فیشــــــنگار

پاسخ‌های مکشوف به سوالات محذوف

هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی

بر این باورم که ستم پهلوی خیلی بیشتر از آن بوده که فقط به دوره‎ی خودشان محدود شود. بنیانِ بسیاری از ستم‎ها، بدبختی‎ها، عقب‎ماندگی‎ها، تحقیرها و جهالت‎ها در آن دوره گذاشته شد. قطعا مدارسِ دهه هشتاد و نود تفاوت عمده‎ای با مدارس دهه شصت و هفتاد دارند؛ خدا را شکر (و انشاالله!). در بسیاری از مدارس دهه شصت و هفتاد هنوز روحِ پهلوی حاکم بود. هنوز ترساندن و تحقیر جزو اصلی‎ترین متون آموزشی بود. هنوز در بسیاری از مدارس ناظم رضاخان بود و معلم مثل محمدرضا پهلوی مرعوبِ غرب و سروده‎خوانِ انفعال. ناخودآگاه بچه‎ها را با سر و صورتِ مومن ولی دلِ کافر بار می‎آوردند. البته الآن که فکرش را می‎کنم از دهه هشتاد هم من خاطرات اینطوری دارم! (هرچند مدارس ما واقعا مدارس هیئتی و مهربانی بودند)

 *

قدهای کوتاه و صف‎های طولانی

یک یادگاری از نظمِ رضاخانی

 

انگار با خطکش کوتاهمان کردند

انگار ناظم‎ها بودند سلمانی


هم ساعتِ تفریح، بودیم سرگردان

هم در کلاسِ درس، بودیم زندانی


بغضِ عدالت را خوردیم با تلخی

فریاد را در دل کردیم زندانی


هم بی‎طراوت، رنگ: خاکستری، طوسی

هم بی‎صدا، خنده: آرام، پنهانی


گاهی رفیقم بود تصویرِ روی جلد

گاهی پناهم بود دیوارِ سیمانی


{آموزگار خوب هم بود اما کم

چون شعله‎ای کوچک در شامِ ظلمانی}


آموزگاری هم _هرچند با تسبیح_

می‎خواند در گوشم آیاتِ شیطانی


این را معلم گفت که: غرب باهوش است

اما عقب‎مانده است انسانِ ایرانی

 

هم ذوق، بی ارزش؛ هم شوق، مصنوعی

هم ظهر، پاییزی؛ هم شب، زمستانی


خلاقیت‎های سرخورده و متروک

انسانیت‎های بیمار و حیوانی


تنبیهِ ناظم بود آسان و شد دشوار

وقتی خیانت کرد یارِ دبستانی


وادار شد شاید... شاید طمع هم داشت...

بخشیدمش اما یک روز بارانی

***

با مرکبِ لرزان بر صفحه‎ی تردید

می‎شد نوشت آیا مشقِ مسلمانی؟

شعر و متن از حسن صنوبری

۳ نظر

آخوندتر از آخوندها

مى‏‌گویند یک یهودى در همدان مسلمان شده بود. بعد خیلى به آداب اسلام پایبند شده بود؛ خیلى زیاد! این موجب سوءظن مرحوم آسیدعبدالمجید که یکى از علماى همدان بود شده بود که این قضیه چیست. یک وقت خواسته بودش، گفته بود نکته این که توی تازه‌مسلمان که همه پدرانت هم یهودى بودند و من هم سید و اولاد پیغمبر و ملا و این چیزها، تو از من بیشتر مقدسى، این نکته این چیست؟ من شنیدم که یهودى گذاشت و رفت! معلوم شد حقه زده، مى‏خواسته با صورت اسلامى کارش را بکند. توی یهودی‌ها این گونه کارها هست. 23 خرداد 1358

