی و اصرار کرد که ببینم.)


۷ نظر
خلاصه قانون اساسی

خلاصه قانون اساسی

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران؛ 14 فصل دارد:

۲ نظر

اعتقاد به امداد غیبی

گمان نکنید که ملت ایران خودش یک همچو قدرت بزرگی [پهلوی] را که همه هم دنبالش بودند خودش -بدون آن تاییدات غیبی که شد- شکست داد. ملت ایران چون همه قشرها با سلاح «الله اکبر» پیش می‌رفتند و اسلام را می‌خواستند؛ خدای تبارک و تعالی وضعی پیش آورد که دشمن‌های ما همچو ترسیدند که نتوانستند بمانند. دست به سلاح به آن طوری که باید ببرند، نبردند. یعنی یک مانع غیبی مانع شد از اینکه اینها مثلًا آن سلاحهایی که داشتند بیایند همه تهران را، همه قم را و سایر جاها را بمباران کنند. خداوند آنها را همچو ترساند که این سلاح را به کار نتوانستند ببرند. از آن طرف وقتی که ملت ما هجوم آورد به آنها، تمام قشرهایی که مادون آن طبقه اول فاسد بود پیوستند به ملت. اینها کارهایی بود که خدای تبارک و تعالی کرد که دشمن را برگرداند، دوست کرد و آنها هم که در راس بودند همچو خوفی در دلشان انداخت که دیگر نتوانستند مقابله کنند. این روحیه اسلامی را حفظش کنید. اگر بخواهید و می‌خواهید که ان شاء الله پیروز بشوید، و مملکتتان مال خودتان باشد. امام خمینی (ره)؛ 29 آذر 1358 ← 

۰ نظر

نامه سرگشاده به نماینده محترم ولی فقیه در استان اصفهان

یک: یک روزی بود که بیشترین منابع این کشور در مناطق مخصوصی که تعلق خاصی داشت به قدرتمندان آن روز و به دربار آن روز، صرف می‌شد؛ بسیاری از استانها و شهرها هم از منابع عمومی کشور هیچ حظ و بهره‌ای نداشتند. |More| دو: اگر به جای توجّه به طبقه‌ی ضعیف، دل‌سپرده‌ی طبقات مرفّه و زیاده‌خواه در کشور شدیم، این حرکت به سمت ارتجاع است. (برسد به دست امام جمعه اصفهان که با اشاره به طرح انتقال آب بهشت آباد گفت: کشاورزان باید توجه داشته باشند که ما همراه شما هستیم، اگر می‌توانستم در راهپیمایی هم شرکت می‌کردم.) پ.ن: فیلم خروج حاتمی‌کیا چقدر گویای وضعیت کنونی آب ایران است.

۳ نظر

مهم‌ترین چیز شیطان

روزی شیطان همه جا اعلام کرد قصد دارد از کارش دست بکشد و وسایلش را با تخفیف ویژه به حراج بگذارد! مردم جمع شدند و شیطان وسایلی از قبیل: غرور، خودبینی، شهوت، مال‌اندوزی، خشم، حسادت، شهرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها را عرضه کرد... در میان همه وسایل، یکی از آنها بسیار کهنه و مستعمل بود و بهای گرانی داشت!

کسی پرسید: این عتیقه چیست؟
شیطان گفت: این ناامیدی است...
شخص گفت: چرا اینقدر گران است؟
شیطان با لحنی مرموز گفت: این موثرترین وسیله‌ی من است!
شخص گفت: چرا این‌گونه است؟
شیطان گفت: هرگاه سایر ابزارم اثر نکند، فقط با این می‌توانم در قلب انسان رخنه کنم و وقتی اثر کند با او هر کاری بخواهم می‌کنم...
این وسیله را برای تمام انسان‌ها به کار برده‌ام، برای همین اینقدر کهنه است...!

۱۲ نظر
نام همسر شاعر در غزل

نام همسر شاعر در غزل

پرده‌ای از پرند سیم اندود… ماه بر دوش شام گسترده
روشن و دلکش و خیال‌انگیز….. وز نسیم شبانه افسرده

۱۴ نظر

سودا

دیروز مامانم گفت تو کلاس "طب و خانواده"شون، استادشون گفته که خنده از سودای طحاله؛ وقتی طحال خالی از سوداست، فرد نمی‌تونه بخنده و چاره‌ش عرق کردنه! حالا شنیدید میگن شکلات، باعث ترشح هورمونی میشه که آدم با خوردنش احساس شادی می‌کنه؟ حالا شکلات خوب از کجا بیارم؟ اصلا واسه همینه اینقدر بادمجون دوست دارم، این میوه بهشتی تامین کننده سوداست... اما بعدش چی؟ همه‌ی سوداهای عزیزم توی بارداری‌هام توسط بچه، بلعیده میشه. ذوق می‌کردم ولی نمی‌دونستم دارن شادی‌هام رو می‌دزدن. جیگر یعنی همین. یه تیکه خفن و درجه یک از وجودم رو دادم بهشون: سودا! همون چیزی که عشق رو در وجود انسان به جریان درمیاره‌. از بس عاشقشونم، با هر قطره اشک و با هر ناله‌شون، سوداهای وجودم آب میشن و لبخند از صورتم پر میکشه و برنمی‌گرده‌. اگه مامانا به نظر غمگینن، عیبشون نکنید. اونا شادی‌هاشون رو هم بخشیدن.


《بچه‌های عزیزم، زود بزرگ بشید! بیایید مادرتون رو ببرید کوه، بعدش بریم کافه، شکلات داغ بخوریم، برگردیم خونه، با هم بلند بلند آواز بخونیم و بخندیم...》

پ.ن: حالا متوجه شدید چرا به مادر میگن: سلطانِ غم؟

#بازنشر

۱ نظر

قحطی بزرگ

فایل پی دی اف کتاب قحطی بزرگ مجد

معرفی کتاب قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران (1298 - 1296 ش / 1919 - 1917 م)

۱ نظر

مشروطه خوش‌وقت نبود

بـسیاری از مقام‌های ایرانی که من با آنها گفتگو کرده‌ام بر لزوم اصلاح جامع نظام مالی ایران در تمام شعب آن تأکید ورزیده اند و از اینکه آقای مورگان شوستر نتوانـست کار خود را پس از آغاز به انجام برساند، اظهار تأسف کرده‌اند. آنها احساس می‌کنند با از میدان بـه در شـدن روسـیه، دیگـر مانعی در کار نیست و ماجرای شوستر تکرار نخواهد شد. اما با توجه به نگـاه مالکانه و صاحب اختیارگونه سفارت انگلستان در تهران نـسبت بـه دولـت ایران، من معتقدم که انگلیـسی‌هـا بـا مستـشاران مـالی آمریکـا و اصـولاً غیرانگلیسی مخالفند. این گزارش امریکایی‌ها از اوضاع آن روز کشور هست که تایید می‌کند که مشروطه تا چه حد در مشت انگلیس بوده!
۶ نظر

اصلاح ذهنیت درباره توان‌گری مالی

اقتصاد قوی، نقطه‌ی قوّت و عامل مهمّ سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادّیّات و معنویّات بشر، اثر می‌گذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمی‌توان به هدف‌ها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقلّ کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و باکیفیّت و توزیع عدالت‌محور و مصرف به‌اندازه و بی‌اسراف و مناسبات مدیریّتی خردمندانه است و در سال‌های اخیر از سوی اینجانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به‌خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می‌تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.|بیانیه گام دوم
۵ نظر

علم بهتر است یا ثروت؟ یا قدرت

طرح های بزرگ انتقال آب از دو رودخانه آمودریا و «سیردریا» و اصرار بر افزایش اراضی تحت کشت پنبه سبب کاهش 90 درصدی آب ورودی به دریاچه آرال و نابودی دو بندر موبیناق در ازبکستان و آرالسک در قزاقستان و بیکاری 60 هزار صیاد، تبدیل 36 هزار کیلومتر مربع دریاچه به نمکزار، ذوب برف کوه‌های نوسلطان و آلب، آلودگی هوا و نهایتا به خطر افتادن سلامت مردم و بروز مشکلات زیست‌محیطی زیانباری در منطقه شد.(1394)

۶ نظر

هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی

بر این باورم که ستم پهلوی خیلی بیشتر از آن بوده که فقط به دوره‎ی خودشان محدود شود. بنیانِ بسیاری از ستم‎ها، بدبختی‎ها، عقب‎ماندگی‎ها، تحقیرها و جهالت‎ها در آن دوره گذاشته شد. قطعا مدارسِ دهه هشتاد و نود تفاوت عمده‎ای با مدارس دهه شصت و هفتاد دارند؛ خدا را شکر (و انشاالله!). در بسیاری از مدارس دهه شصت و هفتاد هنوز روحِ پهلوی حاکم بود. هنوز ترساندن و تحقیر جزو اصلی‎ترین متون آموزشی بود. هنوز در بسیاری از مدارس ناظم رضاخان بود و معلم مثل محمدرضا پهلوی مرعوبِ غرب و سروده‎خوانِ انفعال. ناخودآگاه بچه‎ها را با سر و صورتِ مومن ولی دلِ کافر بار می‎آوردند. البته الآن که فکرش را می‎کنم از دهه هشتاد هم من خاطرات اینطوری دارم! (هرچند مدارس ما واقعا مدارس هیئتی و مهربانی بودند)

 *

قدهای کوتاه و صف‎های طولانی

یک یادگاری از نظمِ رضاخانی

 

انگار با خطکش کوتاهمان کردند

انگار ناظم‎ها بودند سلمانی


هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان

هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی


بغضِ عدالت را خوردیم با تلخی

فریاد را در دل کردیم زندانی


هم بی‎طراوت، رنگ: خاکستری، طوسی

هم بی‎صدا، خنده: آرام، پنهانی


گاهی رفیقم بود تصویرِ روی جلد

گاهی پناهم بود دیوارِ سیمانی


{آموزگار خوب هم بود اما کم

چون شعله‎ای کوچک در شامِ ظلمانی}


آموزگاری هم _هرچند با تسبیح_

می‎خواند در گوشم آیاتِ شیطانی


این را معلم گفت که: غرب باهوش است

اما عقب‎مانده است انسانِ ایرانی

 

هم ذوق، بی ارزش؛ هم شوق، مصنوعی

هم ظهر، پاییزی؛ هم شب، زمستانی


خلاقیت‎های سرخورده و متروک

انسانیت‎های بیمار و حیوانی


تنبیهِ ناظم بود آسان و شد دشوار

وقتی خیانت کرد یارِ دبستانی


وادار شد شاید... شاید طمع هم داشت...

بخشیدمش اما یک روز بارانی

***

با مرکبِ لرزان بر صفحه‎ی تردید

می‎شد نوشت آیا مشقِ مسلمانی؟

شعر و متن از حسن صنوبری

۳ نظر

آخوندتر از آخوندها

مى‏‌گویند یک یهودى در همدان مسلمان شده بود. بعد خیلى به آداب اسلام پایبند شده بود؛ خیلى زیاد! این موجب سوءظن مرحوم آسیدعبدالمجید که یکى از علماى همدان بود شده بود که این قضیه چیست. یک وقت خواسته بودش، گفته بود نکته این که توی تازه‌مسلمان که همه پدرانت هم یهودى بودند و من هم سید و اولاد پیغمبر و ملا و این چیزها، تو از من بیشتر مقدسى، این نکته این چیست؟ من شنیدم که یهودى گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده، مى‏خواسته با صورت اسلامى کارش را بکند. توی یهودی‌ها این گونه کارها هست. 23 خرداد 1358

۱ نظر

تهدید غلط

عرض کردم که یا رسول الله! یادتان هست در روز اُحُد وقتی که حمزه به شهادت رسید، دوستانمان عدّه‌ای به شهادت رسیدند و من با آن همه جراحتی که بر من وارد شده بود شهید نشدم، خیلی این بر من سخت آمد که من عقب ماندم و شهید نشدم، شما توجّه کردید، به من فرمودید که علی جان! مژده، تو هم شهید خواهی شد؛ یادتان هست؟ فَشَقَّ ذٰلِکَ عَلَیَّ فَقُلتَ لی اَبشِر فَاِنَّ الشَّهادَةَ مِن وَرائِک؛ آن روز شما به من فرمودید که بشارت باد بر تو علی جان! شهادت در پی تو است و تو شهید خواهی شد. حالا کأنّه حضرت سؤال میکنند که خب حالا چند سال گذشته، پس چرا من شهید نشدم. فَقالَ لی اِنَّ ذٰلِکَ لَکَذٰلِک؛ پیغمبر در جواب این مطلب فرمود که علی جان! همین درست است، تو شهید خواهی شد. بعد فرمود: فَکَیفَ صَبرُکَ اِذاً؟ حالا که سرنوشت تو شهادت است، صبر تو بر شهادت چگونه خواهد بود؟ خب شهادت در میدان جنگ چیز دشواری نیست؛ مثلاً فرض کنید که آن روز انسان یک نیزه‌ای یا شمشیری میخورد، امروز یک گلوله‌ای میخورد، به شهادت میرسد؛ چیز مهمّی نیست. شهادت در میدانهای مبارزات بزرگ بعدی که انسان سختی‌هایی را تحمّل میکند، خیلی مهم است. امیرالمؤمنین بعد از یک دوران دشوار به شهادت رسیدند، آن هم در محراب و با آن کیفیّت دشوار. لذا پیغمبر فرمودند: فَکَیفَ صَبرُکَ اِذاً؟ وقتی شهادت نصیبت بشود، چه جوری صبر خواهی کرد بر شهادت؟ فَقُلتُ یا رَسولَ اللهِ لَیسَ هٰذا مِن مَواطِنِ الصَّبر؛ این جای صبر نیست؛ صبر بر امرِ تلخ است، بر امرِ نامطلوب انسان صبر میکند. وَ لٰکِن مِن مَواطِنِ البُشریٰ وَ الشُّکر؛ این از جاهایی است که انسان باید برای آن به خودش مژده بدهد و شکر کند خدا را. این طلب شهادت خصوصیّت امیرالمؤمنین است.


خب، خدا را شکر که مردان فداکاری در زمان ما هستند و بودند و دیدیم کسان زیادی را که در این جهت به امیرالمؤمنین اقتدا کردند و [از او] پیروی کردند؛ عاشق شهادت بودند، دنبال شهادت بودند، آرزوی شهادت داشتند و خدای متعال نصیب کرد شهادت را. شهید سلیمانی را دشمنان تهدید کرده بودند که تو را به قتل خواهیم رساند؛ این بزرگوار به دوستانش گفته بود که اینها تهدید میکنند من را به چیزی که دارم در کوه و بیابان و پست و بلند دنبالش میگردم؛ من را به آن تهدید میکنند!

۶ نظر
درباره
پایان سخن پایان من است تو انتها نداری
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین