بایگانی شهریور ۱۳۹۷ :: فیشــــــنگار

فیشــــــنگار

۲۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

گژدهم پیر که احتمالا پدر گردآفرید |743| است پیکی پوینده را با گزارشی از وضع پیش آمده شبانه به سمت دربار راهی می‌کند.

 


بگفتش چنان رو که فردا پگاه

نبیند ترا هیچکس زان سپاه

 

ملاصدرا فلسفه را به عرفان تقلیل داد. اخباری‌ها نیز فقه را به عرفان تقلیل دادند؛ و این موجب از میان بردن «عقلانیت» و درپی آن سقوط صفویه شد. |link|

سهراب با سپاهی که تشکیل داده بود به سمت ایران روانه شد و در اولین مصاف خود هژیر فرمانده مرزبانی ایران را اسیر کرد.

جامعه‌ای که مردمش نتوانند با هم صحبت کنند و همدیگر را محترمانه بفهمند ستون فقرات ندارد. گوش دادن ستون فقرات یک گفتگوست؛ همانطور که گفتگو ستون فقرات یک جامعه است.


آقا... من همون پسربچه‌ی باتربیت صف زنجیرنی هستم که حتا اونهایی که قدشون ازم کوتاه تر بود رو هم راه میدادم که بیان جلوی من توی صف. همون پسری که مادرش وقتی از هیات برمیگشت میگفت تو باتربیت ترین بچه‌ی توی صف بودی! آقا... میشه من همون پسر بچه باشم؟ 


چو رستم پدر باشد و من پسر

نباید به گیتی کسی تاجوَر

چو نُه ماه بگذشت بر دخت شاه

 یکی پورش آمد چو تابنده ماه

 

چو یک ماه شد همچو یک سال بود

برش چون بر رستم زال بود

 

 چو ده ساله شد زان زمین کس نبود

که یارست یا او نبرد آزمود

 

سهراب 9 ماه پس از اینکه رستم سمنگان را ترک کرد زاده شد و به زودی «پیل تن» شد. در همین ده سالگی است که سهراب نزد تهمینه می رود و از او جویای نام پدر می شود.لحن خشن این پرسش به ظاهر ساده آغاز فرایند فردیت در سهراب است. سهراب می پرسد من چرا با فاصله زیادی از بقیه ی همسالان برتر و قوی تر هستم؟

در داستان رستم و سهراب، رستم پس از گم کردن رخش وارد شهر سمنگان می شود و شب مهمان شاه سمنگان شده، در خوابگاه او به استراحت می­‌پردازد. تهمینه دختر شاه سمنگان نیم‏‌شب همراه ندیمه‌­ای شمع به دست وارد خوابگاه رستم می­‌گردد و به او اظهار علاقه می‌کند.|link|

یک فرد عادی، ولی با هدف
می تواند مسیر تاریخ را تغییر دهد

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۹ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۲۶

هیچ کسی نیامد وارد جشنواره فجر شود و آرام آرام ترقی کند و انتقاداتش را در معرض و نظر بگذارد و جشنواره را –به زعم خود- به مسیر اصلی بازگرداند.بلکه بلافاصله جشنواره‌ای جدید ساخته شد.

 

 

هنگامی که گفتید ای موسی ما بر غذای یک جور نمی توانیم بسازیم و آن نیکوترین خوراک یعنی مرغ بریان و ترنجبین بود. پس دعا کن پروردگارت برای ما از زمین سبزی و خیار و سیر و عدس و پیاز بیرون آورد. موسی (ع) فرمود: آیابدل می کنید پست تر را با بهتر؟ اهبطوامصرا: به این شهر فرود آئید، و به سوی حیات پست دنیوی هبوط کنید.

آیا می‌دانستید حضرت امام هادی علیه‌السلام در فضای مجازی از عروس خود خواستگاری کردند  و آن خانم را با لطایف‌الحیلی [از طریق رویای صادقه] از روم به عراق هدایت می‌کنند؟ |link|


(یک) میخوام یه رازی رو برملا کنم. مدتی پیش توی بیان با یه دوستی آشنا شدم که وبلاگ نداره! اما دلداده ی یک بلاگر شده بود و دست به دامن من!! نکته اخلاقیش این بود که از وقتی احساس کرده بود علاقمند به اون بلاگر شده دیگه براش کامنت نذاشت!! و هی میاد شعرهای عاشقانه اش رو برا من میفرسته!! خانم چرا جواب رد میدی به بچه ی مردم؟ چرا این حجم از احساسات پاک رو جدی نمی گیرید؟ و حالا توجه شما را [با لحن آقای حیاتی* ] به آخرین پیام آن عاشق جواب رد شنیده جلب می کنم.

من کاری ندارم شاعر [مرحوم اخوان] این شعر را برای کی و برای چی گفت، من این شعر را خطاب به صحیفه سجادیه، خطاب به دعای ابوحمزه ثمالی می‌خوانم: ای تکیه‌گاه و پناه زیباترین لحظه‌های پر عصمت و پرشکوه تنهایی و خلوت من، ای شط شیرین پر شوکت من |link|

با صراحت میگویم: اگر خرداد نود و شش رییسی یا قالیباف رییس جمهور ایران شده بود و امروز، شهریور نود و‌هفت، دلار چهارده هزار تومن شده بود، اصلاح طلبان وضع را به حمله مغول تشبیه می‌کرد و مملکت را بهم میریخت. دقیقا مثل هشتاد و چهار تا هشتاد و هشت. |link|

اگر تقدیر تن دادن به فرمان زلیخا بود
همان بهتر که دست گرگ می دیدم تن خود را




امسال توی مسابقه خنداننده‌شو دخترِ شیرازیه میگفت توی شمال که درس میخوندم سر 5 دقیقه چایی میذاشتی و دم میشد و آماده بود؛ اما توی شیراز 5 دقیقه فقط طول میکشه تا شیر آب کتری را پر کند. در همین راستا یکی از دوستان خوب وبلاگی مون که اهل شیراز هم هستند پس از 12 سال از عقد بالاخره روز عید غدیر عروسی کردن. 😎خلاصه اینکه یه کم شیراز سرعت همه چی پایینه و تقصیر این زوج جوان نیست و ما هم تبریک میگیم بهشون و برآشون آرزوی خوشبختی و رشد داریم. و 💑 و 🛍 🎈 و  🎀 🎁 🎊


سلام؛ احوال تون خوبه؟ آهان این چند روز چون خونه خودمون نبودیم بیشتر تلویزیون نگاه میکردم. یه گزارش تهیه کرده بودن که گرانی های اخیر چقدر بد شده برای زوج هایی که این روزها میخوان عروسی کنن. بعد توی گزارش یه خانم گفته بود ما عروسی کردیم بعد لذت خرید جهیزیه رو توی دو سه سال از زندگی مشترک مون پخش کردیم یعنی همه اش رو یکجا نخریدیدم. به نظر من که کار قشنگی کردن توو این گرونیا.
شمار پسراتو باشگاه
هنگام وزنه زدن :

 

پیش از این نامه ای از «ویل دورانت» دریافت کردیم که ما را به هم اندیشی درباره معنای زندگی در عصر پیشرفت های علمی و صنعتی فرا می‌خواند.|620| حالا امروز می‌خواهم پرسش‌های دیگری از همان جنس در جمع همراهان مطرح کنم. همراه گرامی سلام! آیا لحظه‌ای دست از کارتان می‌کشید و با من وارد بازی اندیشه می‌شوید؟

 

 

آیا ما یک ملت متمدن و بافرهنگ هستیم؟ پس...

تا زمانی که ما نسبت آزاد با وضعیتی پیدا نکنیم، تفکر به‌وجود نمی‌آید. تفکر محصول نسبت آزاد و واقع‌بینانه با پدیدار است. ما مراکز مطالعاتی زیادی داریم، اما همه یا عمده آنها وابسته به قدرت هستند. به‌عبارت دیگر ما متفکرانی نداریم که به‌طور مستقل درباره ایران امروز بیندیشند. |قاسم پورحسن|

اگر تو زندگی کمی احساس خوشبختی کردید
مطمئن باشید که جلو دوربین مخفی هستید
یه لبخند بزنید و برید دنبال بدبختی هاتون !


♦این جوک بیمزه نیست. خیلی هم خنده داره هم عمق عرفانی داره

سلااااااااااااااااااام :))))

در تلاشم که حال خودم رو خودم خوب کنم...

در دوره ی بیابان‌گردی مرد چوبدستی خود را برمی‌گرفت و نهانی به قبیله دیگری می‌رفت و دختری زیبا را از چادر پدر و مادرش می‌ربود. پس از آنکه ثروت بیشتر شد و صلح جای جنگ را گرفت، اخلاق و عادات نیز تکامل پیدا کرد و مرد جای چوبدستی هدیه مناسبی به پدرِ زنی که دوست داشت تقدیم می‌کرد. ازدواج از راه خرید و فروش جای ازدواج از راه اسیر ساختن و ربودن را گرفت. امروزه رسم ازدواج مخلوط عجیبی است از اسارت و خرید و فروش. 165


https://img-9gag-fun.9cache.com/photo/aXx6Bjg_700b.jpg

عشق در ایجاد زیبایی به همان اندازه دخیل است که زیبایی در ایجاد عشق. 115

 
 
دم غروب، میان حضور خسته اشیا 
نگاه منتظری حجم وقت را می‌دید.
و روی میز، هیاهوی چند میوه نوبر 
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود.
و بوی باغچه را، باد، روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می‌کرد.
و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را 
گرفته بود به دست
و باد می‌زد خود را.
 
مسافر از اتوبوس 
پیاده شد:
"چه آسمان تمیزی!"
و امتداد خیابان غربت او را برد.

شما با استفاده از «نردبان» می‌توانید آگهی خود را که مدت زمانی از انتشارش گذشته، مجدداً به ابتدای فهرست آگهی‌ها باز گردانید. هزینه‌ٔ هر بار استفاده از  نردبان 10,۰۰۰ تومان است. این ده تومن فدای سر اونایی که هنوز پست « 450 درجه‌ی فارنهایت» رو ندیده اند و اونهایی که می‌خوام در شیفت دوم دعوتشون کنم:

فیشــــــنگار

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)

آخرین نظرات