۱ نظر

تهدید غلط

عرض کردم که یا رسول الله! یادتان هست در روز اُحُد وقتی که حمزه به شهادت رسید، دوستانمان عدّه‌ای به شهادت رسیدند و من با آن همه جراحتی که بر من وارد شده بود شهید نشدم، خیلی این بر من سخت آمد که من عقب ماندم و شهید نشدم، شما توجّه کردید، به من فرمودید که علی جان! مژده، تو هم شهید خواهی شد؛ یادتان هست؟ فَشَقَّ ذٰلِکَ عَلَیَّ فَقُلتَ لی اَبشِر فَاِنَّ الشَّهادَةَ مِن وَرائِک؛ آن روز شما به من فرمودید که بشارت باد بر تو علی جان! شهادت در پی تو است و تو شهید خواهی شد. حالا کأنّه حضرت سؤال میکنند که خب حالا چند سال گذشته، پس چرا من شهید نشدم. فَقالَ لی اِنَّ ذٰلِکَ لَکَذٰلِک؛ پیغمبر در جواب این مطلب فرمود که علی جان! همین درست است، تو شهید خواهی شد. بعد فرمود: فَکَیفَ صَبرُکَ اِذاً؟ حالا که سرنوشت تو شهادت است، صبر تو بر شهادت چگونه خواهد بود؟ خب شهادت در میدان جنگ چیز دشواری نیست؛ مثلاً فرض کنید که آن روز انسان یک نیزه‌ای یا شمشیری میخورد، امروز یک گلوله‌ای میخورد، به شهادت میرسد؛ چیز مهمّی نیست. شهادت در میدانهای مبارزات بزرگ بعدی که انسان سختی‌هایی را تحمّل میکند، خیلی مهم است. امیرالمؤمنین بعد از یک دوران دشوار به شهادت رسیدند، آن هم در محراب و با آن کیفیّت دشوار. لذا پیغمبر فرمودند: فَکَیفَ صَبرُکَ اِذاً؟ وقتی شهادت نصیبت بشود، چه جوری صبر خواهی کرد بر شهادت؟ فَقُلتُ یا رَسولَ اللهِ لَیسَ هٰذا مِن مَواطِنِ الصَّبر؛ این جای صبر نیست؛ صبر بر امرِ تلخ است، بر امرِ نامطلوب انسان صبر میکند. وَ لٰکِن مِن مَواطِنِ البُشریٰ وَ الشُّکر؛ این از جاهایی است که انسان باید برای آن به خودش مژده بدهد و شکر کند خدا را. این طلب شهادت خصوصیّت امیرالمؤمنین است.


خب، خدا را شکر که مردان فداکاری در زمان ما هستند و بودند و دیدیم کسان زیادی را که در این جهت به امیرالمؤمنین اقتدا کردند و [از او] پیروی کردند؛ عاشق شهادت بودند، دنبال شهادت بودند، آرزوی شهادت داشتند و خدای متعال نصیب کرد شهادت را. شهید سلیمانی را دشمنان تهدید کرده بودند که تو را به قتل خواهیم رساند؛ این بزرگوار به دوستانش گفته بود که اینها تهدید میکنند من را به چیزی که دارم در کوه و بیابان و پست و بلند دنبالش میگردم؛ من را به آن تهدید میکنند!

۶ نظر

اشتراک لفظی

سوال- در جنگلی که کسی در آن حضور ندارد، اگر درختی بشکند و بر زمین بیفتد، آیا شکستن و افتادن درخت همراه با صدا خواهد بود؟
۱۴ نظر

مغالطه نقل قول ناقص

اگر شخص فیشنگار، از سخنان منبع مورد استناد خود عباراتی را برگزیند که محتوای آنها با نظر اصلی و واقعی آن منبع مغایر باشد حتما به او تذکر دهید چرا که او مرتکب مغالطه نقل قول ناقص شده است.|منطق کاربردی|
۲ نظر

چیزهایی که از آدرنو آموختم

وقتی وارد مؤسسه «فرانکفورت» شدم، چیزهایی از آدرنو آموختم. او چشمانم را بر این واقعیت گشود که نخست باید متون اولیه را به طور نظام‌مند، از آغاز تا پایان مطالعه کرد. (هابرماس در دوران تحصیل، استادان برجسته‌ای نداشت اما این شیوه را نسبت به کتاب‌ها و نوشته‌های نظریه‌پردازان بزرگ به کار برد و از هر کدام چیزی گرفت و البته به نقدشان هم نشست.) |مرتبط|

۷ نظر

به نظرم جدا شین، همه راحت شن :)

آقا جان من نمی‌خوام بشنوم شوهراتون چه غلطایی کردن و چه غلطایی می‌کنن. نمی‌خوام بفهمم چه اخلاقای غیرقابل‌تحملی دارن. نمی‌خوام بدونم چقدر تنبلن، چقدر بیشعورن، چقدر وقیحن، چقدر با هم دعوا دارین، چقدر کاراشون بچگانه است، چقدر خسیسن، چقدر کوفتن، چقدر زهرمارن. حالم بد میشه میاین به من میگین شوهرتون فیلم‌های سه نقطه نگاه می‌کنه. حالم بد میشه از خیانت شوهرتون برام تعریف می‌کنین. حتی از حرف اونی که میاد میگه شوهرم خیلی فس‌فس می‌کنه و من همیشه زودتر از اون حاضر میشم هم بدم میاد. خلاصه به انحاء مختلف اطلاعاتی از آدمایی کسب کردم که نباید و این موضوع اذیتم کرد. هم خود اون اطلاعات اذیتم کرد و هم کاری که اون آدما کردن، یعنی افشای اسرار یا ویژگی‌های ناپسند آدم‌ها. اینجا که ان‌شاءالله از این آدما نیست، ولی خب امیدوارم دیگه هیچ‌جا نباشه از این آدمایی که عیب و اشکال همسرشون رو اینور اونور جار می‌زنن، چه مرد، چه زن، چون مننننننن بدم میاد :) -

۵ نظر

محبت زن، انعکاس علاقه‌ی مرد است

محبّت اصیل و پایدار زن آن است که به صورت واکنش به علاقه و احترام یک مرد نسبت به او به وجود می‌آید. طبیعت، کلید محبّت طرفین را به مرد داده است، علاقه زن به مرد، معلول محبّت و علاقه مرد است، از این رو کلید فسخ این علاقه نیز به طور طبیعى در دست مرد است. سردى و خاموشى علاقه مرد، مرگ پیوند زناشویى و پایان حیات خانوادگى است… مرد به شخص زن نیازمند است و زن به قلب مرد. |منبع: شرفی 1378-شهید مطهری و حقوق زن در اسلام|

۷ نظر

طرح جدید برای سازمان ملل

 
 موسیقی حماسی ضدآمریکایی 1969 - دریافت
روز نهم آذرماه ۱۳۵۸ خبرنگار مجله آمریکایی تایم از امام خمینی(ره) پرسید: «شما یک زندگی جدا از دنیای جدید داشته‌اید. مباحث مربوط به اقتصاد مدرن و حقوق و روابط بین‌الملل را مطالعه نکرده‌اید. شما با سیاست و معادلات جاری آن در دنیای کنونی درگیر نبوده‌اید. با این وجود، آیا احساس نمی‌کنید که باید در راهی که اعلام کرده‌اید تجدید نظر کنید» ؟! امام پاسخ داد: «ما معادله جهانی و معیارهای اجتماعی و سیاسی که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می‌شده است را شکسته‌ایم. ما چارچوب جدیدی ساخته‌ایم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ایم. از هر عادلی دفاع می‌کنیم و بر هر ظالمی می‌تازیم‌، حال شما اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید، ما این سنگ بنا را خواهیم گذاشت، امید است کسانی پیدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شورای امنیت و سایر سازمان‌ها را بر این پایه بنا کنند. نه بر پایه نفوذ سرمایه‌داران و قدرتمندان که هر موقعی خواستند هر کسی را محکوم کنند، بلافاصله محکوم نمایند. آری با ضوابط شما، من هیچ نمی‌دانم و بهتر است که ندانم».
۱۰ نظر

تقدیر محتوم

از مغضوبین در قرآن به یهود اشاره شده است یعنی بنیان‌گذاران فلسفه که غربی‌اند و مرگ خدا را اعلام می‌کنند و انسان را بجای خدا می‌نشانند و جنگ طلبند و نتیجه اش کفر است. از ضالین به مسیحیت یاد شده است که شرق‌گرا و عرفانی اند بدعت گزارند  و می گویند خداوند امر به فحشاء کرده و به همین دلیل پدران ما به فحشاء  مشغول بوده اند که نتیجه اش فساد است و فسق نتیجه اش است. تنها هدابت‌یافته گان، حکیمانند و طالبان حکمت که از مسلمانند. نه شرقی اند و نه غربی اند طالب جنگ نیستند ولی در مقابل کفر فلسفی و گمراهی عرفانی می‌ایستند. بقره 61

۷ نظر

امیرسام از اکوادور

یک دانشجوی اهل کشور اکوادور بعد از تشرّف به آیین اسلام، نام امیرسام را برای خودش برگزید و با یک بانوی ایرانی که مدّتی قبل در دانشگاه با یکدیگر آشنا شده بودند ازدواج نمود. این دو با حضور در حوزه علمیه مروی تهران، نزد آیت‌الله محمّدباقر تحریری زندگی مشترک خود را آغاز کردند.

۶ نظر

رهیافته

امیدوارم به اقتضای کریمه "ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها" جای خالی این انسان کاملِ مکمل که به این سادگی و سهولت پر شدنی نیست، پر شده و چراغ راه هدایت و دستگیری همچنان پر فروغ باقی بماند و بدین صورت اهل دل و دلدادگی به دلدار حقیقی و محبوب ازل و ابد واصل گردند. حسن رمضانی خراسانی؛ سوم مهرماه

۱۴۰۰... درخصوص علامه حسن‌زاده آملی عزیز دو مطلب دیگر از بچه‌های بیان در ادامه بازنشر می‌کنم. شما هم اگر مطلبی نوشته‌اید لینک آن را در این پست بگذارید: سفر به آن سوی تسلکوپ (از علامه حسن زاده آملی گفتن برای دوستان نوجوانم) و عنوانی براش پیدا نکردم...

۰ نظر

آن‌تایم‌گری

آقا خیلی منظم و دقیق بود و همیشه دقیقاً سر وقت غذا می‌خورد؛ در زمان تبعید آقا در نجف، گاهی من و خانم به ایران می‌آمدیم و امام تنها بود و حاج آقا مصطفی برای این که ایشان تنها نباشد، پیش امام می‌رفت و با ایشان غذا می‌خورد. یک روز حاج آقا مصطفی کمی دیرتر رفت و دید امام غذایش را سر وقت و مطابق معمول خورده و منتظر ایشان نمانده است. بعد از آن، هر روز حاج آقا مصطفی می‌رفت و موقع غذا خوردن، کنار امام می‌نشست و فقط نگاه می‌کرد و لب به غذا نمی‌زد و امام هم انگار نه انگار، به غذا خوردن ادامه می‌داد و اصلاً به حاج آقا مصطفی تعارف نمی‌کرد تا غذا بخورد.| 1400 معصومه حائری عروس امام خمینی (ره)
۴ نظر

مهم نیست کجا بزرگ شدم

یادم هست یک بار گوشه قبایش به ظرف غذا خورد که فوری گوشه قبا را بالا زد و به طرف دستشویی رفت و قبا را درآورد و گوشه قبا را شست و برگشت. یک بار به ایشان گفتم شما که در خمین بزرگ شدی، چرا این قدر مدرن و امروزی و تمیز و مرتب هستی؟! ایشان هم می‌خندید. |more|


۰ نظر

جاریه

«من با این که مَحرم امام بودم، اما با چادر چیت خانگی پیش ایشان می‌رفتم و حاج‌آقامصطفی به من می‌گفت چرا با چادر پیش آقا می‌روی؟! من هم در جواب می‌گفتم ما در خانواده‌ی خودمان این‌جوری بودیم و عادت کردیم تا این که احمدآقا ازدواج کرد و خانم ایشان بدون چادر پیش امام می‌آمد و آن وقت حاج‌آقامصطفی به من گفت همین بهتر است که تو پیش آقا، چادر سر می‌کنی.» از qaqom و https://www.asriran.com/fa/news/809218

۶ نظر

شب‌های جمعه با قرائتی

باید تشکر کنیم از دفتر ترویج، که از بحث‌های شب جمعه‌ی ما چهار پنج تا سوال طرح می‌کنند و دو سه میلیونی هم علی‌التناوب شرکت می‌کنند و الان آغاز سی امین سال است. مسئولان آموزش و پرورش خودشان گفتنه‌اند که: ارزان‌ترین، ساده‌ترین، مفیدترین و سالم‌ترین راه ارتباط نسل نو با قرآن و حدیث همین برنامه درس‌هایی از قرآن است. چون خرجی ندارد؛ هفته‌ای ده تا جایزه می‌دهند (در حد یک روسری، در حد یک کاپشنی، در حد یک چیز ارزانی) و اینجوری دو سه میلیون نسل نو مشتری این سی سال ما هستند علی‌التناوب |حجت‌الاسلام محسن قرائتی کاشانی - 22-7-1400|

پ.ن: برنامه درس‌هایی از قرآن قرائتی رو دریابید؛ پنج‌شنبه‌ها بعد از اذان مغرب. پیشنهاد می‌کنم پی‌گیری کنید.

۵ نظر

استغفار کنیم

از جهت عدم اِعمال قوه عاقله و عامله باید استغفار نموده و عرض کنیم قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (اعراف-٢٣) و تغییر دهیم بی‌حسی را به‌حس و بی‌غیرتی را به‌ غیرت و آیه شریفه  جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ (توبه- ٧٣) و آیه شریفه وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ (٨٩- نساء) را به ‌موقع اجرا گذارده و کفار را در امتعه آنها کشته و به‌ ترک مخالطه و مراوده بر آنها خشم نماییم و حس حاجت را منتظِم عالم خود گردانیده و در این مقام برآئیم که امتعه و حوائج مسلمین را به ‌خود آنها و در خود آنها اداره نمائیم.

۰ نظر

غرور مسلمین به حقانیت خود

غرور مسلمین به حقانیت خود منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرف و طُرق اعاشه به دشمن شده... معلوم است این معیشت فعلی که از رشحات معیشت دشمن است باقی نخواهد ماند و محکوم خواهیم شد به ‌انعدام؛ بلکه کمال علم و عمل دشمن و قوت حیات او و تدبیرش در جریان تجارت، موجب تعطیل قوای عامله و نقص در ما شده... بعضی از غفله و جهله را مشاهده می‌نمائیم که تشکر می‌کنند از این‌که صنایع دشمن آنها را اداره نموده و می‌گویند خداوند عالم آنها را خر و حمال ما قرار داده ولی اگر به‌نظر منصفانه متوجه شوند می‌فهمند حمال کسی است که پنبه را یک من شش قران به‌دشمن می‌دهد و یک من ششصدتومان از او می‌خرد. حال مشاهده کن و ببین خر کیست؟

۴ نظر

اسلام انفرادی

غرور مسلمین به حقانیت خود که منشاء تحویل دادن میدان دعوت است به معاندین و موجب قناعت نمودن به اسلام انفرادی و ترک تبلیغات و امر به معروف و نهی از منکر شده ... قرآن مجید با اسلام انفرادی مناسبت ندارد زیرا که قرآن نمی‌فرماید به تنهایی نماز کن بلکه علاوه بر آن، تولید نمازگزار و اقامه صلوه را در عهده مسلمین گزارده. قرآن نمی‌فرماید تنها تحرز از زنا نما، بلکه علاوه (برآن) حفظ عقد و منع از وقوع زنا را در عالم از وظایف ما مقرر فرموده. غرور به حقانیت و همچنین زندگانی دنیوی امروزه که از رشحات حیات دشمن است منشا تحویل دادن ابواب صنایع و حِرَف و طُرُق اعاشه به آنها شد...|More|

۳ نظر

عاشقانه‌ای به فاکولته طب

از پری‌دخت به شوهر طبیبش:

بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم،
من که مُردم و زنده شدم تا
کاغذتان برسد.
این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده زن جماعت را،
کارِ خانه و طبخ و رُفت و روب و
وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد.
مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید. در دلمان انار پاره شد.
پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌ چی‌ها بوده و او بی‌خبر در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده..!!!
حیّ لایموت به سر شاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده است.
اوضاع مملکت خوب نیست، کوچه به کوچه مشروطه‌ چی چنان نارنج‌ هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند و جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است و تبعید و چوب و فلک..!!!
دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌اید.
شب به شب بر گیس می‌مالیم...!

*

سَیّد محمود جان،
مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقا جانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی.
عرق همه را در آورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم در آمده.
می‌دانید سَیّدجان،
زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌ جا قُرص باشد، صاحب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد،
بید می‌زند، دل ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌ نویسی روی حلوا و شُله‌ زرد می‌رود، نه شوق وَسمه و سرخاب و سفیدآب داریم.
دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز،
حق هم دارد، وقتی آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد، پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقا جانمان دیده را فایده آن است که دلبر بیند.
شما که نیستید و خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیر زمین مطبخ و زهر ماری نشود کار خداست.
چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد.
به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم، ولی به واللّه بس است.
به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس، طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به یزد مراجعت فرمایید و به داد دل ما برسید، تیمارش کنید و بعد دوباره برگردید.
*
دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد و شیشهٔ عطری که رو به اتمام است.
زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست.
عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم و گره از زلف وا کنیم و بر آن بخُسبیم.
شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید و درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید
و بفرمایید چه کنم...؟؟؟

 تصدّقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.🙈

۸ نظر
درباره
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: آراء و نظرات گوناگون را -مانند دوغ درون خیک- به هم بزنید تا حقیقت -مانند کَره از دل آن- بیرون بیاید. به نظرم فیشنگار به خوبی از عهدۀ این کار برآمده است. (امید شمس آذر)
طراح قالب: عرفـــ ـــان ویرایش توسط نقل بلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین